علی شریعتی

علی شریعتی
نویسنده، جامعه‌شناس دین، سخنران
علی شریعتی
زمینه فعالیتاجتماعی، دینی
ملیتایرانی
تاریخ تولد۲ آذر ۱۳۱۲
محل تولدمزینان
تاریخ درگذشت۲۹ خرداد ۱۳۵۶
مدفنحرم حضرت زینب(س)، دمشق
پیشهتدریس در دانشگاه مشهد، همکاری با حسینیه ارشاد
تحصیلاتادبیات، جامعه‌شناسی و تاریخ ادیان
دانشگاهدانشگاه سوربن پاریس
تأثیراتاز چهره‌های بیدارگر ایمان دینی و عدالت‌خواهی اجتماعی
آثارامت و امامت
انسان و اسلام
ما و اقبال
کویر
فاطمه، فاطمه است


علی مزینانی (زاده ۲ آذر ۱۳۱۲ در سبزوار- درگذشت: ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ در لندن) معروف به علی شریعتی، نویسنده، متفکر، جامعه شناس، روشنفکر دینی و از اندیشمندان برجسته ایران در تاریخ معاصر بود که به واسطه سخنرانی‌‌های موردتوجه در حسینیه ارشاد و اندیشه‌های نوآورانه دینی شناخته می‌شود.

او دانش آموختۀ دکترای تاریخ از دانشگاه پاریس است و بعد از اتمام تحصیل در سال ۱۳۴۳ به ایران بازگشت. از همان دوران دستگاه امنیتی حکومت پهلوی به اتهام فعالیت‌های سیاسی علیه حکومت او را دستگیر و زندانی کرد. بعد از آزادی نیز به‌عنوان استاد در دانشگاه مشهد مشغول به کار شد.

نقطه عطف فعالیت‌های فرهنگی و پژوهشی شریعتی سخنرانی‌های او در حسینیه ارشاد بود. این سخنرانی‌ها که با ادبیات منحصربه‌فرد شریعتی و محتوای نو و شنیده‌نشده‌ای از او پیرامون معارف دینی، اخلاق و... مورد استقبال بسیاری از جوانان و دانشجویان قرار گرفت، به یکی از پرا استقبال‌ترین کرسی‌های سخنرانی در تمام ایران تبدیل شد. بسیاری معتقدند شریعتی تأثیر جدی در جلب توجه قشر نخبگانی و دانشگاهی به مسئله انقلاب اسلامی به‌ویژه در میان اساتید دانشگاه و دانشجویان داشته است.

افزایش بی‌سابقه توجه عمومی به سخنرانی‌های شریعتی در حسینیه ارشاد باعث تعطیلی این حسینیه از سوی ساواک و زندانی شدن شریعتی شد. بعد از آزادی در آخرین روزهای سال ۱۳۵۳، او به مدت سه سال زیر نظر ساواک و بدون اجازه فعالیت سخنرانی و انتشار کتاب زندگی می‌کرد و افزایش شدید این فشارها باعث شد که شریعتی تصمیم به ترک ایران بگیرد و در اردیبهشت ۱۳۵۶ ایران را به مقصد لندن ترک کرد.

شریعتی هرچند در سال‌های ابتدایی جوانی نگاه‌های سوسیالیستی داشت، اما به مرور و با آشنایی با نهضت احیای دینی که چهره‌های سید جمال‌الدین اسدآبادی و اقبال لاهوری در آن شناخته شده بودند، شریعتی به‌عنوان یکی از روشنفکران دینی در میان جوانان و نخبگان شناخته شد. از سویی نیز تسلط او بر آرا و اندیشه‌های متفکران و اندیشمندان غربی و گرایشات مختلف فلسفی غرب از جمله نیچه هایدگر هگل مارکس مارکوزه، هانری کوربن، ریمون آرون، ژان پل سارتر باعث شد نظرات شریعتی غنای بیشتری یافته و بیش از سایر اندیشمندان دینی مورد توجه قرار گیرد.

در عین حال چهره‌های مختلفی درباره اثرگذاری شریعتی و آرا و اندیشه‌های او اظهار نظر کردند. بسیاری از متفکران اندیشمندان او را از جمله روشنفکران دینی دانستند که در ابهام‌زدایی از معرفت دینی و کتاب و سنت اثرگذار بوده و به معرفی اسلام در حرکت می‌پرداخت. از سویی نیست چهره‌هایی چون شهید مرتضی مطهری، سید حمید روحانی، مهدی بازرگان و... از مخالفان دیدگاه‌های شریعتی بودند.

آثار مختلف نیز از شریعتی مورد توجه جدی مخاطبان عام قرار رفت که از آن جمله می‌توان به آثار او مانند کتاب فاطمه فاطمه است، هبوط، کویر، زن، اسلام‌شناسی، بازگشت به خویشتن، ابوذر و... اشاره کرد.

سرانجام در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ علی شریعتی به طور مشکوکی درگذشت. هرچند روایت رسمی که در آن دوران منتشر شد حاکی از ایست قلبی او و ناراحتی چشم و کسالت قلبیش داشت، اما بسیاری از نزدیکان و وابستگان شریعتی هرگونه کسالت این چنین را رد کردند. هم‌زمان نیز شایعات مورد توجهی درباره ترور شریعتی از سوی ساواک منتشر شد که هیچ‌گاه تکذیب نشد. در حال حاضر نیز بسیاری از زدیکان شریعتی و پژوهشگران تاریخ انقلاب اسلامی او را معلم شهید می‌نامند. پیکر شریعتی بعد از درگذشت به شهر دمشق منتقل شد تا بعدها به ایران منتقل شود. اما این اتفاق نیفتاد و علی شریعتی در ۵ تیر ماه ۱۳۵۶ با حضور امام موسی صدر و نزدیکانش در نزدیکی حرم حضرت زینب(س) به خاک سپرده شد.

آثار علی شریعتی بعد از درگذشتش نیز مورد توجه پژوهشگران و جوانان قرار داشته و آثار متعددی الهام و اثرپذیری از آرا و اندیشه‌های او تولید و منتشر شد.

زندگی‌نامه

علی شریعتی در ۲ آذر ۱۳۱۲ در روستای مزینان از توابع سبزوار، در خانواده‌ای مذهبی و اهل فرهنگ چشم به جهان گشود. پدرش، محمدتقی شریعتی، از روشنفکران دینی و از فعالان برجسته در حوزه تبلیغ و نواندیشی دینی بود که با تأسیس «کانون نشر حقایق اسلامی» در مشهد، نقش مهمی در گسترش مباحث نوگرایانه دینی در میان جوانان ایفا کرد. فضای فکری و مذهبی خانواده، به‌ویژه تأثیر پدر، از همان سال‌های نخست زندگی، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری شخصیت فکری و گرایش‌های دینی شریعتی داشت.

تحصیلات ابتدایی

او تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مشهد گذراند و از همان دوران نوجوانی به مطالعه گسترده در حوزه‌های ادبیات، تاریخ و معارف دینی علاقه‌مند شد. شریعتی در دوران دبیرستان، علاوه بر تحصیل رسمی، به فعالیت‌های فرهنگی و نگارش نیز روی آورد و نخستین نوشته‌ها و ترجمه‌های خود را در همین دوره آغاز کرد.

پس از اخذ دیپلم، وارد دانشسرای عالی شد و مدتی به‌عنوان معلم به تدریس پرداخت. در ادامه، شریعتی وارد دانشگاه مشهد شد و در رشته ادبیات فارسی به تحصیل پرداخت. در این دوره، فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی او نیز گسترش یافت و با جریان‌های فکری مختلف، از جمله نهضت‌های ملی‌گرا و مذهبی، آشنا شد. او در همین سال‌ها به‌دلیل فعالیت‌های سیاسی، برای نخستین بار با دستگاه امنیتی حکومت پهلوی مواجه شد.

ادامه تحصیلات در فرانسه

در سال‌های پایانی دهه ۱۳۳۰، شریعتی برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در دانشگاه سوربن پاریس در رشته تاریخ و جامعه‌شناسی به تحصیل پرداخت. اقامت در فرانسه، یکی از مهم‌ترین دوره‌های زندگی فکری او به شمار می‌رود. او در این دوران، علاوه بر تحصیل دانشگاهی، با محافل روشنفکری و انقلابی بین‌المللی ارتباط برقرار کرد و با اندیشه‌های متفکران برجسته غربی و نیز جنبش‌های ضداستعماری، به‌ویژه انقلاب الجزایر، آشنا شد.

این تجربه‌ها تأثیر عمیقی بر شکل‌گیری نگرش‌های اجتماعی و سیاسی او گذاشت. شریعتی در فرانسه همچنین با آثار و اندیشه‌های فیلسوفان و نظریه‌پردازان مهمی چون سارتر، مارکس، دورکیم و دیگران آشنا شد و تلاش کرد میان این اندیشه‌ها و مبانی دینی اسلام نوعی پیوند و گفت‌وگو برقرار کند. او در همین دوره به نگارش و ترجمه نیز ادامه داد و برخی از آثار اولیه‌اش شکل گرفت. پس از پایان تحصیلات و دریافت درجه دکتری، شریعتی در سال ۱۳۴۳ به ایران بازگشت. اما بلافاصله پس از ورود، به‌دلیل سوابق سیاسی و فعالیت‌هایش در خارج از کشور، توسط ساواک بازداشت و مدتی زندانی شد. این بازداشت نخستین مواجهه جدی او با محدودیت‌های سیاسی در داخل کشور بود.

بازگشت و تدریس

پس از آزادی، شریعتی به مشهد بازگشت و به‌عنوان استاد در دانشگاه مشهد به تدریس تاریخ و جامعه‌شناسی پرداخت. در این دوره، او علاوه بر تدریس دانشگاهی، به‌تدریج فعالیت‌های فرهنگی و سخنرانی‌های عمومی خود را گسترش داد؛ فعالیت‌هایی که در سال‌های بعد، به‌ویژه با حضور در حسینیه ارشاد، به اوج تأثیرگذاری خود رسید. شریعتی بین سال‌های ۱۳۴۷ تا ۱۳۵۱ با سلسله سخنرانی‌های پرمخاطب در حسینیه ارشاد، به عنوان یکی از سخنرانان اصلی این مجموعه شناخته می‌شد و نقش مهمی در جذب نسل جوان و گسترش اندیشه‌های نوگرای دینی ایفا کرد. در روایت غالب جمهوری اسلامی، شریعتی «نیروی مثبت نهضت» و از چهره‌های بیدارگر شناخته می‌شود.

او در این دوران سه بار به همراه کاروان حسینیه ارشاد به سفر حج رفت. پس از آنکه ساواک در سال ۱۳۵۱ حسینیه ارشاد را تعطیل کرد، شریعتی به دلیل فشارهای امنیتی و تحت تعقیب بودن توسط ساواک، از آبان ۱۳۵۱ تا تیر ۱۳۵۲ به زندگی مخفی روی آورد و در این مدت، ساواک در جست‌وجوی او بود. در تیر ماه ۱۳۵۲، ساواک پدر علی شریعتی و بعد برادرزن وی را بازداشت کرد و به زندان اوین برد تا شریعتی به ناچار خود را معرفی کند. او حدود ۱۸ ماه در انفرادی زندانی بود. شریعتی پس از آزادی در آخرین روزهای سال ۱۳۵۳ تا سال ۱۳۵۶ زیر نظر ساواک در تهران زندگی کرد و امکان فعالیت، سخنرانی و انتشار کتاب‌هایش را نداشت.

شریعتی در ماه‌های پایانی حضور خود در ایران تحت فشار روحی شدید قرار داشت علاوه بر فشارهای سخت اسارت در زندان پهلوی، محدود شدن سخنرانی‌ها و ممنوعیت تدریس و انتشار آثار او را در فشار قرار داده بود. همچنین گزارش‌هایی وجود دارد که در آن دوره، او در شرایطی قرار داشت که امکان فعالیت علنی برایش عملاً محدود شده بود و ساواک نیز او را تحت نظر داشت.

خود شریعتی در برخی نوشته‌ها از وضعیتی شبیه «زندگی در انزوای اجباری» و محدودیت شدید اجتماعی سخن گفته است. خود او در این دوره در توصیف وضعیتش گفته بود که «ظاهراً آزاد هستم… اما نوع زندانم تغییر کرده و از زندان دولتی به زندان خانه منتقل شده‌ام». در ادامه، با تشدید فشارها و تحت نظر بودن ساواک، با وجود ممنوع‌الخروج بودن، با گرفتن گذرنامه‌ای با نام فامیلی «مزینانی» از کشور خارج شد.

مهاجرت و درگذشت

علی شریعتی در ۲۶ اردیبهشت ۱۳۵۶ از ایران خارج شد و به لندن رفت و در ۲۹ خرداد همان سال درگذشت. علت رسمی مرگ او در گزارش‌های اولیه رسانه‌های وقت، سکته قلبی اعلام شد و گفته شد که برای درمان ناراحتی چشم و برخی مشکلات جسمی به انگلستان سفر کرده بود. با این حال، هم‌زمان با اعلام این خبر، مجموعه‌ای از شایعات و روایت‌های متفاوت نیز درباره علت مرگ او شکل گرفت. برخی این دیدگاه را مطرح کردند که مرگ او صرفاً ناشی از بیماری نبوده و در فضای سیاسی آن دوره، فرضیه‌هایی مانند اطلاع یا نقش‌آفرینی نهادهای امنیتی رژیم پهلوی نیز مطرح شد. در مقابل، گروهی از نزدیکان او وجود بیماری قلبی را از اساس رد کردند و برخی نیز وضعیت جسمی و روحی او در ماه‌های پایانی حضور در ایران را در تحلیل این موضوع مؤثر دانستند.

علی شریعتی وصیت کرده بود در ایران و در پشت تالار حسینیه ارشاد به خاک سپرده شود، اما به‌دلیل شرایط سیاسی آن زمان، اجرای این وصیت امکان‌پذیر نشد. در نتیجه، پیکر او ابتدا مومیایی شده و در تابوتی در مقبره‌ای در منطقه زینبیه قرار گرفت تا امکان انتقال آن به ایران در آینده فراهم شود. اما نهایتاً در ۵ تیر ۱۳۵۶، پیکر او با حضور امام موسی صدر و جمعی از نزدیکانش در نزدیکی حرم حضرت زینب (س) به خاک سپرده شد.

برخی از آثار شریعتی با نام مستعار شاندل منتشر شده است. شاندل به زبان فرانسوی به معنای شمع است و شمع از نام خود علی شریعتی و اول اسم او تشکیل شده است. «ش» ابتدای شریعتی، م ابتدای مزینانی و ع ابتدای علی.

او در سال ۱۳۳۷ و پیش از اتمام دوره کارشناسی در دانشگاه مشهد، با فاطمه (پوران) شریعت رضوی (درگذشت:۱۳۹۷) ازدواج کرد. حاصل این ازدواج چهار فرزند به نام‌های احسان، سوسن، سارا و مونا است.

فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی

فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی علی شریعتی از سال‌های جوانی و هم‌زمان با تحصیل او آغاز شد و به‌تدریج به یکی از مهم‌ترین ابعاد زندگی او تبدیل گردید. او از همان دوران دانشجویی در مشهد، با جریان‌های فکری و سیاسی زمان خود، به‌ویژه نهضت ملی‌شدن صنعت نفت و حرکت‌های ضداستبدادی، آشنا شد و در برخی فعالیت‌های مرتبط با آن‌ها مشارکت داشت.

این تجربه‌ها، نخستین زمینه‌های شکل‌گیری نگاه انتقادی او به ساختار قدرت و مسائل اجتماعی را فراهم آورد. در دوره اقامت در فرانسه نیز، فعالیت‌های سیاسی شریعتی ادامه یافت. او در کنار تحصیل، با انجمن‌های دانشجویی ایرانی و برخی گروه‌های آزادی‌خواه و ضداستعماری همکاری داشت. به‌ویژه ارتباط او با جریان‌های حامی انقلاب الجزایر و دیگر جنبش‌های رهایی‌بخش جهان سوم، تأثیر قابل توجهی بر نگرش او نسبت به مبارزه، استعمار و نقش دین در تحولات اجتماعی گذاشت. در همین دوره، او به نگارش و سخنرانی در جمع دانشجویان ایرانی می‌پرداخت و تلاش می‌کرد نوعی آگاهی سیاسی-اجتماعی مبتنی بر هویت اسلامی و بومی را ترویج کند.

سخنرانی در حسینیه ارشاد

پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۴۳، فعالیت‌های شریعتی وارد مرحله‌ای تازه شد. او که به‌دلیل سوابق سیاسی خود تحت نظر ساواک قرار داشت، با محدودیت‌هایی مواجه بود، اما این امر مانع از ادامه فعالیت‌های فرهنگی او نشد. شریعتی ابتدا در دانشگاه مشهد به تدریس پرداخت، اما به‌تدریج دامنه تأثیرگذاری خود را از فضای دانشگاه فراتر برد و به سخنرانی‌های عمومی روی آورد.

اوج فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی شریعتی، به حضور او در حسینیه ارشاد در تهران بازمی‌گردد. این مرکز که به‌عنوان یکی از پایگاه‌های نوگرایی دینی شناخته می‌شد، بستری فراهم کرد تا شریعتی بتواند اندیشه‌های خود را به‌صورت گسترده‌تری مطرح کند. سخنرانی‌های او در این حسینیه، که اغلب با استقبال گسترده جوانان، دانشجویان و قشر تحصیل‌کرده مواجه می‌شد، به یکی از مهم‌ترین رخدادهای فرهنگی آن دوران تبدیل شد.

شریعتی در این سخنرانی‌ها، با زبانی ادبی، پرشور و در عین حال تحلیلی، به بازخوانی مفاهیم دینی پرداخت و کوشید اسلام را نه صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از مناسک فردی، بلکه به‌مثابه یک مکتب فکری و اجتماعی پویا معرفی کند. او موضوعاتی چون عدالت اجتماعی، مسئولیت انسان، مبارزه با ظلم، هویت فرهنگی، و نقش آگاهی در تغییر جامعه را محور سخنان خود قرار می‌داد. این رویکرد، به‌ویژه برای نسل جوانی که در جست‌وجوی معنایی نو از دین و جایگاه خود در جامعه بود، جذابیت فراوانی داشت.

انتشار گسترده نوارها و جزوه‌های سخنرانی‌های شریعتی، دامنه نفوذ او را فراتر از تهران گسترش داد و او را به یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های فکری کشور تبدیل کرد. بسیاری از تحلیل‌گران بر این باورند که سخنرانی‌های او نقش مهمی در ایجاد نوعی بیداری فکری در میان قشر تحصیل‌کرده و پیوند دادن مفاهیم دینی با دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی ایفا کرد. با افزایش محبوبیت و تأثیرگذاری شریعتی، حساسیت حکومت پهلوی نسبت به فعالیت‌های او نیز افزایش یافت. در نهایت، حسینیه ارشاد تعطیل شد و شریعتی بار دیگر بازداشت و زندانی گردید. این اقدام نشان‌دهنده نگرانی حکومت از گسترش نفوذ فکری او در میان جوانان و نخبگان بود.

پس از آزادی در سال ۱۳۵۳، شریعتی تحت نظارت شدید ساواک قرار گرفت و عملاً از هرگونه فعالیت رسمی، از جمله سخنرانی و انتشار آثار، منع شد. با این حال، آثار و اندیشه‌های او همچنان به‌صورت غیررسمی در جامعه منتشر می‌شد و تأثیر خود را حفظ می‌کرد. این دوره از زندگی او، اگرچه با محدودیت‌های شدید همراه بود، اما به تثبیت جایگاه او به‌عنوان یکی از مهم‌ترین روشنفکران دینی معاصر ایران انجامید.

اندیشه‌ها

اندیشه‌های شریعتی آمیزه‌ای از مفاهیم اسلامی، جامعه‌شناسی مدرن و نقدهای فلسفی غرب بود. او در تلاش بود تا قرائتی نو از اسلام ارائه دهد که با مسائل اجتماعی، عدالت‌خواهی و مبارزه با استبداد و استعمار پیوند داشته باشد.

شریعتی در سال‌های ابتدایی جوانی گرایش‌هایی به سوسیالیسم داشت، اما به‌تدریج با تأثیرپذیری از جریان‌های احیای دینی، به‌ویژه اندیشه‌های سید جمال‌الدین اسدآبادی و محمد اقبال لاهوری، به سمت بازخوانی دینی و بومی‌سازی مفاهیم اجتماعی حرکت کرد. او همچنین با آثار فیلسوفان و متفکران غربی همچون نیچه، هگل، مارکس، هایدگر، ژان پل سارتر و هانری کربن آشنایی داشت و از آن‌ها در تحلیل‌های خود بهره می‌برد. از مهم‌ترین مفاهیم در اندیشه او می‌توان به «بازگشت به خویشتن»، «اسلام به‌مثابه یک ایدئولوژی رهایی‌بخش» و تأکید بر مسئولیت اجتماعی انسان اشاره کرد.

خطوط اصلی اندیشه

  1. بازگشت به خویشتن: مراد شریعتی از «بازگشت»، عقب‌گرد به گذشته نبود؛ بلکه بازیابی هویت توحیدی و عزت تاریخی برای حضور فعال در جهان مدرن بود. این بازگشت بر متن وحی، تاریخ انبیا و میراث تشیع تکیه داشت و هدفش بازآفرینی تمدنی نو بر پایه ارزش‌های اسلامی بود.
  2. تشیع علوی و تشیع صفوی: او بین تشیع عدالت‌خواه نخستین (الگوی علی(ع) و ابوذر) و تشیع درباریِ متأخر تمایز گذاشت تا از دل سنت، نیروی انتقادی برای بازسازی اجتماعی بیرون بکشد.
  3. امت و امامت: در طرح سیاسی‌کلامی شریعتی، «امت» اجتماع خودآگاه مؤمنان است و «امامت» رهبری معرفتی و ارزشی که امت را به عدالت و توحید رهنمون می‌کند. او دموکراسی لیبرال را ناکافی می‌دانست و بر «رهبری مسئول» در چارچوب توحید تأکید داشت.
  4. آیین‌ها به مثابه متن زنده: شریعتی آیین‌های اسلامی را نمادهایی زنده برای تربیت فرد و جامعه می‌دانست. در کتاب حج، این سفر را تمثیل رهایی انسان از قید طبقه و بازگشت به پیمان توحید معرفی می‌کند. در نگاهش، شهادت امام حسین(ع) اوج مسئولیت‌پذیری اجتماعی مؤمن است.
  5. نقد ایدئولوژی‌های معاصر: شریعتی هم سرمایه‌داری مصرف‌گرا و هم مارکسیسم جزم‌اندیش را نقد می‌کرد و راه حل را در «جهان‌بینی توحیدی» و «تعهد اجتماعی» می‌دید.
  6. زن و خانواده: در کتاب فاطمه، فاطمه است، الگوی فاطمه(س) را نمونه زن مؤمن، آگاه و مسئول می‌داند که هم شأن فردی و هم نقش اجتماعی دارد.

واکنش‌ها و نقدها

اندیشه‌ها و آثار علی شریعتی از همان زمان طرح و انتشار، با واکنش‌های متنوع و گاه متضادی از سوی شخصیت‌ها و جریان‌های مختلف فکری، مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد. این واکنش‌ها را می‌توان در دو طیف کلیِ حامیان و منتقدان بررسی کرد، هرچند در بسیاری موارد، مواضع افراد ترکیبی و پیچیده بوده است.

در میان حامیان، برخی از روشنفکران و فعالان سیاسی و مذهبی، شریعتی را احیاگر اندیشه دینی در عصر جدید می‌دانستند. مهدی بازرگان، از چهره‌های شاخص جریان ملی-مذهبی، اگرچه در برخی موارد با شریعتی اختلاف نظر داشت، اما در مجموع از نقش او در جذب نسل جوان به دین و ایجاد حساسیت نسبت به مسائل اجتماعی دفاع می‌کرد. همچنین ابوالحسن بنی‌صدر در مقاطعی از تأثیر شریعتی بر شکل‌گیری آگاهی سیاسی در میان دانشجویان سخن گفته است.

در میان روحانیان نوگرا نیز، برخی چهره‌ها مانند سید محمد بهشتی نگاه نسبتاً مثبتی به نقش اجتماعی شریعتی داشتند و معتقد بودند که او توانسته است پلی میان نسل جوان و مفاهیم دینی برقرار کند، هرچند به لزوم دقت بیشتر در بیان مفاهیم دینی نیز تأکید می‌کردند.

در مقابل، نقدهای جدی و گاه تندی نیز از سوی برخی متفکران دینی و روحانیان مطرح شد. مرتضی مطهری از مهم‌ترین منتقدان شریعتی به شمار می‌رود. مطهری در عین آن‌که در مقطعی با حسینیه ارشاد همکاری داشت، به‌تدریج نسبت به برخی دیدگاه‌های شریعتی انتقاد پیدا کرد. او معتقد بود که برخی از تحلیل‌های شریعتی درباره تاریخ اسلام و مفاهیم دینی، دچار «تحریف» یا «برداشت‌های نادقیق» است. مطهری به‌ویژه با نگاه ایدئولوژیک شریعتی به دین و استفاده از مفاهیم برگرفته از مکاتب غربی در تفسیر اسلام، مخالفت داشت.

از دیگر منتقدان، سید حمید روحانی بود که در آثار و سخنرانی‌های خود، شریعتی را به التقاط فکری و دور شدن از مبانی سنتی تشیع متهم می‌کرد. او معتقد بود که شریعتی با بازتفسیر برخی مفاهیم مذهبی، زمینه سوءبرداشت از آموزه‌های دینی را فراهم کرده است.

همچنین احمد فردید، فیلسوف و منتقد تجدد، اگرچه خود منتقد غرب‌زدگی بود، اما نسبت به شریعتی نیز موضعی انتقادی داشت و او را متأثر از مفاهیم مدرن غربی می‌دانست. فردید بر این باور بود که شریعتی درک عمیقی از سنت فلسفی اسلامی ندارد و بیش از حد تحت تأثیر گفتمان‌های غربی قرار گرفته است.

در میان جریان‌های چپ‌گرا نیز واکنش‌ها دوگانه بود. برخی از فعالان چپ، به‌دلیل تأکید شریعتی بر عدالت اجتماعی و نقد سرمایه‌داری، به او نزدیک بودند، اما گروهی دیگر او را به «دینی‌سازی مبارزه» متهم می‌کردند. برای مثال، برخی از اعضای سازمان‌های مارکسیستی معتقد بودند که شریعتی با ارائه قرائتی ایدئولوژیک از اسلام، مانع از گسترش نگاه کاملاً مادی‌گرایانه به مبارزه اجتماعی می‌شود. در عین حال، عبدالکریم سروش در سال‌های پس از انقلاب، با نگاهی تحلیلی‌تر به شریعتی پرداخت. سروش ضمن تأکید بر نقش مهم شریعتی در «ایدئولوژیک کردن دین» و ایجاد تحرک فکری در جامعه، این رویکرد را همزمان قابل نقد دانست و معتقد بود که این نوع نگاه، می‌تواند به محدود شدن فهم دین در قالب ایدئولوژی بینجامد.

از سوی دیگر، احسان طبری، نظریه‌پرداز مارکسیست، نیز در تحلیل‌هایی به شریعتی پرداخته و او را متفکری دانسته که تلاش کرده است میان سنت دینی و مفاهیم عدالت‌خواهانه مدرن پیوند برقرار کند، هرچند از منظر مارکسیستی، این تلاش را ناکافی می‌دانست.

در مجموع، واکنش شخصیت‌های مختلف به شریعتی نشان‌دهنده جایگاه خاص و مناقشه‌برانگیز او در فضای فکری ایران است. او از یک سو توانست نسل جدیدی را به دین و مسائل اجتماعی حساس کند و از سوی دیگر، به‌دلیل شیوه خاص تفسیر و بیانش، نقدهای جدی و متنوعی را برانگیخت؛ نقدهایی که تا امروز نیز در قالب پژوهش‌ها و مناظرات فکری ادامه دارد.

نظرات امام خمینی و آیت‌الله خامنه‌ای درباره افکار شریعتی

امام خمینی شریعتی را به طور کلی «نیروی مثبت نهضت» دانسته، هرچند به برخی انتقادات او از روحانیت با احتیاط می‌نگریست و می‌گفت هر سخن حقی باید استفاده شود. در دیدگاه امام، انگیزهٔ شریعتی در دفاع از اسلام و مقابله با ظلم، ستودنی بود، اما لازم بود برخی برداشت‌هایش اصلاح شود. آیت‌الله خامنه‌ای در مراسم ترحیم شریعتی در مشهد (۱۳۵۶) حاضر شد و در سال ۱۳۵۷ در یک سخنرانی عمومی گفت: «ای کاش شریعتی در میان ما بود.» این جمله بعدها به عنوان نشانه‌ای از احترام و پذیرش اثرگذاری شریعتی در بیداری نسل جوان شناخته شد.

محدودیت‌ها و مهاجرت

با گسترش نفوذ فکری و اجتماعی علی شریعتی، به‌ویژه پس از اوج‌گیری سخنرانی‌های او در حسینیه ارشاد، حساسیت نهادهای امنیتی حکومت پهلوی نسبت به فعالیت‌های او به‌طور چشمگیری افزایش یافت. استقبال گسترده جوانان، دانشجویان و حتی برخی اساتید دانشگاه از سخنرانی‌های شریعتی، باعث شد که این جلسات به یکی از مهم‌ترین کانون‌های تولید و انتشار اندیشه‌های انتقادی و اجتماعی تبدیل شود.

در پی این شرایط، ساواک به‌تدریج محدودیت‌هایی برای فعالیت‌های شریعتی اعمال کرد. سرانجام در اوایل دهه ۱۳۵۰، حسینیه ارشاد تعطیل شد و شریعتی نیز بازداشت و به زندان منتقل گردید. دوران زندان او، اگرچه طولانی نبود، اما از نظر روانی و سیاسی تأثیر عمیقی بر زندگی‌اش گذاشت. گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد او در این دوره تحت بازجویی‌های مکرر قرار داشت و از او خواسته می‌شد از فعالیت‌های خود دست بکشد یا مواضعش را تعدیل کند.

پس از آزادی در سال ۱۳۵۳، شرایط برای شریعتی سخت‌تر شد. او به‌طور دائم تحت نظر ساواک قرار داشت و عملاً از هرگونه فعالیت علنی محروم بود. اجازه سخنرانی در مجامع عمومی از او سلب شد، انتشار آثارش با محدودیت شدید مواجه گردید و حتی ارتباطات اجتماعی او نیز کنترل می‌شد. این وضعیت نوعی «حصر غیررسمی» برای او ایجاد کرده بود که طی آن، امکان تأثیرگذاری مستقیم بر جامعه از او گرفته شد.

در این دوره، فشارهای امنیتی و روانی بر شریعتی به‌طور قابل توجهی افزایش یافت. برخی نزدیکانش نقل کرده‌اند که او به‌شدت نگران آینده خود و خانواده‌اش بود و احساس می‌کرد که امکان ادامه فعالیت در ایران برایش وجود ندارد. در نهایت، مجموعه این شرایط باعث شد که تصمیم به ترک کشور بگیرد.

شریعتی در اردیبهشت ۱۳۵۶، پس از طی مراحل پیچیده و با دشواری‌های فراوان، موفق شد ایران را ترک کند. گفته می‌شود که خروج او از کشور با نظارت و کنترل شدید نهادهای امنیتی انجام شد. او ابتدا به اروپا رفت و در نهایت در لندن اقامت گزید، با این امید که بتواند در فضایی آزادتر به فعالیت‌های فکری و نوشتاری خود ادامه دهد. با این حال، این اقامت بسیار کوتاه بود و فرصت چندانی برای تحقق این برنامه‌ها نیافت.

آثار

آثار شریعتی عمدتاً برگرفته از سخنرانی‌ها و نوشته‌های اوست که پس از تدوین و انتشار، با استقبال گسترده مواجه شد. از جمله مهم‌ترین آثار او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

سیاست و اجتماع

  1. امت و امامت
  2. انسان و اسلام
  3. ما و اقبال
  4. اسلام‌شناسی (مجموعه درس‌گفتارها)

آیین و معنا

  1. حج
  2. شهادت
  3. حسین وارث آدم
  4. نیایش

هویت و نقد تمدن

  1. بازگشت به خویشتن
  2. تشیع علوی و تشیع صفوی
  3. اسلام منهای ایدئولوژی‌های وارداتی

ادبیات و عرفان

  1. کویر
  2. فاطمه، فاطمه است
  3. گفت‌وگو با حافظ و مولوی (درس‌گفتارها)

درگذشت

علی شریعتی تنها چند هفته پس از ورود به لندن، در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ (۱۹ ژوئن ۱۹۷۷) به‌طور ناگهانی درگذشت. خبر درگذشت او، به‌سرعت در میان ایرانیان داخل و خارج از کشور منتشر شد و موجی از شگفتی، اندوه و گمانه‌زنی را به‌دنبال داشت.

بر اساس گزارش رسمی منتشرشده در آن زمان، علت مرگ شریعتی «ایست قلبی» اعلام شد. گفته شد که او پیش‌تر دچار ناراحتی‌های جسمی، از جمله مشکلات قلبی و چشمی بوده است. با این حال، بسیاری از نزدیکان، دوستان و هوادارانش این روایت را مورد تردید قرار دادند. آنان تأکید داشتند که شریعتی پیش از خروج از ایران از بیماری جدی رنج نمی‌برده و مرگ ناگهانی او نمی‌تواند صرفاً طبیعی تلقی شود.

در همان زمان، شایعات و گمانه‌زنی‌هایی درباره احتمال دخالت ساواک در مرگ او مطرح شد. برخی معتقد بودند که شریعتی، حتی پس از خروج از ایران، همچنان تحت تعقیب و فشار نهادهای امنیتی بوده است. با وجود این، هیچ‌گاه اسناد قطعی و رسمی که این ادعاها را تأیید یا رد کند، منتشر نشد و علت دقیق مرگ او همچنان در هاله‌ای از ابهام باقی مانده است. پس از درگذشت، پیکر شریعتی ابتدا در لندن نگهداری شد، اما به‌دلیل شرایط سیاسی ایران و نگرانی از محدودیت‌ها یا ممانعت‌های احتمالی، تصمیم گرفته شد که او در کشور دیگری به خاک سپرده شود. در نهایت، با هماهنگی برخی شخصیت‌های مذهبی و سیاسی، پیکر او به سوریه منتقل شد.

مراسم خاکسپاری شریعتی در ۵ تیر ۱۳۵۶ در نزدیکی حرم حرم حضرت زینب در دمشق برگزار شد. این مراسم با حضور شماری از چهره‌های مذهبی و سیاسی، از جمله امام موسی صدر و نزدیکان او، انجام گرفت. انتخاب این مکان برای دفن، علاوه بر جنبه‌های مذهبی، به‌دلیل شرایط سیاسی و امکان برگزاری مراسمی نسبتاً آزاد نیز صورت گرفت.

درگذشت شریعتی، به‌ویژه در فاصله کوتاهی پیش از وقوع انقلاب ۱۳۵۷، تأثیر عاطفی و سیاسی قابل توجهی بر جامعه ایران گذاشت. بسیاری از هوادارانش او را «معلم شهید» نامیدند و مرگ او را نه صرفاً یک حادثه طبیعی، بلکه رویدادی سیاسی تلقی کردند. آثار و اندیشه‌های او پس از مرگ، با شدت بیشتری منتشر شد و نام او به یکی از نمادهای فکری و انقلابی در سال‌های پایانی حکومت پهلوی تبدیل گردید.

1405/06/21

به روز رسانی : 1405/06/06

تعداد بازدید: 0
یاقوت