حوادث پس از انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸ در ایران که گاه با عناوین دیگری چون «اعتراضات جنبش سبز» و «فتنه ۸۸» نیز از آن یاد میشود، به مجموعه اتفاقاتی گفته میشود که از جریان رقابتهای انتخاباتی نامزدهای انتخابات دهمین دوره ریاستجمهوری اسلامی ایران شکل گرفت و تا ماهها بعد ادامه یافت. این حوادث یکی از ملتهبترین مقاطع زمانی تاریخ معاصر ایران را تشکیل میدهد که نهتنها از منظر سیاسی و اجتماعی آثار بسیاری را بر جای گذاشت، بلکه از منظر فرهنگی نیز اثرگذاریهای عمیقی داشت که تا سالها بعد به گونههای مختلف امتداد یافت.
افزایش شدید شور و هیجان در انتخابات، برنامه تلویزیونی مناظره، ایجاد دوقطبی و منجر شدن آن به اعتراضات بعد از اعلام نتایج انتخابات، ظهور جدی شبکههای اجتماعی و رسانههای دیجیتال، از جمله مواردی بود که در این مقطع زمانی در کشور ایران شکل گرفت؛ بهگونهای که برای نخستین بار، روایت رخدادها نه فقط از طریق رسانههای رسمی، بلکه از طریق کاربران عادی در فضای مجازی شکل میگرفت. در این دوره، شبکههای اجتماعی و رسانههای اینترنتپایه بهطور جدی در اثرگذاری بر افکار عمومی ایرانیان وارد عمل شدند.
شبکههای ماهوارهای نیز با ترکیب و فرم تازهای به این سطح رسانهای بازگشتند. نقشآفرینی جدی فیسبوک و توییتر و افتتاح شبکه ماهوارهای بیبیسی فارسی چند ماه قبل از انتخابات، از جمله این اقدامات رسانهایِ نوپدید بودند.
در سطح داخلی، مناظرههای انتخاباتی، بهویژه میان محمود احمدینژاد و میرحسین موسوی، فضای سیاسی را وارد مرحلهای از هیجان رسانهای و افشاگریهای علنی کرد که در تاریخ تلویزیون ایران بیسابقه بود و به تغییر جدی در ذائقه عمومی نسبت به سیاست انجامید. گزارشهای غیررسمی خبر از تماشای برخط این مناظره از سوی بیش از ۱۵۰ میلیون ایرانی در سراسر جهان حکایت دارد که یکی از پربینندهترین برنامههای تاریخ تلویزیون ایران را شکل داد.
حوادث بعد از انتخابات که تا ماهها بعد نیز به صورتهای مختلف ادامه پیدا کرد، دستمایۀ ظهور مفاهیم پربسامدی چون «جنگ نرم»، «بصیرت» و «فتنه» در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی ایران شد؛ شرایطی که در آن، اقدامات تبلیغاتی و رسانهای و نقشآفرینی آنها در شکلدهی افکار عمومی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت. همین مسائل باعث جلب توجه جدی فعالانِ همسوی جمهوری اسلامی ایران به مسئلۀ رسانه و بهدنبال آن، شکلگیریِ جشنواره مردمی فیلم عمار، سازمان هنری رسانه اوج، شبکه افق و دهها پایگاه خبری و روزنامه شد.
در سطح هنری نیز کتابهای متعددی در این زمینه به رشته تحریر درآمد که از این دست میتوان به کتابهای «کالبدشکافی فرهنگی فتنه ۸۸» اثر سید محمدمهدی میرباقری، «موج فتنه: از جمل تا جنگ نرم» اثر احمدحسین شریفی، «تقلب بزرگ» اثر فرشاد مهدیپور، «نظریه فتنه» نوشته روحالله حسینیان، «شنبه پس از انتخابات» محمدسعید کاوه و بیش از ۵۰ عنوان کتاب دیگر اشاره کرد.
حوادث سال ۱۳۸۸ به نوعی نخستین حضور پررنگ هنرمندان و سینماگران در عرصه نقشآفرینی انتخاباتی نیز بود. عمدۀ سینماگران از جمله طرفداران میرحسین موسوی در این انتخابات بودند و پس از انتخابات نیز به معترضین پیوستند. برخی مانند محمدرضا شجریان نیز پس از این حوادث تصمیم گرفتند دیگر با سیستم فرهنگی جمهوری اسلامی همکاری نکنند و بهگفته عزتالله ضرغامی، رئیس وقت صداوسیما، شجریان در نامهای کتبی از او خواسته بود که آثارش در صداوسیمای جمهوری اسلامی پخش نشود. آثار سینمایی مانند «عصبانی نیستم»، «قصهها» و «قلادههای طلا» از جمله آثاری بود که در این رابطه ساخته شد.
قطعات موسیقیای چون «تفنگت را زمین بگذار» و «خس و خاشاک» نیز از جمله آثار موسیقی بود که در حمایت از اعتراضات در آن سال تولید و در فضای اینترنت منتشر شد.
نامگذاری و حدود رویداد
«حوادث پس از انتخابات ۱۳۸۸» عنوانی توصیفی برای مجموعه رخدادهایی است که از مناقشه بر سر نتیجهٔ انتخابات دهم ریاستجمهوری آغاز شد، اما بهسرعت موضوعاتی فراتر از شمارش آرا را دربرگرفت: حدود اعتراض قانونی، صلاحیت نهادهای داوری، عملکرد پلیس و دستگاه قضایی، نقش رسانههای خارجی، امکان اصلاح درونساختاری و نسبت امنیت با حقوق شهروندی.
عنوان «جنبش سبز» از رنگ انتخاباتی ستاد میرحسین موسوی گرفته شد و ابتدا ائتلافی انتخاباتی را توصیف میکرد. با ادامهٔ اعتراضها، این نام بر شبکهای ناهمگون از اصلاحطلبان، دانشجویان، فعالان مدنی، گروههایی از طبقهٔ متوسط شهری و مخالفان سیاسی اطلاق شد. همهٔ حاضران در اعتراضها هدف یا جهانبینی یکسانی نداشتند: بخشی خواهان بازشماری یا ابطال انتخابات بودند، گروهی بر آزادی بازداشتشدگان و حق اعتراض تأکید میکردند و بعضی جریانها بهتدریج شعارهایی فراتر از مناقشهٔ انتخاباتی مطرح کردند.
«فتنهٔ ۸۸» اصطلاح مسلط در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی و نیروهای انقلابی شد. این تعبیر بر آمیختگی حق و باطل، دشواری تشخیص در فضای غبارآلود و نقش نخبگان در روشنکردن افکار عمومی دلالت داشت. در این روایت، نامزدهای معترض با نپذیرفتن مجاری قانونی و ادامهٔ بسیج خیابانی، زمینهٔ بهرهبرداری دولتهای غربی و مخالفان جمهوری اسلامی را فراهم کردند. وقایع عاشورای ۱۳۸۸ و مواضع دولتهای آمریکا و بریتانیا در تثبیت این برداشت نقش مهمی داشت.
هیچیک از این دو نام کاملاً خنثی نیست. بهکاربردن «جنبش سبز» میتواند بر هویت خودتعریفشدهٔ معترضان تأکید کند و کاربرد «فتنه» داوری دربارهٔ ماهیت و فرجام وقایع را نیز در خود دارد. ازاینرو، تفکیک نامگذاری بازیگران از صدای دانشنامه برای شناخت این دوره ضروری است.
زمینهٔ انتخاباتی و مناظرههای تلویزیونی
انتخابات در شرایطی برگزار شد که چهار سال نخست ریاستجمهوری محمود احمدینژاد با سیاست خارجی مناقشهآمیز، درآمد بالای نفت، پرداختهای گستردهٔ دولتی، تورم، تغییرات پیدرپی مدیریتی و منازعه با اصلاحطلبان و بخشی از اصولگرایان همراه بود. بازگشت میرحسین موسوی، نخستوزیر سالهای ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۸، پس از نزدیک به دو دهه دوری از رقابتهای انتخاباتی، موجب فعالشدن بخش مهمی از بدنهٔ اصلاحطلب شد. مهدی کروبی با برنامهای مستقل وارد انتخابات شد و محسن رضایی کوشید رأی اصولگرایان منتقد دولت را نمایندگی کند.
ستادهای موسوی از رنگ سبز بهره گرفتند و خیابانهای شهرهای بزرگ، بهخصوص تهران، به محل رقابت نمادها، پوسترها، اجتماعات شبانه و گفتوگوهای انتخاباتی تبدیل شد. در مقابل، احمدینژاد بر سفرهای استانی، ارتباط مستقیم با طبقات کمدرآمد، سادهزیستی و مقابله با شبکههای قدرت و ثروت تأکید داشت.
شش مناظرهٔ زندهٔ دونفره در خرداد ۱۳۸۸، انتخابات را به تجربهای رسانهای کمسابقه تبدیل کرد. مناظرهٔ احمدینژاد و موسوی در ۱۳ خرداد، با طرح نام اکبر هاشمی رفسنجانی، علیاکبر ناطق نوری و شماری از مدیران و بستگان آنان از سوی احمدینژاد و پاسخ موسوی دربارهٔ قانونگریزی و عملکرد دولت، بیش از دیگر مناظرهها بر فضای عمومی اثر گذاشت. گزارش پژوهشی کنگرهٔ آمریکا به نقل از رسانههای ایرانی، شمار بینندگان مناظرهها را بین ۴۰ تا ۵۰ میلیون نفر ذکر کرده است؛ ازاینرو، عدد «۱۵۰ میلیون بینندهٔ ایرانی» فاقد مبنای جمعیتی و آماری است.
مناظرهها مشارکت و آگاهی عمومی را افزایش دادند، اما الگویی از سیاست تلویزیونی را نیز رواج دادند که در آن افشاگری، اتهام مستقیم و دوگانهسازی بر توضیح برنامهها غلبه میکرد. واکنش گستردهٔ مردم به جملهها، نمودارها و تصاویر مناظره در پیامکها و فضای اینترنت، نشانهای از پیوند تازهٔ تلویزیون فراگیر و رسانههای شبکهای بود.
اعلام نتایج و مناقشه بر سر اعتبار انتخابات
انتخابات در ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ برگزار شد. وزارت کشور از شرکت بیش از ۳۹ میلیون نفر، معادل حدود ۸۵ درصد واجدان شرایط، خبر داد و محمود احمدینژاد را پیروز دور نخست اعلام کرد.
نامزد | آرای اعلامشده | سهم اعلامشده از آرا |
محمود احمدینژاد | ۲۴٬۵۹۲٬۷۹۳ | ۶۲٫۶۳درصد |
میرحسین موسوی | ۱۳٬۲۱۶٬۴۱۱ | ۳۳٫۷۵درصد |
محسن رضایی | ۶۷۸٬۲۴۰ | ۱٫۷۳درصد |
مهدی کروبی | ۳۳۳٬۶۳۵ | ۰٫۸۵درصد |
موسوی پیش از پایان رسمی شمارش، با استناد به گزارشهای ستاد خود از پیروزی سخن گفت و پس از اعلام نتیجه، آن را نپذیرفت. کروبی نیز نتیجه را نامعتبر دانست و رضایی شکایتهایی دربارهٔ شمارش آرا ارائه کرد، هرچند بعدتر شکایت خود را پس گرفت. منتقدان به سرعت اعلام نتایج، محدودیت ناظران نامزدها، کمبود تعرفه در بعضی حوزهها، نسبت آرا در شماری از مناطق و کافینبودن رسیدگی مستقل استناد میکردند.
شورای نگهبان از دریافت صدها مورد شکایت خبر داد، مهلت بررسی را تمدید و ده درصد صندوقها را بازشماری کرد. این شورا اعلام کرد تخلفات گزارششده در حدی نیست که نتیجه را تغییر دهد و در ۸ تیر پیروزی احمدینژاد را تأیید کرد. نامزدهای معترض، ترکیب مرجع رسیدگی و شیوهٔ بازشماری را برای رفع تردیدها کافی نمیدانستند و خواهان ابطال یا تشکیل هیئتی مستقل بودند.
مطالعات آماری بعدی نیز مناقشه را خاتمه ندادند. والتر مبین با تحلیل دادههای رسمی، الگوهایی را یافت که از نظر او با دستکاری در بخشی از نتایج سازگار بود؛ اما روشهای آماری بهتنهایی نمیتوانند تقلب را در صندوق یا فرایند تجمیع آرا اثبات کنند. تحلیلگران دیگری بعضی استدلالهای اولیه دربارهٔ ناممکنبودن توزیع آرا را رد کردند. بنابراین، صورت دقیق دانشنامهای آن است که نتیجه از سوی مراجع قانونی جمهوری اسلامی تأیید شد، مخالفان آن را نپذیرفتند و بهسبب نبود حسابرسی مورد توافق طرفها، اختلاف سیاسی و اجتماعی دربارهٔ سلامت فرایند باقی ماند.
از راهپیمایی ۲۵ خرداد تا نهم دی
اعتراضها از شامگاه اعلام نتایج آغاز شد. محدودیت پیامک و اینترنت، تعطیلی یا محدودیت بعضی رسانهها و بازداشت فعالان سیاسی و مطبوعاتی، از همان روزهای نخست بر فضای بحران افزود. راهپیمایی ۲۵ خرداد از میدان انقلاب تا میدان آزادی، بزرگترین تجمع مخالفان بود. این راهپیمایی عمدتاً آرام پیش رفت، اما در پایان، درگیری در اطراف یکی از پایگاههای بسیج به تیراندازی و کشتهشدن شماری از افراد انجامید.
در خطبههای نماز جمعهٔ ۲۹ خرداد، آیتالله سیدعلی خامنهای مشارکت مردم را نشانهٔ اعتماد به جمهوری اسلامی دانست، بر رسیدگی به شکایتها از راه قانون تأکید کرد و مسئولیت پیامدهای ادامهٔ اردوکشی خیابانی را متوجه رهبران سیاسی آن دانست. روز بعد، تجمعهای تهران با برخورد شدیدتر پلیس و نیروهای امنیتی روبهرو شد. کشتهشدن ندا آقاسلطان در ۳۰ خرداد و انتشار فیلم لحظات پایانی زندگی او، یکی از شناختهشدهترین تصاویر حوادث شد. هویت عامل تیراندازی و جزئیات واقعه در روایتهای رسمی و مخالف متفاوت ماند، اما خود تصویر در رسانههای جهانی به نماد انسانی اعتراضها تبدیل شد.
تاریخ | رویداد |
۲۲خرداد ۱۳۸۸ | برگزاری انتخابات دهم ریاستجمهوری |
۲۳خرداد | اعلام پیروزی محمود احمدینژاد و آغاز اعتراضها |
۲۵خرداد | راهپیمایی گستردهٔ تهران و درگیری در پایان مسیر |
۲۹خرداد | خطبههای نماز جمعه و تأکید رهبر جمهوری اسلامی بر پیگیری قانونی |
۳۰خرداد | گسترش درگیریها و کشتهشدن ندا آقاسلطان |
۸تیر | تأیید نتیجه از سوی شورای نگهبان |
۱۸تیر | تجمعهای سالگرد حمله به کوی دانشگاه |
۲۶تیر | نماز جمعه به امامت هاشمی رفسنجانی و حضور گستردهٔ معترضان |
۲۷شهریور | بروز دوبارهٔ اعتراضها در راهپیمایی روز قدس |
۱۳آبان و ۱۶ آذر | تجمعهای اعتراضی در تهران و دانشگاهها |
۶دی | درگیریهای روز عاشورا و کشتهشدن شماری از معترضان |
۹دی | راهپیمایی حامیان جمهوری اسلامی در تهران و شهرهای دیگر |
۲۲بهمن | آخرین رویارویی گسترده در سال ۱۳۸۸، با کنترل امنیتی شدید |
۲۵بهمن ۱۳۸۹ | اعتراض تازه پس از فراخوان موسوی و کروبی؛ مقدمهٔ حصر آنان |
اعتراضها در نیمهٔ دوم سال از تجمعهای بزرگ و متمرکز به حضور در مناسبتهای رسمی تغییر کرد. روز قدس، ۱۳ آبان و ۱۶ آذر امکان حضور در خیابان را فراهم کردند و شعارها نیز در بخشی از تجمعها از درخواست بازشماری آرا فراتر رفت. در مقابل، حامیان جمهوری اسلامی این تغییر را نشانهٔ فاصلهگرفتن اعتراضها از موضوع انتخابات میدانستند.
در روز عاشورای ۱۳۸۸، تهران صحنهٔ درگیریهای شدید شد. تصاویر تعرض به نیروهای انتظامی و گزارشهایی دربارهٔ رفتارهای ناسازگار با حرمت عاشورا، واکنش گستردهٔ نیروهای مذهبی را برانگیخت؛ مخالفان نیز بر کشتهشدن معترضان و شدت برخورد نیروهای امنیتی تأکید کردند. راهپیمایی ۹ دی در تهران و شهرهای دیگر، در فرهنگ رسمی جمهوری اسلامی «حماسهٔ ۹ دی» نام گرفت و بهعنوان اعلام وفاداری مردم به ولایت فقیه و اعتراض به حرمتشکنی عاشورا وارد تقویم سیاسی شد. در مقابل، مخالفان از سازماندهی حکومتی این تجمعها و محدودیت حضور خود سخن گفتند. تقلیل کامل این راهپیمایی به سازماندهی اداری، مانند نادیدهگرفتن امکانات حکومتی در برگزاری آن، توضیحی ناکافی از ابعاد اجتماعی رویداد است.
خشونت، بازداشت و پروندهٔ کهریزک
در جریان اعتراضها، دهها نفر کشته و شمار زیادی مجروح یا بازداشت شدند؛ اما دربارهٔ شمار نهایی جانباختگان، تعریف دورهٔ زمانی و انتساب بعضی مرگها توافقی وجود ندارد. فهرستهای رسمی، قضایی و مخالفان دامنه و اعداد متفاوتی دارند. نبود گزارشی نهایی و مورد توافق، استفاده از یک عدد قطعی را دشوار میکند.
حمله به خوابگاههای دانشجویی، خشونت خیابانی علیه معترضان، آتشزدن اموال عمومی، حمله به مراکز بسیج، ضربوشتم نیروهای انتظامی و برخورد گروههای لباسشخصی از اجزای منازعه بود. نسبتدادن همهٔ خشونتها به یک طرف با شواهد موجود سازگار نیست؛ در عین حال، حکومت به سبب اختیار قانونی، انحصار ابزار قهر و مسئولیت نگهداری بازداشتشدگان، مسئولیتی متمایز در پیشگیری از خشونت و پاسخگویی دربارهٔ تخلفات داشت.
بازداشتگاه کهریزک مهمترین نمونهٔ تخلف اثباتشده در برخورد با بازداشتشدگان بود. پس از انتقال گروهی از بازداشتشدگان ۱۸ تیر به این محل، امیر جوادیفر، محمد کامرانی و محسن روحالامینی جان باختند. رهبر جمهوری اسلامی دستور تعطیلی بازداشتگاه را صادر کرد و کمیتهٔ تحقیق مجلس، انتقال بازداشتشدگان به کهریزک را غیرقابل توجیه دانست. دادگاه نظامی چند مأمور را محکوم کرد و پروندهٔ سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران، سالها ادامه یافت. این پرونده از آن رو در حافظهٔ عمومی ماند که مسئولیت حکومت در نظارت بر مأموران خود را به موضوعی درونساختاری تبدیل کرد و خانوادهٔ روحالامینی، با وجود نزدیکی سیاسی به نظام، پیگیر مجازات مسئولان شد.
دادگاههای جمعی متهمان سیاسی و اعترافهای تلویزیونی نیز محل مناقشه بود. دستگاه قضایی از کشف شبکههای سازمانیافته و ارتباط بعضی متهمان با طرحهای خارجی سخن گفت؛ مخالفان شرایط بازداشت و اعتبار اعترافها را زیر سؤال بردند. این تجربه، حساسیت جامعهٔ ایران نسبت به اعتراف تلویزیونی و پیوند میان رسانه، بازداشت و دادرسی را افزایش داد.
دو روایت اصلی بحران
روایت رسمی جمهوری اسلامی
در روایت رسمی، انتخابات با مشارکتی کمسابقه برگزار شد و اختلاف نامزدها باید در شورای نگهبان پیگیری میشد. اعلام پیروزی پیش از پایان شمارش، طرح ادعای تقلب بدون ارائهٔ اسناد کافی، نپذیرفتن بازشماری و دعوت مردم به خیابان، زمینهٔ بیثباتی را فراهم کرد. حمایت دولتهای غربی، فعالیت بیبیسی فارسی و صدای آمریکا، تلاش وزارت خارجهٔ آمریکا برای حفظ فعالیت توییتر و حضور بعضی شبکههای مخالف جمهوری اسلامی، این تصور را تقویت کرد که قدرتهای خارجی از بحران برای «انقلاب رنگی» یا «جنگ نرم» بهره میبرند.
این روایت میان معترض ناراضی و طراح یا هدایتگر آشوب تمایز میگذاشت، اما در عمل گاه دامنهٔ عنوان «فتنه» چنان گسترش یافت که اختلاف سیاسی، نقد عملکرد دولت، اعتراض انتخاباتی و فعالیت براندازانه در یک مجموعه قرار گرفتند. نیروهای درون جمهوری اسلامی نیز در ارزیابی مسئولیت اشخاص و امکان بازگشت آنان به سیاست، دیدگاه یکسانی نداشتند.
روایت معترضان
روایت جنبش سبز، اعلام نتیجه و فرایند رسیدگی را فاقد شفافیت و استقلال کافی میدانست. شعار «رأی من کو؟» اعتراض را در آغاز به مطالبهای انتخاباتی و درون چارچوب جمهوری اسلامی پیوند میداد. موسوی در بیانیههای خود بر قانون اساسی، حق تجمع، آزادی مطبوعات و آزادی بازداشتشدگان تأکید میکرد. استفاده از تکبیر، نام امام حسین (ع) ، رنگ سبز و خاطرهٔ انقلاب ۱۳۵۷ نیز نشان میداد بخش مهمی از معترضان میکوشند مشروعیت دینی و انقلابی را یکسره به حاکمیت واگذار نکنند.
با ادامهٔ درگیریها، بخشی از شعارها رادیکالتر شد و جریانهای برانداز خارج از کشور نیز کوشیدند اعتراضها را در جهت خود تفسیر کنند. این تحول، هم ائتلاف اعتراضی را ناهمگونتر کرد و هم به روایت رسمی دربارهٔ خروج اعتراض از چارچوب انتخابات یاری رساند. بااینحال، حضور رسانهها و دولتهای خارجی یا تلاش آنان برای اثرگذاری، بهخودیخود اثبات نمیکند که نارضایتی داخلی ساختهٔ بیرون بود؛ همانگونه که وجود نارضایتی داخلی نیز نقشآفرینی خارجی را منتفی نمیکند.
انقلاب رسانهای نیمهتمام
از رسانهٔ رسمی به تولیدکنندهٔ شهروندی
پیش از ۱۳۸۸، وبلاگستان فارسی به یکی از فضاهای مهم گفتوگوی سیاسی تبدیل شده بود، اما انتخابات دهم نخستین بحران ملی ایران بود که در آن تلفن همراه، شبکهٔ اجتماعی، ویدئوی اینترنتی، پیامک و رسانهٔ ماهوارهای همزمان در تولید روایت نقش داشتند. شهروندان با دوربینهای ساده از تجمعها و برخوردها فیلم میگرفتند؛ نسخههای کمحجم ویدئوها از راه ایمیل، پروکسی و شبکههای اجتماعی منتشر میشد و رسانههای حرفهای آنها را بازپخش میکردند.
گزارش مرکز پژوهشی پیو نشان میدهد موضوع ایران در هفتهٔ نخست اعتراضها بر گفتوگوی وبلاگها و شبکههای اجتماعی غلبه داشت و کاربران علاوه بر بازنشر خبر، راههای عبور از فیلترینگ و حفاظت ارتباطی را مبادله میکردند. این الگو، مرز میان شاهد، کنشگر و خبرنگار را کمرنگ کرد.
بااینحال، تعبیر «انقلاب توییتری» نیازمند احتیاط است. شمار کاربران توییتر در داخل ایران محدودتر از تصویری بود که رسانههای انگلیسیزبان ارائه میکردند و بسیاری از حسابهای فعال از خارج کشور اداره میشدند. فیسبوک، وبلاگها، یوتیوب، بالاترین، پیامک و ارتباط چهرهبهچهره در سازمانیابی داخلی نقش مهمتری داشتند. اثر عمدهٔ توییتر، رساندن سریع تصاویر و شعارها به مخاطبان جهانی، روزنامهنگاران و ایرانیان خارج کشور بود. گلناز اسفندیاری یک سال بعد نشان داد که بسیاری از فعالان ایرانی، تعبیر «انقلاب توییتری» را اغراقآمیز میدانستند.
محدودیت، نظارت و بحران اعتبار
قطع یا اختلال پیامک، کاهش سرعت اینترنت، فیلترشدن شبکهها، محدودکردن خبرنگاران خارجی و بازداشت فعالان رسانهای نشان داد که دولت همچنان توان مهار زیرساختهای ارتباطی را دارد. در سالهای بعد، توسعهٔ نهادهای سایبری، پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات و سیاستهای مربوط به شبکهٔ ملی اطلاعات، بخشی از پاسخ گستردهتر حکومت به اهمیت امنیتی اینترنت بود؛ هرچند همهٔ این تحولات را نمیتوان صرفاً محصول ۱۳۸۸ دانست.
رسانههای نو در کنار شکستن انحصار اطلاعرسانی، امکان انتشار شایعه، تصویر بیزمینه، خبر جعلی و حسابهای هویتپنهان را نیز گسترش دادند. سرعت انتشار اغلب از فرصت راستیآزمایی پیشی میگرفت و هر دو طرف، محتوای مطلوب خود را آسانتر میپذیرفتند. تجربهٔ ۱۳۸۸ از نخستین مواجهههای گستردهٔ ایرانیان با مسئلهای بود که بعدتر «جنگ روایتها» و «اختلال اطلاعاتی» نام گرفت.
صداوسیما و شبکههای ماهوارهای
صداوسیما پیش از انتخابات با مناظرههای زنده، محور توجه عمومی بود، اما پس از انتخابات بهسبب نحوهٔ پوشش اعتراضها، پخش برنامههای سیاسی یکسویه و اعترافهای بازداشتشدگان، با اعتراض بخشی از مخاطبان روبهرو شد. حامیان نظام، عملکرد آن را در مقابله با عملیات رسانهای خارجی ناکافی و دیرهنگام میدانستند؛ معترضان نیز آن را رسانهٔ یک طرف منازعه تلقی میکردند. این انتقاد دوگانه، ضعف اعتماد عمومی به رسانهٔ ملی را آشکارتر کرد.
تلویزیون بیبیسی فارسی که در دی ۱۳۸۷ آغاز به کار کرده بود، در جریان انتخابات به یکی از منابع مهم خبر برای مخالفان تبدیل شد. محدودیت خبرنگاری در داخل ایران، شبکه را به استفادهٔ گسترده از تصاویر شهروندی، تماس تلفنی و شبکههای اجتماعی سوق داد. حکومت ایران این عملکرد را مداخلهگرانه و همسو با سیاست بریتانیا ارزیابی کرد؛ بیبیسی بر استقلال تحریریهٔ خود تأکید داشت. افزایش مخاطبان این شبکه در سالهای بعد نشان داد بحران ۱۳۸۸ عادت مصرف رسانهای بخشی از جامعه را از رسانهٔ داخلی به ترکیبی از تلویزیون ماهوارهای و اینترنت منتقل کرده است.
جنگ بر سر زبان، رنگ و آیین
یکی از پایدارترین پیامدهای ۱۳۸۸، ورود مجموعهای از واژهها و نشانهها به زبان روزمره و ادبیات سیاسی بود.
نشانه یا تعبیر | کاربرد و معنای فرهنگی |
«رأی من کو؟» | مطالبهٔ اولیهٔ معترضان و تبدیل مسئلهٔ فنی انتخابات به پرسشی کوتاه و قابل بازتولید |
رنگ و مچبند سبز | نشانهٔ ستاد موسوی و سپس هویت بصری اعتراض؛ پیوندخورده با مفاهیم دینی و امید |
«یا حسین، میرحسین» | ترکیب نام نامزد با حافظه و عاطفهٔ عاشورایی |
تکبیر شبانه | بازآفرینی یکی از شیوههای اعتراض انقلاب ۱۳۵۷ و رقابت بر سر میراث انقلاب |
«خسوخاشاک» | بازتفسیر اعتراضی عبارتی از سخنرانی احمدینژاد؛ دولت گفت تعبیر متوجه آشوبگران بوده است، نه همهٔ رأیدهندگان موسوی |
«فتنهٔ ۸۸» | صورتبندی رسمی بحران بهعنوان آمیزهای از ادعای نادرست، غبارآلودگی سیاسی و بهرهبرداری دشمن |
«بصیرت» | توان تشخیص جبههٔ حق و باطل، بهویژه در موضعگیری خواص |
«خواص بیبصیرت» | انتقاد از نخبگانی که از نگاه رسمی در زمان بحران سکوت کردند یا موضع مبهم داشتند |
«جنگ نرم» | تأکید بر رسانه، شبکهٔ اجتماعی، فرهنگ و ادراک عمومی بهعنوان میدان تقابل |
«حماسهٔ ۹ دی» | نام رسمی راهپیمایی هواداران جمهوری اسلامی پس از حوادث عاشورا |
این زبان دوگانه، تنها ابزار توصیف نبود؛ مرزهای هویتی را نیز میساخت. اصطلاح «فتنهگر» میتوانست شخصی را از رقابت سیاسی مشروع خارج کند و نسبتدادن هر حامی جمهوری اسلامی به سرکوب نیز تنوع مواضع درون نظام را نادیده میگرفت. رنگ سبز، تصاویر شهدا، پرچم ایران، مناسک عاشورا و شعار «اللهاکبر» به میدان رقابت بر سر معنای ایران، اسلام و انقلاب تبدیل شدند.
هنر و بازنمایی فرهنگی
موسیقی و محمدرضا شجریان
موضع محمدرضا شجریان برجستهترین پیوند موسیقی رسمی ایران با مناقشهٔ ۱۳۸۸ بود. پس از استفادهٔ صداوسیما از سرودهای میهنی او، شجریان در نامهای به عزتالله ضرغامی خواستار توقف پخش آثارش شد و فقط پخش «مناجات» و «ربنا» را در ماه رمضان مجاز دانست. درخواست توقف پخش آثار پیشینهای در سال ۱۳۷۴ داشت، اما بازانتشار آن در فضای پس از انتخابات به اقدامی سیاسی و نمادین تبدیل شد.
شجریان در گفتوگویی خود را صدای همان «خسوخاشاک» خواند و تصنیف زبان آتش، با شعر «تفنگت را زمین بگذار» از فریدون مشیری و آهنگسازی مجید درخشانی، با حوادث پیوند یافت. این اثر نام رویداد یا گروه سیاسی مشخصی را ذکر نمیکرد، اما دعوت آن به کنارگذاشتن خشونت سبب شد در حافظهٔ معترضان جایگاهی ویژه پیدا کند. در سوی دیگر، رسانههای حامی حکومت این موضعگیری را سیاسیشدن هنر و فاصلهگرفتن خوانندهای ملی از بخشی از مردم ارزیابی کردند.
سینما و مستند
سینمای مرتبط با ۱۳۸۸ به دو جریان اصلی تقسیم شد: آثاری که اعتراضها را در چارچوب دخالت خارجی، عملیات امنیتی و آشوب بازنمایی کردند؛ و آثاری که بر زندگی معترضان، دانشجویان محروم از تحصیل، فشار اجتماعی یا سرخوردگی نسل جوان تمرکز داشتند. شیوهٔ اکران و توقیف این فیلمها نیز بخشی از تاریخ فرهنگی آنها شد.
اثر | سازنده | سال تولید یا نمایش | نسبت با حوادث ۱۳۸۸ |
پایاننامه | حامد کلاهداری | ۱۳۸۹–۱۳۹۰ | روایت امنیتی و سیاسی از اعتراضها و نقش شبکههای خارجی |
قلادههای طلا | ابوالقاسم طالبی | ۱۳۹۰ | بازنمایی نفوذ اطلاعاتی و سازماندهی آشوب از منظر رسمی |
گزارش یک جشن | ابراهیم حاتمیکیا | ۱۳۸۹ | روایت تمثیلی از شکاف اجتماعی و سیاسی؛ سالها فاقد نمایش عمومی گسترده |
عصبانی نیستم! | رضا درمیشیان | ۱۳۹۲؛ اکران ۱۳۹۷ | زندگی دانشجوی ستارهدار و سرخوردگی اجتماعی نسل پس از ۱۳۸۸ |
آشغالهای دوستداشتنی | محسن امیریوسفی | ۱۳۹۱؛ اکران ۱۳۹۷ | بازگشت خاطرات سیاسی چند نسل در خانهای واقع در فضای اعتراضها |
قصهها | رخشان بنیاعتماد | ۱۳۹۰–۱۳۹۳ | بازتاب غیرمستقیم پیامدهای اجتماعی، بازداشت و فشارهای دوره |
موج سبز | علی صمدیاحدی | ۱۳۸۹ | مستند-پویانمایی برونمرزی از منظر معترضان |
برای ندا | آنتونی توماس | ۱۳۸۹ | مستندی بینالمللی دربارهٔ ندا آقاسلطان و تبدیل او به نماد اعتراض |
قلادههای طلا در اکران عمومی و بازپخش تلویزیونی به مهمترین اثر سینمایی روایت رسمی تبدیل شد. در مقابل، تأخیر در اکران عصبانی نیستم! و آشغالهای دوستداشتنی این فیلمها را، جدا از کیفیت هنریشان، به نشانههای بحث دربارهٔ ممیزی و امکان روایت مخالف بدل کرد. بدینترتیب، مناقشه فقط بر سر محتوای آثار نبود؛ حقِ تولید و نمایش روایتهای رقیب نیز موضوع اختلاف قرار گرفت.
کتاب و تاریخنگاری جناحی
انتشارات دولتی، حوزوی، دانشگاهی و خصوصی دهها عنوان دربارهٔ انتخابات، جنگ نرم، انقلابهای رنگی، رفتار نخبگان و جنبش سبز منتشر کردند. بخش بزرگی از تولیدات سالهای نخست، برای مداخله در نزاع سیاسی نوشته شده بود و فاصلهٔ اندکی با ادبیات تبلیغاتی داشت.
عنوان | پدیدآور یا تدوینگر | جهت اصلی |
موج فتنه؛ از جمل تا جنگ نرم | احمدحسین شریفی | تحلیل دینی و سیاسی فتنه و تطبیق تاریخی |
تقلب بزرگ | فرشاد مهدیپور | نقد ادعای تقلب و بررسی عملیات رسانهای |
شنبه پس از انتخابات | محمدسعید کاوه | روایت رخدادها و منازعهٔ پس از اعلام نتیجه |
کالبدشکافی فرهنگی فتنهٔ ۸۸ | برگرفته از مباحث سیدمحمدمهدی میرباقری، با تدوین محمدمهدی بهداروند | تحلیل مبانی فرهنگی و تمدنی بحران |
#iranelection: Hashtag Solidarity and the Transformation of Online Life | نگار متحده |
در خارج کشور، خاطرات، گزارشهای حقوقبشری و مطالعات دانشگاهی متعددی از منظر جنبشهای اجتماعی، سیاست شبکهای، جنسیت و فرهنگ جوانان منتشر شد. حاصل این روند، شکلگیری دو آرشیو تا حد زیادی جدا بود: یکی بر طراحی فتنه، نقش خارجی و نافرمانی از قانون تمرکز داشت و دیگری بر تقلب، سرکوب و مقاومت مدنی. پژوهش جامع ناگزیر است اسناد هر دو مجموعه را با ارزیابی منشأ، زمان تولید و هدف سیاسی آنها بخواند.
بازآرایی میدان فرهنگی و رسانهای
تجربهٔ ۱۳۸۸ نیروهای همسو با جمهوری اسلامی را متوجه شکاف میان توان سازماندهی سیاسی و توان تولید روایت جذاب کرد. مفهوم «جبههٔ فرهنگی انقلاب اسلامی» در سالهای بعد انسجام بیشتری یافت و سرمایهگذاری بر مستند، کلیپ، پویانمایی، خبر اینترنتی و تربیت نیروی رسانهای افزایش پیدا کرد.
جشنوارهٔ مردمی فیلم عمار از سال ۱۳۸۹ با نمایش آثاری دربارهٔ انقلاب، عدالت، مقاومت و «جنگ نرم» آغاز شد. سازمان هنریرسانهای اوج از ۱۳۹۰ و شبکهٔ افق در میانهٔ دههٔ ۱۳۹۰ فعالیت خود را گسترش دادند. این نهادها محصول یک علت واحد نبودند و ریشههای فکری و سازمانی بعضی از آنها به پیش از انتخابات بازمیگشت؛ بااینحال، ۱۳۸۸ برای فعالانشان شاهدی بر ضرورت حضور حرفهایتر در رسانه، سینما و فضای مجازی بود.
در سوی مقابل، محدودشدن روزنامهها و احزاب اصلاحطلب، مهاجرت شماری از روزنامهنگاران و گسترش رسانههای برونمرزی، جغرافیای تولید محتوای فارسی را تغییر داد. اتاقهای خبر فارسیزبان در لندن، واشینگتن، پراگ و دیگر شهرها با نیروهای مهاجر ایرانی تقویت شدند. در داخل نیز استفاده از فیلترشکن و شبکههای اجتماعی، بهتدریج از رفتار گروهی محدود به عادتی عمومیتر تبدیل شد.
پیامدهای اجتماعی و نسلی
حوادث ۱۳۸۸ شکاف سیاسی را از سطح نخبگان به خانوادهها، دوستیها، دانشگاهها و محیطهای کاری کشاند. رنگ، شبکهٔ تلویزیونی مورد استفاده، بازنشر یک تصویر یا حتی واژگان انتخابی برای نامبردن از وقایع، میتوانست نشانهٔ هویت سیاسی فرد تلقی شود. در بعضی خانوادهها گفتوگو دربارهٔ انتخابات به تعارضی پایدار انجامید و در بعضی دیگر، پرهیز از گفتوگوی سیاسی به راه حفظ روابط تبدیل شد.
دانشگاه یکی از کانونهای اصلی این تجربه بود. بازداشت یا محرومیت تحصیلی دانشجویان، اصطلاح «دانشجوی ستارهدار» و مناسبت ۱۶ آذر در حافظهٔ یک نسل ماند. همزمان، تشکلهای بسیج دانشجویی و گروههای انقلابی، اعتراضها را نمونهای از آسیبپذیری دانشگاه در برابر عملیات سیاسی و رسانهای میدانستند. این دو تجربهٔ متعارض بعدها در سینما، ادبیات و منازعات مربوط به آزادی دانشگاه بازتاب یافت.
در سطح سیاسی، اعتراضها به کاهش فعالیت علنی اصلاحطلبان، محدودیت احزاب و مطبوعات و سپس حصر میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی انجامید. حصر پس از فراخوان ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ و در زمینهٔ اعتراضهای منطقهای موسوم به بهار عربی آغاز شد و به یکی از مناقشات ماندگار سیاست ایران تبدیل گردید.
تجربهٔ ۱۳۸۸ بر اعتراضهای بعدی نیز اثر گذاشت، اما آنها تکرار سادهٔ جنبش سبز نبودند. اعتراضهای دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ از نظر ترکیب طبقاتی، پراکندگی جغرافیایی، سازمانیابی، خواستهها و رابطه با سیاست انتخاباتی تفاوت داشتند. میراث رسانهای ۱۳۸۸—تصویر شهروندی، هشتگ، عبور از فیلترینگ و رقابت بر سر روایت نخستین ساعات—در همهٔ این دورهها تداوم یافت.
حافظهٔ عمومی و میراث
حوادث سال ۱۳۸۸ به حافظهای مشترک اما دوپاره تبدیل شده است. برای بخشی از جامعه، این سال یادآور مشارکت گسترده، مطالبهٔ رأی، راهپیمایی سکوت، ندا آقاسلطان، بازداشتها و ازبینرفتن فرصتی برای اصلاح سیاسی است. برای بخشی دیگر، یادآور انتخاباتی با مشارکت تاریخی، نپذیرفتن قانون از سوی نامزدهای شکستخورده، آشوب خیابانی، بهرهبرداری خارجی، حرمتشکنی عاشورا و حضور مردم در ۹ دی است.
ماندگاری این دو حافظه از چند سازوکار ناشی شده است:
مناقشه دربارهٔ انتخابات با سازوکاری مورد توافق همهٔ طرفها پایان نیافت؛
تصاویر شهروندی، فیلمها و شبکههای اجتماعی امکان بازگشت دائمی به رخدادها را فراهم کردند؛
نامزدهای معترض از سیاست رسمی کنار رفتند و حصر آنان خود به موضوعی تازه تبدیل شد؛
نهادهای رسمی و مخالفان، سالگردها و آثار فرهنگی جداگانهای برای حفظ روایت خود ساختند؛
واژگان و نمادهای ۱۳۸۸ در انتخابات و اعتراضهای بعدی دوباره فعال شدند.
از منظر فرهنگ عمومی، اهمیت ۱۳۸۸ فقط در تعداد تجمعها یا نتیجهٔ انتخابات نیست. این حوادث شیوهٔ دیدن سیاست را تغییر داد: مناظرهٔ تلویزیونی به نمایش پرمخاطب تبدیل شد؛ شهروند عادی در جایگاه تصویربردار و توزیعکنندهٔ خبر قرار گرفت؛ رسانهٔ ماهوارهای از حاشیه به متن منازعه آمد؛ هنر و چهرهٔ هنرمند بیش از گذشته موضوع مرزبندی سیاسی شد؛ و اصطلاحاتی چون «بصیرت»، «فتنه»، «رأی من کو؟» و «جنگ نرم» وارد گفتوگوی روزانه شدند.
ارزیابی این دوره مستلزم پذیرش همزمان چند واقعیت است: مشارکت انتخاباتی ۱۳۸۸ یکی از گستردهترین مشارکتهای تاریخ جمهوری اسلامی بود؛ مراجع قانونی نتیجه را تأیید کردند؛ نامزدها و میلیونها تن از هوادارانشان به فرایند اعتماد نکردند؛ اعتراضهای مسالمتآمیز، خشونت خیابانی، تخلفات اثباتشدهٔ مأموران و بهرهبرداری بازیگران خارجی همزمان وجود داشت؛ و هیچ روایت تکعلتی نمیتواند تمام این عناصر را توضیح دهد. میراث اصلی سال ۱۳۸۸، افزون بر پیامدهای سیاسی، تثبیت «نزاع بر سر روایت» بهعنوان یکی از میدانهای اصلی فرهنگ و سیاست ایران معاصر بود.