سید محسن حکیم (۱۲۶۷ – ۱۳۴۹ ش) فقیه، سیاستمدار و از مراجع برجسته تقلید شیعه در قرن چهاردهم هجری بود که پس از درگذشت آیتالله بروجردی، زعامت و مرجعیت عامه شیعیان جهان را بر عهده گرفت. وی که از شاگردان طراز اول آخوند خراسانی و میرزا محمدحسین نائینی بود، نقشی کلیدی در نوسازی ساختار حوزه علمیه نجف و ورود مرجعیت به عرصههای نوین اجتماعی و سیاسی ایفا کرد.
کارنامه حکیم با کنشگریهای گسترده علیه جریانهای الحادی گره خورده است؛ فتوای تاریخی او در تحریم حزب کمونیست، نقطه عطفی در تاریخ معاصر عراق برای جلوگیری از نفوذ تفکرات مارکسیستی در جامعه شیعه محسوب میشود (الشیعه و الدولة القومیة فى العراق، ص ۲۱۴). وی همچنین در تقابل با رژیمهای حاکم بر عراق و حمایت از نهضتهای اسلامی در ایران و فلسطین، مواضع قاطعی اتخاذ نمود.
سید محسن حکیم پس از سالها رهبری مذهبی و تحمل فشارهای سیاسی و حصر خانگی توسط رژیم بعث، در ۲۷ ربیعالاول ۱۳۹۰ ق (خرداد ۱۳۴۹ ش) درگذشت و در کنار کتابخانهاش در نجف به خاک سپرده شد.
پیشینه خاندان و ولادت
ریشه خاندان حکیم به قرن دهم هجری و زمان امیر سید علی، پزشک ویژه شاه عباس صفوی بازمیگردد. وی در سفری به همراه پادشاه به نجف، به تقاضای اهالی آن شهر پاسخ مثبت داد و به عنوان خادم آستان علوی و پزشک ساکنان آنجا ماندگار شد. به همین سبب او به «حکیم» شهرت یافت. سه سده بعد، در خانه سید مهدی حکیم، دانشور بزرگ نجف، کودکی به دنیا آمد که او را محسن نامیدند. سید مهدی شش سال بعد، در صفر ۱۲۷۰ ق. در «بنت جبیل» لبنان درگذشت.[۱]
دوران تحصیل و استادان
پس از درگذشت پدر، برادر بزرگترش سید محمود، سرپرستی او را بر عهده گرفت و او را به حفظ و قرائت قرآن مشتاق ساخت. وی از نه سالگی دروس حوزوی را آغاز کرد. سید محمود به عنوان نخستین استاد، برادرش را در آموختن ادبیات، منطق و بخشهایی از فقه و اصول یاری داد.
وی سپس نزد شیخ صادق بن حاج مسعود بهبهانی و شیخ صادق جواهر به تحصیل ادامه داد. سایر مراحل تحصیلی وی به شرح زیر است:
درس خارج: وی سه سال پیش از وفات آخوند خراسانی به محفل درس او راه یافت.
اصول فقه: دو دوره در محفل درس آقا ضیاءالدین عراقی حضور داشت.
فقه: پنج سال از درس شیخ علی باقر جواهری بهره برد و سپس در شمار شاگردان میرزا محمدحسین نائینی قرار گرفت.
اخلاق و عرفان: نزد سید محمدسعید حبوبی به شاگردی پرداخت که حبوبی به پشتکار و آینده درخشان او باور داشت.[۲]
فعالیتهای جهادی (جنگ جهانی اول)
در سال ۱۳۳۲ ق. همزمان با آغاز جنگ جهانی اول، فقیهان نجف علیه نیروهای بریتانیا حکم جهاد صادر کردند. سید محسن حکیم در جبهه راست (منطقه شعیبیه) به رهبری سید محمدسعید حبوبی حضور یافت. حبوبی به دلیل کهولت سن، مهر ویژه خود را به حکیم سپرد و او را امین و نماینده تامالاختیار خود معرفی کرد. حکیم در این دوران با وجود مدیریت مبالغ بسیار، هرگز از آنها برای مصارف شخصی استفاده نکرد. پس از عقبنشینی از جبهه شعیبیه و درگذشت حبوبی، وی به نجف بازگشت.[۳]
مرجعیت و ویژگیهای اخلاقی
پس از درگذشت سید ابوالحسن اصفهانی و آیتالله بروجردی، مرجعیت سید محسن حکیم فراگیر شد. وی بر تساوی حقوق نژادها و مذاهب تاکید داشت و خود را پدر همه مسلمانان مینامید و میان کرد، عرب و ترک تفاوتی قائل نبود.
سادهزیستی و فروتنی وی به گونهای بود که با وجود استقبال گسترده مردم، خود را شایسته این موقعیت نمیدانست. هیبت معنوی وی چنان بود که مراجعان در حضورش تحت تاثیر قرار میگرفتند و او با سخنان صمیمانه به آنها آرامش میبخشید. وی همچنین با تهیدستان و زندانیان در ارتباط بود و به نامههای آنان پاسخ میداد.
فعالیتهای سیاسی در عراق
حکیم سیاست را به معنای اصلاح امور مردم و پیشرفت جامعه، جزئی از دین و وظیفه مؤمنان میدانست.
تقابل با نظام پادشاهی (فیصل دوم)
او ابتدا با فیصل دوم دیدار کرد، اما پس از بینتیجه دیدن اقدامات وی، در سفرهای بعدی شاه از استقبال او خودداری کرد و گفت که مرجعیت «جواهری از گنجینه همایونی» نیست. وی همچنین در اعتراض به سرکوب معترضان حمایت از مصر، نماز جماعت نجف را تعطیل کرد.
دوران عبدالکریم قاسم و مبارزه با کمونیسم
پس از کودتای ۱۹۵۸، حکیم از تایید نظام جدید سر باز زد. او در برابر قانون لغو حجاب ایستادگی کرد و با تشکیل «جماعة العلماء»، به مقابله با تفکرات الحادی پرداخت. مشهورترین اقدام وی در این دوره، صدور فتوای تاریخی «کفر حزب کمونیست» بود. وی همچنین مشوق شهید صدر در نگارش کتاب «فلسفتنا» بود.
موضعگیری در برابر اسرائیل و ایران
وی به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی توسط شاه ایران را محکوم کرد. همچنین در قبال لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی و حمله به مدرسه فیضیه در ایران، با ارسال تلگرافهایی اعتراض خود را نشان داد.
دوران عارف و تقابل با حزب بعث
حکیم از تایید حکومت عبدالسلام عارف خودداری کرد. پس از روی کار آمدن حزب بعث، با آغاز تهاجم به نهادهای دینی، وی اعتراضات گستردهای را سازماندهی کرد. رژیم بعث برای تخریب وجهه مرجعیت، تعدادی از روحانیون را تحت شکنجه وادار به اعترافات دروغین مبنی بر جاسوسی برای حکیم کرد. حکیم در دیداری تند با مقامات بعثی، آنان را به دلیل لکهدار کردن اعتبار عراقیها سرزنش کرد و گفت که نفرت مردم از آنها به حدی است که حاضرند آنها را با دندان بکشند.
درگذشت
فشارهای رژیم بعث با محاصره خانه حکیم در کوفه به اوج رسید. وی سرانجام در ۲۷ ربیعالاول ۱۳۹۰ ق. (۱۳۴۹ ش) درگذشت. پیکر او در کنار کتابخانهاش در نجف به خاک سپرده شد. از وی فرزندانی برجسته و شهید به یادگار مانده است.[۴]