محمدرضا شجریان (زادهٔ ۱ مهر ۱۳۱۹ در مشهد و درگذشتهٔ ۱۷ مهر ۱۳۹۹ در تهران) خواننده، موسیقیدان، مدرس آواز، قاری قرآن، مناجاتخوان و از برجستهترین چهرههای موسیقی ایران بود. جایگاه او در فرهنگ معاصر ایران حاصل پیوند تسلط بر موسیقی دستگاهی، شناخت شعر فارسی، پرورش خوانندگان و حضور صدایش در تجربههای دینی، ملی و اجتماعی چند نسل است. آوازهای دستگاهی، تصنیفهای میهنی و اجرای «ربنا» سه وجه متمایز کارنامهٔ او را تشکیل میدهند. او در میان دوستداران موسیقی با عنوانهایی چون «استاد آواز ایران» و «خسرو آواز ایران» شناخته میشود.
شجریان در خانوادهای مذهبی پرورش یافت و نخستین آموزشهای صوتی را از پدرش، مهدی شجریان، در زمینه تلاوت قرآن فراگرفت. صدای او نخستینبار در سال ۱۳۳۱ از رادیو خراسان پخش شد. پس از تحصیل در دانشسرای مقدماتی و ورود به آموزشوپرورش، یادگیری موسیقی را جدیتر دنبال کرد. سنتورنوازی نزد جلال اخباری و آشنایی با استادانی چون اسماعیل مهرتاش، احمد عبادی، فرامرز پایور، نورعلی برومند و عبدالله دوامی، مسیر هنری او را شکل داد. شجریان پس از مهاجرت به تهران، در برنامه «گلها» حضور یافت و مدتی با نام هنری «سیاوش بیدگانی» آواز خواند. همکاری با هنرمندان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی نیز او را به جریان بازشناسی و اجرای موسیقی دستگاهی ایران نزدیک کرد.
اجرای راستپنجگاه با محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر در سال ۱۳۵۴ از نقاط عطف آواز او بود. در دورهٔ انقلاب اسلامی، همکاری با کانون چاووش و خواندن آثاری مانند «شبنورد» و «سپیده» صدایش را با تحولات اجتماعی پیوند زد. «سپیده»، مشهور به «ایران ای سرای امید»، حاصل آهنگسازی لطفی، شعر هوشنگ ابتهاج و اجرای شجریان است. همکاری گسترده با پرویز مشکاتیان در دههٔ ۱۳۶۰ نیز به آثاری چون بیداد، آستان جانان، نوا، مرکبخوانی و دستان انجامید. در دورههای بعد، دلشدگان با حسین علیزاده، شب، سکوت، کویر با کیهان کلهر و اجراهای مشترک با علیزاده، کلهر و همایون شجریان، ابعاد دیگری به کارنامهاش افزودند.
در دهههای ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰، محمدرضا شجریان با اجرای تصنیفها، آوازها و برنامههای زنده، و با تکیه بر شناخت گستردهاش از ردیف و دستگاههای موسیقی ایرانی، به یکی از چهرههای شناختهشدهٔ موسیقی ایران تبدیل شد. شماری از اجراهای او، ازجمله «مرغ سحر»، «آستان جانان»، «دلشدگان»، «یاد باد»، «بوی باران»، «بهار دلکش»، «یاد ایام»، «سمنبویان» و «شیدایی»، در شمار آثار شناختهشدهٔ موسیقی ایرانی قرار گرفتهاند. شجریان در انتخاب شعر، به آثار شاعرانی چون حافظ، سعدی، مولوی، عطار، خیام، باباطاهر، نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج روی آورد و در اجراهایش پیوند شعر و موسیقی جایگاه ویژهای داشت.
ویژگی آواز او ترکیب تحریرهای متنوع، کنترل صدا، جملهبندی منسجم، شناخت روابط دستگاهی و توجه به بیان کلمات بود. در شیوهٔ پختهترش، انتخاب شعر و تأکیدهای معنایی آن نقشی تعیینکننده یافت. او ردیف را مبنای آفرینش قرار میداد و در اجراهای متعدد، از مواد مشترک موسیقایی به بیانهای متفاوت میرسید. آموزش آواز و انتقال این شیوه به نسلهای بعد، در کنار آثار ضبطشده، بخش مهمی از میراث اوست.
فعالیت مذهبی شجریان با ورود او به موسیقی حرفهای پایان نیافت. او در سال ۱۳۵۶ مقام نخست مسابقات کشوری تلاوت قرآن را به دست آورد و در تیر ۱۳۵۸، «ربنا» را برای آموزش تلاوت ضبط کرد. این اجرا در سالهای بعد با پخش مکرر پیش از افطار، به یکی از نواهای آشنای ماه رمضان تبدیل شد و در سال ۱۳۹۶ در فهرست میراث فرهنگی ناملموس ایران به ثبت رسید. کنسرت همنوا با بم و مشارکت در طرح باغ هنر بم نیز از نمودهای فعالیت اجتماعی او بود.
او در طول فعالیت هنری خود، مدالهای پیکاسو و موتسارت یونسکو، جایزه بیتا، نشان هنر و ادب فرانسه و جایزه ویژه حامیِ جوایز موسیقی آقاخان را دریافت کرد. آلبومهای «بیتو بهسر نمیشود» و «فریاد» نیز نامزد جایزه گرمی شدند.
شجریان در طول فعالیت حرفهای خود با شماری از خوانندگان و هنرجویان نسلهای بعد همکاری یا ارتباط آموزشی داشت. همایون شجریان، حسامالدین سراج، ایرج بسطامی، محمد اصفهانی، قاسم رفعتی، سینا سرلک و وحید تاج ازجمله این خوانندگان هستند.
پس از انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۸۸، حمایت شجریان از معترضان و مخالفتش با استفاده سیاسی از آثارش در صداوسیما، به اختلافهایی میان او و رسانه رسمی انجامید. او در این دوره قطعه «زبان آتش» را با شعر فریدون مشیری منتشر کرد. بااینحال، شجریان «ربنا» و مناجات افشاری را از درخواست توقف پخش آثارش مستثنا میدانست. در سالهای بعد، محدودیت برگزاری کنسرت در ایران و سپس بیماری، فعالیت صحنهای او را کاهش داد.
در سال ۱۴۰۴، در پی جنگ ایران و اسرائیل، محمود کریمی در برنامههای عزاداری محرم قطعهای را با الهام از ملودی «ای ایران» ساخته و اجرا کرد. پس از آن، آیتالله سیدعلی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی از این ابتکار تقدیر کرد و پیشنهاد داد قطعهای نیز بر اساس ملودی «ایران، ای سرای امید» اجرا شود؛ قطعهای که با صدای محمدرضا شجریان منتشر شده بود. کریمی سپس اثری مذهبی با استفاده از این ملودی اجرا کرد و این اقدام در رسانهها بازتاب یافت.
کتابها و مستندهای متعددی به زندگی، دیدگاهها و فعالیت هنری محمدرضا شجریان پرداختهاند. ازجملهٔ این آثار میتوان به کتابهای «راز مانا» و «لطیفهٔ نهانی» و مستندهایی مانند «از سپیده تا فریاد»، «شجریان، پژواک روزگار» و «همسفر با مرغ سحر» اشاره کرد.
شجریان در 17 مهر 1399 پس از دورهای طولانی از بیماری سرطان درگذشت و پیکرش در ۱۹ مهر ۱۳۹۹ در محوطهٔ آرامگاه فردوسی در توس به خاک سپرده شد. همایون و مژگان شجریان، فرزندان او، در موسیقی فعالیت دارند.

تصنیف «سپیده» یا «سرای امید»
تصنیف «سپیده» یا «سرای امید» در روزهای نخست انقلاب سال ۱۳۵۷ با شعری از هوشنگ ابتهاج به آهنگسازی زندهیاد لطفی و صدای محمدرضا شجریان تولید و منتشر شد.

از خون جوانان وطن
از تلاوت قرآن تا آموزش موسیقی
خانواده و پرورش صدا
محمدرضا شجریان در خانهای بزرگ شد که تلاوت قرآن بخش مهمی از زندگی روزمره آن بود.پدرش، مهدی شجریان، قاری قرآن بود و از کودکی قرائت و شیوه درست ادای آیات را به او آموزش میداد.شجریان پیش از آنکه با ردیف موسیقی ایرانی آشنا شود، نخستین تجربههای جدی خواندن را از همین راه به دست آورد.نخستین حضور رسانهای شناختهشدهٔ او نیز تلاوت قرآن در رادیو خراسان در سال ۱۳۳۱ بود.او در سالهای بعد نیز قرائت قرآن را ادامه داد.این علاقه در کنار فعالیت حرفهای موسیقی باقی ماند و بعدها در اجرای دعاها و مناجاتها، بهویژه«ربنا»و مجموعه«به یاد پدر»، جلوه پیدا کرد.
معلمی، سنتور و مهاجرت به تهران
شجریان در سال ۱۳۳۸ وارد دانشسرای مقدماتی مشهد شد و پس از پایان تحصیل، به استخدام آموزشوپرورش درآمد.او در کنار معلمی، یادگیری موسیقی را دنبال کرد و سنتورنوازی را نزد جلال اخباری آموخت.علاقه به این ساز در سالهای بعد نیز همراهش ماند و سرانجام او را به تجربههایی در ساخت و طراحی ساز رساند.
مهاجرت شجریان به تهران در سال ۱۳۴۶، امکان آشنایی و همکاری با شمار بیشتری از موسیقیدانان را فراهم کرد.او از آموزش اسماعیل مهرتاش در آواز و بیان شعر، احمد عبادی در شناخت ظرایف موسیقی و فرامرز پایور در نوازندگی و موسیقی دستگاهی بهره گرفت.همچنین نزد نورعلی برومند با شیوه آوازی سیدحسین طاهرزاده آشنا شد و ردیف و تصنیفهای قدیمی را از عبدالله دوامی آموخت.شجریان در کنار این آموزشها، آثار خوانندگان نسلهای گذشته، از جمله اقبال آذر، را نیز میشنید و شیوههای مختلف خوانندگی را مطالعه میکرد.
خوشنویسی
شجریان در کنار موسیقی به خوشنویسی نیز علاقه داشت.او این هنر را نزد ابراهیم بوذری و حسن میرخانی آموخت و در سال ۱۳۴۹ به درجه ممتاز خوشنویسی رسید.علاقه او به خوشنویسی در سالهای بعد نیز ادامه یافت؛ هنری که در کنار موسیقی و شعر، از دلمشغولیهای فرهنگی او بود.
رادیو،«گلها»و بازگشت به ردیف
رادیو و برنامه«گلها»
شجریان در سالهای آغاز فعالیت در رادیو، با نام هنری«سیاوش بیدگانی»آواز میخواند.استفاده از این نام به ملاحظات پدرش درباره شناختهشدن خانواده در قرائت قرآن مربوط بود.او پس از مدتی آثارش را با نام اصلی خود منتشر کرد.
حضور در برنامه«گلها»فرصتی بود تا شجریان در کنار نوازندگان و آهنگسازان باتجربه، آوازهای خود را اجرا کند.او در این برنامه با شعر فارسی، ساز و آواز و شیوه تنظیم برنامههای موسیقی رادیویی بیشتر آشنا شد و تجربه همکاری با هنرمندان مختلف را به دست آورد.
مرکز حفظ و اشاعه موسیقی
شجریان در سالهای بعد با هنرمندان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی، از جمله محمدرضا لطفی، حسین علیزاده، جلال ذوالفنون و ناصر فرهنگفر همکاری کرد.فعالیت در کنار این موسیقیدانان، که به شناخت و اجرای شیوههای استادان قدیم توجه داشتند، بر مسیر خوانندگی او اثر گذاشت.
او در همین دوره با عبدالله دوامی برای فراگیری و حفظ تصنیفهای قدیمی کار کرد.شجریان بعدها در گفتوگوهایش از اهمیت ضبط و نگهداری این آثار سخن گفت و نسبت به انتشار ناقص یا استفاده بدون هماهنگی از برخی ضبطها انتقاد کرد.
اجرای راستپنجگاه
شجریان در سال ۱۳۵۴، در جشن هنر شیراز، همراه با محمدرضا لطفی و ناصر فرهنگفر، دستگاه راستپنجگاه را اجرا کرد.لطفی تار مینواخت و فرهنگفر با تنبک آنها را همراهی میکرد.اجرای این دستگاه، که نسبت به برخی دستگاههای دیگر کمتر در برنامههای عمومی شنیده میشد، از آثار شاخص همکاری شجریان و لطفی شد.این اجرا بعدها نیز بهعنوان یکی از نمونههای شناختهشده ساز و آواز در دستگاه راستپنجگاه مورد توجه قرار گرفت
انقلاب اسلامی و تجربهٔ چاووش
فاصلهگیری از رسانهٔ رسمی
رابطهٔ شجریان با رادیو و تلویزیون پیش از انقلاب نیز بدون اختلاف نبود.در روایت شخصی او، کنارهگیری از اجرای برنامه در این رسانهها به سال ۱۳۵۵ بازمیگردد و با نارضایتی از مناسبات تولید و جایگاه موسیقی جدی ارتباط دارد.
در آستانهٔ انقلاب، همکاری اعضای گروههای شیدا و عارف و شکلگیری کانون چاووش، مسیر تازهای برای تولید و انتشار موسیقی فراهم آورد.شجریان، در کنار شهرام ناظری و نوازندگان این مجموعه، در آثاری حضور یافت که مضمون انقلابی، میهنی و اجتماعی داشتند.موسیقی دستگاهی در این تجربه، علاوه بر کارکرد هنری، در بیان خواست تغییر سیاسی و همبستگی عمومی به کار رفت.
«شبنورد»و«سپیده»
«شبنورد»با صدای شجریان از آثار شناختهشدهٔ دورهٔ چاووش است.زبان صریح و فضای حماسی آن، با موقعیت انقلابی زمان تولید پیوند دارد.در سوی دیگر،«سپیده»با آهنگ محمدرضا لطفی و شعر هوشنگ ابتهاج، تصویری از ایرانِ در انتظار روشنایی و رهایی عرضه میکند.
شهرت گستردهٔ«سپیده»موجب شده است که گاه تمام هویت اثر به خواننده فروکاسته شود.درحالیکه تأثیر آن حاصل همراهی شعر، ملودی، اجرای گروه و آواز است.شجریان در تثبیت بیان شنیداری این اثر سهمی اساسی دارد، اما شاعر و آهنگساز آن نیست.
این تجربه بخشی از تاریخ فرهنگی انقلاب اسلامی است:بهکارگیری زبان موسیقی ایرانی برای بیان امید اجتماعی و استقلال ملی.کاربردهای بعدی«سپیده»، از پخش رسمی تا بازخوانیهای اعتراضی و آیینی، نشان میدهد که معنای اجتماعی یک اثر میتواند در دورههای مختلف تغییر کند، بیآنکه خاستگاه تاریخی آن از میان برود.
همکاری با پرویز مشکاتیان
آغاز همکاری و آثار شاخص
دهه ۱۳۶۰ از دورههای پرکار محمدرضا شجریان بود.او در این سالها همکاری گستردهای با پرویز مشکاتیان داشت که حاصل آن آلبومهایی مانند«بیداد»،«آستان جانان»،«نوا، مرکبخوانی»و«دستان»بود.این مجموعهها با حضور نوازندگان شناختهشده موسیقی ایرانی ساخته شدند و بخش مهمی از آثار آوازی شجریان را تشکیل دادند.
حمید متبسم، آهنگساز و نوازنده، این دوره را از مراحل پختگی آواز شجریان دانسته است.به اعتقاد او، شجریان در این سالها توانست آموختههای پیشین خود را با بیان شخصیتر، توجه بیشتر به معنای کلمات و بهرهگیری از برخی ویژگیهای موسیقی مقامی همراه کند.
بیداد و آستان جانان
«بیداد»از شناختهشدهترین همکاریهای شجریان و مشکاتیان است.در این مجموعه، آواز شجریان با آهنگسازی مشکاتیان و نوازندگی گروهی از هنرمندان برجسته موسیقی ایرانی همراه شده است.تصنیف«یاد باد»از قطعات معروف این اثر است.انتخاب شعرها و فضای آوازی آلبوم نیز باعث شد برخی شنوندگان آن را با حالوهوای اجتماعی دهه ۱۳۶۰ مرتبط بدانند.
«آستان جانان»با همراهی سنتور پرویز مشکاتیان و تنبک ناصر فرهنگفر، نمونه دیگری از همکاری این هنرمندان است.در این اثر، آواز شجریان و پاسخهای سازها بخش اصلی موسیقی را شکل میدهند و قطعات آوازی و ضربی در ادامه یکدیگر قرار میگیرند.
نوا، دستان و آثار ارکستری
در آلبوم«نوا، مرکبخوانی»، شجریان با استفاده از امکانات آواز دستگاهی، میان فضاهای مختلف موسیقایی حرکت میکند.در«دستان»نیز آواز او در دستگاه چهارگاه با آهنگسازی مشکاتیان و نوازندگی گروه عارف همراه شده است.حمیدرضا نوربخش در توضیح شیوه آموزشی شجریان، از آواز«دستان»بهعنوان نمونهای یاد کرده که در آن، خواننده با استفاده از یک گوشه میتواند جملههای متنوعی بسازد.
همکاری شجریان و مشکاتیان در آثار دیگری مانند«دود عود»،«جان عشاق»و«گنبد مینا»نیز ادامه یافت.این مجموعهها با ترکیبهای متفاوتی از نوازندگان و تنظیمهای ارکستری ساخته شدند و در کنار آثار کمجمعیت، بخش دیگری از فعالیت مشترک آن دو هنرمند را شکل دادند.
گسترش کارنامه در دههٔ ۱۳۷۰
کنسرتها و همکاریهای تازه
شجریان در پایان دهه ۱۳۶۰ و آغاز دهه ۱۳۷۰ با نوازندگانی مانند داریوش پیرنیاکان، جمشید عندلیبی و مرتضی اعیان همکاری کرد.آلبومهای«پیام نسیم»،«دل مجنون»و«سرو چمان»از آثار این دورهاند که در آنها آواز با سازهایی مانند تار، نی و تنبک همراه میشود.
«یاد ایام»نیز از آثار شناختهشده شجریان در دهه ۱۳۷۰ است.همایون شجریان در این مجموعه در کنار پدر حضور داشت؛ همکاریای که در سالهای بعد گستردهتر شد.شجریان در همین دوره کنسرتهای متعددی در خارج از ایران برگزار کرد و آثارش را برای مخاطبان ایرانی و غیرایرانی اجرا کرد.
موسیقی فیلم«دلشدگان»
یکی از شناختهشدهترین همکاریهای محمدرضا شجریان با سینمای ایران، خوانندگی در فیلم«دلشدگان»به کارگردانی علی حاتمی است.موسیقی این فیلم را حسین علیزاده ساخت.داستان«دلشدگان»درباره گروهی از موسیقیدانان ایرانی در دوره قاجار است که برای ضبط صدای خود به خارج از کشور سفر میکنند.آواز شجریان در کنار موسیقی علیزاده، با فضای تاریخی و روایت فیلم پیوند دارد.
آثار آوازی«دلشدگان»پس از اکران فیلم نیز بهصورت مستقل شنیده شدند.در سال ۱۳۹۵، هنگام حضور عوامل فیلم«فروشنده»در جشنواره کن، بخشهایی از موسیقی«دلشدگان»پخش شد؛ اتفاقی که بار دیگر این اثر را در فضای رسانهای مطرح کرد.
شب، سکوت، کویر
شجریان در آلبوم«شب، سکوت، کویر»با کیهان کلهر همکاری کرد.کلهر در آهنگسازی این مجموعه از موسیقی شمال خراسان الهام گرفت و نغمههای محلی را با آواز دستگاهی ایرانی همراه کرد.حاج قربان سلیمانی، نوازنده دوتار خراسانی، نیز از هنرمندان حاضر در این اثر بود.
این آلبوم از تجربههای متفاوت شجریان در همکاری با موسیقیدانان نواحی ایران است.او در کنار موسیقی دستگاهی، با فضای ملودیک و سازهای خراسانی همراه شد و اثری با رنگوبویی متفاوت از بسیاری از آلبومهای پیشین خود اجرا کرد.
همکاری شجریان با مجید درخشانی در«در خیال»، داریوش طلایی در«شب وصل»و حسین یوسفزمانی در«بوی باران»نیز از فعالیتهای این دوره اوست.
سالهای پایانی اجرا
گروه چهارنفره
در سالهای بعد، همکاری محمدرضا شجریان با حسین علیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان به شکلگیری یکی از گروههای شناختهشده موسیقی ایرانی انجامید. «زمستان است»،«بیتو بهسر نمیشود»،«فریاد»،«ساز خاموش»و«سرود مهر»از آثار مشترک این چهار هنرمند هستند.
در اجراهای گروه، تار و دیگر سازهای زهی مضرابی حسین علیزاده، کمانچه کیهان کلهر، تنبک و آواز همایون شجریان و صدای محمدرضا شجریان در کنار یکدیگر قرار میگرفتند. «زمستان است»با شعری از مهدی اخوان ثالث از آثار این دوره بود که در آن شعر معاصر با موسیقی دستگاهی همراه شد.
آلبومهای«بیتو بهسر نمیشود»و«فریاد»بهترتیب در سالهای ۲۰۰۴ و ۲۰۰۶ نامزد جایزه گرمی شدند.این دو نامزدی از مهمترین افتخارات بینالمللی آثار مشترک گروه بود.
گروه شهناز
محمدرضا شجریان در سال ۱۳۸۷ گروه شهناز را با سرپرستی مجید درخشانی شکل داد.نام گروه به احترام جلیل شهناز، نوازنده تار، انتخاب شد؛ هنرمندی که شجریان برای شیوه نوازندگی و جملهبندی موسیقایی او اهمیت زیادی قائل بود.
در گروه شهناز، نوازندگان جوانتری نیز حضور داشتند و مژگان شجریان از اعضای آن بود.شجریان شماری از سازهای طراحیشده خود را در اجراهای این گروه به کار گرفت. «رندان مست»و«مرغ خوشخوان»از آثار شناختهشده این دوره هستند.فعالیت گروه شهناز، بهویژه در کنسرتهای خارج از کشور، تا پیش از شدتگرفتن بیماری شجریان ادامه داشت.
سبک و شیوه خوانندگی
صدا و تحریر
صدای محمدرضا شجریان با تحریرهای متنوع، انعطاف در اجرای جملههای آوازی و توانایی تغییر شدت و حالت صدا شناخته میشود.او در آوازهای خود، از تحریر تنها برای نمایش مهارت خوانندگی استفاده نمیکرد؛ بلکه آن را متناسب با فضای موسیقی و معنای شعر در آغاز، ادامه یا پایان جملهها به کار میبرد.
شجریان در نوشته«تکنیکهای آوازی موسیقی ایران»، به موضوعاتی مانند تنفس، تحریر، تلفظ، کیفیت صدا و زمانبندی در آواز پرداخته است.او در آموزش نیز بر شناخت تواناییهای طبیعی صدا و پرهیز از فشار نامناسب به حنجره تأکید داشت.
حمیدرضا نوربخش، از شاگردان شجریان، گفته است که استادش برای آموزش جملهبندی، هنرجویان را به شنیدن ساز جلیل شهناز تشویق میکرد.شجریان معتقد بود خواننده باید بتواند یک جمله موسیقایی را به شکلهای مختلف ادامه دهد و برای بیان آن، تنها به تکرار آموختههای ردیف بسنده نکند.حمید متبسم نیز تنوع تحریرها و بیان روشن کلمات را از ویژگیهای آواز او دانسته است.
شعر و بیان معنا
شعر فارسی در آثار شجریان جایگاه ویژهای داشت.او در کنار غزلهای حافظ، سعدی و مولوی، از شعر عطار، خیام و باباطاهر نیز استفاده میکرد و در دورههای مختلف به آثار شاعران معاصر مانند نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، فریدون مشیری و هوشنگ ابتهاج روی آورد.
شجریان در اجرای شعر، به تلفظ کلمات، جای مکث و کشش هجاها توجه داشت.او تلاش میکرد معنای بیت در آواز حفظ شود و تأکیدهای موسیقایی با فضای شعر هماهنگ باشند. «داروگ»،«زمستان است»و«زبان آتش»از نمونههای خوانندگی او بر اساس شعر معاصر هستند.
در پژوهشی با عنوان«تطبیق موسیقی و بلاغت در اجرای آوازی سه غزل از حافظ شیرازی»نیز شیوه بیان کلمات، لحن و تناسب تحریرها در چند اجرای شجریان بررسی شده است.نویسنده پژوهش، این اجراها را از نظر انتقال معنای شعر موفق ارزیابی کرده است.
بداههخوانی
بداههخوانی بخش مهمی از فعالیت شجریان بود.او با تکیه بر شناخت ردیف و گوشههای موسیقی ایرانی، هنگام اجرا جملههای تازه میساخت و متناسب با پاسخ ساز، مسیر آواز را ادامه میداد.در این شیوه، مکثها، کشش جملهها و ارتباط میان ساز و آواز به اندازه تحریرها و ملودی اهمیت داشتند.
شجریان در تصنیفخوانی نیز تلاش میکرد بیان شعر را با وزن و ساختار آهنگ هماهنگ کند.تفاوت آثاری مانند«آستان جانان»،«دلشدگان»و«شب، سکوت، کویر»تا اندازهای به همین توانایی در اجرای موسیقی با گروهها و آهنگسازان مختلف مربوط است.او در طول فعالیت خود با آهنگسازانی مانند پرویز مشکاتیان، محمدرضا لطفی، حسین علیزاده و کیهان کلهر همکاری کرد و در هر مجموعه، متناسب با فضای موسیقی خواند.
قرآن، ربنا و فرهنگ رمضان
فعالیت قرآنی
شجریان در کنار آموزش و اجرای موسیقی ایرانی، تلاوت قرآن را نیز ادامه داد و در سال ۱۳۵۶ مقام نخست مسابقات کشوری قرآن را به دست آورد.او در روایت سفر خود به مالزی گفته است که پس از بروز اختلاف بر سر اعزامش بهعنوان قاری، در مقام سرپرست همراه نماینده ایران به این کشور رفت.
آشنایی شجریان با شیوههای قرائت و نغمههای قرآنی از کودکی آغاز شده بود و در سالهای بعد، بهویژه هنگام اجرای دعاها و مناجاتها، از همین تجربه بهره گرفت.
شکلگیری ربنا
محمدرضا شجریان در تیر ۱۳۵۸ دعای«ربنا»را ضبط کرد.به گفته خودش، هدف نخست از این ضبط، آموزش شیوه اجرای دعا بود و قصد نداشت صدای او بهعنوان اجرای اصلی از رادیو پخش شود.بااینحال، همان نسخه وارد برنامههای رادیویی شد و بهتدریج در آستانه افطار جای گرفت.
«ربنا»از چهار دعای قرآنی تشکیل شده و بدون همراهی ساز اجرا میشود.شجریان در این اثر از نغمههای قرائت قرآن بهره گرفته است.در بررسیهای موسیقایی آن، از جمله به مقامهای رست و عجم اشاره شده است.او همچنین مناجاتی فارسی در مایه افشاری اجرا کرده بود که در ماه رمضان پخش میشد و اثری جدا از«ربنا»است.
ثبت ملی ربنا
پخش«ربنا»در سالهای متوالی و پیش از افطار، آن را به یکی از صداهای آشنای ماه رمضان در ایران تبدیل کرد.بسیاری از مخاطبان، حتی کسانی که بهطور منظم آواز دستگاهی گوش نمیدادند، صدای شجریان را از همین اجرا میشناختند.
در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۶، لوح ثبت ملی«ربنا»در فهرست میراث فرهنگی ناملموس ایران به همایون شجریان اهدا شد.این اثر با شماره ۱۳۹۶ در فهرست ملی میراث ناملموس به ثبت رسید.
آموزش و سازسازی
آموزش آواز
محمدرضا شجریان در طول فعالیت هنری خود به آموزش آواز نیز پرداخت و شماری از خوانندگان نسلهای بعد، به شیوههای مختلف از آموزشها یا آثار او بهره بردند.همایون شجریان، حسامالدین سراج، ایرج بسطامی، محمد اصفهانی، قاسم رفعتی، سینا سرلک و وحید تاج از جمله خوانندگانی هستند که نامشان در ارتباط با آموزش، همکاری یا تأثیرپذیری از شجریان مطرح شده است.
حمیدرضا نوربخش درباره شیوه آموزش شجریان گفته است که او هنرجویان را تنها به حفظ ردیف محدود نمیکرد و از آنها میخواست بتوانند یک شعر یا جمله موسیقایی را به شیوههای مختلف اجرا کنند.شجریان همچنین بر شنیدن آثار استادان گذشته و شناخت جملهبندی سازهای ایرانی تأکید داشت.ضبطهای صوتی، کنسرتها و کلاسهای او در سالهای بعد از منابع آموزشی خوانندگان جوان نیز شدند.
سازسازی
علاقه شجریان به ساخت ساز از آشنایی و نوازندگی سنتور آغاز شد.او در سالهای بعد به طراحی و ساخت سازهایی مانند صراحی، شهرآشوب، ساغر، سبو، کرشمه و تندر پرداخت.شماری از این سازها در نمایشگاههای سالهای ۱۳۹۰ و ۱۳۹۲ در خانه هنرمندان ایران به نمایش درآمدند و برخی نیز در اجراهای گروه شهناز استفاده شدند.
شجریان با طراحی این سازها به دنبال دستیابی به رنگهای صوتی و امکانات تازه برای گروهنوازی بود.معرفی سازهای جدید با واکنشهای متفاوتی میان موسیقیدانان روبهرو شد.برخی هنرمندان از تجربهکردن صداهای تازه استقبال کردند و برخی دیگر درباره تفاوت این سازها با نمونههای موجود، کیفیت صدادهی و امکان استفاده گسترده از آنها پرسشهایی مطرح کردند.
فعالیت اجتماعی و حضور بینالمللی
همنوا با بم
پس از زلزلهٔ بم در دی ۱۳۸۲، شجریان همراه علیزاده، کلهر و همایون شجریان کنسرت همنوا با بم را برگزار کرد.درآمد این برنامه و عرضهٔ نسخهٔ تصویری آن با کمک به طرح باغ هنر بم پیوند یافت.
در گفتوگوی سال ۱۳۸۵ دربارهٔ این طرح، شجریان از ایجاد فضایی برای آموزش و فعالیت هنری سخن گفت.هدف اعلامشده، تنها ساخت یک بنا نبود؛ فراهمکردن امکان فرهنگی در شهری آسیبدیده نیز در نظر بود.این اقدام نمونهای از تبدیل اعتبار هنرمند و همراهی مخاطبان به فعالیت عمومی است.[^29]
معرفی موسیقی ایران
کنسرتهای شجریان در خارج از کشور، هم مخاطبان ایرانی مهاجر داشت و هم علاقهمندان غیرایرانی موسیقی.حضور در این فضاها امکان میداد موسیقی دستگاهی با ساختار، سازها و شعر فارسی خود عرضه شود.
در معرفی دانشگاه استنفورد برای جایزهٔ بیتا، بر نقش او در پیوند شعر و موسیقی و اهمیت صدایش برای ایرانیان داخل و خارج از کشور تأکید شده است.نامهٔ مدیرکل یونسکو پس از درگذشت او نیز انتقال میراث شعر فارسی و تقویت پیوند فرهنگی فارسیزبانان را از وجوه کارنامهاش دانسته است.
جوایز و تقدیرها
سال | عنوان | ماهیت |
|---|---|---|
۱۹۹۹ | مدال پیکاسو یونسکو | تقدیر از فعالیت هنری |
۲۰۰۴ | گرمی برای بیتو بهسر نمیشود | نامزدی بهترین آلبوم موسیقی سنتی جهان |
۲۰۰۶ | گرمی برای فریاد | نامزدی بهترین آلبوم موسیقی سنتی جهان |
۲۰۰۷ | مدال موتسارت یونسکو | سال درجشده در نامهٔ مدیرکل یونسکو |
۱۳۸۹ /۲۰۱۰ | جایزهٔ بیتا | سومین دورهٔ جایزه در دانشگاه استنفورد |
۱۳۹۳ /۲۰۱۴ | نشان هنر و ادب فرانسه، درجهٔ شوالیه | نشان فرهنگی |
۱۳۹۶ | نشان عالی هنر برای صلح | تقدیر جشنوارهٔ هنر برای صلح |
۱۳۹۸ /۲۰۱۹ | جایزهٔ ویژهٔ حامیِ جوایز موسیقی آقاخان | تقدیر از سهم ماندگار در میراث موسیقی |
منابع رسمی گرمی، استنفورد، یونسکو و جوایز موسیقی آقاخان، مبنای تفکیک این عناویناند.دربارهٔ مدال موتسارت، در برخی زندگینامهها سال ۲۰۰۶ آمده، اما نامهٔ مدیرکل یونسکو سال ۲۰۰۷ را ذکر میکند.همچنین عنوان رسمیPatron’s Awardدر جوایز آقاخان، که در شماری از گزارشهای فارسی«خداوندگار موسیقی»ترجمه شده، یک جایزهٔ ویژه است.
مواضع عمومی و مناقشات سیاسی
اختلاف بر سر پخش آثار
مخالفت شجریان با شیوهٔ استفادهٔ صداوسیما از آثارش، به سال ۱۳۸۸ محدود نبود.در نامهٔ آن سال، به درخواست پیشین خود در سال ۱۳۷۴ اشاره کرد.موضوع، علاوه بر رضایت صاحب اثر، به نحوهٔ همراهکردن موسیقی با تصاویر و قرارگرفتن آن در زمینهای متفاوت از مقصود هنرمند مربوط میشد.
در خرداد ۱۳۸۸، او در نامه به عزتالله ضرغامی، مشخصاً به پخش«ایران ای سرای امید»اعتراض کرد و خواستار توقف استفاده از آثارش شد.مضمون نامه این بود که سرودهای دورهٔ انقلاب را نباید بدون رضایت او به شرایط سیاسی تازه نسبت داد.
حمایت از معترضان و زبان آتش
شجریان پس از انتخابات ۱۳۸۸ از معترضان حمایت کرد و در واکنش به تعبیر«خسوخاشاک»، خود را صدای آنان معرفی کرد.مصاحبههای او با رسانههای خارج از کشور، این موضع را برجستهتر کرد و مخالفت منتقدان سیاسیاش را نیز برانگیخت.
«زبان آتش»، مشهور به«تفنگت را زمین بگذار»، با شعر فریدون مشیری، آهنگ شجریان و تنظیم مجید درخشانی، مهمترین نمود موسیقایی این دوره بود.درخشانی در گفتوگویی همزمان با انتشار اثر توضیح داد که شجریان پیشتر روی شعر کار کرده بود و صورت موسیقایی آن را تغییر داد.
نقدها و پاسخها
منتقدان سیاسی شجریان، بهویژه در رسانههای اصولگرا، حضور او در رسانههای خارجی و کاربرد اعتراضی آثارش را در تشدید فضای سیاسی مؤثر میدانستند.در گفتوگوی تسنیم با حمیدرضا نوربخش در سال ۱۳۹۵، همین انتقادها مطرح شد.
نوربخش در پاسخ، میان اعتراض شجریان به رفتار سیاسی مشخص و مخالفت با کلیت نظام تفاوت گذاشت.او همچنین پیام«زبان آتش»را دعوت به پرهیز از خشونت دانست و با این برداشت که گفتوگو با یک رسانه لزوماً به معنای همعقیدگی با آن است، مخالفت کرد.اینها دفاع و تفسیر نوربخش از مواضع شجریاناند و باید با همین انتساب خوانده شوند.
مسئلهٔ ربنا و محدودیت اجرا
نوربخش تصریح کرده است که شجریان«ربنا»و مناجات افشاری را از مخالفت با پخش آثارش مستثنا میدانست.این موضوع به مناقشهای مستقل دربارهٔ رابطهٔ میراث عمومی، موضع سیاسی هنرمند و تصمیم رسانهٔ رسمی تبدیل شد.
در سالهای بعد از ۱۳۸۸، اجرای عمومی شجریان در داخل ایران با محدودیت روبهرو شد؛ بااینحال، فعالیت برونمرزی و انتشار برخی آثار ادامه یافت.انتشار طریق عشق در سال ۱۳۹۵ نیز نشان میدهد که نباید وضعیت کنسرت، پخش رسانهای و عرضهٔ آلبوم را یکسان فرض کرد.
بیماری، درگذشت و یادمان
شجریان در سالهای پایانی با بیماری سرطان درگیر بود.در پیام نوروزی ۱۳۹۵، از سابقهٔ طولانی بیماری با تعبیر«مهمان پانزدهساله»یاد کرد.درمان و تشدید مشکلات جسمی، حضور صحنهای و عمومی او را محدود ساخت.کاهش فعالیت این دوره را نمیتوان بدون شواهد تخصصی به افت آواز بر اثر افزایش سن نسبت داد.
او در ۱۷ مهر ۱۳۹۹ در بیمارستان جم تهران درگذشت.پیکرش در ۱۹ مهر، با حضور خانواده و جمعی از چهرههای فرهنگی، در محوطهٔ آرامگاه فردوسی در توس دفن شد.این محوطه، که آرامگاه مهدی اخوان ثالث را نیز دربرمیگیرد، پیوند نمادینی میان شعر فارسی و آواز او ایجاد کرده است.
پیش از درگذشت، شورای شهر تهران در فروردین ۱۳۹۸ با نامگذاری بلوار فلامک به نام شجریان موافقت کرده بود.این مصوبه، در کنار ثبت«ربنا»و تقدیرهای فرهنگی، نشاندهندهٔ استمرار شناسایی رسمی جایگاه هنری او در دورهای است که اختلاف سیاسی پیرامونش ادامه داشت.
بازتولید آثار در حافظهٔ فرهنگی
مرغ سحر
«مرغ سحر»، ساختهٔ مرتضی نیداوود بر شعر محمدتقی بهار، پیش از شجریان وجود داشت و خوانندگان متعددی آن را اجرا کرده بودند.جایگاه شجریان در تاریخ این اثر، به بازخوانی و تثبیت یکی از صورتهای مشهور آن مربوط است.
تکرار اجرای«مرغ سحر»در کنسرتها و همراهی مخاطبان، آن را به بخشی از رابطهٔ او با شنوندگان تبدیل کرد.این تجربه نشان میدهد که یک تصنیف تاریخی میتواند با اجرای تازه، دوباره وارد زندگی عمومی شود؛ بدون آنکه سهم پدیدآورندگان اصلی آن محو شود.
ایران ای سرای امید در سال ۱۴۰۴
پس از حملهٔ اسرائیل به ایران در خرداد ۱۴۰۴، بازخوانی نغمههای میهنی در عزاداریهای محرم مورد توجه قرار گرفت.محمود کریمی در روایتی از دیدار با آیتالله سیدعلی خامنهای نقل کرد که پس از تقدیر از اجرای«ای ایران ایران»، از او خواسته شده بود«ایران ای سرای امید»را نیز بخواند.این نقل در تیر همان سال منتشر شد.
نوحهای با مطلع«ایران ای سرای امید، ای حرم آل محمد»نیز با صدای کریمی اجرا شد؛ اجرای آن در ۳ آذر ۱۴۰۴ در پایگاه رسمی دفتر رهبری ثبت شده است.
این بازآفرینی، استفاده از ظرفیت ملودیک و حافظهٔ عمومی«سپیده»در زمینهای آیینی و میهنی بود.از آن میتوان استمرار حیات اجتماعی اثر را دریافت؛ اما نمیتوان بهتنهایی نتیجهای فراگیر دربارهٔ تأیید تمام مواضع سیاسی شجریان یا پایان اختلافهای گذشته گرفت.در انتساب هنری نیز، اثر اصلی همچنان حاصل شعر ابتهاج، موسیقی لطفی و آواز شجریان است.
کتابها و مستندها
راز مانا، حاصل گفتوگوهای محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضا کاشی و علیاصغر رمضانپور با شجریان، از منابع مهم شناخت روایت شخصی او از زندگی و موسیقی است.لطیفهٔ نهانیو خسرو خوبان، با گردآوری مهران حبیبینژاد، بخشهایی از گفتوگوها و مطالب مرتبط با او را دربرمیگیرند.این آثار، در کنار ارزش اطلاعاتی، باید با توجه به تفاوت میان خودروایت، مصاحبه و پژوهش مستقل خوانده شوند.
اثر | پدیدآورنده یا رسانه | محور |
|---|---|---|
راز مانا | محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضا کاشی و علیاصغر رمضانپور | زندگی، تجربه و دیدگاههای شجریان |
لطیفهٔ نهانی | مهران حبیبینژاد | زندگی هنری و گفتوگوها |
خسرو خوبان | مهران حبیبینژاد | مجموعهٔ تکمیلشدهٔ مطالب و مصاحبهها |
شجریان، پژواک روزگار | صادق صبا؛ بیبیسی فارسی | موسیقی، زندگی و مواضع اجتماعی |
شجریان؛ از سپیده تا فریاد | مهدی طوسی؛ تهیهکنندگی امیرحسین زحمتکش | مسیر هنری و سیاسی |
همسفر با مرغ سحر | حسن سربخشیان؛ ایران اینترنشنال | سفرهای اجرایی و روایت همراهان |
مستند از سپیده تا فریاد، که در سال ۱۳۹۷ عرضه و بعد از شبکهٔ افق پخش شد، با مناقشه دربارهٔ شیوهٔ انتخاب و تفسیر وقایع روبهرو شد.حامیانش آن را تلاشی برای بازخوانی وجوه کمترگفتهشده و منتقدانش روایتی گزینشی دانستند.تفاوت این فیلم با مستندهای رسانههای خارج از کشور، بخشی از رقابت بر سر تصویر عمومی شجریان را نشان میدهد.
آثار شاخص
جدول زیر گزیدهای از آثار است؛ تاریخ اجرای اولیه، ضبط و انتشار در کارنامهٔ شجریان همیشه یکسان نیست.
اثر | همکار اصلی یا ترکیب شاخص | جایگاه |
|---|---|---|
رباعیات خیام | فریدون شهبازیان؛ دکلمهٔ احمد شاملو | پیوند آواز و شعرخوانی |
راستپنجگاه | محمدرضا لطفی، ناصر فرهنگفر | اجرای شاخص دستگاهی |
«شبنورد» | مجموعهٔ چاووش | موسیقی دورهٔ انقلاب |
سپیده | محمدرضا لطفی، گروه شیدا؛ شعر ابتهاج | تصنیف میهنی و آواز ماهور |
«ربنا» | اجرای بدون ساز | دعای قرآنی و حافظهٔ رمضان |
آستان جانان | پرویز مشکاتیان، ناصر فرهنگفر | سنتور، تنبک و آواز |
بیداد | پرویز مشکاتیان و گروه نوازندگان | آواز، تصنیف و گروهنوازی |
نوا، مرکبخوانی | پرویز مشکاتیان و همراهان | پیوند فضاهای دستگاهی |
دستان | پرویز مشکاتیان، گروه عارف | آواز و قطعات چهارگاه |
پیام نسیم، دل مجنون و سرو چمان | پیرنیاکان، عندلیبی و اعیان | دورهٔ کنسرتهای گروه کوچک |
دلشدگان | حسین علیزاده؛ فیلم علی حاتمی | پیوند آواز و سینما |
یاد ایام | گروه همراه و همایون شجریان | از آثار شناختهشدهٔ دههٔ ۱۳۷۰ |
چشمه نوش | محمدرضا لطفی، مجید خلج | ساز و آواز |
در خیال | مجید درخشانی | آهنگسازی و آواز دستگاهی |
شب، سکوت، کویر | کیهان کلهر و نوازندگان | پیوند با موسیقی خراسان |
بوی باران | حسین یوسفزمانی | تجربهٔ آهنگسازی متفاوت |
زمستان است | علیزاده، کلهر و همایون شجریان | اجرای شعر اخوان ثالث |
بیتو بهسر نمیشودو فریاد | همان گروه چهارنفره | دو اثر نامزد گرمی |
همنوا با بم | همان گروه چهارنفره | اجرای هنری و فعالیت اجتماعی |
ساز خاموشو سرود مهر | همان گروه چهارنفره | ادامهٔ همکاری مشترک |
رندان مستو مرغ خوشخوان | مجید درخشانی، گروه شهناز | دورهٔ متأخر اجرا |
«زبان آتش» | شعر مشیری؛ تنظیم درخشانی | اثر اجتماعی سال ۱۳۸۸ |
این گزیده بر زندگینامهها، گزارشهای کارنامه، معرفی گروه شهناز و اطلاعات رسمی گرمی استوار است.
جایگاه در فرهنگ ایران
میراث شجریان در چند سطح قابل تشخیص است:در موسیقی، مجموعهای از اجراهای مرجع و تجربههای همکاری؛ در آموزش، شیوهای برای عبور از حفظ ردیف به بیان شخصی؛ در فرهنگ دینی،«ربنا»و مناجات رمضان؛ و در حافظهٔ ملی، تصنیفهایی که در موقعیتهای مختلف تاریخی بازخوانی شدهاند.
در کنار این وجوه، مواضع سیاسی و محدودیتهای ناشی از مناقشات، بخشی از زندگی عمومی اوست.بااینحال، تقلیل کارنامهاش به سیاست، همانقدر از دقت تاریخی میکاهد که حذف آن از زندگینامه.ارزیابی او نیازمند دیدن همزمان مهارت فردی، سهم همکاران، نهادهای موسیقی، نقش رسانه و مشارکت مخاطبان است.
استمرار شنیدهشدن«ربنا»،«مرغ سحر»و«سپیده»در زمینههای متفاوت، نشان میدهد که صدای او در یک گروه اجتماعی یا یک دورهٔ سیاسی محصور نمانده است.از مجموع این نمونهها میتوان جایگاهش را در اتصال میراث موسیقی و شعر فارسی به تجربهٔ زیستهٔ ایرانیان توضیح داد؛ میراثی که هم موضوع تحسین هنری است و هم همچنان موضوع نقد و تفسیر.

دعای ربنا

آمدهام که سر نهم

کمانچه و آواز
آثار هنری
آلبومها
برخی از آلبومهای بر جای مانده از محمدرضا شجریان عبارتاند از:
لیست آثار | ||||||||||||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
شماره | اثر | شماره | اثر | شماره | اثر | شماره | اثر | شماره | اثر | شماره | اثر | شماره | اثر | شماره | اثر | |
۱ | چهره به چهره | ۲ | گلبانگ شجریان | ۳ | چاووش ۱ (به یاد عارف) | ۴ | چاووش ۲ | ۵ | چاووش ۳ | ۶ | چاووش ۶ (سپیده) | ۷ | چاووش ۷ | ۸ | چاووش ۹ (جان جان) | |
۹ | راز دل (خون جوانان وطن) | ۱۰ | خلوتگزیده | ۱۱ | انتظار دل | ۱۲ | پیوند مهر | ۱۳ | آستان جانان | ۱۴ | سرّ عشق (ماهور) | ۱۵ | بیداد | ۱۶ | نوا (مرکبخوانی) | |
۱۷ | دستان | ۱۸ | دود عود | ۱۹ | ساز قصهگو و کنسرت بزرگداشت حافظ | ۲۰ | پیام نسیم | ۲۱ | دل مجنون | ۲۲ | سرو چمان | ۲۳ | آسمان عشق | ۲۴ | دلشدگان | |
۲۵ | دیلمان | ۲۶ | رباعیات خیام | ۲۷ | چشمهٔ نوش | ۲۸ | بهاریه | ۲۹ | یاد ایام | ۳۰ | جان عشاق | ۳۱ | گنبد مینا | ۳۲ | پیغام اهل دل (همایونمثنوی) | |
۳۳ | در خیال | ۳۴ | رسوای دل | ۳۵ | عشق داند | ۳۶ | شب وصل | ۳۷ | معمای هستی | ۳۸ | شب، سکوت، کویر | ۳۹ | آهنگ وفا | ۴۰ | آرام جان | |
۴۱ | بوی باران | ۴۲ | زمستان است | ۴۳ | بی تو بهسر نمیشود | ۴۴ | فریاد | ۴۵ | همنوا با بم | ۴۶ | جام تهی | ۴۷ | ساز خاموش | ۴۸ | سرود مهر | |
۴۹ | غوغای عشقبازان | ۵۰ | آه باران | ۵۱ | زبان آتش | ۵۲ | رندان مست | ۵۳ | مرغ خوشخوان | ۵۴ | رنگهای تعالی | ۵۵ | طریق عشق | |||
خواننده تیتراژ فیلم
خوانندهٔ تیتراژ فیلم | |
|---|---|
سال | آلبوم |
۱۳۷۰ | دلشدگان |
۱۳۸۱ | ابجد |
۱۳۸۴ | زمستان است |
آوازهای سیاسی
«همراه شو عزیز» یکی از آثار شجریان است که با همکاری گروه «شیدا» و «عارف» در سال ۱۳۵۸ تولید شده و یکی از قطعات آلبوم «چاووش۷» است. این اثر با آهنگسازی پرویز مشکاتیان در آواز اصفهان اجرا شده است. شعر «همراه شو عزیز» سروده شخصی است با نام مستعار برزین آذرمهر که برخی او را پرویز مشکاتیان میدانند. «همراه شو عزیز» در اواخر دهه هشتاد بازهم مورد توجه قرار گرفت و بسیار شنیده شد.
تصنیف «سپیده» یا «سرای امید» در روزهای نخست انقلاب سال ۱۳۵۷ با شعری از هوشنگ ابتهاج به آهنگسازی زندهیاد لطفی و صدای محمدرضا شجریان تولید و منتشر شد. لطفی درباره ساخت این قطعه گفته است:
«تصنیف سپیده دیرتر از مقدمه آن ساخته شدهاست. چند ماه پیش از نخستین کنسرت این اثر، وقتی به منزل سایه (هوشنگ ابتهاج) رفتم و با سهتار، آهنگ تصنیف را برای او نواختم، علاقمند شد که شعر آن را بسراید. خواهش کردم هرچه زودتر اقدام کند چون کنسرت در راه بود و بدون این تصنیف، کارمان ناقص میماند. کار سرودن شعر طولانی شد و من نگران بودم، تا اینکه یک هفته مانده به اجرای کنسرت شعر آماده شد و من آن را نزد شجریان بردم.
آنطور که مسئولان آن زمان میگویند محمدرضا لطفی شب پیش از پیروزی انقلاب اسلامی قطعه «سپیده» یا «سرای امید» را به رادیو برد و پخش شد. اما گویا اصل ماجرا به این شکل نبوده است. میگویند محمدرضا لطفی پیش از بردن قطعهاش به رادیو آن را توسط هوشنگ ابتهاج به صداوسیما برده و برای پخش آن به مسئولان وقت پیشنهاد همکاری داده اما مسئولان تلویزیون با تکبر او را از صداوسیما راندهاند. مسئولان پس از ورود امام خمینی (ره) به ایران قطعه «سرای امید» یا همان «سپیده» را برای پخش از لطفی میخواهند و او نیز قطعه را برای پخش به آنها میرساند. این اثر تصنیفی است که در دستگاه ماهور اجرا و ساخته شده است. تصنیف «سپیده» در آلبوم «چاووش6» موجود است. آلبوم «چاووش 6» امروز با نام «سپیده» در دسترس است. لطفی بعدها نسبت به آهنگ «سپیده» از محمدرضا شجریان گلایه کرده بود. او با انتقاد از شجریان درباره عدم معرفی دستاندرکاران ساخت تصنیف گفته بود: «در بیشتر خبرهای روزنامهای و سایتها و وبلاگها، تصنیف ایران ای سرای امید به نام شجریان رقم خورده است. نه از شاعر آن و نه از سازنده و سرپرست و معرف آن به رادیو و تلویزیون خبری هست.»
«از خون جوانان وطن لاله دمیده» یکی از سرودههای مطرح عارف قزوینی است که آن را با نامهای «راز دل» و «هنگام می» نیز میشناسند. عارف قزوینی که خود آهنگسازی این اثر را به عهده داشته، شعر این تصنیف را براساس شخصیت سیاوش در شاهنامه فرودسی سروده است. این اثر باوجود قدیمی بودن اما همچنان یکی از آثار سیاسی معاصر ماست. عارف قزوینی در دیوان خود و در مقدمهای بر این تصنیف، نوشته است: «این تصنیف در دوره دوم مجلس شورای ایران در تهران ساخته شده است. بواسطه عشقی که حیدرخان عمواوغلی بدان داشت، میل دارم این تصنیف به یادگار آن مرحوم طبع گردد. این تصنیف در آغاز انقلاب مشروطه ایران به یاد اولین قربانیان آزادی سروده شدهاست.» این اثر نخستین بار توسط عارف با یک سهتار اجرا شده است در حال حاضر نسخهای از آن موجود نیست. با آنکه خوانندگان پیش از انقلاب تصنیف «از خون جوانان وطن» را خواندهاند اما مشهورترین آنها اثری است که توسط محمدرضا شجریان خوانده شده است. شجریان نخستینبار در سال ۱۳۵۱ طی همکاری با گروه «شیدا» به سرپرستی محمدرضا لطفی این اثر را خواند. او در سال ۱۳۵۸ در همکاری با فرامرز پایور بار دیگر این اثر با تنظیم جدید خواند. سالارعقیلی، امیرحسین طائی، علیرضا قربانی و برخی دیگر از خوانندگانی هستند که تصنیف «از خون جوانان وطن» را بازخوانی کردهاند
«برادر بیقراره» یا «شبنورد» یکی دیگر از آثار مطرح محمدرضا شجریان است که در برههای خاص منتشر شد. «شبنورد» دومین آلبوم «چاووش۲» است که با صدای شجریان و شهرام ناظری منتشر شد. این آلبوم که «برادر غرق خونه» یکی از قطعات آن است به آهنگسازی محمدرضا لطفی با اجرای گروه «شیدا» تولید شده است. شعرهای آلبوم مذکور توسط محمد فرخییزدی و اصلان اصلانیان سروده شدهاند. قطعه «شبنورد» از مهمترین و مطرحترین آهنگهای آلبوم «چاووش۲» است. آلبوم «چاووش۲» و قطعه «برادر غرق خونه» تحت تاثیر شرایط اجتماعی، سیاسی ایران در اوائل انقلاب اسلامی تولید و ارائه شد. آنطور که محمدرضا لطفی گفته، این سرودها در زیر زمین خانه مسکونی او تولید شدهاند و نوار کاست آن نیز همانجا تکثیر شده است.
«فریاد» نام آلبومی است که در دهه هشتاد توسط محمدرضا و حسین علیزاده در سال ۱۳۸۲ منتشر شد. قطعات این مجموعه موسیقایی سال ۱۳۸۱ در لسآنجلس در قالب کنسرت اجرا شد. این اثر پس از وقوع زلزله ویرانگر بم در دیماه سال ۱۳۸۲ طی برگزاری کنسرت به زلزلهزدگان بم تقدیم شد و عواید آن نیز به بازماندگان این حادثه اختصاص یافت. پس از آن بود که آلبوم تصویری آن با نام «همنوا با بم» منتشر شد. آلبوم «فریاد» در دستگاه راست پنجگاه، شور و همایون اجرا شده است. قطعه «فریاد» یکی از قطعات آلبوم مذکور است که شعر آن سروده مهدی اخوان ثالث است. در آلبوم «فریاد» قطعه دیگری نیز وجود دارد که شعر آن سروده فریدون مشیری است و این اثر نیز به زلزلهزدگان بم تقدیم شد ومضمون و محتوای شعر نیز با حادثه بم مرتبط است.
«زبان آتش» یا «تفنگت را زمین بگذار» را میتوان یکی از آخرین آثار سیاسی اجتماعی شجریان تلقی کرد. شعر این اثر سروده فریدون مشیری است و تنظیم آن به عهده مجید درخشانی بود. محمدرضا شجریان که در سال ۱۳۸۸ هنوز درگیر بیماری و بستر نبود این اثر صلحطلبانه را به مردم ایران تقدیم کرد. سال ۱۳۸۸ در تاریخ سیاسی اجتماعی کشور یکی از مقاطع پراتفاق بود.
جوایز
جوایز و افتخارات محمدرضا شجریان | ||
|---|---|---|
تاریخ | عنوان | توضیحات |
فروردین ۱۳۹۸ | نامگذاری خیابان به نام «شجریان» | اعضای شورای شهر تهران با تغییر نام بلوار فلامک جنوبی و شمالی در منطقه ۲ تهران به نام «محمدرضا شجریان» موافقت کردند. |
فروردین ۱۳۹۸ | جایزه بنیاد آقاخان | جشنواره موسیقی بنیاد آقاخان جایزه ویژه «خداوندگار موسیقی» را به محمدرضا شجریان تقدیم کرد. |
شهریور ۱۳۹۶ | نشان عالی هنر برای صلح | در پنجمین جشنواره بینالمللی هنر برای صلح نشان عالی هنر برای صلح به محمدرضا شجریان و ۳ هنرمند دیگر اهدا شد. |
تیر ۱۳۹۳ | نشان شوالیه | نشان شوالیهٔ ملی لیاقت در آیینی رسمی در سفارت فرانسه در تهران به شجریان اهدا شد. |
آبان ۱۳۸۹ | جایزه بیتا | جایزه بیتا در دانشگاه استنفورد آمریکا به محمدرضا شجریان اهدا شد. |
۱۳۷۸ | جوایز یونسکو و گرمی | محمدرضا شجریان موفق به دریافت جایزه پیکاسو و دیپلم افتخار از طرف سازمان یونسکو در پاریس شد. |
آثار ساخته شده درباره محمدرضا شجریان

آهنگ مرغ سحر
محمدرضا شجریان، اسطوره موسیقی ایران، نه تنها با صدای بیبدیل خود در تاریخ موسیقی ایران ماندگار شد، بلکه آثار و زندگی او دستمایه خلق کتابها، فیلمهای مستند و اشعار برجستهای نیز شده است:
کتاب

بهار دلکش
در حوزه زندگی و آثار استاد محمدرضا شجریان، چندین کتاب نوشته شده که در میان علاقهمندان به موسیقی و ادبیات فارسی جایگاه ویژهای دارند. برخی از این کتابها عبارتاند از:
نام کتاب | توضیحات | نویسنده/گردآورنده | ناشر |
|---|---|---|---|
راز مانا | این کتاب حاصل گفتوگوهایی با استاد شجریان بوده است. | محسن گودرزی، محمدجواد غلامرضاکاشی، علیاصغر رمضانپور | انتشارات گام نو |
هزار گلخانه آواز | اثری گردآوری شده که در آن ردیفهای آوازی با توضیحات معرفی شدهاند. | کاظم مطلق، مهدی عابدینی (با توضیحات حمید جواهریان) | انتشارات فراگفت |
لطیفهٔ نهانی | گزیدهای از گفتوگوها و نقدهایی درباره شجریان. | ذبیحالله حبیبینژاد | انتشارات ماهور |
خسرو خوبان | به زندگی و کارنامه شجریان پرداخته است. | مهران حبیبینژاد | انتشارات شلفین |
نغمههای سیاووش | شامل متن آوازها و تصنیفهای اجرا شده در ۵۱ آلبوم استاد شجریان. | محمد حکیمی کاخکی | انتشارات نینگار |
سروش مردم | به زندگی و اندیشههای استاد پرداخته است. | عرفان قانعیفرد | انتشارات دادار |
گفتاورد
روز شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۵۶، مجله تماشا، مصاحبه مفصلی را با محمدرضا شجریان، جوان ۳۷ ساله و خوشصدای موسیقی اصیل ایرانی در رادیو، منتشر کرد، این مصاحبه را یوسف خانعلی گرفته بود. خانعلی از سیر تا پیاز زندگی شجریان را از او پرسید، از تلاوت قرآن و دوران معلمی تا آوازخوانیاش در رادیو و نام کوچک او که هنوز بر همگان پوشیده بود.
جی پلاس، همه آنروزها، استاد شجریان را با همان نام فامیلی میشناختند و گاهی هم «سیاوش»، نامی که اوایل در رادیو برای خود برگزید که به قول خودش آتش عصبانیت خانواده را شعلهورتر از چیزی که هست نکند، چراکه آنان به شدت مذهبی بودند و دلشان نمیخواست فرزندشان قدم به دنیای موسیقی بگذارد. مشروح سخنان استاد شجریان را در این مصاحبه در پی میخوانید:
مشهدی هستم
اصلا مشهدی هستم و در سال ۱۳۱۹ در یک خانواده متوسط و معتقد به شعائر مذهبی به دنیا آمدهام. پدرم صاحب صداست و سالیان سال است که سعی کرده صدایش را در تلاوت قرآن کریم به کار ببرد. من تحت تاثیر پدرم توانستم با قرآن آشنا بشوم و آن را یاد بگیرم و توانستم در کلاس ششم ابتدایی ساعت درس و جلسات قرآن را به عنوان معلم اداره کنم. این ذوق و شوق در تمام سالهای تحصیل در دبستان و دبیرستان با من همراه بود تا اینکه دوره دبیرستان را به پایان رساندم و به دانشسرا رفتم و بعد معلم شدم. بعد از اینکه به عنوان معلم به استخدام دولت درآمدم به روستایی به نام «رادکان» در بخش چناران که در شانزده – هفده فرسخی مشهد قرار داشت منتقل شدم. سال اول را با دوستی گذراندم که بیشترین حرفهایش با من و یا بیشترین حرفهای من با او بحث و اظهار نظر درباره موسیقی بود. در آن سال، که اولین سال دوری ما از مشهد و از خانواده بود، رادیو تنها انیس و مونس ما به شمار میرفت و به همین دلیل بیشتر وقتها هر دو با هم به برنامههای موسیقی رادیو گوش میدادیم و اغلب هم بحث و گفتوگوی ما درباره موسیقی از همین جا شروع میشد. یادم رفت بگویم که این دوست من آقای ابوالحسن کریمی بود که از کودکی و دوران دبستان و دبیرستان و دانشسرا با هم بودیم.
یک شب آقای کریمی سنتوری را که از یکی از دوستانش گرفته بود با خود به منزل آورد و آن شب من بعد از ساعتها تمرین بالاخره آهنگی را که همیشه زمزمهاش میکردم با سنتور زدم و از همان شب شروع به یاد گرفتن سنتور کردم. یادم هست که در آن سالها یعنی ۱۳۳۶ آقای اکبر گلپایگانی به رادیو آمده بودند و میخواندند و خواندن ایشان سبب شده بود که من تنها برنامههای ایشان را گوش کنم، بلکه بیش از پیش به موسیقی علاقهمند بشوم. البته پیش از ایشان آقایان فاختهای و بنان هم در رادیو بودند که من برنامههای آنها را هم گوش میدادم.
از تلاوت قرآن تا امتحان آواز در رادیو
تا چند سال قبل از این تاریخ در رادیو مشهد قرآن تلاوت میکردم که هنوز هم آن را افتخاری برای خود میدانم. بعدها هم برنامه «اشعار عارفانه» رادیو مشهد را اجرا کردم تا اینکه در سال ۱۳۴۵ به توصیه آقای دکتر شریفی، معاون رادیو مشهد، به تهران آمدم و در شورای موسیقی رادیو امتحان خوانندگی و آواز دادم.
تا آنجا که به خاطرم مانده امتحان در اتاق بزرگی برگزار شد که میگفتند شورای موسیقیست، و با تا آنجا که یادم هست برخی از استادان موسیقی از جمله آقایان مختاری، مشیرهمایون شهردار، علی تجویدی و همایون خرم در آن جمع حضور داشتند. وقتی امتحان برگزار شد برخی از این استادان مرا بسیار تشویق کردند و از نحوه ارائه و اجرای من خوششان آمد. یادم هست که آقای علی تجویدی ضمن تشویق از من سوال کردند که ترانه هم میخوانم یا نه؟ گفتم من فقط آواز میخوانم... آقای تجویدی دیگر چیزی نگفتند و من از اتاق شورای موسیقی بیرون آمدم. نزدیک به دو هفته طول کشید تا جواب امتحان را دریافت کردم. بعد از آن همه رفتن و آمدنها روزی که موفق شدم جواب امتحان را از شورای موسیقی بگیرم، دیدم نوشتهاند: «آقای شجریان بسیار بااستعداد است ولی فعلا به کار رادیو نمیآید.»
وقتی دیدم در نامه چنین چیزی نوشتهاند خیلی ناراحت شدم و این سوال برای من پیش آمد که چه علتی وجود دارد که من به درد رادیو نمیخورم؟ در آن چند روزی که در تهران بودم و هر روز برای گرفتن جواب امتحان به رادیو میرفتم با آقای بدیعزاده آشنا شده بودم و ایشان اصرار داشتند در برنامه «شما و رادیو» خوانندگی کنم که البته من هم قبول نکردم. وقتی جواب امتحان را گرفتم، از آنجا که ناراحت بودم و کمی هم ابهام داشت پیش آقای بدیعزاده رفتم و ماجرا را برایشان تعریف کردم. اتفاقا در همان لحظات آقای تجویدی از اتاق خودش بیرون آمد. آقای بدیعزاده گفت: «پس چرا توی نامهاش نوشتهاید فعلا به کار رادیو نمیآید؟» آقای تجویدی در جواب گفت: «برای اینکه فعلا بودجه نداریم و نمیتوانیم به ایشان حقوق بدهیم.»
وقتی آقای تجویدی این حرف را زدند من به حرف آمدم و گفتم: «چه کسی از شما تقاضای پول کرده؟ من از شما خواستم صدایم را امتحان کنید و ببینید به کار رادیو میخورد یا نه؟»
یادم هست که آقای بدیعزاده دوباره رو کرد به آقای تجویدی و گفت: «حالا که خودت هم صدای این جوان را تایید میکنید، پس بردار زیر این نامه بنویس که فعلا به خاطر نبودن بودجه نمیتوانیم در رادیو از وجود ایشان استفاده کنیم...» به یاد ندارم که آن روز آقای تجویدی چیزی زیر آن نامه نوشت یا نه، ولی یادم هست که از من خواستند یک بار دیگر بروم و امتحان بدهم. دفعه دوم آقای حسینعلی ملاح هم در جلسه شورای موسیقی حضور داشت و ضمن اینکه چند سوال از من کرد، خواست که یک قطعه ضربی هم بخوانم تا ببیند استعداد من در مورد درک ضرب چگونه است. این جلسه امتحان هم با موفقیت تمام شد و شنیدم که آقای ملاح در پایان امتحان گفت: «ایشان هیچ ایرادی ندارند، منتها باید ببینیم کدامیک از تهیهکنندگان رادیو حاضر هستند از وجود ایشان در برنامههای خود استفاده کنند.»
در همین موقع تصمیم گرفتم نواری از صدای خودم را پیش مرحوم پیرنیا، پایهگذار و مسئول برنامه «گلها»، ببرم. ایشان بعد از گوش کردن نوار مرا خیلی تشویق کردند و حتی گفتند که خودم را برای شرکت در تازهترین برنامه گلها که قصد ضبط آن را دارند آماده کنم. از این حرف آقای پیرنیا خیلی خوشحال شدم. بعد از چند روز برنامه «برگ سبز ۲۱۶» را با سنتور آقای رضا ورزنده در افشاری ضبط کردیم. همین که ضبط این برنامه تمام شد به مشهد برگشتم و آقای پیرنیا به من قول دادند که بنده را به تهران منتقل کنند و در برنامه گلها از من استفاده کنند. اما از بد حادثه بعد از رفتن من به مشهد گویا ایشان به دلیل اختلاف سلیقهای که با رادیو پیدا کرده بودند از رادیو کنار رفتند و به این ترتیب امید من از منتقل شدن به تهران تا حدودی قطع شد ولی آقای محمود فرخ که یکی از شاعران و ادیبهای معروف خراسان هستند باعث شدند که به تهران منتقل بشوم و فعالیتهای موسیقی را شروع کنم. به دلیل کنارهگیری آقای پیرنیا از رادیو کار من در اوایل قدری با اشکال روبهرو شد تا اینکه با استاد احمد عبادی، استاد چیرهدست سهتار، آشنا شدم. این آشنایی سبب شد که من تحت تربیت اخلاقی و هنری ایشان توانستم خیلی چیزها یاد بگیرم و بسیاری از اشکالات موجود در سر راهم را کنار بزنم. حتی روابط ما چنان عمیق شد که حالت پدر و پسر پیدا کرد و من هنوز هم حرمت پدرانه استاد را نگه میدارم و هرگز فراموش نمیکنم که در شناساندن و راهنمایی من ایشان سهم بزرگی داشتند و دارند.
مدتها در خدمت استاد عبادی بودم و هنوز هم هستم. در طول این مدت خیلی چیزها از استاد عبادی یاد گرفتهام. گذشته از استاد عبادی، در همان سالها خدمت آقای اسماعیل مهرتاش هم رفتم که قبل از من آقای منتشری و آقای وفایی هم در کلاس ایشان تحت تعلیم آواز بودند. در همین کلاس خیلی زود توانستم جایی هم خودم باز کنم و آقای مهرتاش هم به همین جهت محبت زیادی به من نشان میدادند. این وضع چند سال طول کشید تا اینکه در سال ۱۳۵۰ با مرحوم نورعلی برومند که در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی تدریس میکرد آشنا شدم و مدتی زیر نظر ایشان تعلیم گرفتم. چند سال پیش هم به وسیله آقای فرامرز پایور با استاد عبدالله خان دوامی آشنا شدم و ردیفهای موسیقی را پیش ایشان کار کردم. هنوز هم پیش ایشان هستم و یاد میگیرم چراکه ایشان در مورد موسیقی ایرانی یک دریا آگاهی دارند و همیشه میشود از آگاهیهایشان بهرهها برد. در مورد ردیفهای موسیقی ایرانی به چیزهایی که از ایشان یاد گرفتهام خیلی متکی هستم.
معلم اولیه من هم همین رادیو بود
[...] دوباره درباره روزهایی حرف بزنم که در مشهد بودم و تحصیل و تدریس میکردم؛ من و دوستم آقای کریمی در طول سه سالی که در روستای رادکان بودیم اغلب اوقات تمرین آواز میکردیم. شبها تا دیروقت بیدار میماندیم تا برنامه گلهای رادیو را گوش کنیم. معمولا ترانههای قدیمی و آوازهای برنامه گلها را تمرین میکردیم. فضای باز روستای رادکان هم خودش کمک میکرد که فارغ از قید و بند محیط بخوانم و تمرین کنم. منظورم از قید و بند محیط این است که وقتی در مشهد بودم، همانطور که گفتم بیشتر قرآن میخواندم و در مجالس مذهبی شرکت میکردم، به همین دلیل وقتی به طرف موسیقی کشیده شدم خیلیها از من رنجیده شدند. آمدنم به روستای رادکان واقعا فرصتی شد تا بتوانم با فراغت به چیزی بپردازم یا تمرین کنم که دوستش داشتم. گاهی آنقدر میخواندم که دیگر نمیتوانستم حرف بزنم. به طور کلی میتوانم بگویم برنامه گلهای رادیو بود که مرا به موسیقی ایرانی مشتاق کرد و معلم اولیه من هم همین رادیو بود. از آنجا که یاد گرفتن در رادیو یکطرفه است من خیلی چیزها از رادیو یاد گرفته بودم بیآنکه بدانم اسمشان چیست و به همین دلیل دربهدر دنبال کسی میگشتم تا اسم چیزهایی را که یاد گرفته بودم به من یاد بدهد.
چند سال پیش که به اتفاق عدهای از دوستانم به شکار رفته بودم در روستایی مردی را دیدم که داشت یکی از ترانههای «جاز» رادیو را میخواند. کاری ندارم که آن ترانه را چطور میخواند و آن ترانه چه بود و چه ارزشی داشت ولی میخواهم بگویم همان روز متاسف شدم از اینکه دیدم یک روستایی به جای اینکه ترانههای روستای خودش را بخواند، که میدانیم هر آبادی و هر روستایی فراوان ترانههای محلی بسیار زیبا و دلنشین دارد، ترانهای را میخواند که یک نفر شهری، آن هم شهریِ بیاعتنا به ارزشهای هنر شهر و مملکت خود آن را خوانده بود و بسیار هم مفتضح.
[...] لحظههای زمزمه شاید لحظههای حیرت و تفکر هرکس بوده باشد. فکر میکنم که آن دقایق زمزمه شاید دقایقی باشند که من ضمن خواندن، به خودم و آنچه که در ذهنم میگذرد میاندیشم. شاید هم دقایقی باشند که در عین وجود داشتن هنوز هم آنها را به درستی نشناختهام.
هنری که استاد نداشته باشد سرانجامش مرگ است
[...] برای ارج و احترام گذاشتن به یک استاد، در هر رشته که باشد فرقی نمیکند، معمولا نمیشود حدی قائل شد. آنچه مسلم است این است که تمام آن رشتهها و هنرهایی محکوم به فنا هستند که استادان آن رشتهها و هنرها از بین رفته باشند. هنری که استاد نداشته باشد سرانجامش مرگ است، چون به همت استادان است که هنر منتقل میشود، تکامل مییابد و میماند. وقتی آنها نباشند این همه هم نخواهند بود؛ بنابراین هرچه استادان هنر، ارج و عزت ببینند آن ارج و عزت را باید تجلیلی دانست که از هنر به عمل آمده است چراکه هنر به تنهایی وجود نداشته و ندارد و از طریق هنرمند است که معنا پیدا میکند. من و شما خیلیها را میشناسیم که به ساز زدن علاقه داشتند و دارند. خیلیها را میشناسیم که ویولن، تار یا سنتور در منزلشان دارند و گاهی هم بر سبیل تفریح و علاقه مینوازند، اما این را هم میدانیم که هیچ کدام از این سازها به وسیله هیچ یک از این افراد شخصیت پیدا نکردهاند، بلکه شخصیت خودشان را مدیون آنهایی هستند که عمرشان را و سراسر ذوق و زندگیشان را بر سر فراگرفتن آنها و نواختن آنها گذاشتهاند، یعنی همان افرادی که به عنوان هنرمند از آنها یاد میکنیم. پس اگر میگوییم هنر به وسیله هنرمند است که شخصیت و معنا پیدا میکند، با توجه به همین موضوع و مسئله است.
استادانی که شاگرد ندارند دیر یا زود از یادها میروند
مهمترین وظیفه شاگرد شاید این باشد که نشان بدهد به ارزشهای هنر و دانش استادش پی برده و به این ترتیب از او و هنرش قدردانی کند. شاگردی که بکوشد گفته استادش را یاد بگیرد در واقع کوشیده است تا دانش استادش را به طور تصاعدی افزایش دهد و به این ترتیب موجبات ماندگاری و دوام آن را فراهم سازد. اگر قبول کنیم که هنرمند به هنرش زنده است، همچنان که هنر به هنرمندش، بنابراین هرچه موجبات ماندگاری دانش یک استاد زودتر و بیشتر فراهم بیاید خودبهخود خدمتی شده است به ماندگاری خود آن استاد و هنرمند. این همان نهایت قدردانیست که یک استاد شایسته آن است و یک شاگرد موظف بر آن. این را هم بگویم استادانی که شاگرد ندارند یا بنا به دلایلی نخواستهاند شاگرد داشته باشند همانهایی هستند که دیر یا زود از یادها رفتهاند و پایدار نماندهاند.
دنبال این هستم که موسیقی ایرانی به مدارس راه یابد
من خودم در حال حاضر دنبال این هدف هستم که موسیقی ایرانی در آینده به دبستانها و دبیرستانها راه پیدا کند. موسیقی اصیل ایرانی این آمادگی و غنا را دارد که چیزهایی قابل پسند و علاقه نوجوانان و جونان را هم داشته باشد. از طریق رنگهای موجود در موسیقی اصیل ایرانی میتوان جوانهایی را که دوستدار موسیقیهای شاد هستند جلب و جذب کرد و بعد از اینکه گوش آنها با فواصل موجود موسیقی ایرانی آشنا شد میتوان مطمئن بود که آنها دیگر غیرممکن است و یا کمتر ممکن است به طرف موسیقیهای مبتذل دیگری کشیده شوند. حتی ممکن است بین همین جوانان کسانی پیدا شوند که بتوانند از بهترین هنرمندان رشته خود شوند.
هنرمند واقعی کاری را انجام میدهد که انجامش از هرکسی برنمیآید
هنرمند واقعی کاری را انجام میدهد که انجام آن از هرکسی برآورده نیست. هنرمند باید نسبت به آنچه از استادانش یاد گرفته وفادار بماند و هرگز فراموش نکند که او با رفتن به پیش استادان، در رشته خود چیزهایی را بیشتر از مردم میداند و به همین دلیل هرگز نباید خودش را در اختیار مردم بگذارد که چه میخواهند تا برایشان بزند یا بخواند. واقعیت این است که آدمها به تعدادشان دارای ذوق و سلیقه هستند و اگر هنرمندی بخواهد خودش را در اختیار آدمها قرار بدهد، در آن صورت باید به سلیقه همه آدمها ساز بزند یا آواز بخواند و چنین چیزی یا اصلا ممکن نیست و یا ممکن است آن هم به این قیمت که هنرمند، نگران ارزشها و ظرایف و ضوابط هنر خودش نباشد و یا اینکه در «هنری» بودن آنچه ارائه میدهد چنان اصرار نداشته باشد.
همیشه همان کاری را انجام دادهام که به آن اعتقاد داشتم
همین قدر میدانم در حال حاضر هم افسوس هیچ فرصتی را نمیخورم که ممکن است از دست داده باشم، چون همیشه همان کاری را انجام دادهام که به آن اعتقاد داشتم. در حال حاضر میتوانم بگویم تمام سختیها و عذابهای گوناگون زندگی را به شکر خداوند پشت سر گذاشتهام و دیگر بر خلاف سالهای نخست که تازه پا به میدان گذاشته بودم و نیازها و تنگدستیهای متعددی در زندگی فردی و خانوادگی داشتم حالا دیگر به چیزی محتاج نیستم که به خاطر آن تن به بعضی کارها و وسوسهها بدهم. به این دلیل میتوانم با قاطعیت بگویم دیگر غیرممکن است نسبت به آنچه تا حالا عمل کردهام و عقیده داشتهام، بیتوجه بشوم و به راهی بروم که انجامش را در مورد دیگران تایید نکردم و نمیکنم.
همانطور که قبلا گفتم برای رسیدن به وضعیت امروز خود خیلی چیزها را از دست دادهام بنابراین از دست دادن این [وضعیت] که به قیمت از دست دادن همان [چیزها] به دستم رسیده، تا حدودی غیرممکن است. برای اینکه غیرمعقول هم هست. خوشحال از این هستم که به چیزهایی دست یافتهام که دوستش داشتم و به دنبالش بودم. من به اخلاقیات معتقد بودم و هستم و چون اخلاقیات هم چیزهایی نبودند که بشود به دروغ به داشتن آنها تظاهر کرد، در نتیجه کوشیدم که [آنها را] در واقع داشته باشم. در حال حاضر به این نتیجه رسیدهام که آدم هرچه خودش را کنار بکشد، مخصوصا از مجالس شبانه که من آنها را حتی خطرناکتر از خواندن در کاباره میدانم، و به هنرش بپردازد بهتر و عاقلانهتر است. در کاباره تنها هنرِ هنرمند خراب میشود، اما در مجالس دیگر این احتمال وجود دارد که هم هنر و هم خود هنرمند خراب بشود.
در سالهای اولیه فعالیتم نام مستعار «سیاوش بیدکانی» را انتخاب کردم
پیش از اینکه اسم کوچکم را بگویم اجازه بدهید عرض کنم که در اوایل گرایشم به سوی موسیقی و خوانندگی بسیار مراقب بودم خانوادهام را بیشتر از آنچه عصبانی و ناراحت شده بودند عصبانی و ناراحت نکنم. چون پدرم را در مشهد خیلیها میشناختند مردم مشهد به نام «شجریان» تا حدود زیادی آشنا بودند. به همین دلیل بهتر دیدم که در سالهای اول فعالیتم نام «سیاوش بیدکانی» را انتخاب کنم و زیر این نام آواز بخوانم... کمکم «بیدکانی» را هم حذف کردم و نام مستعار بنده به «سیاوش» تبدیل شد و به این ترتیب موضوعی که اصرار داشتم در پرده بماند علنی شد. پدرم وقتی موضوع را فهمید خیلی ناراحت شد ولی بعدها که دید مثل همیشه علاقهمند به معتقدات مذهبی و اخلاقیام نگرانیاش تقلیل پیدا کرد، چون بیشتر از هر چیز نگران عواقب این کار بود و حق هم داشت که نگران باشد. این از ماجرای اسم مستعار بنده، و اما اسم کوچکم که سوال کردید، «محمدرضا» است. دوره ابتدایی را در مدارس «پانزده بهمن» و «فرخی» و دوره دبیرستان را در دبیرستان «شاهرضا»ی مشهد گذراندهام و بعد هم به دانشسرا رفته و معلم شدهام و حالا هم با نام «شجریان» یا «سیاوش» که هردو همان محمدرضا شجریان هستند در رادیو و تلویزیون آواز موسیقی اصیل ایرانی میخوانم.
جی پلاس، همه آنروزها، استاد شجریان را با همان نام فامیلی میشناختند و گاهی هم «سیاوش»، نامی که اوایل در رادیو برای خود برگزید که به قول خودش آتش عصبانیت خانواده را شعلهورتر از چیزی که هست نکند، چراکه آنان به شدت مذهبی بودند و دلشان نمیخواست فرزندشان قدم به دنیای موسیقی بگذارد. مشروح سخنان استاد شجریان را در این مصاحبه در پی میخوانید:
ذات و جوهر صدای قمر و ظلی بین تمام خوانندگان بهتر از دیگران بود
کسانی که استعداد یادگیری موسیقی ایرانی را داشته باشند بدون شک میتوانند از گوش دادن به این قبیل صفحهها [صفحههای قدیمی] هم خیلی یاد بگیرند. البته اگر استاد هم داشته باشند میزان این استفاده چند برابر میشود. من با گوش دادن به این صفحهها از حالتها و سبکهای آنان بسیار استفاده کردهام و میکنم. از مرحوم ظلی هشت صفحه باقی مانده که من هر هشت صفحهاش را دارم. ظلی صدای صاف و خوب و تحریرهای عالی داشت. قمر هم همینطور. من فکر میکنم قمر و ظلی بین تمام خوانندگان از صدایی برخوردار بودند که ذاتش و جوهرش بهتر از صدای دیگران بود. اقبالالسلطنه مهارت عجیبی در خواندن ردیفها داشته و حالا وقتی صفحههایش را گوش میکنیم میبینیم که مثل ساز حاجی علیاکبر خان شهنازی خوانده است و این تسلط اقبالالسلطنه را به دریفهای موسیقی میرساند، به اضافه اینکه یک صدای محکم هم داشته است. طاهرزاده هرچند از نظر قدرت صدا به پای اقبالالسلطنه نمیرسید، ولی از نظر نوع صدا و سلیقهاش در بیان شعر و تحریرها فوقالعاده است...
شرکت در جشن هنر شیراز
آنچه برای من همیشه مطرح بوده و هست این است که در جایی شرکت کنم که موسیقی در متن باشد و نه در حاشیه. هیچ وقت نتوانستهام به خاطر سرگرمی یک عده به جایی بروم و برنامه اجرا کنم، چون این کار با روحیه من جور نبوده است. همیشه ترجیح دادهام به جایی بروم که آن عده به خاطر من و برنامهام آمده باشند. همیشه احترام این گروه از مردم را شناختهام و نگه داشتهام و برای ارائه بهترین کار، بیشترین تلاشم را کردهام. جشن هنر شیرزا یکی از این مکانهاست. هربار که در آنجا برنامه داشتم راضی بودم و راضی برگشتم، چراکه شنوندگانش به اراده خود و به عشق و علاقه خود آنجا میآمدند.
در حال حاضر کارمند رسمی رادیو تلویزیون ملی ایران هستم
اوایل که به تهران آمدم به همان معلمی مشغول بودم ولی چون تدریس در تهران مشکلتر از آن بود که فکرش را میکردم بنابراین در همان اوایل خودم را به وزارت منابع طبیعی منتقل کردم. در این وزارتخانه بودم تا سال گذشته که با پیشنهاد خودم از آنجا به سازمان رادیو تلویزیون منتقل شدم و در حال حاضر به عنوان محقق و تعلیمدهنده آواز، کارمند رسمی سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران هستم.
در حال حاضر در واحد موسیقی رادیو ایران سه کلاس برگزار میشود که در یکی از آنها آقای ادیب خوانساری آواز تدریس میکنند. در کلاس دیگر آقای عبدالعلی وزیری ترانهخوانی و سُلفژ را با شاگردان کار میکنند. در کلاس دیگر هم من تدریس میکنم و سبک کارم از این قرار است که از همان آغاز آواز را همراه حالاتش به شاگردان تعلیم میدهم.[۱]
نگارخانه
پانویس
- ↑
«مصاحبه ای قدیمی با مرحوم شجریان در سن 37 سالگی». ۱۹ مهر ۱۳۹۹. دریافتشده در ۲۵ آذر ۱۴۰۳.






