پویش حریفت منم
محمدابراهیم همت رزمندگان گردان میثم را جمع کرد و رفتیم نقطۀ رهایی. خاکریز کوچک و جمعوجوری بود. همانطور که نشسته بودیم، گفت که اول قرآن بخوانیم. بعد گفت: «شما دیدید چه شد. این اتفاق افتاد تا برای ما قطعی باشد که خدا شاید خواسته ما را امتحان کند. ببینید چقدر به داشتههای خود متکی هستیم. اگر آن جا لو نرفته بود، عراقیها نمیدانستند. الآن همه اینها برملا شده. فقط و فقط با اتکا به خدا باید اقدام کنیم و از خدا بخواهیم که نصرت و توفیق بدهد.» سازماندهی شدیم. ما سه گروهان بودیم. شناسایی را عباس شعف با علی تاجیک رفته بودند. دژ مارد بلند و جلوی آن میدان مین بود و از سطح جاده شیب تندی داشت. بنا شد گروهان اول از قسمتی که از سطح زمین بالاتر بود بروند. از سمت شمال به جنوب منطقه که میرفتیم، یک سطح شیبدار پیش میآمد. عراقیها سطحهای پایین را پوشانده بودند. اما کنار سطح شیبدار را نتوانسته بودند بپوشانند. آن را آنقدر کوبیده بودند که سفت شده بود. میدان مین را نتوانسته بودند بپوشانند و روی جاده را باز پوشانده بودند. این شیب هم تند و کوبیده شده بود و نتوانسته بودند آن را بپوشانند. به جبران این وضع، درست روی کنج شیب یک نگهبان با سلاح آرپیجی ۱۱ گذاشته بودند. این قسمت مبنا شده بود در شناسایی. رزمندگان خیلی در این جبهه بالا پایین رفته بودند. بعد چند روز توانسته بودند از این قسمت بروند داخل یک جایی به ابعاد یک متر و یک متر و نیم، اما با شیب تند و کجی که آدم عادی برود سُر میخورد، حالا با تجهیزات و در شب بالا رفتن دردسر داشت.[۲]
