سکینه زائری
پیدایی پوپولیسم فرهنگ عامه (فرهنگ عمومی) جمشیدی:
به گفتهٔ شما، نسبیتگرایی فرهنگی، بهمثابه واقعیت جهان جدید، نهفقط نشان داد که دو رویکرد اصلی تاریخ معاصر غرب (مهندسی اجتماعی و انفکاک اجتماعی) حقیقتاً تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند، بلکه این دو رویکرد را بهسمت شکل جدیدی از قدرت سوق داد که پوپولیسم فرهنگی آن را رقم زده بود. زیرا این یگانه راهی بود که مانع از فروپاشی فیزیک یا مهندسی اجتماعی در نتیجهٔ انفصال و انفکاک اجتماعی میشد. درست است؟
رجبلو: بله، و این دقیقاً متأثر از ذات چندپارچه یا متکثر فرهنگ در عصر پسامدرن است. در واقع عصر پسامدرن، بهمثابه عصر پساجنگ که از آموزههای عصر مدرن فراتر میرود، در جستوجوی این باور بود که تولید قدرت، فرهنگ، ذهن، اندیشه، قدرت، استیلا، گسست و پیوست یا انقطاع و اتصال، متن و حاشیه، از رهگذر چرخش مداوم فرهنگی امکانپذیر است.
میتوان گفت پسامدرنِ پساجنگ، در پی جامعهشناسی تغییر و جامعهشناسی هژمونیک، درصدد ساخت جداگانهٔ جهان براساس آموزههای غیرکاپیتالیستی و غیرساختگرا و غلبهٔ محلیّت بر قدرت متمرکز ملی و شفافتر شدن محلیت در عین جهانیشدن است. همانطور که میدانید سیرایت میلز۱۵۳ دربارهٔ نخبهگرایی۱۵۴ بحثهای جدی دارد. از جمله، وی به موضوعی به نام تکثرگرایی مشارکتی۱۵۵ پرداخته و ذیل آن به ذات چندپارچه یا متکثر نظام دموکراتیک امریکا اشاره کرده است. به نظر میلز، برآیند منافع شرکتها یا بنگاههای اقتصادی در امریکا، نظام سیاسی این کشور را رقم میزند یا از ورای هویت نظام سیاسی امریکا خود را نشان میدهد. به همین دلیل است که مثلاً اگر بنگاههای اقتصادی غیرنظامی باشند، جمهوریخواهان کنار میروند و دموکراتها جای آنها را میگیرند و اگر بنگاههای اقتصادی نظامی قدرت پیدا کنند، جمهوریخواهان بار دیگر بر سر کار میآیند. بروز این وضعیت به این دلیل است که جمهوریخواهان، تجلی منافع مجتمعهای نظامی صنعتیاند و دموکراتها برآیند منافع بنگاههای اقتصادی غیرنظامی.
من در اینجا برای اینکه بحث را به مصادیق امروزیتر نزدیک کنم تعریضی میزنم به سخنان کیسینجر۱۵۶. وی جملهای دارد به این مضمون که، جمهوریخواهان با شعار جنگ وارد کاخ سفید میشوند و با شعار صلح آن را ترک میکنند. اما دموکراتها با شعار صلح وارد کاخ سفید میشوند و با شعار جنگ آن را ترک میکنند! او با این سخن میخواهد عدم تفاوت ماهوی ایندو را با یکدیگر نشان دهد و ثابت کند که آنها واقعاً تجلی تکثرگرایی مشارکتی در وجهی پالایششده هستند. بنابراین، جامعهای که در ذات خود منافع بنگاههای زیرسیستم و حتی منافع فرهنگی آنها را پذیرفته باشد، قطعاً بهطور طبیعی بهسمت پذیرش نسبیت فرهنگی سوق خواهد یافت.
اینکه شما مشاهده میکنید از دههٔ ۱۹۸۰ به بعد، سرمایهداری بهطور ناخودآگاه ظهور پدیدهای بهنام <راستنو> را به رسمیت میشناسد، بیانگر بازگشت مجدد به نوعی نظام دموکراسی است؛ دموکراسیای که ما از آن به دموکراسی رادیکال یاد کردیم و سرمایهداری از طریق آن درصدد تحقق یکپارچگی برآمد. البته راست نو در پی انحطاط بلوکهای سوسیال دموکراتیک در دههٔ ۱۹۷۰ به ظهور رسید و پس از آن، با انتخاب رونالد ریگان۱۵۷ در ۱۹۸۱ در امریکا و روی کارآمدن مارگارت تاچر۱۵۸ در ۱۹۷۹ در بریتانیا، قدرت یافت.
از بعد از قدرتیابی راست نو، برای پیشگیری از انفکاک اجتماعی، در عرصهٔ فرهنگی مفهوم <ملت> در فرهنگ تاچریسم برابر شد با <انگلیسیبودن> و در فرهنگ ریگانیسم برابر شد با <امریکاییبودن>.
استراتژی یکپارچهسازی راستنو، با تعیین مرز من/ دیگر۱۵۹ی میکوشد ضمن به رسمیتشناختن هویتهای فردی، بر هویت ملی تأکید کند و تکلیف غیریتهایی چون گروههای قومی، مهاجران، سیاهپوستان، رنگینپوستان و تمام آنانی که، بهقول مورلی، دارای نگاههای قومنگارانه هستند و مناسبات درونی خود را دارند، مشخص کند. یعنی زیر پوشش استراتژی یکپارچهسازی به عدم یکپارچگی و تکثر و چندگانگی فرهنگی توجه نشان دهد. به همین دلیل، در رویکردهای فرهنگی جدید شاهد هستیم که تعین یکپارچه صحنه را ترک میگوید و جای خود را به مباحث مهمی چون محلیگرایی۱۶۰ و جهانیشدن میدهد و بهتَبَع آن، جنبشهای اجتماعی جدیدی بهوقوع میپیوندد که در آنها، بُرشهایی از یک فرهنگ متکثر، بهمثابه مقولههای جدیدی از ساخت اجتماعی، اهمیت و برجستگی مییابند. این پارهها گرچه در مقایسه با کلیت یکپارچهٔ فرهنگ، گروهبندیهای کوچکتر در داخل یک جامعه بهشمار میآیند، اما جهانیاند. جنبشهای محیط زیست، جنبشهای فمینیستی، جنبشهای طرفداران صلح، جنبشهای ضدّتبعیض از ایندست محسوب میشوند.
جمشیدی: بنابراین، سؤال قبلی من از شما باید به اینصورت اصلاح شود که دو تغییر همزمان؛ یکی تغییر در استنباط و فهم جامعه از قدرت و گرایش جامعه به مشارکت در قدرت و دوم، تغییر در ادراک قدرت از کارویژههای مشارکت مردمی که خواهناخواه قدرت را به پذیرش تکثرها و تفاوتها سوق داده، مانع از فروپاشی اجتماعی، در نتیجهٔ انفصالها و گسستها و انقطاعها شده است. درست است؟
رجبلو: تعبیر خوبی بهکار بردید؛ فروپاشی.
