موسیقی از بنیادیترین شاخههای هنر و از کهنترین شیوههای بیان انسانی است که با سازماندهی آگاهانه صدا، سکوت، ریتم، نغمه و طنین پدید میآید و بهمثابه رسانهای برای انتقال معنا، احساس، تجربه و حافظه جمعی عمل میکند. در تعریف عام، موسیقی را هنرِ ساماندادن اصوات در بستر زمان دانستهاند؛ هنری که از یکسو واجد جنبههای زیباشناختی و عاطفی است و از سوی دیگر، بهمثابه دانشی نظری، با حوزههایی چون ریاضیات، فیزیک صوت، زیباییشناسی و مردمشناسی فرهنگی پیوند دارد. در سنت فلسفی اسلامی نیز موسیقی صرفاً پدیدهای حسی تلقی نشده، بلکه دانشی مرکب از «علم» و «صنعت» دانسته شده است؛ چنانکه فیلسوفانی چون فارابی و ابنسینا آن را در شمار علوم ریاضی آورده و در عین حال، به اثرات نفسانی و تربیتی آن توجه کردهاند.
موسیقی در همه جوامع بشری، صرفاً یک قالب هنری مستقل نیست، بلکه بخشی از نظام فرهنگی و بازتابدهنده ساختار ارزشی، تاریخی و هویتی هر جامعه است. هر سنت موسیقایی، در نسبت مستقیم با زبان، آیین، حافظه تاریخی، جهانبینی و شیوه زیست مردمان خود شکل میگیرد و از همینرو، موسیقی را میتوان یکی از روشنترین تجلیات فرهنگ دانست. گونههای مختلف موسیقی در هر جامعه، از موسیقی آیینی و مذهبی تا موسیقی حماسی، ملی، مردمی و هنری، حامل لایههایی از معنا و هویتاند و در بازتولید نظم نمادین جامعه نقش ایفا میکنند. از این منظر، موسیقی نهتنها ابزار بیان احساس، بلکه سازوکاری برای انتقال سنت، تقویت همبستگی اجتماعی، بازنمایی ارزشهای جمعی و صورتبندی تجربه تاریخی است. پیوند موسیقی با فرهنگ، پیوندی ذاتی و دوسویه است؛ فرهنگ، صورت و محتوای موسیقی را تعیین میکند و موسیقی نیز به نوبه خود در تثبیت، انتقال و بازآفرینی فرهنگ مؤثر است.
در فرهنگ ایرانی، موسیقی همواره با لایههای متکثر حیات اجتماعی، دینی و تمدنی پیوند داشته و در اشکال گوناگونِ آیینی، عرفانی، حماسی، سوگواری، مناجات، نقالی، تعزیه و موسیقی دستگاهی تجلی یافته است. این تنوع، نشاندهنده جایگاه ریشهدار موسیقی در ساخت فرهنگی ایران و نسبت وثیق آن با سنتهای زبانی، مذهبی و تاریخی این سرزمین است. موسیقی در این بستر، صرفاً وسیلهای برای سرگرمی نبوده، بلکه در بسیاری از موارد، کارکردی معرفتی، تربیتی، آیینی و هویتی یافته است. بهویژه در سنتهای مذهبی و مناسکی ایران، موسیقی و نغمه در قالبهایی چون تلاوت، اذان، مرثیه، نوحه، تعزیه و مناجات، به رسانهای برای انتقال تجربه دینی و تقویت احساس جمعی بدل شده است.
در منظومه فکری فرهنگ انقلاب اسلامی، موسیقی نیز همچون دیگر شاخههای هنر، نه پدیدهای خنثی، بلکه امری واجد جهتگیری ارزشی و اجتماعی تلقی میشود. بر این اساس، موسیقی در نسبت با غایت، محتوا، کارکرد و اثر اجتماعی آن ارزیابی میشود و ارزشگذاری آن نه صرفاً بر مبنای صورت، بلکه بر پایه نسبتش با حقیقت، تعالی انسانی، اخلاق، هویت جمعی و مصالح فرهنگی جامعه صورت میگیرد. در این چارچوب، موسیقی میتواند واجد کارکردی تربیتی، هویتی، حماسی و معنوی باشد و در خدمت تقویت فضائل انسانی، انتقال مفاهیم متعالی، بازنمایی تجربه تاریخی ملت و تثبیت حافظه فرهنگی قرار گیرد. این تلقی، زمینهساز شکلگیری رویکردی متمایز به موسیقی در جمهوری اسلامی ایران شد که در آن، میان موسیقی لهوی و غفلتزا با موسیقی متعهد، آیینی، حماسی و هویتساز تفکیک نهاده میشود.
بر پایه این نگرش، موسیقی در فرهنگ انقلاب اسلامی، در شمار هنرهای مؤثر در «تربیت فرهنگی» و «ساخت هویت جمعی» قرار میگیرد و ارزش آن در نسبت با نقش اجتماعی و معنویاش سنجیده میشود. از همین منظر، موسیقی متعهد در فضای پس از انقلاب، بهویژه در حوزههایی چون سرودهای انقلابی، نواهای حماسی، موسیقی دفاع مقدس، آثار آیینی و تولیدات هویتمحور، به یکی از ابزارهای مهم بازنمایی ارزشهای انقلاب اسلامی بدل شد. در این تلقی، موسیقی زمانی واجد مشروعیت و اصالت فرهنگی است که در خدمت تعالی ذوق عمومی، تقویت هویت ملی و دینی، و تعمیق نسبت انسان با حقیقت، عدالت و معنویت قرار گیرد. همچنین در اسناد فرهنگی جمهوری اسلامی ایران، از موسیقی بهعنوان «هنری ارزشمند و الهی» یاد شده است که میتواند در صورت هدایت صحیح، در خدمت رشد فرهنگی و ارتقای حیات معنوی جامعه قرار گیرد.
تاریخچۀ موسیقی در ایران (با تمرکز بر دوران معاصر)
پیشینۀ کهن موسیقی ایرانی
موسیقی در ایران پیشینهای دیرپا و ریشهدار دارد و از کهنترین عناصر فرهنگ ایرانی بهشمار میرود. شواهد باستانشناختی، متون تاریخی و منابع ادبی نشان میدهد که موسیقی در ایرانِ پیش از اسلام، بخشی از حیات آیینی، درباری، رزمی و مردمی بوده است. در دورههای هخامنشی، اشکانی و ساسانی، موسیقی در پیوند با آیینهای دینی، مناسک سلطنتی، حماسهخوانی و جشنهای ملی حضور مؤثر داشت و از جایگاهی رسمی در ساخت فرهنگی ایران برخوردار بود. در منابع تاریخی، بهویژه درباره دورۀ ساسانی، از سازمانیافتگی موسیقی، حضور رامشگران دربار و شکلگیری نظامهای منظم نغمهپردازی یاد شده است و نامهایی چون باربد، نکیسا و رامتین در حافظۀ تاریخی موسیقی ایران برجای ماندهاند.
پس از اسلام، موسیقی ایرانی ضمن تداوم سنتهای پیشین، در نسبت با فرهنگ اسلامی و تحولات فکری و تمدنی جهان اسلام بازتولید شد. در این دوره، موسیقی افزون بر استمرار در ساحتهای مردمی و آیینی، در سطح نظری نیز موضوع تأمل فیلسوفان و دانشمندان قرار گرفت. آثاری چون الموسیقی الکبیر فارابی و مباحث موسیقایی ابنسینا، نشاندهندۀ جایگاه علمی موسیقی در سنت اسلامی-ایرانی است. در سدههای بعد، موسیقی ایرانی در اشکال گوناگونِ دستگاهی، مقامی، آیینی، عرفانی و نمایشی تداوم یافت و در قالب سنتهایی چون نقالی، تعزیه، منقبتخوانی، مرثیه، مناجات و موسیقی نواحی، به بخشی از حافظۀ فرهنگی و دینی جامعه ایرانی بدل شد. پژوهشهای معاصر نیز نشان دادهاند که موسیقی دستگاهی و ردیف، بهعنوان یکی از مهمترین میراثهای موسیقایی ایران، واجد ساختاری نظری و تاریخی منسجم است و هسته مرکزی سنت موسیقی کلاسیک ایرانی را شکل میدهد.
موسیقی در دورۀ پهلوی
در دورۀ پهلوی، موسیقی ایران در معرض دگرگونیهای عمیق ساختاری و محتوایی قرار گرفت. این دگرگونی از یکسو با نوسازی نهادی، تأسیس رادیو، گسترش ضبط صوت، شکلگیری ارکسترها و ورود الگوهای جدید آموزشی همراه بود و از سوی دیگر، تحت تأثیر سیاستهای فرهنگی دولت، بهتدریج از بسیاری از کارکردهای سنتی، آیینی و مردمی خود فاصله گرفت. در این دوره، موسیقی بهویژه در سطوح رسمی و رسانهای، بیش از پیش در خدمت سیاست فرهنگی دولت پهلوی، نمایش تجدد آمرانه و بازنمایی سبک زندگی درباری قرار گرفت. بخشی از موسیقی رسمی این دوره، بهویژه در پیوند با دربار، کاباره، سینمای تجاری و رسانههای سرگرمکننده، بهسوی الگوهای مصرفی، مطربی و تفننی سوق یافت و در مواردی از کارکردهای معرفتی، تربیتی و هویتی خود فاصله گرفت.
حاکمیت فرهنگ موسیقی مطرب و لهوی در دربار و مراکز رسمی
یکی از مهمترین ویژگیهای موسیقی در دورۀ پهلوی، غلبۀ رویکرد سرگرمکننده و در مواردی لهوی بر بخش مهمی از تولیدات رسمی و عمومی بود. موسیقی درباری و رسانهای در این دوره، بهویژه در سالهای پایانی حکومت پهلوی، در بسیاری از موارد با الگوهای کابارهای، مصرفگرایانه و متأثر از ذائقۀ تجملی دربار پیوند یافت. سیاستهای فرهنگی رسمی، موسیقی را عمدتاً در چارچوب سرگرمی، نمایش و مصرف عمومی تعریف میکردند و همین امر موجب تقویت گونههایی از موسیقی شد که بیش از آنکه واجد شأن فرهنگی و هویتی باشند، در خدمت فراغت، ابتذال فرهنگی و بازتولید سبک زندگی غربگرایانه قرار میگرفتند. حتی در نمادهای رسمی موسیقایی حکومت نیز این پیوند با ساخت قدرت مشهود بود؛ چنانکه سرودهای رسمی حکومت پهلوی نیز صبغۀ آشکار سلطنتمحور و دربارگرایانه داشتند و در خدمت بازنمایی ایدئولوژی سلطنت تعریف میشدند.
این وضعیت البته بهمعنای فقدان کامل جریانهای جدی موسیقایی در عصر پهلوی نبود. در همین دوره، برخی تلاشها برای احیای موسیقی سنتی، حفظ ردیف و بازگشت به ریشههای موسیقی ایرانی نیز صورت گرفت، اما جریان غالب رسانهای و رسمی، بهویژه در ساحت عمومی، عمدتاً بر موسیقی عامهپسندِ سبک، تفننی و مصرفی استوار بود. از همینرو، بخشی از منتقدان فرهنگی و نیروهای مذهبی، موسیقی رسمی این دوره را مروج نوعی «فرهنگ غفلت» و گسسته از هویت تاریخی و دینی جامعه ایرانی میدانستند.
تلاش جریانهای مذهبی و انقلابی برای خلق موسیقی متعهد و حماسی
در برابر غلبۀ موسیقی مطرب و سرگرمکننده در دورۀ پهلوی، بهتدریج جریانی بدیل در بطن نیروهای مذهبی، مردمی و انقلابی شکل گرفت که در پی بازتعریف کارکرد موسیقی بر پایۀ تعهد اجتماعی، هویت دینی و آرمانخواهی سیاسی بود. این جریان، موسیقی را نه صرفاً ابزاری برای سرگرمی، بلکه رسانهای برای بیدارسازی، انتقال پیام، تقویت همبستگی جمعی و بازنمایی آرمانهای مبارزه تلقی میکرد. در این فضا، گونههایی چون سرود جمعی، نوحههای سیاسی، مرثیههای اعتراضی و آوازهای حماسی بهتدریج گسترش یافت و در هیئتها، مساجد، محافل دانشجویی و اجتماعات مردمی رواج پیدا کرد.
مهمترین ویژگی این جریان، انتقال مرکز ثقل موسیقی از دربار و محافل رسمی به متن جامعه بود. در این جابهجایی، موسیقی از فضای اشرافی و سرگرمکننده به فضای مردمی، آیینی و اعتراضی منتقل شد و به بخشی از زبان اجتماعی مبارزه بدل گردید. در این دوره، سنتهای آوازی مذهبی ــ از جمله نوحه، مرثیه، دعاخوانی و همخوانی جمعی ــ بهمثابه ذخیرۀ فرهنگی جامعه مذهبی، در خدمت بازتولید نوعی موسیقی اعتراضی و متعهد قرار گرفتند و زمینه را برای شکلگیری سرودهای انقلابی در سالهای منتهی به انقلاب اسلامی فراهم ساختند.
موسیقی در جریان مبارزات انقلابی
در سالهای منتهی به انقلاب اسلامی، موسیقی به یکی از مهمترین ابزارهای فرهنگی و رسانهای جریان مبارزه بدل شد. در شرایطی که رسانههای رسمی در انحصار حکومت قرار داشتند، موسیقی و بهویژه سرودهای جمعی، کارکردی فراتر از هنر یافتند و به رسانهای برای انتقال پیام سیاسی، سازماندهی عاطفۀ جمعی و تقویت حافظۀ مبارزه تبدیل شدند. در تظاهرات، راهپیماییها، مجالس مذهبی و اجتماعات اعتراضی، سرودها و آوازهای جمعی نقش مؤثری در ایجاد همبستگی، بازتولید شعارها و تثبیت هویت انقلابی ایفا میکردند.
در این مقطع، موسیقی از قالب رسمی و صحنهای خارج شد و به «هنر خیابانی» بدل گشت؛ هنری که در متن اجتماع، بیواسطه و جمعی اجرا میشد و با ضرباهنگ حرکت مردم، شعارها و فضای اعتراضی پیوند داشت. سرودهای انقلابی در این دوره، بیش از آنکه محصول نهادهای رسمی موسیقی باشند، زادۀ فضای اجتماعی انقلاب بودند و در پیوند با خیابان، مسجد، هیئت و دانشگاه شکل گرفتند. از این منظر، موسیقی انقلابی در سالهای ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷ را میتوان یکی از مهمترین صورتهای «هنر مردمی» در تاریخ معاصر ایران دانست؛ هنری که در خدمت بسیج اجتماعی، انتقال پیام مقاومت و بازنمایی آرمانهای انقلاب قرار گرفت. تحلیلهای معاصر نیز نشان دادهاند که موسیقی اعتراضی ایران در دوران معاصر، بهویژه در بزنگاههای سیاسی، بیش از هر چیز با مفاهیمی چون مقاومت، همبستگی، سوگ جمعی و پایداری پیوند داشته است.
تکوین سرودهای انقلابی و گذار به موسیقی متعهد پس از انقلاب
با پیروزی انقلاب اسلامی، جریان موسیقایی برآمده از مبارزه اجتماعی، در قالب سرودهای انقلابی و سپس موسیقی حماسی و آیینی تثبیت شد. سرود، که در سالهای مبارزه صورت اصلی موسیقی انقلابی بود، در سالهای نخست پس از انقلاب به مهمترین قالب موسیقی جمعی بدل شد و در نهادهای فرهنگی، مدارس، مساجد و رسانههای عمومی گسترش یافت. این جریان، بعدها در دوران دفاع مقدس به یکی از مهمترین سرچشمههای موسیقی حماسی و ارزشی بدل شد و بنیان موسیقی متعهد پس از انقلاب را شکل داد.
موسیقی پس از انقلاب: فرصتها و چالشها
سیاستگذاری و نهادهای نظارتی
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، موسیقی در ایران وارد نظمی تازه و نهادمند شد و از وضعیت نسبتاً پراکندۀ پیشین، به حوزهای با سیاستگذاری رسمی، نظارت حقوقی و هدایت فرهنگی بدل گردید. در این دوره، موسیقی نه صرفاً بهمثابۀ یک فعالیت هنری، بلکه بهعنوان بخشی از حوزۀ فرهنگ عمومی و ابزار مؤثر در تربیت اجتماعی، ذیل سیاستهای فرهنگی جمهوری اسلامی تعریف شد. بر همین اساس، نهادهای رسمی متعددی در ساماندهی، تولید، نظارت و هدایت موسیقی نقش یافتند و الگوی تازهای از رابطۀ دولت و موسیقی در ایران شکل گرفت.
مهمترین نهاد سیاستگذار و ناظر در این حوزه، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است که از دهۀ ۱۳۶۰ به بعد، مسئول اصلی صدور مجوز، نظارت بر تولید، انتشار، اجرا و آموزش موسیقی شد. این وزارتخانه، از طریق شوراها و سازوکارهای کارشناسی، مسئول بررسی اشعار، محتوا، نحوۀ اجرا، مجوز آلبوم، کنسرت و فعالیت حرفهای هنرمندان است و عملاً مهمترین مرجع رسمی تنظیم حیات موسیقایی کشور بهشمار میرود. پس از انقلاب، بخش مهمی از سیاستگذاری موسیقایی، از مسیر همین نهاد صورت گرفت و نظام «مجوزمحور» به مهمترین سازوکار حقوقی تنظیم موسیقی بدل شد.
در کنار آن، سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران نیز نقشی بنیادین در جهتدهی به ذائقۀ موسیقایی عمومی ایفا کرد. صداوسیما در دهههای پس از انقلاب، مهمترین رسانۀ تولید، بازتولید و انتشار موسیقی رسمی کشور بود و از رهگذر رادیو، تلویزیون، سرودهای مناسبتی، تیتراژها، آثار آیینی و تولیدات مناسبتی، سهمی تعیینکننده در تثبیت الگوهای موسیقی رسمی و عمومی داشت. بسیاری از سرودهای انقلابی، آثار دفاع مقدس، موسیقی آیینی و قطعات ملی، نخست در بستر همین نهاد تولید یا تثبیت شدند و صداوسیما عملاً یکی از مهمترین نهادهای مهندسی ذوق موسیقایی در جمهوری اسلامی شد.
حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی نیز از دیگر نهادهای اثرگذار در شکلگیری موسیقی پس از انقلاب بود. این نهاد، بهویژه از دهۀ ۱۳۶۰، در تولید سرودهای انقلابی، موسیقی دفاع مقدس، آثار آیینی و حمایت از موسیقی متعهد نقشی مؤثر ایفا کرد و به یکی از مهمترین پایگاههای تولید موسیقی ارزشی بدل شد. حوزۀ هنری در سالهای پس از انقلاب، افزون بر تولید و حمایت، در تربیت نیرو، انتشار آثار و تعریف الگوهای موسیقی متعهد نیز سهم داشت و در کنار صداوسیما و ارشاد، یکی از اضلاع اصلی نهاد موسیقی رسمی در جمهوری اسلامی بهشمار میرفت.
در کنار این سه نهاد، مراکزی چون مرکز موسیقی صداوسیما، مرکز موسیقی حوزۀ هنری، دفتر موسیقی وزارت ارشاد، حوزههای هنری استانی، جشنوارۀ موسیقی فجر و مراکز آموزشی وابسته به دولت نیز در شکلدهی به ساخت رسمی موسیقی پس از انقلاب نقشآفرین بودند. حاصل این فرایند، شکلگیری نوعی «نظام موسیقایی هدایتشده» در جمهوری اسلامی بود که در آن، موسیقی در عین استمرار، تحت نظارت، پالایش و جهتدهی فرهنگی قرار گرفت.
محدودیتها و ممنوعیتها
در کنار فرصتهای تازه، موسیقی پس از انقلاب با محدودیتها و ممنوعیتهایی نیز همراه بود که بخشی از مهمترین چالشهای این حوزه را شکل داد. در سالهای نخست پس از انقلاب، موسیقی بهطور کلی با محدودیت شدید مواجه شد و در مقاطعی، بخش بزرگی از اشکال موسیقایی پیشین از حوزۀ رسمی حذف شدند. در نخستین سالهای پس از ۱۳۵۷، موسیقی پاپِ متأثر از الگوهای غربی، موسیقی کابارهای، بخش مهمی از موسیقی تجاری پیش از انقلاب و بسیاری از گونههای سرگرمکننده، بهعنوان صورتهایی ناسازگار با نظم فرهنگی جدید، از سپهر رسمی کنار گذاشته شدند. این محدودیتها، در آغاز فراگیرتر بود و حتی در مقاطعی به تعطیلی گستردۀ فعالیتهای موسیقایی انجامید، هرچند از میانه دهۀ ۱۳۶۰ به بعد، با تفکیکگذاری میان گونههای مختلف موسیقی، بخشی از این محدودیتها تعدیل شد.
یکی از مهمترین وجوه محدودیت در موسیقی پس از انقلاب، محدودیت فعالیت زنان در حوزۀ خوانندگی بود. پس از انقلاب، تکخوانی زنان در برابر مخاطب مختلط از حوزۀ رسمی حذف شد و این محدودیت به یکی از پایدارترین و بحثبرانگیزترین مسائل موسیقی پس از انقلاب بدل شد. در عمل، زنان از حضور بهعنوان تکخوان در اجراهای عمومی رسمی محروم شدند، هرچند در قالب همخوانی گروهی، اجرا برای مخاطب زن، آموزش، پژوهش و برخی اشکال محدود اجرایی به فعالیت ادامه دادند. این محدودیت، افزون بر پیامدهای حقوقی و اجتماعی، بر انتقال سنت آوازی، تداوم برخی شیوههای خوانندگی و مسیر حرفهای خوانندگان زن نیز اثر گذاشت.
همچنین موسیقی پاپ، بهویژه در صورت غربگرای آن، تا سالها از حوزۀ رسمی کنار گذاشته شد و عمدتاً در فضای غیررسمی، مهاجرتی یا زیرزمینی تداوم یافت. بخشی از خوانندگان و آهنگسازان پیش از انقلاب مهاجرت کردند و مرکز مهمی از موسیقی پاپ فارسی در بیرون از ایران، بهویژه در لسآنجلس، شکل گرفت. در داخل ایران نیز موسیقی پاپ تا سالها یا غایب بود یا در حاشیه قرار داشت و تنها از دهۀ ۱۳۷۰ به بعد، در قالبی بازتعریفشده، کنترلشده و مجاز، دوباره مجال ظهور رسمی یافت. این فرایند، در کنار شکلگیری موسیقی زیرزمینی، یکی از مهمترین نمودهای تنش میان سیاست فرهنگی رسمی و سلیقۀ اجتماعی در حوزۀ موسیقی بود.
احیای موسیقی سنتی
یکی از مهمترین فرصتهای موسیقی پس از انقلاب، احیای موسیقی سنتی و کلاسیک ایرانی بود. انقلاب اسلامی، بهرغم محدودیتهایی که بر برخی گونههای موسیقایی اعمال کرد، زمینه را برای بازگشت موسیقی سنتی از حاشیۀ نخبگانی و درباری به متن فرهنگ عمومی فراهم ساخت. پیش از انقلاب، هرچند موسیقی دستگاهی و ردیف در میان استادان و محافل تخصصی تداوم داشت، اما در سطح عمومی، زیر سایۀ موسیقی تجاری، درباری و عامهپسند قرار گرفته بود. پس از انقلاب، با حذف بخش مهمی از موسیقی تجاری و تقویت گفتمان بازگشت به سنت، موسیقی کلاسیک ایرانی مجال بیشتری برای ظهور، بازشناسی و نهادینهشدن یافت.
در این دوره، موسیقی سنتی از انحصار محافل محدود، دربار، طبقات خاص و سالنهای ممتاز خارج شد و در قالبی تازه، بهمثابۀ بخشی از «میراث فرهنگی ملی» بازتعریف گردید. ردیف موسیقی ایرانی، موسیقی دستگاهی، موسیقی نواحی و سنتهای مقامی، بیش از گذشته موضوع آموزش، پژوهش، ضبط، جشنواره و بازتولید قرار گرفتند. این تحول، به تثبیت جایگاه موسیقی سنتی در ساخت رسمی فرهنگ جمهوری اسلامی انجامید و آن را از صورت هنری حاشیهای به یکی از اصلیترین نمودهای موسیقی مشروع و اصیل بدل کرد.
در همین چارچوب، برگزاری جشنوارۀ موسیقی فجر، تقویت آموزش موسیقی سنتی، توجه به موسیقی نواحی، حمایت از بازتولید ردیف، افزایش منزلت استادان موسیقی کلاسیک ایرانی و گسترش مراکز آموزشی، به احیای موسیقی سنتی یاری رساند. چهرههایی چون محمدرضا شجریان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، پرویز مشکاتیان، جلال ذوالفنون، حسن کسایی و دیگر استادان موسیقی دستگاهی، در این دوره نقشی اساسی در تثبیت و بازآفرینی موسیقی سنتی ایفا کردند. افزون بر این، توجه رسمی به تعزیه، نغمات آیینی و موسیقی نواحی نیز موجب شد بخشهایی از میراث موسیقایی ایران که پیشتر در حاشیه بودند، در دورۀ پس از انقلاب مجال بازشناسی و تداوم بیشتری بیابند.
موسیقی در اندیشۀ انقلاب اسلامی
دیدگاه فقهی امام خمینی (ره)
در منظومۀ فکری و فقهی امام خمینی، موسیقی موضوعی یکسره طردشده یا مطلقاً مجاز تلقی نمیشود، بلکه حکم آن بر پایۀ ماهیت، کارکرد، صورت عرفی و اثر فرهنگی آن سنجیده میشود. از اینرو، یکی از مهمترین مبانی فقه موسیقی در اندیشۀ امام خمینی، تفکیک میان «موسیقی مطرب و لهوی» از یکسو و «موسیقی غیرمطرب و غیرلهوی» از سوی دیگر است. این تفکیک، بنیان اصلی داوری فقهی او دربارۀ موسیقی را شکل میدهد و از مهمترین مبانی نظری برای فهم نسبت موسیقی و فرهنگ در جمهوری اسلامی ایران بهشمار میرود. در این تلقی، حرمت یا حلیت موسیقی نه به اصل صوت، نغمه یا ابزار، بلکه به کیفیت، کارکرد و نسبتی که موسیقی با «لهو»، «طرب» و «مجالس غفلت» پیدا میکند وابسته است.
امام خمینی در تبیین این مسئله، میان «غنا» و «موسیقی» تفکیک مفهومی قائل است، هرچند این دو در حکم، اشتراکاتی مییابند. در اصطلاح فقهی، «غنا» نزد او به آواز و آوایی اطلاق میشود که با ترجیع، کشش و کیفیتی خاص ادا شود و بهگونهای باشد که در عرف، مناسب مجالس لهو و لعب و خوشگذرانی شناخته شود. چنین آوازی، صرفنظر از محتوا، داخل در عنوان محرّم است. بر این اساس، حتی اگر محتوای کلام، فینفسه حق یا مجاز باشد، اما با لحن و هیئتی اجرا شود که عرف آن را مناسب مجالس لهو بداند، مشمول حکم حرمت خواهد شد. از همینرو، در این دستگاه فقهی، حرمت غنا به محتوا محدود نیست، بلکه صورت و هیئت اجرای آن نیز در حکم دخیل است.
در مقابل، امام خمینی همۀ اشکال موسیقی را ذیل حکم واحد قرار نمیدهد. معیار اصلی در داوری فقهی او آن است که موسیقی، «مطرب» و «مناسب مجالس لهو و لعب» باشد یا نه. مقصود از موسیقی مطرب، موسیقیای است که حالت سبکسری، غفلت، طرب لهوی و انصراف از حالت اعتدال عقلانی و معنوی پدید آورد و در عرف، از سنخ موسیقی مجالس عیش و لعب شناخته شود. در برابر آن، موسیقیای که چنین وصفی نداشته باشد ــ مانند برخی گونههای موسیقی رزمی، حماسی، سوگواری، آموزشی یا برخی اشکال موسیقی کلاسیک و غیرلهوی ــ فینفسه مشمول حرمت ذاتی نیست. بر این مبنا، موضوع حرمت در اندیشۀ فقهی امام، «موسیقی بما هی موسیقی» نیست، بلکه «موسیقی لهوی و مطرب» است.
نکتۀ بنیادین در این میان، تأکید امام خمینی بر «تشخیص عرفی» است. در اندیشۀ فقهی ایشان، تشخیص مصداقِ موسیقی مطرب و لهوی، امری کاملاً انتزاعی، صرفاً فنی یا وابسته به تعریفهای نظریِ موسیقیشناسانه نیست، بلکه به عرف واگذار میشود. مقصود از عرف در اینجا، فهم عمومی و متعارف عقلا از کارکرد و شأن اجتماعی یک نغمه یا آواز است؛ یعنی آنچه در تلقی عمومی، مناسب مجالس لهو و غفلت شناخته میشود، مشمول حکم حرمت خواهد بود و آنچه عرفاً چنین شأنی ندارد، خارج از این دایره قرار میگیرد. بدینترتیب، امام خمینی تشخیص موضوع را به «عرف متشرع و عقلایی» ارجاع میدهد، نه به ذوق شخصی، افراط احتیاطی یا اباحهگرایی سلیقهای. همین مبنا، یکی از مهمترین وجوه انعطاف و واقعبینی فقه موسیقی در اندیشۀ اوست.
بر پایۀ این مبنا، امام خمینی راه را برای تفکیک میان موسیقی لهوی و موسیقی کارکردمند گشود؛ تفکیکی که بعدها در سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی مبنای نظری یافت. حاصل این رویکرد آن بود که گونههایی چون سرود، موسیقی حماسی، نواهای رزمی، موسیقی آیینی، مراثی، تواشیح و دیگر اشکال غیرلهویِ موسیقی، از دایرۀ حرمت مطلق بیرون آمدند و امکان حضور در سپهر فرهنگی جمهوری اسلامی را یافتند. از این منظر، اهمیت دیدگاه امام خمینی در آن است که باب فهمی غایتمحور، کارکردمحور و فرهنگی از موسیقی را در فقه معاصر شیعه گشود و امکان تمایزگذاری میان «موسیقی غفلتزا» و «موسیقی معناگرا» را فراهم ساخت.
دیدگاه رهبر شهید انقلاب
در اندیشۀ رهبر شهید انقلاب، موسیقی نیز همچون دیگر شاخههای هنر، پدیدهای جهتمند و دارای اثر تمدنی، تربیتی و فرهنگی تلقی میشود؛ از اینرو، داوری درباره آن نه صرفاً بر پایۀ صورت هنری، بلکه بر اساس کارکرد انسانی، اخلاقی و اجتماعی آن صورت میگیرد. در این تلقی، موسیقی نه امری صرفاً تفننی، بلکه رسانهای مؤثر در شکلدهی به ذوق عمومی، تربیت فرهنگی، انتقال معنا و ساختن فضای روانی و ارزشی جامعه است. از همینرو، مسئلۀ اصلی در مواجهه با موسیقی، صرف وجود آن نیست، بلکه «جهت» و «غایت» آن است؛ اینکه موسیقی در خدمت تعالی انسان، تعمیق هویت، تقویت معنویت و رشد فرهنگی قرار گیرد یا در خدمت غفلت، ابتذال، انفعال و انحطاط ذوق عمومی.
در چارچوب فقهی و فرهنگیِ مورد تأکید رهبر شهید انقلاب، موسیقی لهوی، یعنی موسیقیای که مناسب مجالس لهو، غفلت، ابتذال و سرگرمیِ انحطاطآور باشد، مردود و غیرمجاز است؛ اما موسیقیای که از این دایره بیرون باشد و در خدمت غایات عقلانی، فرهنگی و معنوی قرار گیرد، میتواند واجد مشروعیت باشد. در فتاوای او نیز معیار اصلی، همان «لهوی و مضلّ عن سبیلالله» بودن موسیقی است؛ یعنی موسیقیای که انسان را از مسیر تعادل روحی، عقلانی و الهی منحرف کند و با فضای غفلت و ابتذال تناسب داشته باشد، مشمول منع است؛ اما هر موسیقیای چنین وصفی ندارد و حکم آن تابع محتوا، فضا، اثر و کارکرد آن است.
در سطح فرهنگی، رهبر شهید انقلاب از مدافعان صریح «موسیقی هدفمند و ارزشی» بوده و بارها بر ضرورت تولید موسیقی فاخر، متعهد و هویتمند تأکید کردهاند. در این تلقی، موسیقی مطلوب، موسیقیای است که در خدمت ارتقای ذوق عمومی، انتقال مفاهیم بلند، تقویت هویت ملی و دینی، و تعمیق عواطف انسانی قرار گیرد. بر این اساس، موسیقی میتواند رسانهای برای انتقال مفاهیم اخلاقی، عرفانی، حماسی و تمدنی باشد و در ساخت فرهنگ عمومی جامعه نقشی مثبت ایفا کند. این نگاه، مبنای نظری حمایت از گونههایی چون سرود، موسیقی آیینی، موسیقی حماسی، نواهای ملی، آثار عرفانی و تولیدات مبتنی بر شعر و ادب فاخر فارسی در نظام فرهنگی جمهوری اسلامی بوده است.
یکی از مهمترین محورهای مورد تأکید در دیدگاه ایشان، لزوم پیوند موسیقی با ادبیات اصیل فارسی و معارف عرفانی و حکمی است. در این چارچوب، موسیقی مطلوب صرفاً موسیقی خوشساخت نیست، بلکه موسیقیای است که با زبان فاخر، شعر متین، معناهای بلند و ذخیرۀ تمدنی فرهنگ ایرانی-اسلامی پیوند داشته باشد. از همین منظر، توجه به شعر فارسی، مضامین عرفانی، حکمت اسلامی، ادبیات حماسی و زبان اخلاقی در تولید موسیقی، از مهمترین مؤلفههای سیاست فرهنگی مطلوب در حوزۀ موسیقی دانسته میشود. این تأکید، ناظر به آن است که موسیقی، در صورت اتصال به میراث ادبی و معنوی ایران اسلامی، میتواند از سطح مصرف و سرگرمی فراتر رود و به رسانهای برای انتقال فرهنگ، معنا و هویت بدل شود.
بر این اساس، سیاستگذاری موسیقایی در جمهوری اسلامی ــ در قرائتی مبتنی بر اندیشۀ آیتالله سید علی خامنهای ــ بر دو اصل مکمل استوار است: نخست، صیانت از فضای فرهنگی جامعه در برابر موسیقی لهوی، مبتذل و هویتزدا؛ دوم، حمایت از موسیقی اصیل، معناگرا، تربیتی و ارزشمدار. نتیجۀ این رویکرد، شکلگیری نوعی تمایز میان «موسیقی مجازِ هویتساز» و «موسیقی نامطلوبِ غفلتزا» در سیاست فرهنگی جمهوری اسلامی است؛ تمایزی که نه بر نفی مطلق موسیقی، بلکه بر هدایت فرهنگی، پالایش محتوایی و جهتبخشی ارزشی به آن استوار است. در این منظومه، موسیقی زمانی مطلوب تلقی میشود که در خدمت رشد انسان، تعالی ذوق عمومی، تقویت حافظۀ فرهنگی و تعمیق نسبت جامعه با حقیقت، زیبایی و معنویت قرار گیرد.
موسیقی و هویت ایرانی ـ اسلامی
موسیقی در ایران، صرفاً یکی از شاخههای هنرهای زیبا نیست، بلکه بخشی از حافظۀ تاریخی، زیست فرهنگی و هویت تمدنی ایرانیان بهشمار میرود. در سنت ایرانی، موسیقی همواره فراتر از یک فن صوتی یا ابزار سرگرمی عمل کرده و در پیوندی عمیق با زبان، آیین، حافظه جمعی، روایت تاریخی و جهانبینی فرهنگی جامعه ایرانی شکل گرفته است. از این منظر، موسیقی در ایران را باید یکی از مهمترین حاملان هویت ایرانی ـ اسلامی دانست؛ هویتی که در طی قرون، از رهگذر پیوند سنت ایرانی با معارف اسلامی، صورتی تمدنی یافته و در اشکال گوناگون هنری، آیینی و اجتماعی تداوم پیدا کرده است.
هویت ایرانی ـ اسلامی، در معنای فرهنگی خود، حاصل امتزاج تاریخی دو سرچشمۀ بنیادین است: میراث تمدنی ایران و منظومۀ معرفتی اسلام. موسیقی نیز همچون شعر، معماری، خوشنویسی و آیین، یکی از عرصههایی است که این امتزاج در آن بهروشنی قابل مشاهده است. در موسیقی ایرانی، از یکسو عناصر ریشهدار فرهنگ ایرانی ــ همچون روایت، حماسه، اندوه تاریخی، تغزل، آیین و حافظۀ جمعی ــ حضور دارد و از سوی دیگر، این عناصر در بستر زبان و فرهنگ اسلامی بازتفسیر شدهاند. از همینرو، موسیقی ایرانی نه صرفاً بازماندۀ سنتی باستانی است و نه صرفاً صورتی از فرهنگ دینی، بلکه پدیدهای تاریخی است که در تلاقی ایرانیت و اسلامیت، به صورت هویتی مستقل و پیوسته درآمده است.
یکی از مهمترین مؤلفههای این هویت، پیوند وثیق موسیقی با زبان فارسی است. در سنت ایرانی، موسیقی از دیرباز با شعر فارسی پیوندی ناگسستنی داشته و بخش مهمی از هویت خود را از زبان و ادب فارسی اخذ کرده است. موسیقی دستگاهی، آواز ایرانی، نقالی، تعزیه، مناجاتخوانی، مرثیه و سرود، همگی در پیوند مستقیم با زبان فارسی شکل گرفتهاند و از رهگذر شعر، به حاملان معنا، حافظه و هویت بدل شدهاند. این پیوند موجب شده است موسیقی در ایران، نه صرفاً آرایش صوت، بلکه نوعی صورتبندی آواییِ زبان، معنا و حافظه فرهنگی باشد. از همین منظر، موسیقی ایرانی را باید در کنار شعر فارسی، یکی از مهمترین صورتهای تداوم فرهنگی ایران دانست.
موسیقی در شکلگیری و انتقال حافظۀ جمعی ایرانیان نیز نقشی بنیادین ایفا کرده است. بخش مهمی از حافظۀ تاریخی و عاطفی جامعه ایرانی، نه فقط در متنهای مکتوب، بلکه در قالبهای آوایی و موسیقایی انتقال یافته است. مرثیهها، منقبتها، نوحهها، لالاییها، نقالیها، سرودها، تعزیه و آوازهای جمعی، از مهمترین مجاری انتقال خاطره، هویت و تجربه تاریخی در فرهنگ ایرانی بودهاند. از این منظر، موسیقی نه فقط هنری برای شنیدن، بلکه رسانهای برای بهیادآوردن، بازگفتن و بازتولید حافظۀ تاریخی جامعه است.
در این میان، سنتهای مذهبی و آیینی، یکی از مهمترین بسترهای تکوین هویت ایرانی ـ اسلامی در موسیقیاند. بسیاری از ماندگارترین اشکال موسیقایی ایران ــ از اذان و تلاوت تا تعزیه، نوحه، مرثیه، مناجات و مولودی ــ در بستر زیست دینی و مناسکی جامعه شکل گرفتهاند. این اشکال، افزون بر کارکرد عبادی و مناسکی، در طی زمان به بخشی از ساخت هویتی جامعه ایرانی بدل شدهاند و نسبت موسیقی با دین را از سطح حکم فقهی فراتر برده، به سطح تجربه زیسته فرهنگی رساندهاند. از این منظر، موسیقی در ایران نه در تقابل با دین، بلکه در بسیاری از اشکال تاریخی خود، درون سنت دینی و در پیوند با آن تکوین یافته است.
در دورۀ معاصر و بهویژه پس از انقلاب اسلامی، این ظرفیت هویتی موسیقی بار دیگر برجسته شد. در این دوره، موسیقی نهتنها بهعنوان هنر، بلکه بهمثابۀ رسانهای برای بازتعریف هویت جمعی، بازنمایی حافظۀ تاریخی و تثبیت خودآگاهی فرهنگی بهکار گرفته شد. سرودهای انقلابی، نواهای دفاع مقدس، موسیقی آیینی و بازگشت به موسیقی سنتی، همگی بخشی از فرایند بازتعریف موسیقی در نسبت با هویت ایرانی ـ اسلامی بودند. در این بازتعریف، موسیقی مطلوب، موسیقیای تلقی شد که بتواند حافظ زبان فارسی، منتقلکنندۀ حافظۀ تاریخی، بازتابدهندۀ عواطف جمعی و تقویتکنندۀ هویت دینی و ملی باشد.
موسیقی و مناسک جمعی
موسیقی در فرهنگ ایرانی و بهویژه در فرهنگ انقلاب اسلامی، صرفاً یک هنر فردی یا زیباییشناختی نیست، بلکه بخشی از زیست جمعی و ساخت مناسکی جامعه بهشمار میرود. یکی از مهمترین کارکردهای تاریخی موسیقی در ایران، حضور آن در مناسک جمعی است؛ مناسکی که در آنها موسیقی نه برای مصرف فردی، بلکه برای مشارکت جمعی، تنظیم عاطفه عمومی، بازتولید معنا و تقویت همبستگی اجتماعی بهکار میرود. از این منظر، موسیقی در ایران را باید نهتنها هنر، بلکه جزئی از نظم آیینی و مناسکی جامعه دانست.
مناسک جمعی در فرهنگ ایرانی ـ اسلامی، یکی از مهمترین بسترهای تکوین و تداوم موسیقی بودهاند. بخش بزرگی از اشکال تاریخی موسیقی ایران، نه در فضای درباری یا فردی، بلکه در متن آیینها، سوگواریها، اعیاد، مناسبتهای مذهبی، گردهماییهای اجتماعی و آیینهای جمعی پدید آمدهاند. این امر موجب شده است موسیقی در ایران، بیش از آنکه صرفاً هنری نمایشی باشد، ماهیتی آیینی، مشارکتی و جمعمحور بیابد.
یکی از مهمترین جلوههای موسیقی در مناسک جمعی، حضور آن در آیینهای سوگواری است. نوحه، مرثیه، سینهزنی، تعزیه و دیگر اشکال موسیقی سوگ، از مهمترین قالبهای آوایی در فرهنگ ایرانیاند که در بستر مناسک محرم، صفر، فاطمیه، اربعین و آیینهای سوگواری مذهبی تکوین یافتهاند. در این مناسک، موسیقی صرفاً کارکردی عاطفی ندارد، بلکه ابزاری برای بازسازی حافظۀ تاریخی، بازنمایی رنج قدسی، تولید همدلی جمعی و تثبیت هویت مذهبی است. از همینرو، موسیقی سوگ در فرهنگ ایرانی صرفاً موسیقی اندوه نیست، بلکه یکی از مهمترین اشکال حافظۀ آیینی جامعه است.
تعزیه، بهعنوان پیچیدهترین صورت موسیقی مناسکی در ایران، جایگاهی ممتاز در این میان دارد. تعزیه تلفیقی از شعر، موسیقی، روایت و نمایش است که در بستر سوگواری شیعی پدید آمده و یکی از مهمترین صورتهای پیوند هنر و مناسک در ایران بهشمار میرود. در تعزیه، موسیقی نه عنصر فرعی، بلکه ستون اصلی روایت و انتقال معناست و هر دستگاه، لحن و نغمه در نسبت مستقیم با بار عاطفی و معنایی واقعه قرار میگیرد. تعزیه از این حیث، یکی از مهمترین نمونههای حضور موسیقی در ساخت مناسکی جامعۀ ایرانی است.
در کنار آیینهای سوگ، موسیقی در مناسک شاد و جشنهای مذهبی نیز حضوری گسترده دارد. مولودیخوانی، مدیحهسرایی، همخوانیهای آیینی، سرودهای مناسبتی و نغمههای مذهبی در اعیادی چون نیمۀ شعبان، عید غدیر، میلاد پیامبر (ص) ، دهۀ کرامت و دیگر مناسبتهای دینی، از مهمترین اشکال موسیقی جمعی در فرهنگ ایرانیاند. این اشکال، در کنار کارکرد جشن و سرور، در بازتولید هویت دینی، تقویت تعلق جمعی و انتقال عاطفۀ مذهبی نقش دارند.
در فرهنگ انقلاب اسلامی، موسیقی مناسکی دامنهای فراتر یافت و به عرصۀ مناسک سیاسی و انقلابی نیز گسترش پیدا کرد. راهپیماییها، مراسم ۲۲ بهمن، تشییع شهدا، آیینهای سالگرد انقلاب، یادوارههای دفاع مقدس، مراسم بزرگداشت ملی و مناسک سیاسی ـ مذهبی، همگی به بسترهایی برای حضور موسیقی جمعی بدل شدند. در این فضا، سرودهای انقلابی، نواهای حماسی و همخوانیهای جمعی نقشی مشابه نوحه و مرثیه در مناسک مذهبی یافتند و به ابزار سازماندهی عاطفۀ عمومی، تقویت حافظۀ انقلابی و بازتولید همبستگی سیاسی بدل شدند.
در مراسم تشییع شهدا و آیینهای بزرگداشت دفاع مقدس، موسیقی نیز به بخشی از زبان مناسکی انقلاب بدل شد. نوحههای حماسی، سرودهای جبهه، مراثی جمعی و نواهای آیینی، در این آیینها نقشی فراتر از همراهی صوتی دارند و در صورتبندی تجربۀ جمعی سوگ، ایثار و شهادت مؤثرند. از این منظر، موسیقی در فرهنگ انقلاب اسلامی نه فقط در مسجد و هیئت، بلکه در خیابان، میدان، راهپیمایی و مناسک سیاسی نیز حضوری مؤثر یافته است.
پیادهروی اربعین، اعتکاف، مراسم شبهای قدر، دعاهای جمعی، راهپیمایی روز قدس و آیینهای مذهبی ـ اجتماعی معاصر نیز از دیگر بسترهای مهم تداوم موسیقی مناسکی در ایراناند. در همۀ این موارد، موسیقی در قالب دعا، مرثیه، همخوانی، نوحه، سرود یا نغمۀ جمعی، نقش تنظیمکنندۀ عاطفه، تقویتکنندۀ مشارکت و حامل معنا را ایفا میکند.
گونههای موسیقی در فرهنگ انقلاب
سرودهای انقلابی
سرودهای انقلابی مهمترین و شاخصترین گونه موسیقی در فرهنگ انقلاب اسلامی بهشمار میروند. این گونه، اصلیترین صورت موسیقایی انقلاب در سالهای منتهی به ۱۳۵۷ و نیز دهههای نخست پس از پیروزی انقلاب بود و بیش از هر قالب دیگری، با حافظه جمعی انقلاب اسلامی پیوند یافت. سرود انقلابی در معنای خاص، گونهای از موسیقی جمعی، پیاممحور و آرمانگراست که بر پایه همخوانی گروهی، سادگی ملودیک، وضوح کلام، ریتم حماسی و قابلیت اجرا در فضای عمومی شکل میگیرد. این ویژگیها موجب شد سرود، برخلاف موسیقی فردمحور و نمایشی، به رسانهای جمعی برای انتقال پیام، تهییج اجتماعی، بازتولید شعارها و تقویت همبستگی عمومی بدل شود.
خاستگاه سرودهای انقلابی را باید در پیوند میان سنتهای همخوانی مذهبی، نوحههای جمعی، شعارهای خیابانی و ادبیات سیاسی انقلاب جستوجو کرد. این سرودها از حیث ساختار، غالباً متکی بر شعرهای صریح، مستقیم و آرمانمحور بودند و از حیث اجرا، بیشتر در قالب گروههای سرود مردمی، دانشآموزی و دانشجویی پدید میآمدند. از اینرو، سرود انقلابی را میتوان مهمترین صورت «موسیقی جمعی» در فرهنگ انقلاب اسلامی دانست؛ گونهای که از متن اجتماع برخاست، در خیابان و مسجد و مدرسه تثبیت شد و سپس به رسانه رسمی انقلاب راه یافت.
در میان سرودهای انقلابی، «خمینی ای امام» را میتوان شاخصترین و ماندگارترین سرود انقلاب اسلامی دانست. این اثر با شعر حمید سبزواری و آهنگسازی حمید شاهنگیان، در آستانه ورود امام خمینی به ایران ساخته شد و در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷، همزمان با ورود وی به فرودگاه مهرآباد، توسط گروهی از نوجوانان اجرا شد. این سرود، بهسبب پیوند مستقیم با یکی از مهمترین لحظات تاریخی انقلاب، به بخشی از حافظه صوتی جمهوری اسلامی ایران بدل شد و در دهههای بعد، جایگاهی نمادین در آیینهای رسمی انقلاب یافت.
در کنار آن، آثاری چون «برخیزید ای شهیدان راه خدا»، «این بانگ آزادی»، «خجسته باد این پیروزی»، «الله الله»، «معلم» و «آمریکا آمریکا ننگ به نیرنگ تو» از مهمترین سرودهای انقلابی سالهای نخست انقلاب بهشمار میروند. در شکلگیری این سنت، چهرههایی چون حمید سبزواری (شاعر) ، احمدعلی راغب (آهنگساز) ، حمید شاهنگیان (آهنگساز و تنظیمکننده) ، محمد گلریز (خواننده) ، اسفندیار قرهباغی و گروههای سرود رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی نقش بنیادین داشتند. این سرودها، علاوه بر کارکرد هنری، واجد نقش اجتماعی و سیاسی مهمی بودند و در بسیج عمومی، تثبیت هویت انقلابی، بازتولید حافظه جمعی و انتقال ارزشهای انقلاب اسلامی سهمی تعیینکننده ایفا کردند.
موسیقی حماسی و دفاع مقدس
با آغاز جنگ تحمیلی، موسیقی انقلاب اسلامی وارد مرحلهای تازه شد و از دل سنت سرودهای انقلابی، گونهای متمایز با عنوان «موسیقی حماسی و دفاع مقدس» پدید آمد. این گونه، مهمترین صورت موسیقی رسمی و مردمی در دهۀ ۱۳۶۰ بود و در پیوند مستقیم با تجربۀ جنگ، مقاومت و بسیج عمومی شکل گرفت. موسیقی دفاع مقدس، ادامۀ منطقی سرودهای انقلابی بود، اما از حیث مضمون، زبان عاطفی و کارکرد اجتماعی، دامنۀ گستردهتر و پیچیدهتری یافت. در این دوره، مفاهیمی چون ایثار، جهاد، شهادت، انتظار، مقاومت، وداع، حماسه و پیروزی، به هسته اصلی مضامین موسیقایی بدل شدند.
موسیقی دفاع مقدس در دو قالب اصلی شکل گرفت: نخست، سرودهای حماسی جمعی که بیشتر برای تهییج عمومی، پشتیبانی از جبهه و تقویت روحیۀ رزمندگان ساخته میشد؛ دوم، قطعات آوازی و ارکسترال که با زبانی عاطفیتر، تجربه جنگ، فراق، شهادت و پایداری را بازنمایی میکردند. از این منظر، موسیقی دفاع مقدس صرفاً موسیقی جنگ نبود، بلکه نوعی روایت صوتی از تجربه تاریخی ملت ایران در مواجهه با جنگ تحمیلی بهشمار میرفت.
در شکلگیری این جریان، چهرههایی چون احمدعلی راغب، حسن ریاحی، مجتبی میرزاده، ناصر چشمآذر، کامبیز روشنروان، محمدعلی ابرآویز، حمید سبزواری، مشفق کاشانی، سهیل محمودی، محمد گلریز، غلامعلی کویتیپور، حسامالدین سراج و صادق آهنگران نقش مهمی ایفا کردند. از مهمترین آثار این حوزه میتوان به «خجسته باد این پیروزی»، «نهنگ دریاها»، «ای لشکر صاحبزمان»، «ممد نبودی ببینی»، «کجایید ای شهیدان خدایی»، «بوی گل سوسن و یاسمن آید»، «یار دبستانیِ جبهه» (در بازخوانیهای جبههای) و نوحههای حماسی جبهه اشاره کرد. سرود «نهنگ دریاها» از نخستین سرودهای دفاع مقدس بود که در آغاز جنگ و برای تقویت روحیۀ نیروی دریایی ساخته شد.
یکی از مهمترین ویژگیهای موسیقی دفاع مقدس، پیوند عمیق آن با میدان واقعی نبرد بود. این موسیقی نه صرفاً در استودیو، بلکه در جبهه، سنگر، مراسم بدرقه، تشییع شهدا و مناسک جمعی جنگ حضور داشت. از همینرو، موسیقی دفاع مقدس در فرهنگ انقلاب، تنها یک ژانر موسیقایی نیست، بلکه بخشی از حافظۀ تاریخی جنگ و از مهمترین حاملان عاطفۀ جمعی دوران دفاع مقدس بهشمار میرود.
موسیقی آیینی و مناسبتی
موسیقی آیینی و مناسبتی، یکی از ریشهدارترین و پایدارترین گونههای موسیقی در فرهنگ انقلاب اسلامی است؛ گونهای که ریشه در سنتهای دینی و مناسکی جامعۀ ایرانی دارد و پس از انقلاب، بهعنوان یکی از مهمترین اشکال موسیقی مشروع، هویتمند و فرهنگی تداوم یافت. این حوزه، طیفی گسترده از اشکال آوازی و اجرایی را دربرمیگیرد؛ از تلاوت و ابتهال و اذان تا مناجاتخوانی، مولودیخوانی، نوحه، مرثیه، تعزیه، منقبتخوانی و سرودهای مناسبتی مذهبی.
موسیقی آیینی در فرهنگ انقلاب، از آنرو واجد اهمیت است که پیوندی مستقیم با حافظه دینی و زیست مناسکی جامعۀ ایرانی دارد. این گونه، برخلاف موسیقی سرگرمکننده، نه بر فردیت و مصرف، بلکه بر مشارکت جمعی، تجربه معنوی، بازنمایی مناسک و انتقال عاطفۀ دینی استوار است. از همینرو، در ساخت فرهنگی جمهوری اسلامی، موسیقی آیینی یکی از اصلیترین اشکال موسیقی هویتساز تلقی شده و در مناسبتهایی چون ماه رمضان، محرم و صفر، اعیاد شعبانیه، عید غدیر، فاطمیه، اعتکاف، اربعین و آیینهای ملی-مذهبی حضوری گسترده دارد.
در این حوزه، تعزیه مهمترین و پیچیدهترین صورت موسیقی نمایشی آیینی در ایران بهشمار میرود. تعزیه، که ریشه در سنتهای سوگواری شیعی دارد، ترکیبی از نمایش، شعر، آواز و روایت است و از حیث ساختار موسیقایی، یکی از غنیترین اشکال موسیقی آیینی ایران محسوب میشود. در تعزیه، هر نقش، دستگاه، لحن و الگوی آوایی خاص خود را دارد و از اینرو، این سنت را باید یکی از مهمترین نمونههای پیوند موسیقی، مذهب و نمایش در فرهنگ ایرانی دانست. تعزیه در دوران پس از انقلاب نیز همچنان یکی از مهمترین اشکال موسیقی آیینی باقی ماند و در حفظ پیوند هنر و سنت مذهبی نقشی مؤثر ایفا کرد.
در کنار تعزیه، نوحه و مرثیهخوانی نیز از مهمترین اشکال موسیقی آیینی در فرهنگ انقلاباند. نوحههای سنتی و نوحههای حماسی پس از انقلاب، بهویژه در پیوند با فرهنگ عاشورا و سپس دفاع مقدس، نقشی مهم در انتقال مفاهیم سوگ، حماسه، شهادت و مقاومت ایفا کردند. در این حوزه، چهرههایی چون صادق آهنگران، غلامعلی کویتیپور، حاج منصور ارضی، حاج محمود کریمی و شماری از ذاکران و مداحان برجسته، در تحول صورتهای جدید نوحهخوانی و مرثیهسرایی مؤثر بودند.
در حوزه موسیقی مناسبتیِ شاد و آیینی نیز گونههایی چون مولودیخوانی، مدیحهسرایی، سرودهای مذهبی اعیاد و نغمات مناسبتی مذهبی جایگاهی مهم دارند. این آثار، بهویژه در مناسبتهایی چون نیمۀ شعبان، عید غدیر، میلاد پیامبر (ص) و دهۀ کرامت، کارکردی هویتی، تربیتی و فرهنگی یافتهاند و در تداوم سنت موسیقی دینی در جامعۀ پس از انقلاب نقشآفرین بودهاند. از این منظر، موسیقی آیینی و مناسبتی را باید یکی از مهمترین بسترهای تداوم تاریخی موسیقی در فرهنگ انقلاب اسلامی دانست؛ حوزهای که در آن، موسیقی نه صرفاً هنر، بلکه بخشی از زیست دینی، حافظۀ جمعی و نظم فرهنگی جامعه است.
موسیقی بهمثابۀ صنعت فرهنگساز
نهادها، جشنوارهها و رسانههای ترویجکنندۀ موسیقی فاخر و ارزشی
در جمهوری اسلامی ایران، موسیقی تنها در مقام یک هنر فردی یا سرگرمی عمومی تعریف نشده، بلکه بهتدریج در قالب «صنعت فرهنگساز» نیز صورتبندی شده است؛ صنعتی که افزون بر تولید اثر هنری، در شکلدهی به ذوق عمومی، انتقال ارزشها، بازتولید حافظۀ جمعی و جهتدهی به فرهنگ عمومی نقش ایفا میکند. در این چارچوب، موسیقی در پیوند با مجموعهای از نهادها، جشنوارهها، رسانهها و ساختارهای تولید و توزیع، به بخشی از صنعت فرهنگی جمهوری اسلامی بدل شده است.
مهمترین رویداد رسمی این حوزه، جشنوارۀ بینالمللی موسیقی فجر است که از سال ۱۳۶۴ آغاز شد و مهمترین جشنوارۀ رسمی موسیقی در جمهوری اسلامی ایران بهشمار میرود. این جشنواره، در امتداد سیاست فرهنگی پس از انقلاب، با هدف ساماندهی به تولید موسیقی، حمایت از موسیقی رسمی، معرفی آثار برگزیده و ایجاد بستری برای رقابت، آموزش و بازنمایی گونههای مشروع موسیقی شکل گرفت. جشنوارۀ موسیقی فجر در دورههای مختلف، میزبان موسیقی دستگاهی، نواحی، آیینی، کلاسیک، ارکسترال، سرود، موسیقی دفاع مقدس و در دورههایی موسیقی پاپ مجاز بوده و به مهمترین تریبون رسمی موسیقی کشور بدل شده است. این جشنواره افزون بر کارکرد هنری، در تثبیت سیاستهای فرهنگی، شناسایی استعدادها و مشروعیتبخشی به گونههای مورد تأیید نظام فرهنگی نقش ایفا کرده است.
در کنار آن، جشنوارههایی چون جشنوارۀ موسیقی نواحی ایران، جشنوارۀ سرود فجر، جشنوارۀ ملی موسیقی جوان، جشنوارۀ موسیقی مقاومت، جشنوارۀ نوای خرم، جشنوارۀ آواها و نواهای رضوی و جشنوارۀ موسیقی آیینی و سنتی نیز در ترویج گونههای هویتمحور، آیینی و ملی نقش داشتهاند. جشنوارۀ موسیقی نواحی در حفظ و بازنمایی سنتهای مقامی و بومی، جشنوارۀ موسیقی مقاومت در تداوم موسیقی حماسی و دفاع مقدس، و جشنوارۀ سرود در احیای موسیقی جمعی و هویتمحور سهمی مهم داشتهاند.
در سطح نهادی، دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مرکز موسیقی حوزۀ هنری، مرکز شعر و موسیقی صداوسیما، انجمن موسیقی ایران، سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، مرکز موسیقی سازمان اوج، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان و حوزۀ هنری سازمان تبلیغات اسلامی از مهمترین نهادهای فعال در تولید، حمایت، انتشار و سیاستگذاری موسیقیاند. هر یک از این نهادها در دهههای اخیر، در حوزههایی چون تولید آثار ملی و آیینی، سرود، موسیقی کودک، موسیقی مقاومت، تربیت هنرمند و برگزاری رویدادهای موسیقایی نقش ایفا کردهاند.
در حوزۀ رسانه نیز صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران همچنان مهمترین رسانۀ رسمی موسیقی در کشور است. شبکههای رادیویی (بهویژه رادیو نوا، رادیو فرهنگ و رادیو ایران) ، برنامههای تخصصی تلویزیونی، تیتراژهای مناسبتی، سرودهای ملی و آیینی و مستندهای موسیقایی، از مهمترین مجاری ترویج موسیقی رسمیاند. در کنار آن، رسانههای مکتوب و برخطی چون ماهنامۀ مقام موسیقایی، ماهنامۀ هنر موسیقی، خبرگزاریهای تخصصی فرهنگی، پایگاههایی چون موسیقی ما، نغمهنگار، بیپتونز، ایرانموزیکولوژی و رسانههای وابسته به حوزۀ هنری و اوج نیز در نقد، ترویج، آموزش و بازنمایی موسیقی نقشآفرین بودهاند.
آموزش موسیقی در چارچوب ضوابط فرهنگی
آموزش موسیقی پس از انقلاب، اگرچه در سالهای نخست با محدودیتهایی مواجه شد، اما از دهۀ ۱۳۶۰ بهتدریج در قالبی نهادمند و ضابطهمند بازسازی شد. در این فرایند، موسیقی از یکسو بهعنوان دانشی تخصصی و هنری به رسمیت شناخته شد و از سوی دیگر، آموزش آن در چارچوب ضوابط فرهنگی، اخلاقی و حقوقی جمهوری اسلامی سامان یافت. حاصل این روند، شکلگیری الگویی از آموزش موسیقی بود که در آن، آموزش علمی موسیقی با نظارت نهادی و ملاحظات فرهنگی همراه شد.
در سطح آموزش عالی، دانشگاه تهران، دانشگاه هنر تهران، پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران، دانشگاه جامع علمی-کاربردی، دانشگاه سوره، دانشگاه آزاد اسلامی (در برخی واحدها) ، دانشگاه گیلان، دانشگاه هنر اصفهان و شماری دیگر از مراکز آموزش عالی، در دهههای اخیر آموزش موسیقی را در گرایشهایی چون نوازندگی ایرانی، نوازندگی جهانی، آهنگسازی، موسیقیشناسی، اتنوموزیکولوژی، رهبری موسیقی و صدابرداری دنبال کردهاند. دانشکدۀ موسیقی دانشگاه هنر و گروه موسیقی دانشگاه تهران از مهمترین مراکز آموزش آکادمیک موسیقی در ایران معاصر بهشمار میروند و در تربیت نسل جدید موسیقیدانان، پژوهشگران و آهنگسازان نقش محوری داشتهاند.
در کنار دانشگاهها، هنرستان موسیقی پسران، هنرستان موسیقی دختران، مراکز وابسته به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، آموزشگاههای آزاد هنری، مراکز آموزشی حوزۀ هنری و آموزشگاههای خصوصی دارای مجوز، مهمترین بستر آموزش موسیقی در سطح عمومیاند. این آموزشگاهها تحت نظارت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت میکنند و آموزش در آنها تابع ضوابطی چون مجوز رسمی، چارچوب محتوایی، نظارت بر مدرسان و رعایت مقررات فرهنگی است. در این نظام، آموزش موسیقی نه بهمثابۀ فعالیتی رها، بلکه بهعنوان بخشی از تربیت هنری و فرهنگی سامان مییابد.
در دهههای اخیر، آموزش موسیقی سنتی، موسیقی کودک، سرود، موسیقی آیینی، موسیقی نواحی و آموزش سازهای کلاسیک نیز در ساخت رسمی آموزش موسیقی جایگاهی تثبیتشده یافته است. افزون بر این، رشد پژوهشهای دانشگاهی در حوزههای اتنوموزیکولوژی، موسیقیشناسی تاریخی، مطالعات موسیقی آیینی و جامعهشناسی موسیقی، نشاندهندۀ تثبیت تدریجی موسیقی بهعنوان یک حوزۀ علمی در ایران پس از انقلاب است.
شخصیتهای تأثیرگذار دهه ۶۰
آهنگسازان و خوانندگان انقلابی
در شکلگیری موسیقی انقلاب اسلامی، شماری از آهنگسازان، شاعران، خوانندگان و تنظیمکنندگان نقشی بنیادین ایفا کردند و با خلق سرودها و آثار ماندگار، به تثبیت زبان موسیقایی انقلاب یاری رساندند. این چهرهها، با انتقال موسیقی از فضای سرگرمکننده به عرصۀ پیام، حماسه و هویت، از مهمترین معماران موسیقی انقلابی در ایران معاصر بهشمار میروند.
حمید شاهنگیان از مهمترین چهرههای مؤسس موسیقی انقلاب اسلامی است. او آهنگساز، تنظیمکننده و از طراحان اصلی سرودهای نخستین انقلاب بود و بیش از همه با ساخت سرود «خمینی ای امام» شناخته میشود؛ اثری که به یکی از ماندگارترین سرودهای انقلاب بدل شد. شاهنگیان در ساماندهی نخستین گروههای سرود انقلاب و شکلدهی به الگوی موسیقایی سرودهای انقلابی نقشی محوری داشت.
احمدعلی راغب از مهمترین آهنگسازان موسیقی انقلاب و دفاع مقدس است. او از پرکارترین و اثرگذارترین آهنگسازان پس از انقلاب بهشمار میرود و در خلق دهها سرود ماندگار انقلابی، آیینی و حماسی نقش داشت. آثاری چون «این بانگ آزادی»، «خجسته باد این پیروزی»، «الله الله»، «بوی گل سوسن و یاسمن آید» و بسیاری دیگر، با آهنگسازی او به حافظۀ موسیقایی انقلاب راه یافتهاند.
حمید سبزواری، اگرچه بیش از آنکه موسیقیدان باشد شاعر است، از مهمترین چهرههای موسیقی انقلاب محسوب میشود؛ زیرا بخش بزرگی از سرودهای شاخص انقلاب بر پایۀ اشعار او شکل گرفتهاند. او شاعر آثاری چون «خمینی ای امام»، «آمریکا آمریکا»، «این بانگ آزادی» و «خجسته باد این پیروزی» است و از مهمترین بنیانگذاران ادبیات سرود انقلاب بهشمار میرود.
محمد گلریز از مهمترین خوانندگان موسیقی انقلابی و دفاع مقدس است. صدای او با بسیاری از سرودهای رسمی انقلاب و دفاع مقدس پیوند خورده و از شاخصترین صداهای موسیقی انقلابی در دهههای نخست جمهوری اسلامی بهشمار میرود. گلریز با اجرای آثاری چون «خجسته باد این پیروزی» و «این بانگ آزادی» در تثبیت موسیقی حماسی انقلاب نقش مهمی داشت.
اسفندیار قرهباغی نیز از چهرههای مهم آواز انقلابی است که صدای او با سرودهای رسمی و ملی جمهوری اسلامی پیوند یافته است. او در اجرای سرودهای حماسی و انقلابی دهۀ ۱۳۶۰ نقش مؤثری ایفا کرد و از صداهای شاخص موسیقی رسمی پس از انقلاب بود.
از دیگر چهرههای اثرگذار این حوزه میتوان به حسن ریاحی (آهنگساز و خالق بسیاری از آثار ملی و رسمی، از جمله موسیقی سرود ملی جمهوری اسلامی ایران) ، کامبیز روشنروان (آهنگساز آثار ملی و حماسی) ، مجتبی میرزاده (آهنگساز و نوازنده مؤثر در موسیقی جنگ) ، ناصر چشمآذر (آهنگساز برخی آثار حماسی و ملی) ، حسامالدین سراج (خوانندۀ آثار عرفانی و ارزشی) ، علیرضا افتخاری (خوانندۀ آثار آیینی و ملی) ، عبدالحسین مختاباد، سالار عقیلی، سراجالدین محمدی و گروههای سرود نوجوانان و دانشآموزی اشاره کرد.
موسیقیدانان عرصۀ دفاع مقدس
موسیقی دفاع مقدس، افزون بر آنکه محصول یک دورۀ تاریخی است، حاصل تلاش طیفی از آهنگسازان، شاعران، خوانندگان، مداحان و نغمهپردازانی است که در سالهای جنگ، زبان صوتی مقاومت و ایثار را صورتبندی کردند. این چهرهها، با خلق سرودها، نوحهها و نواهای حماسی، موسیقی دفاع مقدس را به یکی از ماندگارترین شاخههای موسیقی معاصر ایران بدل ساختند.
صادق آهنگران از مهمترین و اثرگذارترین صداهای موسیقی دفاع مقدس است. نوحهها و مراثی حماسی او، بهویژه در جبههها، نقشی مؤثر در تهییج رزمندگان، تقویت روحیۀ جمعی و تثبیت فرهنگ ایثار داشت. آثار او، بهویژه «ای لشکر صاحبزمان» و نوحههای جبهه، به بخشی از حافظۀ شنیداری دفاع مقدس بدل شدهاند.
غلامعلی کویتیپور نیز از مهمترین صداهای حماسی دفاع مقدس است. صدای او در نوحهها و سرودهای جنگ، بهویژه در آثار حماسی و سوگمحور، نقشی ماندگار در بازنمایی عاطفۀ جنگ ایفا کرد. اجرای او از «ممد نبودی ببینی» یکی از مشهورترین آثار حافظۀ موسیقایی دفاع مقدس است.
حسن ریاحی از مهمترین آهنگسازان رسمی موسیقی دفاع مقدس بود و در ساخت آثار حماسی، ملی و ارکسترالِ مرتبط با جنگ نقشی مهم داشت. احمدعلی راغب نیز در این عرصه حضوری پررنگ داشت و بخش مهمی از سرودهای جنگ با آهنگسازی او شکل گرفت.
مجتبی میرزاده، کامبیز روشنروان، ناصر چشمآذر، محمدعلی ابرآویز، مشفق کاشانی، سهیل محمودی، جواد محدثی و حمید سبزواری نیز از دیگر چهرههای مهم موسیقی دفاع مقدساند که در حوزۀ آهنگسازی، شعر، تنظیم و تولید آثار حماسی نقشآفرین بودند.