سید محمدرضا حسینی
غواص او را روی آب می کشید.
قایق ران گفت: «آقا خدا شاهده جبران می کنم، چند لحظه بعد من شهید می شم، بعد قول می دم نفر اولی باشی که شفاعتت کنم. نفر اول.»
بعد دستش را گذاشت روی عکس توی جیبش.
غواص بی حرکت ماند و دستش کمی شل شد. قایق ران حالا فقط نصف صورتش از آب بیرون بود. غواص قمقمه را گذاشت روی لب های قایق ران، حالا قایق ران دوچرخه می زد و خودش را بالا کشید و دستش را به زحمت بالا آورد و محکم گرفت به قمقمه، بعد تا وقتی که آخرین قطره قمقمه را نمکید، دستش را شل نکرد.
آب قمقمه که تمام شد، قایق ران چشمش را بست و برای مدت طولانی باز نکرد.
