محمدرضا دوست محمدی (زادهٔ ۲۸ آبان ۱۳۵۵ قم) مدرس دانشگاه، طراح گرافیک، تصویرساز و کارتونیست اهل ایران است.
او مدرک کارشناسی ارتباط تصویری از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و کارشناسی ارشد انیمیشن از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر تهران دارد و هماکنون نیز عضو هیئت علمی دانشگاه تهران است.
وی طی سالها حضور در عرصه هنر و شرکت در نمایشگاهها و جشنوارههای متعدد موفق به کسب جوایز و الواح تقدیری بسیاری شده است؛ از جمله رتبه نخست ششمین دوسالانه بینالمللی کاریکاتور تهران.
محمدرضا دوستمحمدی داوری بیش از ده جشنواره هنری ملی و بینالمللی را عهدهدار بوده و همگام با خلق آثار هنری در جایگاههای مدیر هنری و سردبیری نشریاتی از جمله مجلههای «سروش جوان»، «همشهری جوان»، «جدید» و روزنامه «جام جم» همواره حضوری فعال داشته است.
بسیاری از طرحهای دوستمحمدی که به عنوان جلد هفتهنامه همشهری جوان چاپ میشد از منظر خلاقیت و نگاه نو مورد توجه قرار میگرفت. طرحهای مختلف او برای دیوانگاره میدان ولیعصر نیز از جمله آثار موردتوجه او بوده است. دوست محمدی جزو شناخته شده ترین طراحان گرافیک ایران در سال های اخیر به شمار می رود.
صحبت های محمدرضا دوست محمدی درباره حاج قاسم
اثر «امام علی بن موسی الرضا (ع)» از محمدرضا دوست محمدیاثر «کشورم سرزمین آرش هاست» از محمدرضا دوست محمدیاثر «با هم قهرمانیم» از محمدرضا دوست محمدیاثر «ایران افتخار من» از محمدرضا دوست محمدیاثر «عیدی برای همه» از محمدرضا دوست محمدیاثر «بیا تا برویم» از محمدرضا دوست محمدی
گرایش به تئاتر در وجودم بسیار زیاد بود. در دوران دبیرستان و راهنمایی، در تئاترهای مدرسه ای شرکت میکردم. نقاشی هم میکردم. از سال ۶۹ با ورود به حوزه هنری قم به طور حرفه ای وارد تئاتر شدم. در سال ۷۴، گروه تئاتری ما یک سری کار در تهران گرفت که موجب شد به تهران بیایم. اما سال ۷۹ کار تئاتر را تعطیل کردم، چون زمان گیر و درآمدش بسیار کم بود. یک علت عمده دیگرش هم مسائل ذهنی و عقیدتی ام بود که نتوانستم به برخی سئوالات در این زمینه جواب بدهم. این سه عامل باعث شد تا راحتتر تئاتر را کنار بگذارم. با این وجود هنوز گاهی که تئاتر میبینم، مورمورم میشود که بروم نقشی را در آن ایفا کنم. حسن ختام پایان کارم در تئاتر در سال ۷۹، شرکت در یک جشنواره درآلمان بود که خیلی تجربه خوبی بود. اولین باری بود که به فرنگ میرفتم و فضای آنجا را از نزدیک میدیدم. از نظر تجربه تئاتری هم خوب بود. در بازگشت از گروه جدا شدم و وارد یک گروه کاملا حرفه ای شدم که بازیگرها و کارگردانهای مشهوری در آن کار میکردند. در آنجا نیز با همان مشکلات مسائل عقیدتی برخوردم و بنابراین تئاتر را بوسیدم و گذاشتم کنار.
اما سال چهارم دبیرستان، در قم دو تا گرافیست خیلی خوب داشتیم: یکی آقای محمد محمدی بود و یکی هم آقای سید حسن موسی زاده، این دو دانشجوی رشته گرافیک و از من حدود ۴ سال بزرگتر بودند. وقتی با کارهایشان بیشتر آشنا شدم، فهمیدم گرافیک همان چیزی است که میخواهم کار کنم. خلاصه، سال چهارم ریاضی را یک جوری گذراندم و پس از قبولی در کنکور وارد رشته گرافیک دانشگاه تهران شدم. در سال ۷۰ و قبل از شرع درس دانشگاه، با تشویقهای بسیار زیاد آقای موسی زاده و آقای گل محمدی، معاون تجسمی دفتر تبلیغات، وارد عرصه کاریکاتور شدم و یک سری کار کشیدم. برادرم که کارمند دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود آنها را فتوکپی کرد و آورد تهران و داد به آقای شجاعی و چند تا کاریکاتوریست دیگر جمله آقای بیناخواهی و جهانشاهی که من آن موقع خیلی کاریکاتورهایشان را دوست داشتم. هر کسی نکته ای پای کارها نوشت و امضا کرد و این اولین انگیزهها و اتفاقهایی بود که در کاریکاتور برایم رخ داد. آهسته آهسته کارهایم در برخی مجلات از جمله «سلام بچه ها» و «پوپک» چاپ شد و خرد خرد شروع کردم به کار کردن در زمینه کشیدن کاریکاتور.
سال ۷۴ اثاث کشی کردیم به تهران و ایل و تبارم آمدند این جا. در تهران، کمی حرفه ایتر به کاریکاتور پرداختم، هر چند هنوز هم خودم را خیلی حرفه ای نمیدانم. به نظرم شاید سال ۸۱ که یک سال تمام در «جام جم» کمیک استریپ کار میکردم. یکی از پرکارترین سالهای کاریکاتوری ام باشد. هنوز که هنوزه در هیچ جشنواره خارجی نتوانسته ام شرکت کنم. بنابراین، به شدت از آن پس گردنیها نیاز دارم. تنها انگیزه ام شرکت در دوسالانههای ایرانی بوده است. این دوسالانهها حداقل دو سال دو سال توانسته است کارم را تداوم بخشد. اولین دوسالانه ای که در آن شرکت کردم، با موضوع «کتاب» بود. وقتی کارم را دیدم که چاب شده است، احساس خیلی خوبی داشتم سال بعدش هم همین طور بود.
کاریکاتور بر خلاف تئاتر، به گونه ای است که آدم احساس میکند پشت پرده است. یعنی میتواند از یک جای مخفی به مخاطبش نگاه کند. زمانی که در یکی از کافههای بین راهی استان خراسان متوجه شدم صاحب رستوران دارد کمیک استریپهای مرا در «جام جم» نگاه میکند، احساس تازه ای به من دست داد که در تئاتر وجود نداشت. یک حسی که او نمیداند من خالق این اثرم و من دارم احساسش را از خواندن اثرم احساس میکنم. نکته دیگر در کاریکاتور در مقایسه با تئاتر این است که برای مخاطبش حد و مرزی نمیشناسد، یعی کارت را همه دنیا میتوانند ببینند.[۲]
طراح گرافیک در هیئت تنها یک ویترین ساز است. آن هویت هیئت است که خط مشی اصلی را میچیند. یک هیئت مؤلف که نمیخواهد مثل بقیه عمل کند باید فکر کند که مثلا بزرگ زدن اسمها باید اتفاق بیفتد یا نه؟ این حوزه، حوزهای معرفتی است که باید اساتید اخلاق و فقها اینها را مشخص کنند.
پوستر یکی از جدیترین و شاخصترین قسمتهای گرافیک است. یعنی رسانهای است که خیلی معروف و کهن است اما نه در ایران. ما در ایران نمیتوانیم بگوییم از دیرباز پوستر داشتهایم چون پوستر محصولی است که با چاپ بوجود آمده است. چند نکته در این بین وجود دارد و آن این است که آیا پوستر در خیابانهای ایران وجود دارد یا خیر؟ اگر بگوییم که منظور ما از پوستر فقط آن کاغذ ۷۰*۱۰۰ نیست و بیلبوردها را هم شامل آن بکینم بحث کمی متفاوت میشود. اولین نکته این است که اساساً ما ایرانیها به درستی از پوستر استفاده میکنیم یا نه؟ باید گفت در بعضی جاها مثلا در مورد تبلیغات بعضی فیلمها در سوپرمارکتها به درستی استفاده میشود. با اعتماد میتوان گفت که در اینجا پوستر کار خود را درست انجام میدهد.
هر طراح گرافیکی باید بتواند وظیفه خود را که همان انتقال پیام است، به شکل درستی منتقل کند، خواه دیندار باشد و یا بیدین؛ لذا طراح گرافیک باید کار تخصصی خود را بدون هیچ حب و بغضی انجام دهد.
ما در کنار گرافیست و گروه هیئت نیاز به اساتید اخلاق و مجتهد داریم. برای چه؟ برای اینکه در تعیین موضوعات ما را کمک کند که مثلا در اعلان هیئت باید اسم و یا عکس خطیب و مداح مطرح شود یا خیر. اساساً اینکه اعلانات بر مبنای اسم مداح و یا سخنران بچرخد درست است یا نه؟ این را گرافیست نمیتواند جواب دهد. قبل از اینکه این مسائل تبدیل به تهدید شود این سوال را کسی باید در آن هیئت جواب دهد. مثلا قبل از اینکه دانشجوی مجسمهسازی در کنکور پذیرفته شود باید به این سوال پاسخ بدهم که مجسمهسازی در اسلام حلال است و یا حرام؟
ما روی اخلاق کار نکرده ایم. همه چیز باید با هم درست شود. اگر مسائل اصلی درست شود بحثهایی مثل گرافیک هیئت و… نیز درست میشود. نمیتوان پوسته را درست کرد و از اصل قضیه غافل بود. [۳]