هادی مقدمدوست (زادهٔ ۱۳۵۰ در تهران) کارگردان و فیلمنامهنویس سینما و تلویزیون اهل ایران است.
او فعالیت حرفهای خود را در سینما از سال ۱۳۸۹ و با فیلم «چسب زخم» آغاز کرد. مقدمدوست با کارگردانی فیلم «سربهمهر» (۱۳۹۱) توانست جایگاه خود را تثبیت کند. او برای کارگردانی این فیلم، سیمرغ بلورین بخش نگاه نو جشنواره فیلم فجر را کسب کرد. این فیلم همچنین در دومین جایزه گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان فیلم شایسته تقدیر انتخاب شد. این موفقیت، نشاندهنده سبک خاص او در پرداختن به مسائل اجتماعی و معنوی است.
آخرین اثر سینمایی او، فیلم «عطرآلود» (۱۴۰۱)، در چهلویکمین جشنواره فیلم فجر حضور داشت و با واکنشهای مثبت منتقدان و مخاطبان همراه شد. این فیلم در چندین رشته نامزد دریافت جایزه شد و در نهایت، سیمرغ بلورین بهترین موسیقی متن را از آن خود کرد.
هادی مقدمدوست در زمینه فیلمنامهنویسی نیز آثار ماندگاری را خلق کرده است. یکی از مهمترین کارهای او، نگارش فیلمنامه سریال پرمخاطب «وضعیت سفید» (۱۳۹۰) به کارگردانی حمید نعمتالله است. این سریال با روایتی نوستالژیک از دوران جنگ و شخصیتپردازیهای قوی، به یکی از محبوبترین سریالهای تلویزیونی تبدیل شد. او در کارنامه خود فیلمنامههای دیگری از جمله «بیپولی» (۱۳۸۷) و «هیهات» (۱۳۹۴) را نیز دارد. هادی مقدمدوست به عنوان یک فیلمساز صاحبسبک، همواره تلاش کرده تا آثار خود را در دایره سینمای اجتماعی معناگرا قرار دهد و در این مسیر نیز موفقیتهای چشمگیری به دست آورده است.
هادی مقدمدوست نویسندگی و کارگردانی سریال تلویزیونی سرباز و نویسندگی سریالهای وضعیت سفید و گل من گلی را برعهده داشته و علاوه بر آن فعالیتهای هنری دیگری نیز داشته که برخی از آنها عبارت است از:
دیالوگی در فیلم «سربهمهر» داشتیم که پسر به دختر میگفت: «شما حواست کجاست؟» وقتی یک دانشآموز در کلاس درس گوش نمیدهد، معلم همین سؤال ساده را از او میپرسد؛ «حواست کجاست؟»
موضوع این است که مهم است در هر کاری حواس آدم کجاست. در موضوع فیلمی مثل «سربهمهر» حواس و دغدغه من بهطور کامل متمرکز بر همان چیزی بود که در فیلم میبینید. فهمیدن و درک کردن مسئله آدمی که جرئت و اعتمادبهنفس اظهارنظر را ندارد؛ در آن فیلم حواس بنده دقیقاً متمرکز بر کار کردن روی این موضوع بود. در سریال «سرباز» هم همه حواسم به این بود که درباره «خدمت» حرف بزنم. کاری که روحیه «ایجابی» داشته باشد و این احساس را به تماشاگر منتقل کند که میتواند خود را «ارتقا» داد و «رشد» کرد...[۱]
باید توجه داشت که مناسک در کجای داستان قرار میگیرد؟ عناصر اصلی داستان یا شخصیت داستان. مناسک در قالب موقعیت نمایشی بروز پیدا کرده که هدف شخصیت است مثلاً شخصیتی که میخواهد زیارت برود یا روزه بگیرد یا در اعیاد شرکت کند. تا اینجای ماجرا به عنوان هدف شخصیت یا موقعیت نمایشی از مناسک استفاده شده ولی در خود شخصیت قرار نگرفته است. در حقیقت مناسک در بدنه داستان قرار نمیگیرد و به مرکزیت درام تبدیل نمیشود.[۲]