محمدتقی شوشتری
افشین علیار از منتقدین سرسخت آثاری است که مضمونهایی همچون مصیبت، فقر و فلاکت طبقه ضعیف جامعه دارند. فیلمهایی مثل ابد و یک روز، شنای پروانه، متری شیش و نیم و جاندار. او معتقد است سینمای ایران در دهه نود، و بعد از آن، به تقلید از فیلمهای فرهادی، وارد جریان تقلیدی شده و این جریان به مرور راهش را به شبکه نمایش خانگی هم باز کرده است. او میگوید: «به نظر میرسد ژانر یا گونه٬ای در فیلمسازی ما وجود دارد که قصه٬هایی در جنوب شهر با مولفه٬های خاص خودش را با اغراق زیاد بازسازی کند. سریال خوشنام نمونه تلویزیونی آن است. در این سریال هم با اینکه با سوژه تازهای روبرو بودیم اما کارگردان با استفاده بیش از اندازه از اِلمانهای جنوب شهری ایده اصلی را گم کرده بود. ازدیاد این عناصر از هر زاویهای به ضرر مخاطب است. من معتقدم که آغازگر این جریان «ابد و یک روز» سعید روستایی است. بعد از آن میتوان به مغزهای کوچک زنگ زده، بدون تاریخ بدون امضا، حمال طلا، متری شش و نیم، جاندار، شنای پروانه، شیشلیک و ابلق اشاره کرد. اما ابد و یک روز به دلیل اینکه تقریباً کلکسیونی از مصایب زندگی را در اجرایی اثرگذار و ماندگار به تصویر کشیده بود آغاز کننده این موج فیلمسازی بهشمار میآید.[۱]
