لادن طاهری
امامنامه
من نه سلطان، نه پادشاه، فقط گفتهام دائماً امام به تو؛
تو امامی برای ما و چقدر، خوب میآید این مقام به تو
تو نه آن پادشاه جباری که من از جبر نوکرش باشم
تو امام منی و از سر مهر، میکنم دائم احترام به تو
در علیک السلام تو آقا چه نهفته مگر که اینگونه
هر کسی آمده به دیدارت گفته با گریه السلام به تو
گوشهٔ آسمان تو هر شب، دست بر سینه «یا رضا» برلب
تا که بر گرد گنبدت باشد، رو زده ماه ناتمام به تو
تا که نام تو را شنیدهام و … عشق پاک تو برگزیده ام و …
من که از این و آن بریدهام و … کردهام اقتدا مدام به تو
با تو هر چند رو به راهم من، بی تو یک شهر بی پناهم من
پس بگو از شما چه خواهم من، غیر از عشقی علی الدوام به تو
گر چه از روزگار خونخواری بر جگر زخم شوکران داری
در حریم تو میدهد آری .. حال خوب من التیام به تو
من خداحافظی نخواهم کرد با تو تنها سلام باید گفت
من جواب سلام میشنوم قبل از آنکه دهم سلام به تو
ای که در غصهها گرفتاری! یا که بد کردهای، خطا کاری
هم سوی شاه و هم امام برو، رحم دارد ببین کدام به تو
