فرح دیبا

فرح دیبا (زاده ۲۲ مهر ۱۳۱۷، تهران) همسر محمدرضا پهلوی است که در دوره حکومت همسرش با نام «شهبانو» شناخته می‌شد و نفوذ گسترده‌ای در دستگاه حکومت پهلوی داشت. او در دوران پهلوی نقش‌آفرینی گسترده‌ای در مناسبات سیاسی و اقتصادی و چینش مهره‌های مختلف در دربار داشت و به‌طور ویژه در مسائل فرهنگی و اجتماعی فعالیت کرد.

بعد از سرنگونی حکومت پهلوی نیز دیبا از جمله چهره‌های مورد توجه فعالیت‌های سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران بوده و در اقدامات مختلفی که برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران انجام شد، به‌طور جدی نقش‌آفرین بود. برگزاری جشن‌های هنر شیراز، تأسیس کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، تأسیس شبکه ماهواره‌ای من و تو، نقش‌آفرینی در عملیات نقاب، حمایت گسترده رسانه‌ای از گروهک‌های ضدایرانی از جمله سازمان منافقین، تلاش برای جذب هنرمندان و ورزشکاران ایرانی به اقدامات رادیکال سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران و... از جمله اقدامات دیبا در دهه‌های اخیر بوده است.

فرح دیبا بعد از طی تحصیلات اولیه برای ادامه تحصیل به کشور فرانسه رفت و در ابتدای جوانی گرایشات چپ داشت. در سال ۱۳۳۸ در جریان سفر محمدرضا پهلوی به کشور فرانسه برای دیدار با ژنرال شارل دوگل، پهلوی دیبا را دیده و با وساطت اردشیر زاهدی، بعد از مدتی در ۳۰ آبان ۱۳۳۸ با او ازدواج کرد.

مهم‌ترین دلیل ازدواج فرح با محمدرضا پهلوی این بود که همسر قبلی پهلوی نازا بود و فرح به این منظور به ازدواج با محمدرضا پهلوی درآمد که بتواند برای او فرزند پسر بیاورد. نخستین فرزند آن‌ها نیز ۱۰ ماه بعد از ازدواج به دنیا آمد.

بعد از ورود فرح دیبا به دربار پهلوی، او در عرصه‌های مختلفی نقش‌آفرینی کرد که از آن جمله می‌توان به نفوذ در چینش افراد در بخش‌های مختلف دربار، اقدامات فرهنگی و اجتماعی و... اشاره کرد. اقداماتی که البته همواره زیر سایه اتهامات فساد مالی و اخلاقی فرح دیبا قرار داشت.

او مجموعه قابل توجهی از نهادها و ساختارها را تحت نظر و مدیریت داشت که در بهداشت و درمان، خیریه، ورزش، فرهنگ و هنر، آموزش و پرورش و پژوهش فعالیت داشتند. از مهم‌ترین این نهادها می‌توان به فرهنگستان علوم، پیشاهنگی دختران ایران، دانشگاه فرح، جشنواره توس، تئاتر شهر، سازمان جشن هنر شیراز، موزه فرش ایران، تالار رودکی، انستیتو پاستور، سازمان ملی انتقال خون ایران، جمعیت خیریه فرح، سازمان گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و... نام برد.

درباره نفوذ دیبا در حکمرانی محمدرضا پهلوی گزارش‌های متعددی به میان آمده است که از جمله آن‌ها شکل‌گیری شبکه‌ای منسجم و قدرتمند از خویشاوندان و وابستگان خاندان دیبا در عرصه‌های مختلف قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است.

چهره‌هایی چون احمدعلی مسعود انصاری، هاله اسفندیاری، ناصر صدری، محمدعلی قطبی و... از جمله چهره‌های پرنفوذی بودند که به واسطه خویشاوندی با دیبا در دستگاه حکومت پهلوی نقش‌آفرینی جدی یافتند.

منابع تاریخی نزدیک به دربار از هزینه‌های هنگفت پذیرایی و غذاهای روزانه فرح نیز گزارش کرده‌اند. به‌طوری که یکی از محافظان محمدرضا پهلوی در خاطرات خود نوشته فرح از روز اول ورود به دربار، صبحانه‌اش نیز از فرانسه وارد می‌شد.

او همچنین در دوران حضور در دربار علاقه فراوانی به خرید جواهرات گران‌قیمت نشان داده بود و علاوه بر خرید در داخل کشور، در سفرهای گوناگون خارجی نیز جواهرات متعدد و عتیقه‌های گران‌بهایی را به قیمت‌های هنگفت خریداری می‌کرد که هزینه آن‌ها از خزانه کشور پرداخت می‌شد.

بستگان دیبا از خروج ۴ جعبه بسیار بزرگ عتیقه و جواهرات گران‌بها که هر یک به اندازه نیم‌قد انسان بوده، در دی‌ماه ۱۳۵۷ گزارش کرده‌اند.

گزارش‌های متعددی از فسادهای مالی فرح دیبا و اطرافیان او در موقعیت‌های مختلف، از جمله قراردادهای بین‌المللی، وجود دارد که از این جمله می‌توان به اختلاس در مناقصه بین‌المللی شیر خشک مورد نیاز کودکان معلول ذهنی ایران اشاره کرد.

سفرهای خارجی فرح نیز همراه با گروه پرشماری از همراهان اتفاق می‌افتاد. به‌طور مثال، شاه و فرح برای اسکی در ماه‌های ژانویه و فوریه سال ۱۳۵۰ و سفر به سن موریتس سوئیس، بیش از ۴۰ همراه را به مدت سه ماه در این سفر با خود داشتند.

دیبا سفرهای متعددی از این دست داشته که می‌توان به سفر به اتریش برای استفاده از آب معدنی، سفر به لندن برای تماشای اپرا، سفر به آمریکا برای اسکی و تماشای سیرک، سفر به اروپا برای دیدن مسابقات اسب‌دوانی و... اشاره کرد.

یکی دیگر از مواردی که در میان گزارشات تاریخی دربار پهلوی درباره دیبا به‌طور مکرر به آن اشاره شده، فساد اخلاقی اوست؛ فسادی که حتی اعتراض مادر فرح را نیز به دنبال داشته است.

فرح در دوران دانشجویی و پیش از ازدواج با محمدرضا پهلوی روابط خارج از چارچوبی در دوران تحصیل در مدرسه ژاندارک داشته که همین موضوع باعث تنش میان دیبا و مسئولان دانشگاه، به خاطر عدم اجازه راهیابی دوست‌پسر او به محیط خوابگاه دخترانه شد.

دیبا همچنین در دوران تحصیلات دانشگاهی با یک پسر نروژی و همچنین پسردایی‌اش رضا قطبی ارتباط نزدیک داشت. اسناد ساواک از این ارتباطات خارج از چارچوب، خصوصاً درباره رضا قطبی، حکایت دارد.

گزارش‌های متعددی نیز از ادامه روابط خارج از چارچوب و نامشروع دیبا بعد از ازدواج با محمدرضا پهلوی با برخی چهره‌ها حکایت دارد. از جمله این گزارش‌ها، رابطه نزدیک و خارج از چارچوب دیبا با فریدون جوادی، هم‌زمان با ارتباط عاشقانه محمدرضا پهلوی با شخصی به نام گیلدا صوفی معروف به طلا، است.

این فساد اخلاقی و رفت‌وآمدهای خارج از چارچوب به اعتراض مادر فرح دیبا و حتی گارد شاهنشاهی انجامید.

ژان لوروری، روزنامه‌نگار فرانسوی، نیز یکی از دلایل گسترش اعتراضات مردمی از سال ۱۳۵۶ در ایران را انحطاط و فساد اخلاقی رژیم در ردیف اول آن توصیف کرده است.

فرح دیبا فعالیت‌های قابل توجهی را نیز در عرصه فرهنگی، هنری و اجتماعی شکل داده که از آن دست می‌توان به شکل‌گیری نهادها و ساختارهایی چون جشن هنر شیراز، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، ارتباط‌گیری با برخی چهره‌های مذهبی، شکل‌گیری محافل خصوصی هنری و فرهنگی و... اشاره کرد.

کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که یکی از مهم‌ترین نهادهای تأسیس‌شده از سوی دیبا است، هرچند به‌منظور «بالا بردن سطح فرهنگ کودکان» و «یاد دادن روش درست زندگی با آنها» شکل گرفت، اما به مرور به سوی تزریق فرهنگ غربی و دوری کودکان و نوجوانان از فرهنگ دینی و اسلامی از سوی خانواده‌ها به این قشر تزریق می‌شد حرکت کرد.

در میان هنرمندان نیز عمده تولیدات این مرکز فرهنگی بر همین اساس با حمایت از چهره‌هایی نزدیک به جریان روشنفکری امتداد پیدا کرد. چهره‌هایی چون عباس کیارستمی، ناصر تقوایی و... از جمله هنرمندان فعال در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در آن دوره بودند.

در عین حال، بسیاری از چهره‌های فرهنگی نیز این نهاد را یکی از مهم‌ترین نهادهای فرهنگی و هنری تاریخ معاصر ایران می‌دانند که برخی از مهم‌ترین آثار هنری این دوره از دل این مجموعه تولید و عرضه شده است.

جشن هنر شیراز نیز که به گفته فریده دیبا ایده آن از «رقص نیمه‌شبانه یک گروه دوره‌گرد در رستورانی در کنار جاده فرودگاه شیراز» شکل گرفت، از منظر تفاوت‌های عمیق مبنایی با فرهنگ بومی ایران، بی‌توجهی به بخش مهمی از فرهنگ اجتماعی و دینی و هزینه‌های گزاف در عین شرایط سخت معیشتی و اقتصادی مردم مورد توجه قرار گرفته است.

بسیاری از نویسندگان و خبرنگاران اروپایی که در این جشن حضور داشتند، ضمن اشاره به «هتک تمام‌عیار ناموس و اعمال شهوت‌انگیز میان هنرپیشگان زن و مرد که حتی در شهرک‌های انگلیسی و آمریکایی نیز منجر به بازداشت هنرپیشگان می‌شد»، ابتذال شدید و بی‌بندوباری این اجراها و همچنین هزینه‌های گزاف آن را مورد توجه قرار دادند.

البته دیبا بعدها یکی از هدف‌های اصلی از برگزاری جشن هنر شیراز را «شکستن خط و کارهای جسورانه‌ای که به خاطر وضعیت برهنگی و حضور تماشاگران لخت پیش از آن اجرای نمایش‌هایی که پیش از آن کسی جرأت اجرای آنها را نداشت» عنوان کرده است.

دیبا در همین رابطه می‌گوید:

«ما در جشن هنر به گروه‌های تازه غربی اجازه دادیم در ضمن نمایش‌هایی که به روی صحنه می‌آورند خصوصی‌ترین اعمال جنسی را هم نمایش بدهند که بسیاری از منتقدان ما را به خاطر شکستن حریم‌های متعصبانه و کور ستودند و من غرق شادی و شعف شدم.»

با جدی‌تر شدن اعتراضات علیه حکومت پهلوی، فرح سعی در رایزنی با چهره‌های مذهبی و دینی به‌منظور شکل دادن جریان مذهبی طرفدار حکومت نیز داشت تا بتواند از این طریق رهبری امام خمینی و سردمداری روحانیون و چهره‌های مذهبی در نهضت انقلاب اسلامی را به چالش بکشد.

دیبا هرچند در این مسیر با مخالفت شدید علما و چهره‌های مذهبی روبه‌رو بود، اما به هر شکل این موضوع را پیش می‌برد و مواردی چون حضور چهره‌هایی از روحانیت در دربار، گفت‌وگو با آیت‌الله خویی و همکاری غیررسمی با بیت آیت‌الله میلانی از جمله تلاش‌های دیبا در این موضوع به شمار می‌آید.

او همچنین به زین‌العابدین رهنما دستور داد قرآن را مطابق با ارزش‌های مورد قبول حکومت پهلوی ترجمه کند و در سطح وسیع چاپ و منتشر نماید؛ این قرآن که به نام «قرآن شهبانو» شناخته شد، بعد از انتشار اعتراضات گسترده‌ای را در میان مردم ایران به همراه داشت.

نویسندگان و تاریخ‌پژوهان عمده این فعالیت‌های فرهنگی فرح دیبا را، در عین ساختارسازی‌های فرهنگی و اجتماعی، از این منظر مورد توجه قرار داده‌اند که آثار و تولیدات این نهادها و ساختارها بیش از آنکه به ارتقای فرهنگ عمومی ایران منجر شود، سعی در شکل‌گیری سبک زندگی جدیدی در میان جوانان و نوجوانان ایرانی داشت که الگوگرفته از فرهنگ اروپا بود.

به‌طور خاص درباره زنان، شیوه حضور اجتماعی، پوشش و سبک زندگی را به‌طور جدی به فرهنگ اروپایی نزدیک و از فرهنگ سنتی و مذهبی ایرانی دور می‌کرد و درصدد شکل‌گیری گونه تازه‌ای از تشیع بود که نسبت وثیقی با دربار دارد.

دیبا از ابتدای حضور در دربار روابط بسیار گرم و نزدیکی با رژیم صهیونیستی و یهودیان داشت. او کمک‌های مستمر و گسترده‌ای به یهودیان ایران می‌کرد و حتی برای به دنیا آمدن فرزندانش نیز از پزشکان اسرائیلی دعوت کرد به ایران بیایند.

مئیر عذری در این زمینه می‌نویسد:

«مهر بی‌پیرایه شهبانو به اسرائیل و مردم یهود هرگز پنهان نبود.»

دیبا همچنین درباره احساسش پیرامون جنگ شش‌روزه اعراب و رژیم صهیونیستی در گفت‌وگویی عنوان کرد:

«حاضر بودم به عنوان ابزار تشکر حتی برای اسرائیل نیز رانندگی آمبولانس کنم. همیشه به یاد خواهم داشت که فرزندان این کشور برای من چه کردند.»

با افزایش اعتراضات مردم به حکومت پهلوی، فرح دیبا همراه با همسرش محمدرضا پهلوی در روز .... دی‌ماه ۱۳۵۷ از ایران خارج شد.

گزارش‌های تاریخی حکایت از آن دارد که این خاندان هنگام خروج از کشور سرمایه‌ای هنگفت و کم‌نظیر از ثروت‌های ملی را با خود از ایران خارج کرده‌اند. درباره جزئیات این جواهرات و سرمایه‌ها به حدی بوده که رسانه‌های اروپایی نیز نسبت به آن اظهار شگفتی کردند.

خاندان پهلوی ۳۵ میلیارد دلار پول نقد، لیستی از جواهرات از جمله «۳۸۴ چمدان جواهر و الماس»، «دو تاج با ۵ هزار قطعه الماس»، «۵۰ قطعه زمرد» و «۳۶۸ حبه مروارید که از نظر قیمت غیرقابل تخمین است» و... را با خود از ایران خارج کرد.

عمده سرمایه‌گذاری‌های پهلوی در فعالیت‌های سیاسی، تبلیغاتی و رسانه‌ای تا امروز از سرمایه‌ای تأمین شده که در دی‌ماه ۱۳۵۷ از ایران خارج شده است.

از میان رسانه‌های جریان اصلی جهان، واشنگتن پست، فایننشال تایمز، دیلی تلگراف و... این سرمایه‌ها را میلیاردها دلار و غیرقابل تخمین توصیف و عدد و رقم نقدی آن را تا نزدیک به ۷۰ میلیارد دلار تخمین زده‌اند.

دیبا پس از انقلاب نیز علاوه بر فعالیت‌های وسیع رسانه‌ای و تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی ایران، نظیر حمایت از جریان‌های مختلف تروریستی و گروهک‌های ضدایرانی نظیر کومله دموکرات، الاحوازیه خوزستان، جیش‌العدل سیستان و بلوچستان، سازمان مجاهدین خلق و حمایت وسیع از عملیات کودتای نقاب (شهید نوژه) ، سرمایه‌گذاری جدی را نیز برای همسو کردن جریانات ضدایرانی علیه جمهوری اسلامی ایران به کار بست.

هرچند در دهه‌های اخیر در این موضوع ناکام ماند، اما در یک دهه اخیر با حمایت جدی رژیم صهیونیستی و دولت ایالات متحده آمریکا بخشی از جریانات ضدایرانی را حول جریان سلطنت‌طلبی و نمایندگی فرزندش رضا پهلوی تجمیع کرد.

او در یک دهه اخیر فعالیت‌های سیاسی و تبلیغاتی علیه جمهوری اسلامی ایران را بیش از پیش دنبال کرده و در این مسیر علاوه بر راه‌اندازی شبکه ماهواره‌ای من و تو، از طریق برخی شرکت‌های واسط مستقر در ایالات متحده آمریکا نظیر شرکت «بوز آلن همیلتون» و... سعی در تطمیع چهره‌های فرهنگی، هنری و ورزشی سرشناس در ایران برای خروج از ایران و شکل‌گیری فعالیت شدید تبلیغاتی سیاسی علیه جمهوری اسلامی ایران به کار بست.

هرچند این اقدام درباره چهره‌های سرشناس فرهنگی، هنری و ورزشی ناکام ماند، به حضور برخی چهره‌هایی که فعالیت حرفه‌ای‌شان به پایان رسیده بود به سرانجام رسید که از این جمله می‌توان به حضور چهره‌هایی چون علی کریمی، حمید فرخ‌نژاد، برزو ارجمند، احسان کرمی و... اشاره کرد.

حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ در ایران از جمله اتفاقاتی بود که با برنامه‌ریزی گسترده جریان سلطنت‌طلبی و همکاری گسترده با گروه‌های تروریستی در کشور ایران رخ داد و آن‌طور که شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد، نزدیک به ۳۱۱۷ کشته بر جای گذاشت.

در عین حال، دیبا هیچ‌گاه نتوانست اعتبار لازم برای جریان سلطنت در عرصه جهانی را به دست آورد و همواره مورد بی‌اعتنایی صریح مقامات ارشد ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی قرار گرفت.

درست بلافاصله بعد از چشمگیری جریان حوادث هجدهم و نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، عدم راهیابی رضا پهلوی به پارلمان اروپا و عدم دیدار بسیاری از رؤسای جمهور و نخست‌وزیران جهان، علی‌رغم پیگیری و درخواست جریان سلطنت‌طلب، از جمله مواردی است که نشان می‌دهد جریان سلطنت به دیبا، یکی از مهم‌ترین چهره‌های آن، در کسب اعتبار بین‌المللی ناکام مانده است.

خانواده، کودکی و تحصیل

فرح دیبا در ۲۲ مهر ۱۳۱۷/۱۴ اکتبر ۱۹۳۸ در تهران به دنیا آمد. پدرش سهراب دیبا، نظامی تحصیل‌کردهٔ فرانسه، و مادرش فریده قطبی بود. خانوادهٔ پدری او ریشه‌ای آذربایجانی و خانوادهٔ مادری‌اش پیوندهایی با گیلان داشتند. مرگ پدر هنگامی که فرح حدود نه سال داشت، وضع اقتصادی خانواده را تغییر داد و مادر و دختر مدتی با بستگان مادری زندگی کردند.

فرح دورهٔ ابتدایی و متوسطه را در مدرسهٔ ایتالیایی، مدرسهٔ ژاندارک و دبیرستان رازی گذراند. آشنایی با زبان فرانسه و تحصیل در مدارس جدید تهران، او را در محیط فرهنگی طبقهٔ متوسط جدید و فرانسوی‌زبان پایتخت قرار داد. سپس برای تحصیل معماری به مدرسهٔ ویژهٔ معماری پاریس رفت؛ اما پس از ازدواج، تحصیلاتش را تکمیل نکرد.1

درباره گرایش سیاسی او در دوران دانشجویی گزارش‌های متفاوتی وجود دارد. حضور در محافل دانشجویان ایرانی، که در آن دوره طیفی از ملی‌گرایان، هواداران جبههٔ ملی و نیروهای چپ را دربرمی‌گرفت، محتمل و در خاطرات مختلف بازتاب یافته است؛ بااین‌حال، مدرک قابل اتکایی از عضویت سازمانی او در یک حزب کمونیستی یا گروه سیاسی مشخص منتشر نشده است. ازاین‌رو، تعبیر «گرایش چپ» را باید توصیفی از محیط دانشجویی و برخی معاشرت‌های آن دوره دانست، نه وابستگی سیاسی اثبات‌شده.

ازدواج و تثبیت جایگاه در سلطنت

فرح در سال ۱۳۳۸، در یک پذیرایی سفارت ایران در پاریس، با محمدرضا پهلوی آشنا شد. نامزدی آنان در ۱۰ آذر و ازدواجشان در ۲۹ آذر ۱۳۳۸/۲۰ دسامبر ۱۹۵۹ انجام گرفت.1 دو ازدواج پیشین شاه، با فوزیه فؤاد و ثریا اسفندیاری، به تولد ولیعهد پسر نینجامیده بود؛ بنابراین تأمین تداوم سلسله یکی از ملاحظات آشکار این ازدواج بود. تقلیل ازدواج به همین عامل، بااین‌حال، همهٔ مناسبات شخصی و درباری آن را توضیح نمی‌دهد.

نخستین فرزند آنان، رضا پهلوی، در ۹ آبان ۱۳۳۹ متولد شد. پس از او فرحناز در ۱۳۴۱، علیرضا در ۱۳۴۵ و لیلا در ۱۳۴۹ به دنیا آمدند. تولد ولیعهد، موقعیت فرح را در خانوادهٔ سلطنتی تحکیم کرد و به او امکان داد به‌تدریج از نقش تشریفاتی همسر شاه فراتر رود.

محمدرضا پهلوی و فرح در ۴ آبان ۱۳۴۶ تاج‌گذاری کردند. در همین دوره عنوان «شهبانو» برای فرح رسمیت یافت. اصلاح متمم قانون اساسی نیز راه را برای آن گشود که در صورت مرگ شاه پیش از رسیدن ولیعهد به سن قانونی، فرح در چهارچوب ترتیبات مقرر به نیابت سلطنت برسد. این جایگاه، هرچند هرگز فعلیت نیافت، از نظر نمادین بی‌سابقه بود و دستگاه تبلیغاتی حکومت آن را نشانه‌ای از ارتقای موقعیت زنان معرفی می‌کرد.

آشنایی با محمدرضا پهلوی

فرح دیبا در سال ۱۳۳۸، هنگامی که برای تحصیل معماری در پاریس اقامت داشت، با محمدرضا پهلوی آشنا شد. بر اساس روایت رسمی، این آشنایی در جریان سفر شاه به فرانسه و در مهمانی سفارت ایران در پاریس صورت گرفت؛ در این مراسم گروهی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه نیز حضور داشتند و فرح دیبا به شاه معرفی شد. پس از بازگشت فرح به تهران در تابستان همان سال، دیدارهای بیشتری میان او و شاه انجام شد و این آشنایی در فاصله کوتاهی به نامزدی و ازدواج انجامید.

در کنار روایت رسمی، برخی منابع روایت دیگری از چگونگی شکل‌گیری این آشنایی ارائه کرده‌اند و نقش اردشیر زاهدی و شهناز پهلوی را در فراهم کردن دیدارهای بعدی میان فرح و شاه برجسته دانسته‌اند. در این روایت، پس از نخستین دیدار در پاریس، دیدارهایی در تهران و از جمله در خانه شهناز پهلوی در حصارک انجام شد و رابطه فرح و شاه به‌تدریج به ازدواج انجامید. این روایت با روایت رسمی درباره نخستین دیدار در سفارت ایران تفاوت‌هایی دارد.

در یکی از گزارش‌های ساواک که در منابع اسنادی منتشر شده، فردی مدعی شده بود که اردشیر زاهدی واسطه آشنایی فرح دیبا و شاه بوده است. در همان گزارش، انتصاب زاهدی به‌عنوان سفیر یا دریافت موقعیت سیاسی از سوی او به‌عنوان پاداش این معرفی توصیف شده است.

فریدون جوادی و روایت‌های مربوط به روابط پیش از ازدواج

در منابع مربوط به حلقه دوستان فرح پهلوی، نام فریدون جوادی نیز آمده است. او از دوستان دوران تحصیل فرح در پاریس و از افراد نزدیک به حلقه دوستان او معرفی شده است. در برخی روایت‌ها، جوادی از دوستان قدیمی فرح دانسته شد که بعدها نیز در شمار افراد نزدیک به او باقی ماند. در سال‌های بعد، به‌ویژه در خاطرات و مصاحبه‌های احمدعلی مسعود انصاری، پسرخاله فرح و از افراد نزدیک به خاندان پهلوی، ادعاهایی درباره رابطه فرح و فریدون جوادی مطرح شد. مسعود انصاری گفته است که حدود چهار سال پیش از انقلاب، زمزمه‌هایی درباره تغییر ماهیت رابطه دوستانه فرح و جوادی شنیده بود، اما در ابتدا این موضوع را باور نکرده است. او همچنین مدعی شده است که پس از انقلاب، از برخی نزدیکان فرح درباره ادامه این رابطه شنیده و در جریان اقامت خاندان پهلوی در خارج از ایران نیز جوادی در مواردی در کنار فرح حضور داشته است. منابع دیگری هم از ارتباطات گسترده‌تر این دو در سال‌های حضور فرح در دربار حکایت دارند.

افزایش نفوذ

در گزارش‌های مربوط به ساختار دربار، افزایش نقش فرح در امور سیاسی و اداری به صورت تدریجی توصیف شده است. بر اساس این روایت، او پس از ورود به دربار در پی استفاده از موقعیت خود برآمد و در رقابت میان جناح‌های مختلف دربار، به‌ویژه در برابر جناحی که اشرف پهلوی در رأس آن قرار داشت، نقش فعال‌تری پیدا کرد. در این گزارش، اعمال نفوذ در امور نخست‌وزیران، تعیین وزیران و تنظیم بودجه جاری کشور از جمله حوزه‌هایی دانسته شده است که فرح در آن‌ها نقش پیدا کرد. در همین روایت، با آغاز دهه ۱۳۵۰، دامنه مداخلات منتسب به فرح گسترده‌تر توصیف شده و آمده است که او از طریق افراد نزدیک به خود در امور مختلف دخالت می‌کرد و حتی در مواردی درباره عزل و نصب افراد دستور صادر می‌کرد. این ادعاها در منابع مورد استفاده به صورت بخشی از روایت درباره ساختار قدرت دربار پهلوی مطرح شده‌اند.

سه عامل عمده برای جایگاه فرح در ساختار سلطنتی ذکر شده است. نخست، موقعیت او به‌عنوان همسر شاه و دسترسی مستقیم و مستمر به محمدرضا پهلوی؛ دوم، جایگاه او به‌عنوان مادر ولیعهد؛ و سوم، پیش‌بینی جایگاه او برای نیابت سلطنت پس از اصلاح اصل ۳۸ متمم قانون اساسی در شهریور ۱۳۴۶. بر اساس این اصلاح، در صورت عدم امکان انجام وظایف سلطنت از سوی شاه و تا رسیدن ولیعهد به سن قانونی، فرح برای نیابت سلطنت تعیین شده بود. این مقام در عمل اجرا نشد.¹⁰

در دو سال پایانی سلطنت محمدرضا پهلوی، نقش فرح در تصمیم‌گیری‌های سیاسی در این منابع پررنگ‌تر توصیف شده است. بر اساس این روایت، در شرایطی که شاه با بیماری مواجه بود، فرح در کنار او در برخی تصمیم‌گیری‌های مربوط به امور کشور حضور داشت و نقش او در ساختار سیاسی و اداری دربار برجسته‌تر شد.¹¹

در یکی دیگر از گزارش‌های منتشرشده درباره ساختار دربار، فرح از افراد بانفوذ دربار معرفی شده و دفتر مخصوص او به‌عنوان یکی از مراکز مهم فعالیت‌های فرهنگی، هنری و اقتصادی توصیف شده است. در این روایت، گستردگی ارتباطات اداری و مالی این دفتر از عوامل مؤثر در افزایش دامنه فعالیت‌های فرح دانسته شده است.¹²

دفتر مخصوص ملکه و شبکه اطراف فرح

فرح برای رسیدگی به امور مورد علاقه خود دفتری با عنوان «دفتر مخصوص ملکه» داشت. در منابع مورد استفاده، تعداد کارکنان این دفتر بیش از ۶۰۰ نفر ذکر شده است. این دفتر در حوزه‌های مختلف فرهنگی، هنری و اقتصادی فعالیت می‌کرد و مجموعه‌ای از کارشناسان، مدیران، هنرمندان و افراد مرتبط با برنامه‌های فرهنگی و اجتماعی در آن حضور داشتند.

یکی از مهم‌ترین حوزه‌های فعالیت دفتر مخصوص ملکه، فرهنگ و هنر بود. در این چارچوب، مجموعه‌ای از سازمان‌ها و مؤسسات فرهنگی و هنری تحت حمایت یا ارتباط با این شبکه قرار گرفتند. از جمله آن‌ها می‌توان به رادیو و تلویزیون، جشن هنر شیراز، جشن‌های فرهنگ و هنر، مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، سازمان نمایشگاه‌ها و کارگاه نمایش، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، مرکز شاهنشاهی فلسفه ایران، مرکز انتقال خون، ارکستر سمفونیک، سینمای آزاد، جشنواره سینمای کودکان، جشنواره بین‌المللی فیلم تهران، موزه‌های تهران، تئاتر شهر، موزه فرش، موزه آبگینه، باغ فردوس، دانشگاه بوعلی، موزه هنرهای معاصر و مدرسه عالی دختران اشاره کرد.

در روایت ارائه‌شده درباره این شبکه، گروهی از متخصصان معماری، شهرسازی، نقاشی، مجسمه‌سازی و حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی با امکانات و امتیازات ویژه در این مجموعه‌ها به کار گرفته شدند. همچنین گفته شده است که برخی متخصصان ایرانی مقیم خارج از کشور با حمایت این شبکه به ایران بازگشتند و در رأس سازمان‌هایی با امکانات مالی و اختیارات اداری گسترده قرار گرفتند.

بخش دیگری از فعالیت‌های دفتر مخصوص ملکه به بناهای تاریخی و فعالیت‌های مرتبط با مرمت و نگهداری آن‌ها مربوط دانسته شده است. در یکی از گزارش‌ها ادعا شده است که در برخی موارد، بناهای قدیمی توسط کارشناسان وابسته به این دفتر با قیمت‌هایی بالاتر از ارزش واقعی ارزیابی می‌شدند و تفاوت میان مبالغ اعلام‌شده و مبالغ پرداختی مورد سوءاستفاده قرار می‌گرفت. این گزارش همچنین این موارد را در چارچوب ادعاهای مربوط به اختلاس و سوءاستفاده مالی در برخی بخش‌های دفتر ملکه مطرح کرده است.

در همان منابع، بودجه دفتر مخصوص ملکه چندین میلیارد ریال در سال ذکر شده است. همچنین بر اساس اسناد مورد استناد این منابع، طی سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷، شرکت ملی نفت ایران بیش از شش میلیارد ریال به دفتر مخصوص فرح پرداخت کرده است. منابع مذکور همچنین ادعاهایی درباره سوءاستفاده مالی، دریافت رشوه و اختلاس توسط برخی افراد نزدیک به فرح در مؤسسات تحت ریاست یا ارتباط با او مطرح کرده‌اند.

فعالیت‌های اقتصادی مرتبط با شبکه اطراف فرح نیز در برخی روایت‌ها مطرح شده است. در یکی از این گزارش‌ها، به فعالیت‌های مرتبط با ساخت‌وساز و خرید ساختمان اشاره شده و ادعا شده است که گروه‌هایی نزدیک به فرح در برخی مناقصه‌ها حضور پیدا می‌کردند و پس از دریافت پروژه، اجرای آن را به پیمانکاران دیگر واگذار می‌کردند. این گزارش‌ها این فعالیت‌ها را همراه با ادعاهایی درباره دریافت کمیسیون و بهره‌برداری اقتصادی از موقعیت دربار توصیف کرده‌اند.

در مجموع، دفتر مخصوص ملکه در این منابع تنها یک دفتر تشریفاتی معرفی نشده، بلکه مجموعه‌ای با دامنه فعالیت در حوزه‌های فرهنگی، هنری، اجتماعی و اقتصادی توصیف شده است. گستردگی کارکنان، ارتباط با سازمان‌های فرهنگی و هنری، حضور متخصصان و مدیران مختلف و برخورداری از بودجه مستقل، از جمله ویژگی‌هایی است که برای این دفتر ذکر شده است.

فعالیت‌های اقتصادی مرتبط با فرح پهلوی در منابع مورد استفاده، در کنار فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی او مطرح شده است. دفتر مخصوص ملکه، علاوه بر امور فرهنگی و هنری، در حوزه اقتصادی نیز فعالیت داشت و برای آن بودجه مستقلی در نظر گرفته می‌شد. در یکی از منابع، بودجه سالانه این دفتر چندین میلیارد ریال ذکر شده و بر اساس اسناد مورد استناد همان منبع، طی سال‌های ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۷، شرکت ملی نفت ایران بیش از شش میلیارد ریال به دفتر مخصوص فرح پرداخت کرده است.

یکی از زمینه‌هایی که در ارتباط با فعالیت اقتصادی فرح مطرح شده، ساخت‌وساز و سیاست‌های مربوط به مسکن است. در خاطرات علی شهبازی، آغاز فعالیت اقتصادی فرح در این زمینه به دوره دولت حسنعلی منصور و تغییر شیوه شهرسازی تهران نسبت داده شده است. بر اساس این روایت، فرح با گروهی از دوستان و نزدیکان خود در گسترش الگوی جدید خانه‌سازی، شامل ساخت آپارتمان‌ها و واحدهای مسکونی با متراژ کمتر، نقش داشت. در ادامه، مجموعه‌هایی ساختمانی در خارج از محدوده وقت تهران به صورت مجتمع و شهرک احداث شدند.

در همین روایت آمده است که پس از پایان ساخت برخی از این مجموعه‌ها، استقبال عمومی برای خرید خانه‌ها کمتر از انتظار سازندگان بود و در نتیجه، فروش آن‌ها به سازمان‌ها و ادارات دولتی مورد توجه قرار گرفت. بر اساس این روایت، با دستور فرح، شمار زیادی از این واحدهای مسکونی توسط وزارت آبادانی و مسکن خریداری و در اختیار دستگاه‌های دولتی قرار گرفت. این موضوع در خاطرات شهبازی به‌عنوان یکی از نمونه‌های ارتباط میان شبکه نزدیک به فرح و فعالیت‌های ساختمانی و دولتی مطرح شده است.

بخش دیگری از این روایت به مناقصه‌های ساختمانی مربوط است. در آن ادعا شده است که گروه‌های نزدیک به فرح در تعدادی از مناقصه‌های ساختمانی موفق می‌شدند و بخشی از فعالیت‌های ساختمانی دولتی و پروژه‌های شرکت‌های بزرگ نیز در اختیار آنان قرار می‌گرفت. همچنین ادعا شده است که در برخی موارد، پس از برنده شدن در مناقصه، اجرای پروژه به شرکت دیگری واگذار می‌شد و در مقابل، پورسانتی دریافت می‌شد که در این روایت تا ۲۵ درصد کل هزینه پروژه ذکر شده است.

در یکی دیگر از گزارش‌ها، فعالیت‌های اقتصادی فرح با مرمت و خرید بناهای قدیمی نیز مرتبط دانسته شده است. بر اساس این گزارش، کارشناسان و ارزیابان وابسته به دفتر مخصوص ملکه برخی بناهای قدیمی را که مورد توجه فرح برای مرمت و نگهداری بودند، ارزیابی می‌کردند. همان گزارش ادعا می‌کند که در برخی موارد قیمت‌گذاری بناها دو تا سه برابر ارزش واقعی آن‌ها انجام می‌شد و پس از خرید، اختلاف میان مبالغ اعلام‌شده و پرداخت‌شده مورد سوءاستفاده قرار می‌گرفت. این مطالب در منبع به‌عنوان ادعای اختلاس در بخشی از دفتر مخصوص ملکه مطرح شده است.

فعالیت‌های فرهنگی و هنری

فعالیت فرهنگی و هنری یکی از گسترده‌ترین حوزه‌های فعالیت فرح پهلوی در دوره سلطنت محمدرضا پهلوی بود. در منابع مربوط به این دوره، مجموعه بزرگی از سازمان‌ها، جشنواره‌ها، موزه‌ها و مراکز هنری در ارتباط با این حوزه معرفی شده‌اند. بخشی از این نهادها در بخش مربوط به دفتر مخصوص ملکه معرفی شده‌اند و در اینجا تمرکز بر جهت‌گیری و دامنه فعالیت‌های فرهنگی و هنری است.

در این شبکه، گروهی از متخصصان رشته‌های مختلف فرهنگی و هنری حضور داشتند. معماری، شهرسازی، نقاشی، مجسمه‌سازی، هنر، علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی و تاریخی از جمله حوزه‌هایی بودند که متخصصان آن‌ها در سازمان‌های مرتبط با این مجموعه فعالیت می‌کردند. در منابع مورد استفاده، بخشی از این افراد از میان جوانان تحصیل‌کرده در دانشگاه‌های خارج از کشور معرفی شده‌اند.

در برخی از این روایت‌ها، گروهی از متخصصان ایرانی مقیم خارج از کشور نیز با حمایت حلقه نزدیک به فرح به ایران بازگشتند و در رأس سازمان‌هایی قرار گرفتند که از امکانات مالی و اختیارات اداری قابل توجه برخوردار بودند. انتصاب این افراد در منابع مورد استفاده به‌عنوان بخشی از سیاست فرهنگی و هنری فرح توصیف شده است.

از جمله مهم‌ترین نهادهای فرهنگی مرتبط با این دوره، موزه هنرهای معاصر تهران بود. همچنین توسعه فعالیت‌های سینمایی، برگزاری جشنواره‌های فیلم، ایجاد مراکز هنری و نمایشگاهی و حمایت از موسیقی و تئاتر از دیگر حوزه‌هایی بود که در این شبکه قرار گرفت. این مجموعه فعالیت‌ها، در کنار جشن هنر شیراز و برنامه‌های فرهنگی دیگر، باعث شد دفتر مخصوص ملکه با بخش گسترده‌ای از فضای فرهنگی و هنری کشور ارتباط داشته باشد.

در برخی منابع، جهت‌گیری فرهنگی این شبکه به‌عنوان تلاشی برای ایجاد پیوند میان عناصر فرهنگ ایرانی و مظاهر فرهنگ مدرن غربی توصیف شده است. این منابع معتقدند که شماری از متخصصان و مدیرانی که در این ساختار فعالیت می‌کردند، با هدف تغییر فضای فرهنگی، هنری و اجتماعی ایران به کار گرفته شدند. این توصیف، بیانگر دیدگاه همان منابع درباره جهت‌گیری فرهنگی این مجموعه است.

جشن هنر شیراز

جشن هنر شیراز یکی از مهم‌ترین برنامه‌های فرهنگی دوره سلطنت محمدرضا پهلوی بود که از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۶ در شیراز برگزار شد و در برخی دوره‌ها و برنامه‌ها از مکان‌های تاریخی پیرامون آن، از جمله تخت جمشید، نیز استفاده شد.

این جشنواره شامل برنامه‌های موسیقی، تئاتر، رقص و دیگر گونه‌های هنر نمایشی بود و طی یازده دوره هنرمندان ایرانی و خارجی در آن شرکت کردند. بر اساس معرفی منتشرشده در وبگاه فرح پهلوی، این جشنواره زیر نظر مستقیم فرح و با مدیریت فرخ غفاری برگزار می‌شد.

نخستین دوره جشن هنر شیراز در سال ۱۳۴۶ برگزار شد و در دوره‌های بعد، دامنه برنامه‌ها گسترش یافت. برنامه‌های جشنواره شامل موسیقی سنتی و کلاسیک، موسیقی کشورهای مختلف، تئاتر ایرانی و خارجی و گونه‌های جدید هنرهای نمایشی بود. در دوره‌های مختلف، هنرمندانی مانند یانیس زناکیس، آرتور روبینشتاین، راوی شانکار، جان کیج، مرتس کانینگهام و گروه‌های تئاتری و موسیقی از کشورهای مختلف در آن شرکت کردند.

محل اجرای برنامه‌ها نیز به مرور از سالن‌های متعارف به فضاهای تاریخی و عمومی گسترش یافت. تخت جمشید، نقش رستم، آرامگاه حافظ، کاروانسراها، خانه‌های قدیمی و برخی فضاهای عمومی شیراز در دوره‌های مختلف برای اجرای برنامه‌های جشن هنر مورد استفاده قرار گرفتند. این شیوه برگزاری، جشنواره را از یک رویداد محدود سالن‌های هنری به مجموعه‌ای گسترده از برنامه‌های فرهنگی در سطح شهر تبدیل کرد.

فرح پهلوی در این برنامه‌ها نقش مستقیم داشت و افتتاح برخی دوره‌های جشن هنر با حضور او انجام می‌شد. در منابع، سازمان جشن هنر شیراز زیر نظر دفتر مخصوص شهبانو معرفی شده و فرخ غفاری مدیریت اجرایی آن را بر عهده داشت.

حواشی جشن هنر شیراز و اعتراضات

جشن هنر شیراز از همان سال‌های نخست با واکنش‌های موافق و مخالف مواجه شد. مخالفان مذهبی و بخشی از نیروهای اجتماعی، برخی از برنامه‌های جشنواره را مغایر با ارزش‌های دینی و اجتماعی جامعه ایران می‌دانستند. در اسناد و خاطرات منتشرشده درباره جشن هنر، اعتراض روحانیون شیراز، از جمله سید عبدالحسین دستغیب و بهاءالدین محلاتی، به برخی برنامه‌های جشنواره در سال‌های پایانی ثبت شده است.

اوج این اختلافات در یازدهمین دوره جشن هنر در سال ۱۳۵۶ رخ داد. یکی از نمایش‌های این دوره، «خوک، بچه، آتش» اثر گروه تئاتر اسکوات از مجارستان بود. اجرای این نمایش و برخی دیگر از برنامه‌های جشنواره با اعتراض نیروهای مذهبی مواجه شد و موضوع جشن هنر به یکی از محورهای انتقاد فرهنگی از حکومت پهلوی تبدیل شد.

در برخی گزارش‌ها آمده است که یکی از نمایش‌های جشنواره در فضای عمومی شهر و در محلی که بخشی از آن به خیابان باز می‌شد اجرا شد. مخالفان جشنواره این اجراها را نمونه‌ای از نمایش عمومی رفتارهای جنسی و برهنگی دانستند و نسبت به آن اعتراض کردند. درباره جزئیات این نمایش و میزان ارتباط مستقیم فرح با محتوای آن، روایت‌های متفاوتی در منابع وجود دارد.

برخی خاطرات منتشرشده از سوی مخالفان حکومت پهلوی ادعا می‌کنند که در یکی از برنامه‌های سال ۱۳۵۶، زن و مرد بازیگر در فضای عمومی به اجرای نمایشی پرداختند که شامل برهنگی و اعمال جنسی بود. این روایت در خاطرات برخی فعالان سیاسی و مذهبی آن دوره نیز بازتاب یافته است. با این حال، در منابع دیگر، جزئیات این اجرا متفاوت گزارش شده و برخی روایت‌ها نیز مسئولیت مستقیم فرح در طراحی یا محتوای نمایش را تأیید نمی‌کنند.

اعتراضات به جشن هنر تنها به مردم عادی محدود نبود و شماری از روحانیون شیراز نیز در برابر آن موضع گرفتند. بر اساس گزارش‌های منتشرشده از اسناد ساواک، مخالفان مذهبی معتقد بودند که برخی برنامه‌های جشن هنر با باورهای دینی مردم منطقه تعارض دارد و به‌ویژه در سال ۱۳۵۶ دامنه این اعتراضات افزایش یافت.

در همین سال، هم‌زمانی جشن هنر با ماه رمضان نیز حساسیت‌ها را افزایش داد. اجرای برخی برنامه‌ها در این ماه با اعتراض گروه‌های مذهبی مواجه شد و موضوع جشنواره به منابر و سخنرانی‌های مذهبی راه یافت. در روایت‌های مربوط به این اعتراضات، سید عبدالحسین دستغیب از منتقدان اصلی جشن هنر معرفی شده است.

برخی منابع، اعتراضات به جشن هنر را از جمله عوامل مؤثر در افزایش نارضایتی از حکومت پهلوی در شیراز دانسته‌اند. در مقابل، حامیان جشنواره آن را برنامه‌ای برای معرفی هنر ایران و آشنایی جامعه ایرانی با هنر معاصر جهان می‌دانستند. وبگاه فرح پهلوی نیز جشن هنر را در چارچوب تلاش برای ارتقای جایگاه هنری ایران و آشنایی مخاطبان ایرانی با هنر دیگر کشورها معرفی کرده است.

نمایش‌های جنجالی و حمایت از هنرهای تجربی

یکی دیگر از موضوعات مطرح‌شده درباره فعالیت فرهنگی فرح، حمایت او از برخی هنرمندان و جریان‌های هنری تجربی و آوانگارد بود. در یکی از منابع، به حمایت فرح از آشور بانی‌پال بابلا اشاره شده است. این منبع ادعا می‌کند که فرح از یک نمایشگاه آثار او بازدید و از آن حمایت کرد و سپس برای او بورس مطالعاتی در فرانسه فراهم شد.

همان منبع، برخی آثار و نمایش‌های بابلا را دارای محتوای بسیار جنجالی توصیف کرده و مدعی شده است که بعضی از اجراهای او شامل برهنگی بازیگران و رفتارهای خارج از عرف بوده‌اند. این مطالب از سوی منبع به‌عنوان نمونه‌ای از نوع هنر تجربی مورد حمایت حلقه فرهنگی فرح ارائه شده است.

این موضوع باید از خود جشن هنر شیراز تفکیک شود؛ زیرا جشن هنر مجموعه‌ای بسیار گسترده‌تر از این موارد بود و در طول یازده دوره، برنامه‌های متنوع موسیقی، تئاتر، رقص، هنرهای تجسمی و برنامه‌های سنتی ایرانی نیز در آن برگزار شد. بنابراین، وجود برخی اجراهای جنجالی به معنای آن نیست که تمام برنامه‌های جشنواره دارای چنین محتوایی بوده‌اند.

از سوی دیگر، برخی منابع منتقد جشن هنر معتقد بودند که انتخاب و حمایت از چنین گونه‌هایی از هنر، نشانه تغییر جهت فرهنگی حکومت پهلوی و فاصله گرفتن آن از ارزش‌های سنتی جامعه ایران بوده است. این دیدگاه در گزارش‌های مربوط به اعتراض روحانیون شیراز و در برخی آثار منتشرشده پس از انقلاب بازتاب یافته است.

زندگی خصوصی، روابط اجتماعی و حلقه دوستان

شبکه دوستان فرح تنها به روابط شخصی محدود نبود و بخشی از آن با ساختار فرهنگی و اداری پیرامون دفتر مخصوص ملکه ارتباط پیدا کرد. لیلی امیرارجمند نمونه برجسته این پیوند بود که از دوست دوران تحصیل فرح به یکی از مدیران مؤسسات فرهنگی مرتبط با او تبدیل شد. کریم‌پاشا بهادری نیز پس از آشنایی در پاریس، بعدها در دفتر ملکه صاحب سمت شد و فریدون جوادی نیز در حلقه نزدیکان و همراهان فرح قرار گرفت.

در منابع همچنین از لیلی دفتری به‌عنوان یکی دیگر از دوستان فرح نام برده شده است. بر اساس برخی خاطرات، او نیز در سفرهای فرح حضور داشت و در شمار افرادی قرار می‌گرفت که در محیط خصوصی اطراف ملکه رفت‌وآمد داشتند. مطالبی که درباره رفتارهای خصوصی این افراد نقل شده، عمدتاً از خاطرات درباریان و منابع پس از انقلاب گرفته شده است.

این شبکه در کنار فعالیت‌های فرهنگی گسترده فرح قرار داشت و برخی از افراد آن در سازمان‌های فرهنگی، هنری و اجتماعی مسئولیت گرفتند. از این منظر، حلقه دوستان فرح بخشی از شبکه گسترده‌تری بود که میان روابط شخصی، فعالیت فرهنگی و ساختار اداری دربار ارتباط ایجاد می‌کرد.

در منابع مخالف حکومت پهلوی، همین شبکه گاه به‌عنوان «حلقه نزدیکان فرح» مورد بررسی قرار گرفته و ادعا شده است که افراد حاضر در آن از موقعیت خود برای دستیابی به مناصب فرهنگی، اداری و اقتصادی استفاده می‌کردند. در مقابل، منابع نزدیک به فرح این روابط را در چارچوب همکاری او با گروهی از هنرمندان، مدیران فرهنگی و متخصصان تحصیل‌کرده خارج از کشور توضیح داده‌اند.

بنابراین، در بررسی زندگی خصوصی و شبکه اطراف فرح، میان دو دسته روایت تفاوت وجود دارد: یک دسته، این روابط را نمونه‌ای از مناسبات خصوصی و فساد اخلاقی دربار معرفی می‌کند؛ دسته دیگر، حضور دوستان و همکاران فرح را بخشی از شبکه فرهنگی و مدیریتی او می‌داند. برای بیان دانشنامه‌ای، هر دو روایت باید با انتساب به منابع مربوط ارائه شوند و ادعاهای مربوط به روابط خصوصی بدون تأیید مستقل به‌عنوان واقعیت قطعی بیان نشوند.

بخش‌هایی از منابع مربوط به زندگی فرح پهلوی به روابط اجتماعی و دوستان او در دوران تحصیل و پس از ورود به دربار اختصاص دارد. بر اساس این روایت‌ها، فرح در دوره اقامت خود در پاریس با چند دانشجوی ایرانی و خارجی آشنا شد که برخی از آنان بعدها نیز در زندگی شخصی و اداری او حضور داشتند. از جمله نام‌های ذکرشده در این منابع، لیلی امیرارجمند، کریم‌پاشا بهادری، فریدون جوادی و بژورن مایرولد است.

لیلی امیرارجمند از نزدیک‌ترین دوستان فرح معرفی شده است. در روایت‌های منتشرشده، آشنایی این دو به دوران تحصیل در فرانسه بازمی‌گردد و پس از ازدواج فرح با محمدرضا پهلوی نیز ارتباط آنان ادامه پیدا کرد. امیرارجمند بعدها در مجموعه‌های فرهنگی مرتبط با فرح فعالیت کرد و در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان مسئولیت داشت. منابع مورد استفاده او را از افراد نزدیک به فرح در سفرها و برنامه‌های خصوصی و رسمی معرفی کرده‌اند.

در همین روایت‌ها، نزدیکی لیلی امیرارجمند به فرح فراتر از یک رابطه دوستانه معمولی توصیف شده است. بر اساس خاطرات نقل‌شده، او در بسیاری از سفرهای فرح حضور داشت و در زمان اقامت در تهران نیز در کاخ رفت‌وآمد می‌کرد. همچنین ادعا شده است که نزدیکی او به فرح در انتصاب و فعالیت وی در برخی نهادهای فرهنگی مؤثر بود.

کریم‌پاشا بهادری نیز از دوستان دوران اقامت فرح در پاریس معرفی شده است. بر اساس روایتی که در خاطرات فریده دیبا نقل شده، بهادری پیش از ازدواج فرح با محمدرضا پهلوی از او خواستگاری کرد و این دو در یک مراسم کوچک در میان دوستان و دانشجویان ایرانی مقیم پاریس، نامزدی خود را اعلام کردند.

پس از ازدواج فرح با شاه، ارتباط او با بهادری ادامه یافت. در منابع آمده است که بهادری بعدها به ایران آمد و در ساختار دفتر ملکه صاحب مسئولیت شد. در یکی از روایت‌های درباری، از او به‌عنوان رئیس دفتر فرح یاد شده است. این موضوع در منابع مخالف حکومت پهلوی به‌عنوان نمونه‌ای از ادامه روابط شخصی فرح با دوستان دوران دانشجویی پس از ورود او به دربار مطرح شده است.

فریدون جوادی نیز از دوستان قدیمی فرح در دوران اقامت او در پاریس معرفی شده است. بر اساس روایات منتشرشده، جوادی پس از ورود فرح به دربار نیز به حلقه نزدیکان او راه یافت و در برخی سفرها همراه او بود. منابعی که این موضوع را مطرح کرده‌اند، از حضور جوادی در سفرهای خصوصی و تفریحی فرح و همچنین رفت‌وآمد او به محیط‌های وابسته به دربار سخن گفته‌اند.

در یکی از خاطرات نقل‌شده، ماجرایی در جریان سفر فرح و گروهی از دوستانش به منطقه خجیر در جاجرود مطرح شده است. بر اساس این روایت، یکی از سربازان گارد سلطنتی شاهد رفتاری میان فرح و فریدون جوادی بوده و موضوع را به فرمانده خود گزارش کرده است. در ادامه، نویسنده خاطرات مدعی شده که آن سرباز پس از اعتراض به این وضعیت، از خدمت مرخص شد. این روایت بر اساس خاطرات اشخاص نزدیک به دربار نقل شده و مستقل از آن، تأیید تاریخی نشده است.

بژورن مایرولد، دانشجوی نروژی، نیز از دیگر آشنایان فرح در دوران اقامت او در پاریس معرفی شده است. در روایتی که از آرشیو اسناد نقل شده، آشنایی آنان در یک کافه در محله لاتن پاریس توصیف شده و رابطه‌ای عاطفی میان آنان ادعا شده است. بر اساس همین روایت، پس از نامزدی فرح با محمدرضا پهلوی، او موضوع ازدواج خود را با مایرولد در میان گذاشت و خواستار حفظ دوستی میان آنان شد.

ادعاهای مربوط به روابط خصوصی

برخی منابع مخالف حکومت پهلوی، مطالب گسترده‌ای درباره روابط خصوصی فرح پهلوی منتشر کرده‌اند. این مطالب عمدتاً بر خاطرات فریده دیبا، تاج‌الملوک، علی شهبازی، احمدعلی انصاری و برخی دیگر از افراد نزدیک به دربار استوار است. در این روایت‌ها، روابط فرح با برخی دوستان مرد او در دوره پیش و پس از ازدواج مورد بحث قرار گرفته است. با توجه به ماهیت این مطالب، آن‌ها به صورت روایت و ادعا در منابع نقل شده‌اند و نه به‌عنوان وقایع مستقل و قطعی.

یکی از این ادعاها به رابطه فرح با فریدون جوادی مربوط است. در خاطراتی که منابع مخالف حکومت پهلوی به آن‌ها استناد کرده‌اند، نزدیکی این دو نفر پس از ازدواج فرح نیز ادامه داشته و جوادی در سفرهای فرح حضور داشته است. در برخی از این روایت‌ها، حتی از اقامت جوادی در نزدیکی محل اقامت فرح سخن گفته شده است.

در همین منابع، ادعاهای دیگری درباره ارتباط فرح با بژورن مایرولد و همچنین یک مربی اسکی سوئیسی مطرح شده است. در مورد مربی اسکی، یکی از خاطرات مدعی است که فرح در جریان اقامت در سوئیس با وی رفتاری صمیمانه داشته است. این مطالب نیز در زمره خاطرات و روایت‌های منتشرشده درباره زندگی خصوصی دربار قرار دارند.

برخی منابع همچنین درباره نحوه رفتار فرح در محیط دربار و روابط او با دوستان و مهمانان مطالبی نقل کرده‌اند. در یکی از خاطرات، از اعتراض محمدرضا پهلوی به حضور برخی افراد جوان در اطراف فرح و مهمانی‌های او سخن گفته شده است. این خاطره در قالب نقل قول از اسدالله علم منتشر شده و تصویری از مناسبات اجتماعی دربار در سال‌های پایانی سلطنت ارائه می‌کند.

در کنار این موارد، برخی منابع ادعاهایی درباره رفتارهای خصوصی لیلی امیرارجمند و دیگر دوستان فرح در سفرهای نوشهر و کیش مطرح کرده‌اند و مدعی شده‌اند که این افراد در برخی مواقع رفتارهایی خارج از عرف رایج اجتماعی آن دوره داشته‌اند. بخشی از این مطالب از خاطرات تاج‌الملوک و فریده دیبا نقل شده است.

این دسته از روایت‌ها در منابع بعد از انقلاب، غالباً برای اثبات وجود فساد اخلاقی در دربار پهلوی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در مقابل، این مطالب عمدتاً از جنس خاطرات و گزارش‌های روایی هستند و میزان صحت همه جزئیات آن‌ها یکسان نیست؛ ازاین‌رو در بیان دانشنامه‌ای باید میان «انتشار یک ادعا در منبع» و «اثبات وقوع آن رویداد» تفاوت گذاشت.

بنیادها، مؤسسات و فعالیت‌های خیریه

یکی از حوزه‌های فعالیت فرح پهلوی، حمایت از کودکان، مؤسسات خیریه و مراکز نگهداری کودکان بی‌سرپرست و معلول بود. «جمعیت خیریه فرح پهلوی» از جمله نهادهایی بود که در زمینه بهداشت، تغذیه، آموزش، حرفه‌آموزی و مراقبت اجتماعی فعالیت داشت و گروه‌هایی مانند کودکان بی‌بضاعت، بی‌سرپرست و آسیب‌پذیر را تحت پوشش قرار می‌داد.

در کنار گزارش‌هایی که از فعالیت این مؤسسات منتشر شده، برخی منابع پس از انقلاب، درباره نحوه اداره مالی آن‌ها و چگونگی هزینه‌کرد منابع خیریه نیز ادعاهایی مطرح کرده‌اند. یکی از این موارد به خرید شیر خشک برای نوزادان بیمار مربوط می‌شود. بر اساس روایتی که در منابع منتشر شده، برای تأمین شیر خشک مورد نیاز نوزادان بیمار، مناقصه‌ای برگزار شد و پس از دریافت پیشنهاد شرکت‌ها، یکی از شرکت‌ها که قیمت پایین‌تری ارائه کرده بود به‌عنوان برنده انتخاب شد.

در ادامه این روایت ادعا شده است که شرکت برنده در پیشنهاد خود تصریح کرده بود شیر خشک عرضه‌شده برای مصرف انسانی مناسب نیست و برای حیوانات تولید شده است. با وجود این، همان محصول برای تأمین نیاز نوزادان بیمار خریداری شد. این موضوع بعدها به‌عنوان یکی از نمونه‌های سوءاستفاده مالی در مجموعه مؤسسات مرتبط با فرح مطرح شد.

برخی منابع، این ماجرا را با عنوان «اختلاس شیر خشک» یا سوءاستفاده از منابع خیریه مطرح کرده‌اند و آن را به شبکه مدیریتی نزدیک به فرح نسبت داده‌اند. در این روایت‌ها، مسئولیت نهایی فرح به‌دلیل جایگاه او در مجموعه مؤسسات خیریه و نقش او در نظارت بر فعالیت‌های اجتماعی مطرح شده است. با این حال، گزارش‌های موجود درباره این ماجرا لزوماً سندی ارائه نمی‌کنند که نشان دهد فرح شخصاً در خرید یا اختلاس آن شیر خشک دخالت مستقیم داشته است؛ بنابراین، در بیان دانشنامه‌ای باید میان وقوع مناقصه و خرید مورد ادعا از یک سو و انتساب شخصی اختلاس به فرح از سوی دیگر تفاوت گذاشت.

این ماجرا در ادبیات انتقادی درباره فعالیت‌های خیریه دربار پهلوی به‌عنوان نمونه‌ای از فاصله میان اهداف اعلام‌شده مؤسسات خیریه و نحوه اجرای برخی برنامه‌های آن‌ها مطرح شده است. در مقابل، اسناد مربوط به فعالیت‌های رسمی جمعیت خیریه فرح پهلوی نشان می‌دهند که این مجموعه در دوره فعالیت خود مراکز متعددی برای کودکان بی‌سرپرست، کودکان معلول و گروه‌های آسیب‌پذیر ایجاد یا پشتیبانی می‌کرد.

در یکی از گزارش‌ها همچنین ادعا شده است که بخشی از اعانه‌ها و کمک‌های جمع‌آوری‌شده برای سازمان‌های اجتماعی به‌طور کامل به خانواده‌های نیازمند اختصاص نمی‌یافت و سهمی از این منابع در اختیار درباریان قرار می‌گرفت. این ادعا در همان چارچوب انتقادی نسبت به نحوه اداره برخی مؤسسات اجتماعی و خیریه مطرح شده است.⁶

ازدواج، خانواده و نقش فریده دیبا

روابط خانوادگی و نقش فریده دیبا

فریده قطبی، مادر فرح، پس از ازدواج دخترش با محمدرضا پهلوی به یکی از چهره‌های نزدیک به دربار تبدیل شد. در منابع آمده است که او در تعدادی از سازمان‌های مرتبط با فرح مسئولیت داشت و از طریق این مسئولیت‌ها در امور اداری و مدیریتی برخی مؤسسات مشارکت می‌کرد. این جایگاه سبب شد فریده دیبا نیز در شبکه اجتماعی و اداری پیرامون فرح حضور داشته باشد.

در برخی گزارش‌ها، مسئولیت‌های فریده دیبا در سازمان‌های مختلف با انتصاب افراد و تصمیم‌گیری درباره امکانات و منابع همان سازمان‌ها مرتبط دانسته شده است. این منابع ادعا کرده‌اند که برخورداری از چنین سمت‌هایی به او امکان دسترسی به امکانات مالی و اداری سازمان‌ها را می‌داد. همچنین ادعاهایی درباره استفاده از مأموریت‌های رسمی برای سفرهای خارجی مطرح شده است. این موارد در منابع به‌عنوان بخشی از انتقادها نسبت به شبکه اطراف فرح مطرح شده‌اند.

رابطه نزدیک میان فرح و مادرش در سال‌های حضور آنان در دربار نیز در خاطرات و روایت‌های منتشرشده مورد توجه قرار گرفته است. فریده دیبا در مراسم و سفرهای رسمی همراه خانواده سلطنتی حضور داشت و در برخی فعالیت‌های اجتماعی و سازمانی مرتبط با فرح مشارکت می‌کرد. پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز او همراه خانواده سلطنتی از ایران خارج شد و مدتی در خارج از کشور اقامت داشت.

خانواده فرح همچنین از طریق ازدواج او با شاه و تولد چهار فرزند، جایگاه تازه‌ای در ساختار سلطنتی پیدا کرد. رضا پهلوی در سال ۱۳۳۹، فرحناز در سال ۱۳۴۲، علیرضا در سال ۱۳۴۵ و لیلا در سال ۱۳۴۹ به دنیا آمدند. تولد رضا پهلوی و قرار گرفتن او در جایگاه ولیعهد، موقعیت فرح را در ساختار سلطنتی تثبیت کرد و یکی از عوامل مهم در جایگاه رسمی او به شمار آمد.

انقلاب اسلامی و خروج از ایران

با گسترش اعتراضات و بحران سیاسی در سال ۱۳۵۷، موقعیت خانواده سلطنتی به‌طور فزاینده‌ای تحت تأثیر تحولات سیاسی کشور قرار گرفت. در ماه‌های پایانی سلطنت محمدرضا پهلوی، فرح در کنار شاه در برخی تصمیم‌گیری‌های سیاسی حضور داشت و نقش او در دربار نسبت به سال‌های قبل پررنگ‌تر شده بود. منابعی که ساختار دربار را بررسی کرده‌اند، این دوره را از مهم‌ترین مراحل افزایش حضور فرح در امور سیاسی معرفی کرده‌اند.

محمدرضا پهلوی در دی ۱۳۵۷ ایران را ترک کرد. فرح نیز همراه شاه از کشور خارج شد. پس از خروج از ایران، خانواده سلطنتی مدتی در کشورهای مختلف اقامت داشتند و سرانجام مسیر آنان به مصر رسید. اقامت خانواده در خارج از ایران در شرایطی صورت گرفت که حکومت سلطنتی در ایران پایان یافته و نظام جمهوری اسلامی تشکیل شده بود.

در ماه‌های پس از خروج از ایران، محل اقامت خانواده سلطنتی چندین بار تغییر کرد. آنان ابتدا به مصر رفتند و سپس برای مدتی در مراکش، باهاما، مکزیک و ایالات متحده اقامت داشتند. مشکلات مربوط به پذیرش خانواده سلطنتی در کشورهای مختلف و نگرانی‌های سیاسی دولت‌ها درباره واکنش حکومت جدید ایران، از موضوعاتی است که در خاطرات و گزارش‌های مربوط به این دوره مطرح شده است.

شاه در ادامه برای درمان بیماری خود به ایالات متحده رفت و سپس به پاناما و مکزیک منتقل شد. در این دوره، فرح همراه او بود و از نزدیک در جریان وضعیت سیاسی و پزشکی شاه قرار داشت. سرانجام، با وخامت وضعیت محمدرضا پهلوی، خانواده به مصر رفتند و شاه در ۵ مرداد ۱۳۵۹ در قاهره درگذشت. فرح پس از مرگ شاه نیز در مصر باقی ماند و فعالیت‌های عمومی و فرهنگی خود را در خارج از ایران ادامه داد.

پس از مرگ محمدرضا پهلوی، فرح همچنان خود را در جایگاه شهبانوی سابق ایران معرفی کرد و در مراسم و فعالیت‌هایی که در میان ایرانیان خارج از کشور برگزار می‌شد، حضور یافت. همچنین در سال‌های بعد در مصاحبه‌ها و برنامه‌های مختلف درباره زندگی خود در دربار، انقلاب ۱۳۵۷، خروج از ایران و سال‌های اقامت در خارج از کشور سخن گفت.

دارایی‌ها، جواهرات و برآورد ثروت هنگام خروج از ایران

در واپسین روزهای حضور محمدرضا پهلوی در ایران، موضوع انتقال اموال خانواده سلطنتی به خارج از کشور مطرح بود. بر اساس خاطرات امیراصلان افشار، آخرین رئیس تشریفات دربار، حدود ده روز پیش از خروج شاه، بسته‌بندی اثاث و اموال خانواده سلطنتی آغاز شد و در ابتدا اثاث و وسایل مربوط به فرح پهلوی بسته‌بندی شد. در این روایت، جواهرات فرح در صندوق‌های مخصوص قرار گرفت و سپس سایر اشیای گران‌بها، لباس‌ها، کفش‌ها و وسایل شخصی نیز برای انتقال آماده شدند.

بر اساس روایتی دیگر از همین دوره، عملیات بسته‌بندی در روزهای پایانی با نظارت فرح انجام شد و برای انتقال اثاث او و خانواده سلطنتی شمار زیادی چمدان و صندوق آماده شد. تعداد ۳۸۴ چمدان و صندوق برای وسایل گران‌بها، عتیقه‌ها، جواهرات، الماس‌ها، ساعت‌های طلا و نیم‌تاج‌های زمردی ذکر شده است. در این روایت، گروهی از افراد مورد اعتماد فرح، از جمله لوئیز قطبی، پارمیس علم و لیلی امیرارجمند، در جمع‌آوری و بسته‌بندی برخی از این وسایل مشارکت داشتند.

بخشی از اموال گران‌بها در کاخ نیاوران نگهداری می‌شد و پیش از خروج، به‌منظور انتقال به خارج از کشور بسته‌بندی شد. همچنین بر اساس این روایت، مبالغی از دلار آمریکا که از ماه‌ها قبل به صورت نقدی تهیه شده بود، توسط بخش مالی دربار جمع‌آوری و بسته‌بندی شد. در میان اشیای ذکرشده، جواهرات و تاج‌های سلطنتی نیز قرار داشتند.

در خاطرات امیراصلان افشار آمده است که وسایل خانواده سلطنتی در چند هواپیما قرار داده شد. به گفته او، چند روز پیش از خروج شاه و فرح، یک هواپیما که حامل بخشی از اثاث بود به مقصد آمریکا فرستاده شد. در روز خروج نیز بخشی از وسایل در دو هواپیمای بوئینگ قرار داشت. در همین روایت، فرح شخصاً در جمع‌آوری جواهرات مشارکت داشت و لوئیز قطبی و دو تن از ندیمه‌ها در این کار به او کمک می‌کردند.

هم‌زمان با بسته‌بندی و انتقال اموال، بخشی از جواهرات و اشیای گران‌بها در معرض دسترسی کارکنانی قرار گرفت که در عملیات جمع‌آوری و بسته‌بندی مشارکت داشتند. یکی از گزارش‌های منتشرشده ادعا کرده است که شماری از جواهرات در جریان این عملیات توسط برخی اعضای تیم بسته‌بندی برداشته شد و بخشی از آن‌ها دیگر پیدا نشد. این ادعا درباره سرنوشت همه جواهرات انتقال‌یافته صدق نمی‌کند و در همان گزارش میان اموال خارج‌شده و اموالی که در جریان بسته‌بندی مفقود شده‌اند تفکیک شده است.

جواهرات سلطنتی از مهم‌ترین دارایی‌های مورد بحث در هنگام خروج خانواده پهلوی از ایران بودند. در گزارش‌های مربوط به این موضوع، بخشی از جواهرات موجود در کاخ‌های سلطنتی متعلق به مجموعه‌ای از تاج‌ها، نیم‌تاج‌ها، الماس‌ها، زمردها، مرواریدها، ساعت‌های طلا و دیگر اشیای قیمتی معرفی شده است. در یکی از گزارش‌ها، تاج شاهنشاهی دارای ۳۳۸۰ قطعه الماس، ۵۰ قطعه زمرد و ۳۶۸ حبه مروارید و دارای وزن حدود دو کیلو و ۸۰ گرم معرفی شده است.

در همان گزارش، تاج ملکه نیز دارای ۱۶۴۶ قطعه الماس و مجموعه‌ای از جواهرات و طلا توصیف شده و ارزش برخی از این جواهرات ده‌ها میلیون دلار برآورد شده است. با این حال، بخش قابل توجهی از جواهرات سلطنتی که در خزانه جواهرات ملی ایران نگهداری می‌شد، در ایران باقی ماند و موضوع انتقال اموال به خارج از کشور عمدتاً به جواهرات و اشیای شخصی خانواده سلطنتی مربوط می‌شد.

در خاطرات رئیس تشریفات دربار، جواهرات فرح از جمله نخستین اموالی معرفی شده‌اند که برای خروج از کشور بسته‌بندی شدند. به گفته او، جواهرات در صندوق‌هایی مخصوص قرار گرفتند و فرح شخصاً بر جمع‌آوری آن‌ها نظارت داشت. این روایت همچنین نشان می‌دهد که در روزهای پایانی حکومت پهلوی، عملیات بسته‌بندی اموال شخصی شاه و خانواده‌اش در سطح گسترده‌ای انجام می‌شد.

موضوع انتقال جواهرات در سال‌های بعد نیز در مباحث مربوط به اموال خاندان پهلوی ادامه یافت. برخی گزارش‌ها بر اساس خاطرات درباریان و گزارش‌های رسانه‌ای غربی مدعی شدند که خانواده سلطنتی مقدار قابل توجهی طلا، جواهرات و دیگر اشیای ارزشمند را از ایران خارج کرده‌اند. در مقابل، درباره میزان دقیق این اموال و ارزش آن‌ها اختلاف نظر وجود دارد و ارقام متفاوتی در منابع مختلف ارائه شده است.

میزان دارایی محمدرضا پهلوی و خاندان سلطنتی در زمان خروج از ایران، یکی از موضوعات مورد اختلاف در روایت‌های پس از انقلاب بوده است. در برخی گزارش‌های رسانه‌ای، رقم دارایی‌های خارج‌شده از ایران از چند میلیارد تا ده‌ها میلیارد دلار ذکر شده است. این تفاوت ارقام تا حدی ناشی از تفاوت میان «پول و ارز خارج‌شده»، «املاک و سهام خارج از ایران»، «دارایی‌های بنیادها و شرکت‌ها» و «اموال شخصی خاندان سلطنتی» است.

در برخی گزارش‌های مورد استناد، روزنامه‌های آمریکایی و اروپایی در ماه‌های پایانی حکومت پهلوی، ثروت خانواده سلطنتی را در حد یکی از بزرگ‌ترین ثروت‌های خصوصی منطقه برآورد کرده بودند. در یکی از گزارش‌های منتشرشده در ژانویه ۱۹۷۹، میزان واقعی دارایی خانواده پهلوی نامعلوم توصیف شده، اما انتقال میلیاردها دلار سرمایه از ایران به خارج از کشور در سال‌های پیش از انقلاب مطرح شده است.

در برخی منابع بعدی، رقم ۳۵ میلیارد دلار به‌عنوان میزان دارایی خارج‌شده از ایران توسط محمدرضا پهلوی مطرح شده است. در همین روایت، تأکید شده که این رقم صرفاً مربوط به انتقال مستقیم دارایی به صورت ارز بوده و املاک، سهام و سایر دارایی‌های خاندان پهلوی در خارج از کشور ممکن است در آن محاسبه نشده باشد.

گزارش‌های دیگری رقم‌های متفاوتی را مطرح کرده‌اند. در برخی منابع، رقم‌های ۲۴، ۳۱ و حتی بیش از ۳۵ میلیارد دلار ذکر شده و در مقابل، برخی گزارش‌ها تأکید کرده‌اند که میزان دقیق دارایی‌های شاه در زمان خروج هیچ‌گاه به صورت قطعی مشخص نشده است. حتی در برخی گزارش‌های غربی تصریح شده است که تعیین میزان واقعی دارایی‌ها به دلیل وجود شرکت‌ها، حساب‌های بانکی، املاک و ساختارهای مالی متعدد دشوار بوده است.

در یکی از روایت‌های منتشرشده، دارایی‌های خاندان پهلوی شامل مجموعه‌ای از شرکت‌ها، بنیادها، حساب‌های بانکی، املاک و سهام در کشورهای مختلف معرفی شده است. در این روایت به املاکی در اسپانیا و سوئیس، ساختمان‌ها و پروژه‌هایی در آمریکا و سرمایه‌گذاری‌های مختلف در خارج از کشور اشاره شده است. همچنین ادعا شده است که بخشی از زمین‌ها و املاک محمدرضا پهلوی در ایران نیز پیش از خروج او در سال ۱۳۵۷ فروخته و ارزش آن‌ها به ارز تبدیل شده بود.

در همین زمینه، گزارش‌هایی درباره بنیاد پهلوی نیز منتشر شده است. در این گزارش‌ها، بنیاد پهلوی دارای مجموعه‌ای از شرکت‌ها، بانک‌ها، هتل‌ها، مؤسسات صنعتی، کشاورزی، بیمه‌ای و ساختمانی معرفی شده و ادعا شده است که بخشی از سرمایه‌ها و اموال مرتبط با خاندان سلطنتی از طریق این ساختارها اداره می‌شده است. این منابع همچنین درباره میزان ارتباط دارایی‌های بنیاد با اموال شخصی خاندان پهلوی دیدگاه‌هایی مطرح کرده‌اند که با یکدیگر یکسان نیست.

فرح پهلوی در یک مصاحبه تصویری که سال‌ها پس از خروج از ایران انجام شد، درباره میزان دارایی‌هایی که خانواده سلطنتی هنگام ترک کشور در اختیار داشتند، روایتی متفاوت با برخی گزارش‌های منتشرشده درباره ثروت خاندان پهلوی ارائه کرد. بر اساس گزارشی که این مصاحبه را بازتاب داده است، او مدعی شد که ارزش اموالی که شاه هنگام خروج از ایران با خود برد، حدود ۶۲ میلیون دلار بوده است.

این رقم با برآوردهای بسیار بالاتری که در برخی گزارش‌های رسانه‌ای و منابع سیاسی درباره دارایی خاندان پهلوی مطرح شده بود، تفاوت چشمگیری داشت. در همان گزارش، موضوع منابع مالی خانواده پهلوی پس از خروج از ایران نیز مطرح شده و درباره نحوه تأمین هزینه‌های زندگی آنان در خارج از کشور پرسش‌هایی مطرح شده است. این بخش از گزارش، دربردارنده تفسیر و انتقاد نویسنده نسبت به اظهارات فرح است و نمی‌توان آن را به‌عنوان اثبات یا رد رقم اعلام‌شده توسط فرح تلقی کرد.

در روایت دیگری که بر اساس خاطرات امیراصلان افشار منتشر شده، حجم وسایل و جواهراتی که در روزهای پایانی حکومت بسته‌بندی شد بسیار قابل توجه توصیف شده است. این روایت از صدها چمدان و صندوق و انتقال بخشی از وسایل به آمریکا سخن می‌گوید، اما رقم پولی مشخصی برای مجموع دارایی‌های انتقال‌یافته ارائه نمی‌کند. بنابراین میان حجم فیزیکی اموال منتقل‌شده و برآورد ارزش کل دارایی‌ها باید تفکیک قائل شد.

در نتیجه، در منابع موجود درباره میزان دارایی خارج‌شده توسط خانواده سلطنتی ارقام بسیار متفاوتی دیده می‌شود. برخی منابع بر مبالغ چندین میلیارد دلاری و برخی دیگر بر رقم‌های ده‌ها میلیارد دلار تأکید دارند، در حالی که فرح در یکی از مصاحبه‌های خود رقم بسیار پایین‌تری را مطرح کرده است. بخشی از این اختلاف نیز به تفاوت در تعریف «دارایی خارج‌شده» و اینکه آیا املاک، سهام، سرمایه‌گذاری‌ها و دارایی‌های بنیادها در محاسبه لحاظ شده‌اند یا نه، مربوط می‌شود.

ارتباط فرح پهلوی با عراق و ادعاهای مربوط به حمایت از صدام

ارتباط خاندان سلطنتی ایران با حکومت عراق در سال‌های پیش از انقلاب ۱۳۵۷ سابقه داشت. پس از توافق الجزایر در سال ۱۳۵۴، روابط تهران و بغداد برای مدتی بهبود یافت و محمدرضا پهلوی و صدام حسین در چارچوب روابط رسمی میان دو کشور با یکدیگر دیدار و گفت‌وگو داشتند. در روایت منتشرشده درباره این روابط، صدام حسین در دوره پیش از انقلاب، حکومت شاه را در مقایسه با وضعیت پس از انقلاب ایران ترجیح می‌داد.

در ماه‌های پایانی حکومت پهلوی، فرح نیز به عراق سفر کرد. درباره یکی از این سفرها، روایتی از سوی رضا تقی‌زاده، مدیرکل دفتر فرح پهلوی، منتشر شده است. بر اساس این روایت، فرح در آبان ۱۳۵۷ به عراق رفت و با صدام حسین دیدار کرد. در این دیدار، صدام از طریق مترجم پیامی برای شاه فرستاد و از او خواست در برابر اعتراضات داخلی با شدت عمل برخورد کند.

در روایت مذکور، صدام به فرح گفته بود که این پیام را به شاه منتقل کند که نیروهای نظامی خود را به خیابان‌ها بیاورد و علیه معترضان اقدام کند. این روایت، دیدار فرح با صدام را در شرایطی قرار می‌دهد که اعتراضات علیه حکومت پهلوی در ایران به مرحله گسترده‌ای رسیده بود. با این حال، این گزارش بیانگر روایت شخصی و ثانویه درباره محتوای دیدار است و برای اثبات جزئیات گفت‌وگو باید با اسناد مستقل مقایسه شود.

در همان دوره، صدام حسین با شماری از مخالفان حکومت پهلوی نیز ارتباط داشت. اسناد بریتانیا که بعدها از طبقه‌بندی خارج شد، نشان می‌دهد حکومت عراق در مقطعی با شاپور بختیار و غلامعلی اویسی ارتباط برقرار کرده بود و درباره وضعیت سیاسی ایران پس از انقلاب با مخالفان حکومت جمهوری اسلامی گفت‌وگوهایی صورت گرفته بود.

دیدار با آیت‌الله خوئی در عراق

در جریان تحولات منتهی به انقلاب ۱۳۵۷، موضوع فعالیت سیاسی مخالفان حکومت پهلوی در عراق نیز مطرح بود. در آن زمان، آیت‌الله سید ابوالقاسم خوئی در نجف اقامت داشت و آیت‌الله روح‌الله خمینی نیز تا پیش از خروج از عراق در نجف زندگی می‌کرد. در برخی روایت‌ها، سفر فرح پهلوی به عراق و دیدار او با آیت‌الله خوئی در این دوره مورد توجه قرار گرفته است.

درباره محتوای این دیدار روایت‌های متفاوتی وجود دارد. در یک روایت، فرح به نمایندگی از شاه با آیت‌الله خوئی دیدار کرد و درباره فعالیت‌های سیاسی مخالفان حکومت پهلوی و حضور آیت‌الله خمینی در عراق گفت‌وگو شد. روایت دیگری که از سوی نزدیکان آیت‌الله خوئی نقل شده، تأکید می‌کند که وی از پیش در جریان این دیدار نبوده و پس از حضور فرح در برابر یک عمل انجام‌شده قرار گرفته است.

همچنین درباره واکنش آیت‌الله خوئی به درخواست‌های مطرح‌شده در این دیدار روایت‌های متفاوتی منتشر شده است. برخی منابع نوشته‌اند که او از ورود مستقیم به فعالیت سیاسی خودداری کرد و برخی دیگر از انتقاد او نسبت به شرایط سیاسی و اجتماعی ایران سخن گفته‌اند. در مورد اینکه آیا فرح یا همراهان او پیامی از شاه برای آیت‌الله خوئی منتقل کرده‌اند نیز روایت‌های مختلفی وجود دارد.

این دیدار از آن جهت اهمیت پیدا کرد که در سال‌های بعد، روایت‌های متفاوتی درباره نقش حکومت پهلوی در تلاش برای محدود کردن فعالیت‌های مخالفان در عراق منتشر شد. با این حال، جزئیات دقیق محتوای گفت‌وگو و اهداف این سفر در منابع مختلف یکسان نیست و بخشی از اطلاعات موجود در قالب خاطرات و روایت‌های بعدی ارائه شده است.

پس از انقلاب ۱۳۵۷ و به‌ویژه پس از آغاز جنگ ایران و عراق در شهریور ۱۳۵۹، ادعاهایی درباره ارتباط مخالفان جمهوری اسلامی با حکومت صدام حسین منتشر شد. برخی از این گزارش‌ها، خاندان پهلوی و شماری از نظامیان سابق را نیز در زمره نیروهایی قرار داده‌اند که با عراق ارتباط داشتند. در برخی روایت‌ها، این ارتباط به همکاری سیاسی، اطلاعاتی یا نظامی با حکومت عراق نسبت داده شده است.

یکی از منابعی که به این موضوع پرداخته، به اعترافات ناصر رکنی، از اعضای شورای نظامی کودتای نوژه، استناد می‌کند. بر اساس این روایت، ستاد طراحان کودتا در پاریس درباره آمادگی عراق برای حمله به ایران اطلاع داشت و میان نمایندگان مخالفان حکومت ایران و نمایندگان دولت عراق درباره گزینه‌های تغییر حکومت در ایران گفت‌وگوهایی صورت گرفته بود.

در همین روایت، شاپور بختیار مخالف حمله نظامی عراق به ایران معرفی شده و گفته شده است که او از طرف‌های خارجی خواسته بود فرصت لازم برای اجرای کودتای نظامی در ایران به او داده شود. بر اساس این روایت، قرار بوده در صورت ناکامی کودتا، گزینه حمله نظامی عراق دنبال شود. با این حال، این روایت درباره شبکه سیاسی و نظامی مخالفان حکومت جمهوری اسلامی است و به خودی خود اثبات‌کننده نقش مستقیم فرح پهلوی در تصمیم‌گیری عراق برای حمله به ایران نیست.

دو ماه پس از شکست کودتای نوژه، عراق به ایران حمله کرد و جنگ ایران و عراق آغاز شد. برخی اسناد و روایت‌های منتشرشده، ارتباط میان شکست کودتا و تصمیم عراق برای آغاز جنگ را مورد بحث قرار داده‌اند. در این روایت‌ها، صدام حسین پیش از حمله با برخی مخالفان حکومت جمهوری اسلامی ارتباط داشت و از وضعیت سیاسی و نظامی ایران پس از انقلاب آگاهی کسب می‌کرد.

در سال‌های بعد، برخی رسانه‌ها و منابع سیاسی در ایران ادعا کردند که فرح پهلوی و دیگر اعضای خاندان پهلوی از حکومت صدام حسین در جنگ ایران و عراق حمایت کرده‌اند. در این روایت‌ها، از حمایت مالی و اطلاعاتی و همچنین ارتباط با مخالفان جمهوری اسلامی که در عراق فعالیت می‌کردند سخن گفته شده است. برخی گزارش‌ها حتی مدعی شده‌اند که خانواده پهلوی در تأمین امکانات مورد استفاده عراق علیه ایران نقش داشته‌اند.

در مورد فرح به‌طور مشخص، برخی منابع به سفر او به عراق و دیدار با صدام پیش از انقلاب استناد کرده و این ارتباط را زمینه‌ای برای همکاری‌های بعدی دانسته‌اند. برخی گزارش‌های دیگر نیز به اسناد منتسب به سرویس اطلاعاتی عراق استناد کرده و ادعا کرده‌اند که اعضای خاندان پهلوی یا نزدیکان آنان در جریان جنگ با حکومت بعث عراق ارتباط داشته‌اند.

با این حال، میان «وجود ارتباط میان برخی مخالفان حکومت جمهوری اسلامی و دولت عراق» و «دخالت مستقیم فرح پهلوی در حمایت از حمله عراق» تفاوت وجود دارد. اسناد منتشرشده درباره ارتباط بختیار، اویسی و برخی نظامیان سابق با عراق، ارتباط این افراد را نشان می‌دهد؛ اما برای نسبت دادن تصمیم عراق برای آغاز جنگ یا حمایت مالی و عملیاتی از حمله به شخص فرح، باید اسناد مستقیمی درباره نقش خود او ارائه شود.

برخی منابع همچنین از نقش افرادی نزدیک به خاندان پهلوی در فعالیت‌های سیاسی و نظامی علیه جمهوری اسلامی پس از انقلاب سخن گفته‌اند. در این گزارش‌ها، فرح به‌عنوان یکی از شخصیت‌هایی معرفی می‌شود که مخالفان حکومت جمهوری اسلامی پس از خروج از ایران با او ارتباط داشتند. با این حال، این ارتباط لزوماً به معنای مشارکت مستقیم او در عملیات نظامی یا پشتیبانی از ارتش عراق نیست.

از سوی دیگر، روایت‌هایی وجود دارد که نقش مخالفان حکومت پهلوی در همکاری با عراق را گسترده‌تر از ارتباط صرف سیاسی می‌دانند و معتقدند برخی فرماندهان سابق ارتش شاهنشاهی در جریان جنگ به عراق نزدیک شدند. این افراد، در صورت اثبات، بخشی از شبکه مخالفان جمهوری اسلامی بودند؛ اما نباید نقش آنان بدون سند مستقل به فرح پهلوی تعمیم داده شود.

روابط با عراق و آغاز جنگ ایران و عراق

روابط میان حکومت پهلوی و عراق پیش از انقلاب ۱۳۵۷ سابقه‌ای طولانی داشت. در دوره محمدرضا پهلوی، اختلافات ایران و عراق بر سر مرزها و به‌ویژه اروندرود از مسائل مهم سیاست خارجی دو کشور بود. در مقابل، ایران در مقاطعی از مخالفان حکومت عراق حمایت می‌کرد و این موضوع بر روابط دو کشور تأثیر داشت. در سال ۱۳۵۴، توافق الجزایر میان ایران و عراق به امضا رسید که بخشی از اختلافات مرزی دو کشور را برای مدتی کاهش داد.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، ساختار سیاسی ایران و روابط آن با عراق دستخوش تغییر شد. حکومت عراق به رهبری صدام حسین در شرایط جدید منطقه‌ای، اختلافات گذشته با ایران را دوباره در دستور کار قرار داد. در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، ارتش عراق حمله گسترده‌ای را علیه ایران آغاز کرد و جنگ ایران و عراق آغاز شد.

در سال‌های پس از آغاز جنگ، درباره ارتباط برخی نظامیان و سیاستمداران وابسته به حکومت پیشین ایران با حکومت عراق گزارش‌ها و اسناد مختلفی منتشر شد. برخی منابع ایرانی مدعی شده‌اند که شماری از فرماندهان سابق ارتش شاهنشاهی پس از انقلاب با حکومت عراق ارتباط برقرار کرده و در فعالیت‌های سیاسی یا نظامی علیه جمهوری اسلامی مشارکت داشته‌اند. یکی از محورهای این روایت‌ها به ارتشبد غلامعلی اویسی و دیگر مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور مربوط می‌شود.

در مورد نقش مستقیم فرح پهلوی در آغاز جنگ نیز ادعاهایی در برخی منابع منتشر شده است. این ادعاها فرح را به ارتباط با حکومت عراق و حمایت از حمله صدام حسین به ایران مرتبط می‌کنند. برخی از این مطالب به اسناد خارجی، خاطرات و مستندهای ساخته‌شده درباره روابط میان برخی اعضای خاندان پهلوی و حکومت بعث عراق استناد می‌کنند. با این حال، ادعای اینکه فرح شخصاً دستور حمله عراق به ایران را صادر کرده یا تأمین‌کننده مستقیم حمله عراق بوده است، در منابع مورد استفاده به صورت ادعا مطرح شده و برای بیان آن به‌عنوان یک واقعیت قطعی، نیاز به اسناد مستقل و قابل اتکای بیشتری وجود دارد.

در برخی گزارش‌ها، همچنین ادعا شده است که فرح یا افراد نزدیک به خاندان پهلوی پیش از آغاز جنگ با مقام‌های عراقی ارتباط داشته‌اند و هدف این ارتباط مقابله با جمهوری اسلامی بوده است. این گزارش‌ها معمولاً مجموعه‌ای از ارتباطات افراد مختلف، از جمله نظامیان سابق و مخالفان جمهوری اسلامی، را در کنار یکدیگر قرار می‌دهند و از آن‌ها برای توضیح همکاری‌های احتمالی با عراق استفاده می‌کنند.

جنگ ایران و عراق در شرایطی آغاز شد که کمتر از دو سال از انقلاب ایران و سقوط حکومت پهلوی گذشته بود. به همین دلیل، بخشی از ادبیات سیاسی و تاریخی پس از جنگ، روابط مخالفان جمهوری اسلامی با دولت عراق را در چارچوب تحولات پس از انقلاب بررسی کرده است. روایت‌های مربوط به نقش فرح در این تحولات نیز عمدتاً در همین چارچوب منتشر شده‌اند و درباره میزان و نوع نقش مستقیم او، روایت‌های متفاوتی وجود دارد.

در مجموع، روایت‌های مورد استفاده در این بخش، ارتباط فرح پهلوی با صدام حسین پیش از انقلاب و سپس ادعاهای مربوط به حمایت او از حکومت عراق در دوره جنگ را به یکدیگر پیوند می‌دهند. در این منابع، دیدار فرح با صدام، ارتباط برخی مخالفان جمهوری اسلامی با حکومت عراق و گزارش‌های مربوط به همکاری سیاسی یا نظامی، به‌عنوان اجزای این روایت مطرح شده‌اند. با این حال، میان «طرح ادعای حمایت فرح از صدام» و «اثبات نقش مستقیم او در تصمیم‌گیری برای آغاز جنگ یا تأمین مستقیم عملیات نظامی عراق» تفاوت وجود دارد و منابع مورد استفاده برای بخش دوم شواهد مستقلی با همان درجه از صراحت ارائه نمی‌کنند.

روابط با کشورهای غربی پس از خروج از ایران

پس از خروج از ایران، خانواده سلطنتی در چند کشور اقامت داشتند و در نهایت مصر یکی از مهم‌ترین محل‌های اقامت آنان شد. در سال‌های بعد، فرح در خاطرات و مصاحبه‌های مختلف درباره شرایط زندگی خانواده سلطنتی در خارج از ایران و دشواری‌های مربوط به یافتن محل اقامت سخن گفته است. در یکی از مصاحبه‌های منتشرشده در سال‌های اخیر، او درباره رفتار کشورهای اروپایی و آمریکا در قبال خانواده سلطنتی پس از خروج از ایران صحبت کرده است.

در این گفت‌وگو، از فرح درباره روابط محمدرضا پهلوی با انور سادات، رئیس‌جمهور وقت مصر، پرسیده شد. فرح در پاسخ، سادات را یکی از دوستان مهم شاه دانست و توضیح داد که در شرایطی که کشورهای اروپایی و آمریکا امکان اقامت خانواده سلطنتی را فراهم نکردند، مصر به آنان امکان اقامت داد.

این اظهارات، بخشی از روایت فرح درباره ماه‌های پس از خروج از ایران و روابط خانواده سلطنتی با کشورهای مختلف را تشکیل می‌دهد. در این روایت، رفتار دولت مصر با خانواده پهلوی با رفتار برخی دولت‌های غربی مقایسه شده است. این سخنان همچنین نشان می‌دهد که فرح در روایت خود از آن دوره، نقش انور سادات را در پذیرش خانواده سلطنتی برجسته می‌کند.

روابط محمدرضا پهلوی و انور سادات پیش از خروج شاه از ایران نیز سابقه داشت و پس از انقلاب ۱۳۵۷ اهمیت بیشتری پیدا کرد. مصر در شرایطی که بسیاری از کشورها نسبت به پذیرش شاه و خانواده‌اش محتاط بودند، محل اقامت آنان شد و محمدرضا پهلوی در نهایت در قاهره درگذشت. فرح نیز پس از مرگ شاه در مصر باقی ماند و در مراسم خاکسپاری او حضور داشت.

در سال‌های بعد، فرح در مصاحبه‌های مختلف به زندگی پس از خروج از ایران، روابط خانواده سلطنتی با دولت‌های مختلف و وضعیت آنان در کشورهای محل اقامت پرداخته است. روایت او درباره میزان دارایی‌های همراه خانواده و همچنین روابط آنان با دولت‌های خارجی، در برخی منابع با روایت‌های دیگری که درباره ثروت و وضعیت مالی خاندان پهلوی منتشر شده، تفاوت دارد.

به روز رسانی : 1405/07/17

تعداد بازدید: 0
یاقوت