محمد سرشار
اولین مستند خارج از مجموعه را سال ۸۰ تولید کردم و تاکنون بیش از ۱۷۰ مستند در زمینههای مختلف ساختهام اما بیشتر آثارم در حوزه مقاومت است.در سالهای اخیر برای تهیه مستند توفیقی دست داد که در سوریه حضور داشته باشم. برای آنکه شخصی خودش را به دل جنگ برساند مراحل مختلفی را باید طی کند. در طی همین مراحل عدهای هم ریزش میکنند. برای من هم مانند دیگران، یکسری افکار پیچیده پیش میآمد اما به مسیری که انتخاب کردهام، مطمئن بودم. ضمن اینکه با چنین جوی ناآشنا نبودم، خودم فرزند شهید هستم و دقیقاً در سن پدرم به میدان جنگ رفتم. سفر به مناطق جنگی با سفرهای دیگر بسیار متفاوت است.
در فرودگاه امام خمینی (ره) که میرفتم و گیت دمشق را میدیدم به این فکر میافتادم که خیلیها از این گیت عبور کردهاند و دیگر بازنگشتهاند. حتی ادبیات خلبان هواپیمای تهران- دمشق هم متفاوت بود و میگفت: «سلام بر مدافعینحرم و التماس دعا از همه شما» سپس هواپیما را به مقصد هدایت میکرد و در نزدیکی فرودگاه دمشق، هواپیما را با چراغهای خاموش به زمین مینشاند.
آن موقع همین که دمشق میرسیدیم، کاغذی به دستمان میدادند که وصیتنامه خود را بنویسیم تا اگر شهید شدیم، نیروها بدانند که خبر شهادت را به چه کسی بدهند. البته این را هم عرض کنم که افرادی در خط مقدم جنگ بودند که روی خوشی به دوربین ما نشان نمیدادند و موانع و مشکلاتی را برایمان بهوجود میآوردند.
اشتباهی که دوستان دچارش میشوند این است که فکر میکنند فیلمهایی که من از سوریه گرفتم برای تهیه مستند اصغر بوده است. در حالی که تمامی تصاویری که من از حاجقاسم و حاجاصغر در این مستند ثبت کردم اتفاقی بود و هیچیک از آنها در آن مقطع، سوژه من نبودند. بنده از طرف مرکز مستند حقیقت مأمور شده بودم که از فعالیتهای بچههای مقاومت مستند بسازم اما با توجه به جایگاه و فعالیتی که اصغر در سوریه داشت، پس از شهادتش تصمیم گرفتم از این فعالیتها مستند بسازم.
از یک مقطعی حاجقاسم برای آنکه عظمت و بزرگواری حاجاصغر را نزد خود و دیگران نشان دهد، در جلسه فرماندهان خطاب به دوستان اصغر میگفت: «اصغر، اکبر من است و از این پس اکبر صدایش کنید». بر اساس همین نامگذاری، نام مستند را هم «آقای اصغر، اکبرمن» انتخاب کردیم.
کار حاجاصغر تقریباً پس از شهادتش شروع شد و تا ۳۱ شهریور ۹۹، ما کار تحقیقات را انجام دادیم و در ۳۱ شهریور در روز تولد حاجاصغر، کار فیلمبرداری را آغاز کردیم. اواخر آذر ماه فیلمبرداری در تهران به پایان رسید و فیلمبرداری در سوریه را شروع کردیم. ۱۲ روز قبل از سالگرد شهادت اصغر، مستند آماده شد.
اصغر در طی حیاتش مدام در حال پیشرفت و ترقی بود و همیشه سعی داشت کارهایش را گمنام انجام دهد. او با درجه ستوان دومی فرمانده لشکر قمر بنیهاشم در سوریه شد. سپس فرمانده قرارگاه سوریه و در سال ۹۶ به عنوان بهترین فرمانده جبهه مقاومت در سوریه انتخاب شد. خیلیها بهخاطر همین پیشرفت و ترقی به اصغر حسادت و برایش مزاحمت ایجاد کردند؛ مثلاً در سال ۹۵ برای آنکه اصغر دیگر به سوریه نرود پاسپورتش را پاره کردند اما نتوانستند جلوی او را برای رفتن بگیرند.
سال ۹۷ حاجقاسم متوجه میشود که اصغر به خاطر این موضوع، دو سال است که برای دیدن خانوادهاش به ایران نرفته است برای همین اصغر را با خودش به ایران آورد اما هنگام اعزام به سوریه، اجازه ندادند که اصغر سوار هواپیما شود که حاجی دست اصغر را میگیرد و میگوید: «من یا با اصغر میام یا بدون اصغر سوار هواپیما نمیشوم». همه ما میدانیم حاجقاسم کسی نبود که ارزش و جایگاه بیجا برای کسی قائل باشد یا با کسی رودروایسی داشته باشد، پس اصغر لیاقتش را داشت. اصغر هفت سال در سوریه بود و حاجی برای ارتقای درجهاش، سرداری را در نظر گرفته بود اما با شهادت حاجقاسم این موضوع هم بلاتکلیف ماند. به نظرم هر چه از اصغر بگویم کم است.
فعالیتهای شهید پاشاپور در جبهه مقاومت بهگونهای بود که علاوهبر رسیدگی به خانواده رزمندگان و رساندن تجهیزات به بچههای مقاومت در نقاط مختلف سوریه، به فکر رزمندگان یمن هم بود و برای آنها هم با روش خاص خودش تجهیزات میفرستاد. اما اوج خدمتش در سوریه بود و همین امر باعث شد که اصغر جایگاه خاصی در میان سوریها پیدا کند و سوریها هم برای قدردانی از زحمات او، از دستگاه قضایی درخواست کردند که به اصغر حق شهروندی اعطا کنند که آنها هم قبول کردند.
