جهانگیر نصری اشرفی
ابوالفضل خسروی در گفتگو با خبرگزاری مهر دربارهٔ لزوم پرداختن به هنر عاشورایی چنین گفت:
اگر وجه تاریخی هنر از حیث کارکرد و کاربرد و منظر زیباییشناسی آن و همچنین اتصال آن را در همراهی و نه تقابل با فرهنگ جوامع در نظر آوریم، هنری تحت عنوان «هنرعاشورایی»، هنری که رسالت بیانگری و روایتگر واقعه کربلا باشد و از همه مهمتر نمادی از جریان عاشورا و قیام امام حسین (ع) و اصحاب ایشان را نشان دهد نیز از این نگاه مستثنی نیست و اتفاقاً یکی از نیازهای ضروری جامعه و فرهنگ امروز است.
جامعهای که همواره آموزههای دینی، مذهبی و اخلاقی پایه و اساس آن را شکل دادهاند اما در سیر تاریخی در مییابیم، این جامعه با نگاهی شیعی و بهطور خاص فرهنگ تشیع خود تا به حال مثل امروز تحت هجوم قدرتمند و سهل الوصول رسانههای متنوع و تکنولوژی اعم از فناوریهای هوشمند نبوده و طبیعی است که مقاومت و ایستادگی در برابر گستردگی تهاجم و همینطور روشنگری اذهان، دفاع با تمامی امکانات را میطلبد و به گمان من یکی از این توانمندیها هنر با بیانی هنرمندانه است و قطعاً «هنر عاشورایی» هم از الزامات چنین هنری است.
این هنر، هنری است که میتواند تاثیرگذارتر از هر زمان دیگری علاوه بر مدح و مدیحه سرایی باشد مانند کلاسی از یک مدرسه و یک نهضت که درس معرفت، عدالت، ولایت، دینداری، آزادگی و انسانیت را با شور و شوقی هنرمندانه به ظهور برساند و بتواند راهگشا و راهنمای مسیر عقلی، عواطف و احساسات جامعه و جوان امروز در راهی پر از زرق و برق، جلوه گری، پراکندگی و همچنین عجیب و پیچیده قرار بگیرد و به دور از شعارزدگی و به شکلی آرمانگرایانه میتواند زمینهساز محیطی دینی و اخلاقی باشد و این مهم به عقیده من یعنی همه «نهضت عاشورا».
به اعتقاد من پاسخ به این سؤال نیازمند بررسی دقیق است و تحلیل موشکافانهتری میطلبد اما علاوه بر ابداع و نوآوری در بروز و ظهور ایده و ایجاد طرحی خلاقانه که یکی از بدیهیات و ویژگی غیرقابل انکار هنر است آن عنصری که میتواند هنر را به رسانهای معتبر و تأثیرگذار و دارای زبان و بیانی خاص تبدیل کند، «اندیشه» است. آثار هنری و همچنین کارهای دینی محصول تأمل و تفکر هنرمندان و طراحان هنری هستند و در واقع این فرایند درونی و سپس تجلی طرح در قالب فرم و شکل و رنگ به ایجاد انگیزه تفکر برای درکی ذهنی و حسی از سوی مخاطب میانجامد و لذت و حظ فهم هنری را در یک تجربه زیبایی شناختی در وی به وجود میآورد.
البته که آثار دینی و اندیشه عاشورایی هم میتوانند مخاطب را جذب کنند مانند باغی که پر از گلهای زیبا و متنوع با رنگ و بویی خاص است، لذا در چنین فضایی فرد با هر سلیقهای به سوی تمنای درونی خود به سمت گلی خاص خواهد رفت. آثار دینی هم به اعتقاد من با تفکر درست و سالم میتوانند در باغ هنر ایران مورد طبع و نظر علاقمندان خاص خود باشند.
البته میتوان گفت که با پیشرفت عرصههای هنر و حتی ابزار، امکانات و مواد در جهت ساخت و تولید آثار، متأسفانه مخاطب امروز با تنوع چنین آثاری مواجه نیست و در واقع فضای هنر دینی اگر نگوییم تعطیل ولی خیلی دغدغهمند نیست؛ البته که این کاستی و بیتوجهی را باید از منظر متولیان فرهنگ و هنر و هنرمندان بررسی و پرس و جو کرد. شاید برگزاری سوگواره هنر عاشورایی در عرصه هنرهای تجسمی را هم که چند سالی از برگزاری آن میگذرد، باید غنیمت شمرد.
هنر دینی و آرمانی و ارزشی را به عنوان یک رسانه حاوی پیام و اثرگذار و بخشی از فرهنگ تصویری نه تنها برای مخاطب عام امروز باید برشمرد، بلکه به اعتقاد من دامنه مخاطبشناسی را باید گستردهتر و خواص مثل متخصصان، پژوهشگران، اساتید فعال در تمامی عرصههای علم در کشور را هم در نظر گرفت، چراکه آرا و اندیشههای هنرمندان برگرفته از یک خاستگاه اجتماعی هستند و تأثیر نوع نگرش آنها بر جامعه قابل سنجش و بررسی علمی و عالمانه. آثاری که با گذشت زمان میتوانند جزیی از نمونههای ارزشمند در گنجینه هنر و فرهنگ این سرزمین ثبت شوند و در تراز نمونههای تاریخی و دینی به جای مانده از عرصههای هنری مختلف مثل معماری، نقاشی و حتی آثار خوشنویسی قرار گیرند. آثاری اصیل از فرهنگی دینی که کماکان آبشخور هنر امروز هستند.
همانطور که عرض کردم تأمل درونی یا به تعبیری چالش درونی یکی از ضروریات کار هنری است. در واقع تا زمانی که هنرمند درونیات عقلی و حسی خود را به وحدت نرساند، «بیان هنری» که ویژگی اصلی هنر و وجه تمایز با دیگر عرصههای بشری مثل علم است، ظهور نمییابد و در نهایت اثری که برانگیزاننده باشد هم قطعاً تولید نخواهد شد. در نتیجه من فکر میکنم هر هنرمندی در چنین شرایطی تا آخرین لحظات شکلگیری یک اثر هنری و سرو سامان بخشیدن به یک اندیشه، توامان با چنین چالشی و به عبارتی رنج تفکر همواره مواجه خواهد بود.[۲]
