خانه ما (مستند مسابقه)
بهزادی با صدای بلند از ما خواست یک نفر را بفرستیم تا با او صحبت کند. به یکدیگر نگاه کردیم. بیشترمان کشاورز و دهقان بودیم. بین ما سید مرتضی طباطبایی تحصیل کرده و معلم بود. با عزتالله رجبی و یک نفر دیگر به سمت بهزادی رفتند.
نزدیک آن دو که شدند، بهزادی پرسید: «شما رهبر اینها هستید؟» «نه! من هم یکی از همینها هستم.» «این جمعیت برای چه راه افتاده؟» «این مردم مقلد آیتالله خمینیاند. شنیدهاند مأموران شاه ایشان را دستگیر کردند، میخواهند اعتراض کنند. طبق قانون اساسی مجتهد مصونیت دارد.» «من دستور آتش دارم. اجازه نمیدهم از این پل بگذرید.»
بهزادی اشاره کرد به پلی که قسمتی از جمعیت روی آن منتظر ایستاده بودند. طباطبایی گفت: «این مردم تا اینجا حتی یک شاخه درخت را نشکستهاند. شما آیتالله خمینی را آزاد کنید، مردم از همینجا برمیگردند.» بهزادی میخواست حرفی در پاسخ بزند که عزتالله رجبی مصمم گفت: «اگر میخواستیم برگردیم که تا اینجا نمیآمدیم. برگشت در کار ما نیست.» . . [۳]
