حمید علیمی
قرار شد نیروهای شناسایی به مجموعۀ تیپها مأمور شوند. مثلاً در جبهۀ رقابیه که محل مأموریت تیپ ۸ نجف اشرف و تیپ ۲۵ کربلا بود، پالاش و عزت حجازی مسئولیت شناسایی را بر عهده گرفتند. در منطقۀ شوش و ملهه نیز آلعبدی مسئولیت داشت. قرار شد در جبهۀ کرخه تیپ ۷ ولیعصر (عج) مأموریت انجام دهد. تیپ هفت به سبب آشنایی با منطقه و توان بالایش، به دو یگان در قالب همان تیپ تقسیم شد. مسئولیت یکی از یگانها در منطقۀ صالح مشطط در منطقۀ کرخه، و مسئولیت یگان دوم بر عهدۀ رئوفی بود. هر بخش تیپ هفت با چهار پنج گردان عملیات انجام میداد. قرار بود من و کوسهچی در همان محور عمل کنیم و صولتی که جانشین من بود، پیش رئوفی در آن محور انجام وظیفه کند.
تیپ ۲۷ محمد رسولاللّه، در منطقۀ دشت عباس و زیر نظر قرارگاه فتح بود. یگانهای دیگر هم به همین ترتیب در مناطق مستقر بودند. قرار بود اول جادۀ دشت عباس و سهراهی کرخه و سایت رادار به اشغال درآید. در مرحلۀ دوم، ارتفاعات تینه و دشت عباس و عینخوش به تصرف درمیآمد. در مرحلۀ سوم هم ارتفاعات حمرین آزاد میشد.
عملیات مشکلات زیادی داشت، ولی از بهترین عملیاتها تا این مرحله از جنگ بود، نگران بودم. حرکت نیروهای ما حرکت دو جناحی بود. یعنی هر لحظه امکان داشت به هم برسند و همدیگر را زیر آتش بگیرند. از طرفی، حرکت در شب صورت میگرفت. در شب، رفتن تا فاصلۀ یک یا دو کیلومتر مشکل نیست، ولی فاصلۀ پانزده کیلومتری را طی کردن، سنگین و سخت است. حتی عناصر شناسایی، به علت محدودیتها، در شب هفت تا هشت کیلومتر بیشتر نمیتوانستند راه بروند. برای همین از ارتفاعات تینه بیخبر بودیم. زمانی نگرانیهایم تشدید شد که فکر میکردم محورهایی که شناسایی میکنیم و گزارش شناساییشان را میدهیم، به گونهای است که جمعی از نیروها میخواهند در آن حرکت کنند و به هدفی برسند و کوچکترین بیدقتی و بیتوجهی در ارائۀ اطلاعات لطمۀ زیادی به همراه خواهد داشت.[۳]
