جنگ اسرائیل با ایران یا جنگ دوازدهروزه، درگیری مستقیم و گستردهای میان ایران و اسرائیل بود که از ۲۳ خرداد تا ۳ تیر ۱۴۰۴، برابر با ۱۳ تا ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵، ادامه یافت. جنگ با حملات غافلگیرکننده اسرائیل به تأسیسات هستهای، پایگاههای نظامی و محل استقرار فرماندهان و دانشمندان هستهای ایران آغاز شد. ایران در پاسخ، عملیات «وعده صادق ۳» را با پرتاب چند صد موشک بالستیک و پهپاد به سوی اسرائیل اجرا کرد. ایالات متحده ابتدا در رهگیری پرتابههای ایرانی مشارکت داشت و سپس در ۱ تیر، طی عملیات «چکش نیمهشب»، تأسیسات هستهای فردو، نطنز و اصفهان را بمباران کرد. ایران نیز پایگاه آمریکایی العدید در قطر را هدف قرار داد. درگیری سرانجام با میانجیگری آمریکا و قطر و برقراری آتشبس در ۳ تیر متوقف شد.
این جنگ نخستین رویارویی مستقیم و چندروزه دو کشور در خاک یکدیگر و نقطه گذار «جنگ سایهها» به جنگ آشکار بود. اسرائیل عملیات خود را «شیر برخاسته» نامید و هدف آن را عقبراندن برنامه هستهای و موشکی ایران اعلام کرد. جمهوری اسلامی این درگیری را «جنگ تحمیلی دوازدهروزه» یا «دفاع مقدس دوازدهروزه» خواند. هر دو طرف پس از آتشبس مدعی پیروزی شدند، اما عدم موفقیت اهداف اعلامشده رژیم صهیونیستی مسألهای است که عمده پژوهشگران و ناظران سیاسی جهان به آن اشاره کردند.
جنگ دوازده روزه از منظر فرهنگی و اجتماعی نیز زمینهساز اتفاقات قابل توجهی در ایران بود. از تولیدات مختلف هنری و فرهنگی که بعضاً جزو آثار قابل توجه سالهای اخیر فرهنگ و هنر ایران به شمار آمد تا انسجام اجتماعی کمسابقهای که ذیل مفهوم دفاع از میهن شکل گرفت. اتفاقات مختلفی هم در این جنگ موردتوجه جدی از منظر فرهنگی و اجتماعی قرار گرفت که از آن جمله میتوان به ادامه اجرای زنده برنامهها از سوی برخی مجریان صداوسیما، از جمله سحر امامی، فاطمه امینی، حامد مدرس، احسان مهدی، وجیهه سادات حسینی در هنگام بمباران ساختمان صداوسیما در تهران اشاره کرد. واکنش سحر امامی به این موضوع به سرعت در میان رسانههای جهان بازنشر شده و توجه عمومی گستردهای را به خود جلب کرد.
زمینه جنگ
خصومت ایران و اسرائیل از دهه ۱۳۶۰ به بعد عمدتاً در قالب عملیات اطلاعاتی، ترور، خرابکاری، حملات سایبری و درگیری نیروهای همپیمان دو طرف جریان داشت. خروج آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷، افزایش سطح غنیسازی اورانیوم در ایران، حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ و جنگ غزه، تضعیف حماس و حزبالله و سقوط حکومت بشار اسد، توازن منطقهای را تغییر داد.
در سال ۱۴۰۳ ایران و اسرائیل دو بار مستقیماً به خاک یکدیگر حمله کردند. همزمان، مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در عمان بدون توافق نهایی ادامه داشت. اسرائیل مدعی بود ایران به آستانه ساخت سلاح هستهای نزدیک شده است؛ ایران نیز تأکید میکرد برنامهاش صلحآمیز است. رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ضمن ابراز نگرانی درباره ذخیره اورانیوم ۶۰ درصدی ایران، گفت آژانس مدرکی از یک تلاش نظاممند و فعال برای ساخت سلاح هستهای در اختیار ندارد.
در عین حال منابع مختلف از این خبر دادند که تصمیم اسرائیل بیش از آن که بابت اطمینان از فعالیت غیرصلحآمیز هستهای باشد، بابت این باور بود که بعد از حوادث هفتم اکتبر و ترور سید حسن نصرالله و ضرباتی که محور مقاومت از جمله در سوریه، غزه و لبنان دریافت کرده، مقامات اسرائیل به نتیجه رسیدند که ایران در ضعیفترین شرایط خود قرار دارد و بهترین زمان برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران فرا رسیده است. جنگ دوازده روزه نیز با بهره گیری از عنصر غافلگیری و با همین هدف اصلی شکل گرفت.
روند جنگ
بامداد ۲۳ خرداد، اسرائیل موجی از حملات هوایی و عملیات داخلی را علیه اهدافی در تهران، نطنز، اصفهان، تبریز، کرمانشاه و چند استان دیگر آغاز کرد. مراکز پدافندی، انبارها و سکوهای موشکی، پایگاههای سپاه و تأسیسات هستهای هدف قرار گرفتند. در حملات نخستین، محمد باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح؛ حسین سلامی، فرمانده کل سپاه؛ غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا؛ امیرعلی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوافضای سپاه و شماری از فرماندهان و دانشمندان هستهای شهید شدند.
اسرائیل همچنین از عملیات موساد و استفاده از پهپادها و مهمات هدایتشونده مستقرشده در داخل ایران سخن گفت. این ادعاها، همراه با دقت حملات به محل حضور فرماندهان، بحث گستردهای درباره نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ساختارهای امنیتی ایران ایجاد کرد.
عملیات آغازین اسرائیل تنها بر انهدام اهداف نظامی استوار نبود و با مجموعهای از اقدامات اطلاعاتی، خرابکاری داخلی و عملیات روانی همراه شد. خبرنگاران ایرانی این مرحله را کوششی برای ایجاد «قاب فروپاشی» توصیف کردند: انتشار خبرهایی درباره خروج رهبران ایران، از میان رفتن زنجیره فرماندهی و نزدیک بودن سقوط ساختار سیاسی.
منابع مختلفی نیز هدف اصلی جنگ را سرنگونی جمهوری اسلامی ایران در سه روز توصیف کردند. این منابع مدعی شدند نتانیاهو با برنامهریزی جنگ سه روزه از طریق ترور گسترده مسئولان ارشد نظامی و علمی، ایجاد آشوب داخلی، حمله به زیرساختهای حیاتی توانسته ایالات متحده آمریکا را به مشارکت در این جنگ مجاب کند. اتفاقات مختلفی از جمله حمله گسترده و چندباره به مقامات ارشد سیاسی کشور از جمله رئیس جمهور، رئیس مجلس، جلسه شورای عالی امنیت ملی و... نیز این گزاره را تقویت کردند.
ضربه نخست، بهویژه ترور همزمان چند فرمانده ارشد، برای ساعاتی شوک نظامی و اجتماعی ایجاد کرد؛ اما به روایت منابع ایرانی، جانشینان فرماندهان کشتهشده طی سه تا چهار ساعت منصوب شدند و ساختار فرماندهی دوباره فعال شد. ادامه فعالیت دستگاههای اجرایی و نظامی و آغاز پاسخ موشکی ایران، روایت فروپاشی سریع را تضعیف کرد. سپاه پاسداران از شامگاه همان روز عملیات «وعده صادق ۳» را آغاز کرد و موجهایی از موشکهای بالستیک و پهپادها را بهسوی اسرائیل فرستاد. بخش مهمی از این پرتابهها به مناطق نظامی، پژوهشی، صنعتی در تلآویو، حیفا، بئرالسبع، حیفا، رمتگن، پتاحتیکوا، بتیام و دیگر نقاط اصابت کرد.
اسرائیل در روزهای بعد دامنه حملات را به مراکز موشکی، فرودگاهها، انبارهای سوخت، ساختمانهای امنیتی، زندان اوین و مقر سازمان صداوسیما گسترش داد. حمله به صداوسیما هنگام پخش زنده و حمله به اوین، بهسبب ماهیت غیرنظامی یا دوگانه این مراکز، با اعتراضهای حقوقی و رسانهای روبهرو شد.
حملات ایران از سوی رسانههای بینالمللی فراتر از تصور اعلام شد. بسیاری از پژوهشگران سیاسی در جهان به این نکته اشاره کردند که تصور اسرائیل این بود که بعد از موج بزرگ حمله اولیه و ترور گسترده مقامات ارشد نظامی، ایران توان پاسخگویی به این حملات را نداشته و به سوی سرنگونی حرکت میکند. گزارشهای مختلفی نیز از برنامهریزی جدی اسرائیل برای ایجاد آشوب همزمان در ایران برای سرنگونی نظام حاکم در ایران حکایت کردند. اما ایران ساعاتی بعد از آغاز جنگ با بازیابی بخش مهمی از توان آفندی خود توانست موازنه جنگ را تغییر داده و بیش از چیزی که دستگاههای سیاسی جهان تخمین میزدند به اسرائیل آسیب وارد کند.
در روزهای دوم تا چهارم، اسرائیل حملات خود را به سامانههای پدافندی، پایگاههای موشکی، مراکز فرماندهی، تأسیسات هستهای و اهدافی در تهران و چند استان دیگر گسترش داد. در مقابل، ایران با تداوم پرتابهای موشکی کوشید نشان دهد که ضربه نخست، توان پاسخ راهبردی آن را از میان نبرده است. شمسالواعظین روز چهارم را نقطهای میداند که در آن شدت و استمرار پاسخ ایران، محاسبه جنگ برقآسای اسرائیل را مختل کرد. این ارزیابی به معنای برابری کامل توان نظامی دو طرف نبود؛ اسرائیل همچنان در آسمان ایران آزادی عمل بیشتری داشت، اما نتوانست شبکه موشکی و سازوکار فرماندهی ایران را در همان روزهای نخست از کار بیندازد.
از این مرحله به بعد، جنگ از الگوی «ضربه ناگهانی و پایان سریع» فاصله گرفت و به تبادل مستمر حملات دوربرد تبدیل شد. اسرائیل اهدافی در شبکه انرژی، صنایع دفاعی، مراکز هستهای و نهادهای حکومتی را هدف قرار داد و ایران نیز دامنه و نوع موشکهای بهکاررفته را تغییر داد. اصابت موشکها به مؤسسه علمی وایزمن، مناطقی در تلآویو و حیفا و اطراف بیمارستان سوروکا نشان داد که سامانه چندلایه پدافندی اسرائیل، با وجود رهگیری بخش بزرگی از حملات، قادر به جلوگیری کامل از اصابتها نیست. در مقابل، حملات هوایی اسرائیل نیز خسارتهای گستردهای به تأسیسات نظامی و هستهای ایران وارد کرد و شمار قابلتوجهی از نظامیان و غیرنظامیان را کشت.
رسانه در این جنگ هم ابزار عملیات روانی بود و هم به هدف مستقیم حمله تبدیل شد. حمله اسرائیل به ساختمان صداوسیمای جمهوری اسلامی هنگام پخش زنده، یکی از صحنههای نمادین جنگ را پدید آورد. ادامه اجرای برنامه در لحظات پس از انفجار، در روایت رسمی ایران به نماد تداوم فعالیت رسانه ملی تبدیل شد؛ پژوهشگران رسانه و علوم ارتباطات در تحلیل این اتفاق اعلام کردند اقدام اسرائیل در هدف قرار دادن صداوسیما هرچند برای قطع ارتباط رسانههای رسمی ایران با مردم و زمینه سازی برای آشوب و سرنگونی نظام سیاسی شکل گرفت؛ اما با تمهیداتی که مانع از قطع آنتن زنده شد و همچنین حضور شجاعانه مجریان صداوسیما روی آنتن در حین بمباران به نوعی ضدکارکرد پیدا کرده و نه تنها مانع از ارتباط مردم و صداوسیما نشد؛ بلکه به عنصری برای افزایش حمیت مالی و انسجام مردمی تبدیل شد. بسیاری از رسانههای جهان با پخش لحظات حضور شجاعانه سحر امامی روی آنتن شبکه خبر سیما در حین بمباران ساختمان شیشه ای صداوسیما، این لحظات را از جمله اتفاقات ماندگار رسانه ای سالهای اخیر جهان توصیف کردند. رسانههای داخلی نیز این حضور را با فرار مجریان رسانههای فارسی زبان از جمله اینترنشنال در سرزمینهای اشغالی قیاس کردند.
در سوی دیگر، انتشار تصاویر محل اصابت موشکهای ایران در اسرائیل تحت محدودیتهای سانسور نظامی قرار داشت. بر پایه روایتهای منتشر شده، خبرنگاران رسانههای جهانی برای نزدیکشدن به برخی مناطق اصابت، از جمله مؤسسه وایزمن، با محدودیت یا بازداشت روبهرو شدند. پژوهشگران این تفاوت را نمونهای از دو شیوه مدیریت خبر دانستند: کنترل متمرکز اطلاعات در اسرائیل و انتشار پراکنده و بعضاً شتابزده تصاویر در ایران. بااینحال، اسرائیل میزان برخی خسارتها را محدود یا با تأخیر منتشر میکرد و در مقابل رسانههای رسمی ایران دامنه آسیبهای واردشده به مراکز نظامی و هستهای را بهطور کامل و تدریجی اعلام میکردند.
بر پایه گزارشهای منتشر شده یکی از مهمترین روزهای جنگ دوشنبه ۲۶ خرداد بود. منابع مختلفی گزارش کردند این روز قرار بود با ۳ عملیات اصلی به روز سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود. به این منظور حملات گسترده هوایی به جلسه دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی در غرب تهران، ساختمان شیشه ای صداوسیما در شمال تهران و محلی در شرق تهران که به نظر میرسید محل حضور رهبر جمهوری اسلامی ایران بوده برنامهریزی و اجرا شد. این حملات سه گانه در کمتر از ۵ ساعت اجرا شد و همزمان نیز ترامپ در توییتی مردم تهران را به خروج از تهران توصیه کرد. در عین حال اما حمله به جلسه شورای عالی امنیت ملی هرچند با پیوست حملههای بعدی به آمبولانسهای اعزام شده به آن منطقه همراه بود، اما موفق نبود و تمام اعضای شورای عالی امنیت ملی از این حمله سالم نجات یافتند. حمله به صداوسیما هم نه تنها مانع از پخش زنده تلویزیون نشد، بلکه با شکل گیری تصویر حضور شجاعانه مجریان روی آنتن زنده به عنصری برای تقویت انسجام اجتماعی و وطن دوستی تبدیل شد. حمله به محلی که گفته میشد محل حضور رهبر جمهوری اسلامی ایران بود نیز با شکست همراه بود.
ورود مستقیم ایالات متحده مهمترین نقطه تشدید جنگ بود. بامداد اول تیر، بمبافکنهای آمریکایی تأسیسات هستهای فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار دادند. در این عملیات از بمبهای سنگرشکن علیه مراکز زیرزمینی و موشکهای کروز علیه تأسیسات اصفهان استفاده شد. مقامهای آمریکا عملیات را ضربهای تعیینکننده به برنامه هستهای ایران خواندند، اما میزان دقیق آسیب به بخشهای زیرزمینی و سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده بلافاصله روشن نشد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز اعلام کرد نشانهای از افزایش تشعشعات بیرونی مشاهده نشده است.6
بعدها مشخص شد که اعلام نابودی تأسیسات هسته ای ایران به تأیید مقامات ایرانی نرسیده است. رهبر جمهوری اسلامی ایران نیز چند ماه بعد واکنشی کنایه آمیز به این ادعا داد که نشان میداد ادعای نابودی تأسیسات هسته ای از سوی اسرائیل و آمریکا بیشتر جنبه نمایشی دارد.
ایران در دوم تیر، در پاسخ به ورود آمریکا، پایگاه هوایی العدید در قطر را هدف حمله موشکی قرار داد. اطلاع قبلی به مقامهای قطری و نبود تلفات انسانی نشان میداد که تهران در پی پاسخدادن به حمله آمریکا، بدون گسترش کنترلناپذیر جنگ بود. این حمله از نظر نظامی محدود، اما از نظر سیاسی حامل این پیام بود که پایگاههای آمریکا در منطقه در دسترس موشکهای ایران قرار دارند. همزمان، کانالهای دیپلماتیک قطر، عمان و شماری از دولتهای منطقه برای متوقفکردن درگیری فعالتر شدند.
دونالد ترامپ شامگاه دوم تیر از توافق ایران و اسرائیل بر سر آتشبس خبر داد. دولت اسرائیل روز بعد پذیرش پیشنهاد آمریکا را اعلام کرد؛ مقامهای ایرانی نیز گفتند توافق مکتوبی وجود ندارد، اما اگر اسرائیل حملات خود را متوقف کند، ایران نیز عملیات را ادامه نخواهد داد. پیش از اجراییشدن کامل آتشبس، دو طرف آخرین موج حملات خود را انجام دادند و برای ساعاتی یکدیگر را به نقض توافق متهم کردند. سرانجام، از سوم تیر تبادل اصلی حملات متوقف شد.
شمسالواعظین بر پایه روایت خود از تماسهای پشتپرده مدعی است که اسرائیل پس از ناتوانی در پایان سریع جنگ، خواستار آتشبس شد و ایران در مرحله نخست این درخواست را نپذیرفت. او همچنین از میانجیگری قطر و اعطای امتیازهایی از سوی دولت ترامپ سخن گفته است. اصل نقش قطر و تماسهای آمریکا برای برقراری آتشبس با گزارشهای مستقل سازگار است، اما جزئیاتی مانند اعطای امتیاز نفتی به ایران یا ترتیب دقیق درخواستهای محرمانه، مستقلاً تأیید نشدهاند و باید صرفاً بهعنوان روایت او نقل شوند.
در مجموع، روند جنگ را میتوان در چهار مرحله خلاصه کرد: حمله غافلگیرکننده و ضربه به فرماندهی و زیرساختهای ایران؛ بازسازی سریع زنجیره فرماندهی و آغاز پاسخهای موشکی؛ تبدیلشدن نبرد برقآسا به جنگی متقابل همراه با رقابت رسانهای و روانی؛ و سرانجام ورود مستقیم آمریکا و شکلگیری آتشبس با میانجیگری منطقهای. اسرائیل توانست خسارتهای سنگینی به فرماندهی نظامی و تأسیسات هستهای ایران وارد کند، اما نتوانست پاسخ موشکی، ساختار حکمرانی یا انسجام سرزمینی ایران را از میان ببرد. ایران نیز با حفظ توان پاسخ و تحمیل خسارت به اسرائیل، از تحقق سناریوی پایان سریع جنگ جلوگیری کرد، هرچند نتوانست برتری هوایی اسرائیل یا خسارتهای واردشده به زیرساختهای خود را خنثی کند. آتشبس دوازده روز پس از آغاز حملات، نه نتیجه یک توافق سیاسی جامع، بلکه توقفی متقابل در شرایطی بود که ادامه جنگ برای هر دو طرف و دولتهای منطقه هزینههای فزایندهای ایجاد کرده بود.
ابعاد فرهنگی و هنری
ابعاد فرهنگی و اجتماعی جنگ دوازدهروزه
پژوهشگران معتقدند بخش مهمی از جنگ دوازده روزه نبردی بر سر ادراک عمومی، هویت ملی، اراده اجتماعی و روایت مسلط از جنگ شکل گرفت. حمله اسرائیل در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، افزون بر هدف قراردادن مراکز نظامی و هستهای و ترور فرماندهان و دانشمندان، با یک عملیات رسانهای همراه شد که میکوشید جامعه ایران را در آستانه فروپاشی نشان دهد. در مقابل، واکنش بخش بزرگی از جامعه ایران بیش از آنکه به شکاف داخلی یا آشوب بینجامد، به بازفعالشدن حس دفاع از سرزمین، همبستگی ملی و پیوند میان نمادهای ایرانی، اسلامی و انقلابی انجامید. از این منظر، مهمترین نتیجه اجتماعی جنگ را باید ناکامی اسرائیل در انتقال نبرد نظامی به شورش داخلی و تبدیلشدن «ایران» به دال مرکزی گفتار عمومی آن روزها دانست.
گفتگوی مستقیم نتانیاهو با مردم ایران در ساعات نخست جنگ
عملیات روانی اسرائیل از نخستین ساعات جنگ آغاز شد. بنیامین نتانیاهو در پیام تصویری مستقیم به مردم ایران، حکومت جمهوری اسلامی را ضعیف خواند و گفت اکنون «فرصت برخاستن» و شنیدهشدن صدای آنان است. او همچنین مدعی شد حملات اسرائیل در حال هموارکردن راه آزادی مردم ایران است. این پیام صرفاً اعلام اهداف نظامی نبود، بلکه دعوت آشکار به گسست جامعه از حاکمیت و آغاز یک حرکت اعتراضی در میانه حمله خارجی به شمار میرفت. دو روز بعد نیز نتانیاهو در گفتوگو با شبکه فاکسنیوز، احتمال تغییر حکومت در ایران را یکی از نتایج حملات دانست و بار دیگر از ضعف ساختار سیاسی ایران سخن گفت. مجموعه این سخنان نشان میداد که در محاسبه رهبران اسرائیل، ترور فرماندهان، اختلال در زنجیره فرماندهی، حملات سایبری، بمباران مراکز حساس و فراخوان رسانهای مردم میتوانست همزمان به سردرگمی حکومت و آشوب خیابانی منجر شود.
این تصور بر برداشتی سادهشده از جامعه ایران استوار بود: اینکه نارضایتیهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی موجود، در صورت وقوع یک حمله خارجی، خودبهخود به همراهی مردم با مهاجم تبدیل خواهد شد. اما واکنش عمومی نشان داد که میان انتقاد از سیاستها و همراهی با دشمن خارجی فاصلهای اساسی وجود دارد. حتی بخشهایی از جامعه که با برخی سیاستهای رسمی اختلاف داشتند، حمله به خاک کشور، کشتهشدن غیرنظامیان و تهدید تمامیت سرزمینی را مسئلهای فراتر از رقابتهای سیاسی تلقی کردند. بدینترتیب، تمایز میان «حکومت»، «کشور» و «جامعه» که عملیات روانی اسرائیل قصد بهرهبرداری از آن را داشت، در موقعیت جنگی به سود دفاع از ایران بازتعریف شد.
فراخوان نتانیاهو به قیام و حضور خیابانی، در طول جنگ به یک جنبش فراگیر داخلی تبدیل نشد. در مقابل، تجمعهای ضداسرائیلی، آیینهای تشییع، انتشار گسترده پرچم ایران، بازخوانی سرودها و قطعات ملی و واکنشهای هنرمندان، ورزشکاران و چهرههای اجتماعی فضای عمومی را شکل داد. بااینحال، تحلیل این وضعیت نباید به این ادعا فروکاسته شود که همه اختلافهای سیاسی و اجتماعی از میان رفته بود. همبستگی دوران جنگ، پیش از هر چیز توافقی دفاعی درباره استقلال، امنیت و تمامیت سرزمینی ایران بود و الزاماً به معنای رضایت یکدست از عملکرد همه نهادها محسوب نمیشد. همچنین فضای امنیتی، بازداشت متهمان به جاسوسی و محدودیتهای ارتباطی در جلوگیری از شکلگیری اعتراض مؤثر بود؛ اما حتی با درنظرگرفتن این عوامل، نشانهای از تحقق انتظار اسرائیل برای شورش گسترده اجتماعی پدید نیامد.
یکی از دلایل این ناکامی، ناسازگاری آشکار میان ادعای «آزادی مردم ایران» و واقعیت بمباران شهرهای ایران بود. هنگامی که ساختمانهای مسکونی، مراکز درمانی و مناطق شهری آسیب دیدند و زنان و کودکان در میان قربانیان قرار گرفتند، پیام رسانهای اسرائیل برای بخش بزرگی از جامعه اعتبار خود را از دست داد. مردمی که باید مخاطب وعده آزادی قرار میگرفتند، همزمان صدای انفجار، خبر مرگ هموطنان و اضطراب جابهجایی خانوادهها را تجربه میکردند. حمله خارجی، بهجای جداکردن جامعه از کشور، احساس تهدید مشترک را تقویت کرد و حافظه تاریخی جنگ تحمیلی، ترور و تجربه مداخلات خارجی را دوباره به سطح آورد.
همبستگی اجتماعی در این دوره صورتهای متفاوتی داشت. بخشی از آن در تجمعهای رسمی، مراسم عید غدیر، تشییع شهدا و اجتماعات میدانهای اصلی شهرها ظهور یافت. بخش دیگر در رفتارهای روزمره نمایان شد: کنارهمماندن خانوادهها، میزبانی از بستگان و مسافران، فعالیت کارکنان درمانی و امدادی، استمرار خدمات شهری و همراهی صاحبان مشاغل با شرایط اضطراری. در فضای مجازی نیز، با وجود اختلال گسترده اینترنت، کاربران به انتشار خبرهای محلی، اعلام وضعیت مناطق، مقابله با شایعه، تسلیدادن به خانوادهها و تولید محتوا درباره ایران پرداختند. این همیاریها الزاماً سازمانیافته یا حکومتی نبود و بخش مهمی از آن از شبکههای خویشاوندی، محلی و حرفهای جامعه برخاست.
برگزاری اجتماع ایران؛ ذوالفقار علی در ساعات ابتدایی جنگ
در عرصه فرهنگی، همزمانی روزهای آغاز جنگ با عید غدیر، زمینهای برای پیوند نمادهای شیعی با دفاع ملی فراهم کرد. بر خلاف تصورهای رسانههای جهان، صدها هزار نفر از مردم تهران در ساعات نخستین آغاز جنگ در جشن بزرگ غدیر که با عنوان «اجتماع ایران؛ ذوالفقار علی» برگزار شد حضور یافتند. انتشار تصاویر این اجتماعی در رسانههای جهان نشانه ای از همبستگی و انسجام ملی ایرانیان در برابر دشمن خارجی توصیف شد. در آستانه اجتماع مردمی عید غدیر، دیوارنگاره میدان انقلاب تهران با شعار «ایران، ذوالفقار علی(ع)» رونمایی شد. این عبارت ایران را نه صرفاً یک واحد جغرافیایی، بلکه استمرار تاریخی مقاومت علوی در برابر تجاوز معرفی میکرد. «ذوالفقار» در این ترکیب، هم نشانه قدرت و عدالت علوی بود و هم استعارهای از اراده دفاعی مردم ایران. بهاینترتیب، آیین غدیر از صورت یک مناسبت تقویمی فراتر رفت و با وضعیت جنگی و ضرورت دفاع از کشور پیوند خورد. گسترش همین شعار در نماهنگها، پوسترها، پرچمها و تولیدات فضای مجازی، یکی از روشنترین نمونههای همنشینی هویت ایرانی و شیعی در جریان جنگ بود.
جنگ دوازده روزه فرصت پیوند بی سابقه مفهوم وطن دوستی و اعتقادات شیعی را شکل داد. دفاع از ایران با مفاهیمی چون نفی سلطه، مقابله با تجاوز، حمایت از مظلوم، شهادت، استقلال و مقاومت صورتبندی شد؛ اما در عین حال، نشانههای ملی مانند پرچم سهرنگ، نقشه ایران، سرود «ای ایران»، اشعار حماسی فارسی و تصاویر تاریخی نیز حضوری برجسته داشتند. برخلاف دوگانهسازیهایی که هویت ملی و هویت دینی را رقیب یکدیگر میدانند، فرهنگ عمومی این دوره آنها را در کنار هم به کار گرفت. «ایران، ذوالفقار علی» فشرده همین ترکیب بود: ایران بهمثابه وطن تاریخی و ذوالفقار بهمثابه نماد عدالت، شجاعت و مقاومت شیعی.
تشییع پیکر فرماندهان، دانشمندان و دیگر جانباختگان جنگ نیز به یکی از مهمترین آیینهای اجتماعی پس از آتشبس تبدیل شد. حضور خانوادهها و گروههای مختلف مردم، همراهی پرچم ایران با تصاویر شهدا و اجرای نوحهها، سرودها و قطعات ملی، این مراسم را به عرصهای برای سوگواری جمعی و نمایش اراده عمومی تبدیل کرد. در فرهنگ انقلاب اسلامی، تشییع شهید صرفاً آیین وداع با فرد درگذشته نیست، بلکه فرایند تبدیل فقدان شخصی به حافظه عمومی و تعهد اجتماعی است. در جنگ دوازدهروزه نیز این آیینها کوشیدند شوک ناشی از ترورهای اولیه را به روایت ایستادگی و استمرار تبدیل کنند.
تولیدات هنری و واکنش هنرمندان
موسیقی یکی از اثرگذارترین ابزارهای فرهنگی این دوره بود. قطعه «علاج» با صدای محسن چاوشی، شعر کاظم بهمنی و آهنگسازی و تنظیم چاوشی، در روزهای جنگ منتشر شد. زبان ساده، صریح و خطاب مستقیم آن به مردم سبب شد قطعه بهسرعت در شبکههای اجتماعی، رسانهها و نماهنگهای مردمی بازنشر شود. عبارت محوری «مردم، علاج در وطن است» پاسخی فرهنگی به تصور گریز، تسلیم یا اتکا به قدرتهای خارجی بود. وطن در این اثر فقط موضوعی عاطفی نبود، بلکه محل علاج، مسئولیت و کنش معرفی میشد. آهنگ، خشم ناشی از تجاوز را با امید، اعتمادبهنفس و دعوت به ایستادگی ترکیب کرد و بدون پیچیدگیهای معمول آثار سفارشی، با مخاطب عمومی ارتباط گرفت.
اهمیت «علاج» در آن بود که اثری هنری با زبان و امضای شناختهشده یک خواننده پرمخاطب، پیام مقاومت را از قالب بیانیه رسمی خارج کرد و به تجربه شنیداری روزمره مردم برد. ساخت نماهنگهای متعدد با تصاویر پاسخ موشکی ایران، امدادرسانی، پرچم، خانوادهها و چهرههای شهدا، دامنه معنایی قطعه را گسترش داد. در این بازتولیدها، اثر اصلی به ماده خام حافظه تصویری جنگ تبدیل شد. از منظر فرهنگی، استقبال از «علاج» نشان داد که اثر ملی زمانی نفوذ بیشتری پیدا میکند که از زبان شخصی هنرمند، بیان روشن، کیفیت فنی و شناخت دقیق لحظه تاریخی برخوردار باشد. چهرههای مختلفی از جمله علی لاریجانی و محمد قمی نیز از این اقدام به هنگام محسن چاوشی برای وطن تمجید کردند و آن را برابر با حملات موشکی جمهوری اسلامی ایران دانستند.
سالار عقیلی قطعه «برای تو بمیرم ای ایرانم» را با مضمونی سوگوارانه و میهنی عرضه کرد. مصطفی راغب نیز با بازخوانی ابیات شناختهشده حماسی، دفاع از ایران را به میراث ادبی فارسی پیوند زد. رضا صادقی و شماری دیگر از خوانندگان با انتشار آثار ملی، پیامها و اجراهای کوتاه به حمله واکنش نشان دادند. علی قمصری نیز اجرای آزاد و عمومی موسیقی در مجاورت برج آزادی را به مردم استانهای ایران تقدیم کرد. این مجموعه نشان میداد که موسیقی جنگ دوازدهروزه به یک گونه محدود نماند و از موسیقی پاپ و سنتی تا سرود، نوحه، اجرای خیابانی و نماهنگ را دربرگرفت.
واکنش هنرمندان فقط به موسیقی محدود نبود. شاعران، خوشنویسان، طراحان گرافیک، تصویرگران و کاریکاتوریستها آثاری درباره تجاوز، شهادت، دفاع از وطن و پاسخ ایران تولید کردند. پوسترهای دیجیتال، تصویرسازی چهره فرماندهان و دانشمندان، نقاشی کودکان، عکسنوشتها، ویدئوهای کوتاه و تلفیق تصاویر جنگ با اشعار فارسی بخش مهمی از حافظه فرهنگی این دوره را شکل داد. سرعت تولید و انتشار این آثار گاه بر دقت و کیفیت آنها غلبه میکرد، اما همین فراوانی نشاندهنده تلاش جامعه برای معناکردن یک تجربه ناگهانی و هولناک بود. در این میان، تولیدات خودجوش مردمی معمولاً زبان عاطفیتر و متکثرتری داشتند، درحالیکه آثار نهادی بیشتر بر مفاهیم اقتدار، انتقام و پیروزی متمرکز بودند.
دیوارنگارهها و تبلیغات شهری، شهر را به رسانه جنگ تبدیل کردند. مستندترین نمونهها در میدانهای انقلاب و فلسطین تهران دیده شد. در نخستین روز حمله، دیوارنگاره میدان فلسطین با پیامی عبری خطاب به اسرائیلیها تغییر یافت. یک روز بعد، دیوارنگاره «ایران، ذوالفقار علی(ع)» در میدان انقلاب نصب شد. پس از آتشبس، تصویر نتانیاهو و روایت ناکامی او در تحقق اهداف جنگ در میدان فلسطین قرار گرفت. همزمان با تشییع شهدا، تصاویر فرماندهان و دانشمندان جانباخته بر دیوارنگاره میدان انقلاب نشست و در هفتههای بعد، طرحهایی درباره حضور رهبر انقلاب در شب عاشورا، سرود «ای ایران»، کاریکاتور نتانیاهو و نقاشیهای کودکان جانباخته منتشر شد.
این دیوارنگارهها چند کارکرد همزمان داشتند: واکنش سریع به تحولات، تقویت روحیه عمومی، تثبیت روایت رسمی، ساخت نمادهای قابل بازنشر و تبدیل فضای شهری به صحنه ارتباط سیاسی. استفاده از زبانهای فارسی، عربی و عبری نشان میداد که مخاطب آنها فقط شهروند ایرانی نیست، بلکه افکار عمومی منطقه و جامعه اسرائیل نیز در نظر گرفته شده است. بااینحال، از منظر هنری، ارزش همه این آثار یکسان نبود. برخی طرحها با ایجاز تصویری و ترکیب نمادهای تاریخی تأثیرگذار شدند و برخی دیگر بهدلیل غلبه شعار بر تصویر، عمر رسانهای کوتاهی یافتند. تجربه جنگ نشان داد که هنر شهری هنگامی ماندگار میشود که در کنار موضع روشن، از استعاره، ترکیببندی و تخیل هنری برخوردار باشد.
جنگ بر فعالیت عادی نهادهای فرهنگی نیز اثر گذاشت. برخی تولیدات سینمایی و تلویزیونی متوقف شدند، برنامههای عمومی تغییر یافتند و بخشی از هنرمندان مستقیماً با آسیبدیدن خانهها، محل کار یا محلههای خود روبهرو شدند. در مقابل، نهادهای فرهنگی کوشیدند از ظرفیت جشنوارهها و ارتباطات بینالمللی برای محکومکردن حمله و طرح مسئله حفاظت از غیرنظامیان استفاده کنند. این وضعیت، نسبت هنر و جنگ را از سطح تولید اثر حماسی فراتر برد و مسئله مسئولیت هنرمند، حفاظت از میراث فرهنگی، بازنمایی قربانیان و ثبت واقعیت جنگ را مطرح کرد.
عملکرد رسانههای داخلی در جنگ دوازده روزه
در حوزه رسانه، جنگ دوازدهروزه اهمیت «روایت اول» را آشکار کرد. ترور همزمان چند فرمانده و دانشمند، انتشار سریع تصاویر حملات و ادعای فروپاشی ساختار فرماندهی، برای ایجاد شوک و القای پایان مقاومت طراحی شده بود. رسانههای وابسته به اسرائیل و بخشی از شبکههای فارسیزبان خارج از کشور، بر آشفتگی، ضعف حکومت و احتمال قیام داخلی تمرکز کردند. در سوی مقابل، رسانههای داخلی بر جایگزینی سریع فرماندهان، ادامه پاسخ موشکی، حضور مسئولان و همبستگی مردم تأکید گذاشتند. در ارزیابیهای رسانهای پس از جنگ، تصویر و روایت «پیشقراول حمله» توصیف شد و انسجام اجتماعی یکی از مهمترین عوامل بازدارنده در برابر عملیات روانی دشمن دانسته شد.
بااینحال، عملکرد رسانههای داخلی خالی از ضعف نبود. تأخیر در انتشار برخی اخبار، زبان بیش از اندازه رسمی، محدودیت حضور خبرنگاران در مناطق آسیبدیده و کمبود گزارشهای دقیق درباره تجربه مردم، فضا را برای شایعه و روایتهای رقیب باز میگذاشت. پدافند رسانهای مؤثر فقط با تکرار پیام پیروزی تحقق نمییابد؛ بلکه به اطلاعرسانی سریع، پذیرش خسارتها، تفکیک خبر از تحلیل، روایت زندگی غیرنظامیان و اعتماد به خبرنگاران حرفهای نیاز دارد. مهمترین سرمایه رسانهای ایران در این جنگ، صرفاً امکانات فنی نبود، بلکه آمادگی بخش بزرگی از جامعه برای دفاع از کشور بود؛ سرمایهای که تداوم آن به صداقت، عدالت و احترام به تکثر اجتماعی وابسته است.
ناکامی فراخوان نتانیاهو را باید در همین چارچوب فهمید. امید اسرائیل بر این بود که فشار نظامی از بیرون با انفجار نارضایتی از درون همراه شود؛ اما حمله خارجی مرز میان اختلاف داخلی و تهدید ملی را برجسته کرد. هنرمندی که ممکن بود منتقد بخشی از سیاستهای رسمی باشد، در دفاع از ایران اثر منتشر کرد؛ شهروند ناراضی اقتصادی، حمله به شهر و هموطن خود را نپذیرفت؛ و نمادهایی که پیشتر گاه بهصورت جداگانه به حوزه ملی یا مذهبی تعلق داشتند، در یک منظومه مشترک قرار گرفتند. ازاینرو، نهتنها فراخوان به قیام خیابانی پاسخ فراگیری نیافت، بلکه خود سخنان نتانیاهو به سندی برای نشاندادن هدف سیاسی فراتر از برنامه هستهای تبدیل شد.
در عین حال پژوهشگران ریشههای این انسجام را در حافظه تاریخی ایران، حساسیت جامعه نسبت به مداخله خارجی، تجربه جنگ تحمیلی، اهمیت تمامیت سرزمینی، شبکههای خانوادگی و محلی، واکنش سریع هنرمندان و قدرت نمادهای مشترک جستوجو کردند و هشدار دادند که دوام این انسجام قطعی و خودکار نیست.
کمکهای مردمی در جریان جنگ
یکی دیگر از تصاویر اجتماعی جنگ دوازده روزه کمکهای مردم به همنوعان خود در شکلهای مختلف بود. بسیاری از مردم با داشتهها و امکانات محدود خود سعی در کمک و یاری رساندن به خانواده هایی داشتند که به اشکال مختلف در جنگ آسیب دیده اند. از کمک به خانواده هایی که منازل شان در جریان حملات اسرائیل آسیب دیده بود تا پذیرایی از مهمانان به صورت رایگان و برپایی موکبهای پذیرایی و خدمت رسانی.
جلوهی کمکهای مردمی به همنوعان نیز از جمله اتفاقات قابل توجه جنگ دوازده روزه بود که سهم مهمی از شکل گیری و افزایش حسن نوع دوستی و انسجام اجتماعی داشت.
از این منظر، به عقیده جامعه شناسان مهمترین شکست راهبرد فرهنگی اسرائیل در جنگ دوازدهروزه آن بود که نتوانست مردم ایران را از مفهوم وطن جدا کند. حملهای که قرار بود شکافهای داخلی را فعال و جامعه را به خیابانهای اعتراض بکشاند، در کوتاهمدت به برجستهشدن ایران، بازگشت زبان مقاومت و تقویت همبستگی دفاعی انجامید. این دستاورد اجتماعی، نه مجوز نادیدهگرفتن مشکلات، بلکه مسئولیتی برای حفظ کرامت مردم، ترمیم خسارتها، تقویت رسانههای قابل اعتماد، حمایت از هنر مستقل و تبدیل همبستگی اضطراری به سرمایهای پایدار برای آینده ایران است.
حمله به صداوسیما و تصویر سحر امامی
حمله ۲۶ خرداد به ساختمان شیشهای صداوسیما به یکی از ماندگارترین تصاویر جنگ تبدیل شد. انفجار هنگام اجرای زنده سحر امامی رخ داد؛ سحر امامی در لحظاتی که صدای بمباران روی آنتن بود، به جای ترک استودیو با ذکر الله اکبر شروع به رجزخوانی و صحبت از مظلومیت و در عین حال اقتدار جمهوری اسلامی ایران کرد. استودیو از دود و آوار پر شد و دقایقی بعد پخش از محلی دیگر از سر گرفته شد.
رسانههای رسمی، امامی را نماد پایداری ایران معرفی کردند. تصویر او در پوسترها، نقاشیهای دیواری و تولیدات گرافیکی به شخصیت گردآفرید در شاهنامه پیوند خورد و تعبیرهایی مانند «شیرزن ایرانی» دربارهاش به کار رفت. بسیاری از رسانههای جهان از این اتفاق با شگفتی یاد کردند و حقوقدانان از حمله مستقیم به سازمان صداوسیما و نقض فاحش معهدات بینالمللی درباره رسانهها با شگفتی یاد کردند. این بازنمایی نشان داد که چگونه یک رخداد رسانهای زنده میتواند بهسرعت به اسطورهسازی فرهنگی و تصویرسازی حماسی تبدیل شود.21 منتقدان صداوسیما نیز، با وجود انتقاد از کارنامه این سازمان، شجاعت کارکنانی را که زیر حمله قرار گرفتند از نقش سیاسی نهاد تفکیک کردند.
علاوه بر سحر امامی چهرههای دیگری نیز در جریان بمباران روی آنتن زنده حضور داشتند. برنامه شبکه پویا با حضور چهرههایی چون فاطمه امینی، حامد مدرس، احسان مهدی و برنامه زنده رادیویی با گویندگی وجیهه سادات حسینی در جریان بودند که همگی بدون اعتنا به بمباران کار خود را ادامه دادند. عوامل برنامه زنده شبکه پویا بعدها اعلام کردند دلیل ادامه برنامه در آن لحظات این بود که نگرانی و تشویش به کودکانی که مخاطب برنامه بودند منتقل نشود. حسینی نیز روی آنتن رادیو با اقدامی مشابه سحر امامی رجزخوانی کرد و آنتن را ترک نکرد.
شکلگیری سه روایت فرهنگی
واکنش فرهنگی به جنگ را میتوان در سه روایت اصلی خلاصه کرد. روایت رسمی جمهوری اسلامی، جنگ را ادامه «دفاع مقدس» و نمونهای از مقاومت ملی و دینی معرفی کرد. در این روایت، فرماندهان کشتهشده «شهید»، حملات موشکی نماد اقتدار و آتشبس نتیجه ایستادگی ایران تصویر میشد.
روایت دوم بیشتر بر «ایران» و هویت تاریخی و سرزمینی تأکید داشت. در این جریان، پرچم، نقشه ایران، نامهای اساطیری، اشعار حماسی و موسیقیهای میهنی برجسته شدند؛ بیآنکه همه تولیدکنندگان و مخاطبان آن الزاماً با حکومت همدل باشند. بازگشت مفاهیمی چون وطن، تمامیت سرزمینی و حق مردم برای امنیت، فاصله میان ملیگرایی ایرانی و تبلیغات رسمی را به یکی از بحثهای مهم فرهنگی پس از جنگ تبدیل کرد.
روایت سوم، روایتی ضدجنگ و انسانمحور بود. هنرمندان، نویسندگان و کنشگران این طیف بر مرگ غیرنظامیان، ترس کودکان، آوارگی، وضعیت زندانیان و خطر تبدیل مردم ایران به ابزار رقابت دولتها تأکید کردند. این روایت گاه همزمان سیاستهای اسرائیل، آمریکا و جمهوری اسلامی را مورد انتقاد قرار میداد.
دلیل شکست حمله اسرائیل به ایران از زبان مأمور MI6

دیوارنگاره میدان فلسطین
تصویر شهدای نظامی و هستهای جنگ دوازده روزه در میدان فلسطین

حمله اسرائیل به صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران
تصویر حمله اسرائیل به ساختمان شیشهای و معاونت سیاسی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران

تایملاین جنگ دوازده روزه
تایملاین جنگ دوازده روزه به روایت مجله دنیای اقتصاد[۱]
سرود «ای ایران خدایی» با صدای حاج محمود کریمی در محضر رهبر انقلاب بعد از جنگ دوازده روزه

علاج
این قطعه در ایام جنگ دوازده روزه توسط محسن چاوشی، با شعری از کاظم بهمنی تولید و منتشر شد.
0:00 0:00
تجاوز اسرائیل به صداوسیمای ایران و شجاعت سحر امامی مجری تلویزیون