بهترین مجسمه دنیا (مستند)
شروع کرد تکتک اعضای خانواده را به من سپرد، خانواده خودش که تمام شد شروع کرد به سفارش اعضای خانواده من، منتظر بودم بین همه این حرفها سفارشی هم برای خودم داشته باشد ولی چیزی نگفت. همه را که به من سپرد از روی صندلی بلند شد، با همان چشمهای اشکبار به مرتضی گفتم: با معرفت پس من چی؟ منو به کی میسپری؟ لبخند آرامی زد و گفت: نگران نباش، بهت قول میدم، خودم همهجا، همهوقت، هر طوری هم که بشه هواتو دارم.

