داستان فیلم دربارهٔ «امیر»، فرمانده یک پایگاه بسیج در تهران است که پس از تعرض یک تبعه انگلیسی به همسرش و سقط فرزندشان، برخلاف نظر نهادهای امنیتی، فرد متهم را در پایگاه بازداشت میکند. این روایت در قالب درامی سیاسی، به تقابل میان عدالتخواهی فردی و ساختار قدرت در نظام اداری و امنیتی میپردازد.
نمایش فیلم در جشنواره فجر سی و هفتم با واکنشهای گسترده و متفاوت سیاسی و رسانهای روبهرو شد و در روند اکران عمومی این فیلم ابهامات و اختلافنظرهایی میان نهادهای سینمایی و سیاسی ایجاد کرد. گفته شده است حسن روحانی، رئیسجمهور وقت، از مخالفین این فیلم بوده و حسین انتظامی، رئیس وقت سازمان سینمایی، با وجود طی شدن مراحل قانونی اخذ پروانه نمایش، مانع اکران عمومی فیلم شده است.
در نهایت، پس از رفع توقیف و اعمال اصلاحات موردنظر، نسخه اصلاحشده فیلم از ۱۷ دی ۱۳۹۹ در سینماهای سراسر کشور بهصورت عمومی اکران شد.
فیلم داستان جوانی مومن و بسیجی است به نام امیر که همسر محجبهاش، ریحانه بهخاطر چادری بودن مورد ضربوشتم یک شهروند قرار میگیرد. این شهروند توسط پایگاه بسیجی که امیر فرماندهی آن را تازه به عهده گرفته دستگیر میشود و امیر متوجه میشود که جنین داخل شکم ریحانه بهخاطر حملات این فرد سقط شده است. در همین گیرودار نامهای از نیروی انتظامی به پایگاه میرسد مبنیبر اینکه شهروند دستگیر شده باید سریعا آزاد شود و پلیس میگوید که این دستور از بالا آمده است. به نظر میرسد شهروند یک مقام سیاسی رده بالا باشد.
پایگاه بسیج اما به حرف نامه نیروی انتظامی گوش نمیدهد و آتش به اختیار میشود. او تصمیم میگیرد حقش را به طور قانونی از این شهروند مست و لاابالی که بچهاش را کشته بگیرد.
فرمانده خود پایگاه که یک سردار سپاهی است هم نمیتواند با امیر وارد مذاکره شود و بعد از مدتی مردی برای آزادی این شهروند هم وارد پایگاه میشود؛ مردی که آقا زاده بوده و پسر آیتالله احتشام است (یک آیتالله فرضی در فیلم) امیر کوتاه نمیآید و بههمراه چند تن از دوستانش که همراه او هستند آقازاده را هم دستگیر میکند و در همینجا پای نهادهای امنیتی گوناگون، از وزارت اطلاعات گرفته تا سرداران سپاه و مجلسیها، به داستان فیلم باز میشود
ساخت
پروانه ساخت دیدن این فیلم جرم است! پس از کشوقوسهای فراوان صادر و فیلمبرداری آن بهدلیل موضوع حساس و امنیتیاش در سکوت خبری طی شد.[۱] این فیلم دومین اثر سینمایی تولید شده در باشگاه فیلم سوره زیرمجموعه حوزه هنری است.[۲]دیدن این فیلم جرم است! به بخش «نگاه نو» (مسابقه فیلمهای اول) سیوهفتمین دوره جشنواره فیلم فجر راه یافت و نامزد بهترین فیلم بخش نگاه نو شد.[۳]
بازخورد
دربارهٔ این فیلم نوشتهاند که برای اولین بار است در تاریخ جمهوری اسلامی، فیلمی با بودجه یک نهاد انقلابی ساخته میشود که در آن، دو نهاد انقلابی روی هم اسلحه میکشند. شباهت موقعیت این فیلم به فیلم معروف آژانس شیشهای اثر ابراهیم حاتمیکیا که در آن حاجکاظم کارکنان یک آژانس هواپیمایی را گروگان گرفته بود تا حقش را بگیرد و در اینجا یک جوان بسیجی آتش به اختیار، میخواهد حق ناموس وطنش را از یک شهروند انگلیسی-ایرانی بگیرد، از دیگر نکات برجستهایست که منتقدان دربارهٔ آن بیان کردهاند.
همزمان با معارفهٔ محمدمهدی طباطبائینژاد معاون جدید ارزشیابی و نظارت سازمان سینمایی، محمدرضا شفاه تهیهکننده این فیلم در نامهای سرگشاده به این مدیر، خواستار شفافیت موضع سازمان سینمایی دربارهٔ اکران این فیلم شد. ابراهیم داروغهزاده، معاون پیشین نظارت و ارزشیابی و دبیر جشنواره فیلم فجر ۸ ماه پس از سرنوشت نامعلوم این فیلم در توئیتی جنجالی، تلویحاً عدم صدور پروانه نمایش این فیلم را به تصمیم وزیر ارشاد و رئیس سازمان سینمایی ارجاع داد و شائبهها دربارهٔ «توقیف» این فیلم را بیش از پیش کرد.[۴]
گفتاورد
اظهار نظر برخی از شخصیتهای هنری در مورد فیلم «دیدن این فیلم جرم است»
رضا زهتابچیان: این فیلم هیچ ربطی به «آژانس شیشهای» ندارد. در مبنا، رویکرد و نظام ارزشی، فیلم «دیدن این فیلم جرم است» بهکل متفاوت از فیلم استادم ابراهیم حاتمیکیا است. آنجا مردم گروگان گرفته میشوند، اینجا مسئولان. آنجا قصه در یک بنگاه بخش خصوصی روایت میشود، اینجا در یک پایگاه بسیج. آنجا صحبت از تحویل گرفتن رزمندههاست، اینجا صحبت از اجرای عادلانه قانون است. اینها همه محصول ذهن جامعه سیاستزده ما است. ۱۳ سال پیش نه برجام و نه نامی از آتش بهاختیار مطرح بود، اما داستان این فیلم همین بود.[۵]
مسعود فراستی: با صدای بلند هم اینجا و هم در تلویزیون از اکران این فیلم دفاع خواهم کرد. من از سلامت و آرمانگرایی و اعتراض تیم سازنده فیلم دفاع میکنم، اما از فیلمشان دفاع نمیکنم. متاسفم که این فیلم بد است. خوشحال میشدم اگر فیلم قابلدفاعی بود. این فیلم سالم است و در برابر آشغالهایی مثل «مطرب» آن را روی سرم میگذارم. این آدمها مساله دارند، در مقابل آدمهایی که در این سینما اساسا ماقبل مسالهاند و دغدغهشان این است که فیلمشان در جریان اعتراض مردم فروشش آسیب دیده است! اینقدر وقیح هستند و قطعا فیلمی مانند «دیدن این فیلم جرم است» قابلقیاس با آثار این افراد نیست.[۶]
رضا زهتابچیان: کاراکتر سردار، در این فیلم، به نیت ایشان (سردار سلیمانی) نبوده است. زمان نگارش فیلمنامه، یعنی حدود ۱۶ سال پیش، شخصیت سردار موسوی دقیقاً همینی بود که الان در فیلم هست و دقیقاً با همین پایانبندی. آن زمان من اصلاً سردار سلیمانی را نمیشناختم. این برداشتی که برخی از تماشاگران عزیز داشتهاند، بهخاطر رویدادهای همزمان با ساخت این فیلم است.
چرا در نهایت، سردار موسوی، کشیدهای به گوش فرد دو تابعیتی میزند؟ این قانونی است؟ ضمن اینکه با این پایانبندی ماجرا برای مخاطب تمام شده است و تأثیرگذاری ندارد.
در پایانبندی من، صدای سیلی نبود! در که بسته میشد، فقط یک صدای تک آژیر در سیاهی میآمد و سپس موسیقی و تیتراژ؛ به این معنا که این نبرد سیرهها ادامه دارد. صدای سیلی از ناحیه یک جایی (که نمیتوانم بگویم!) به فیلم «تحمیل» شد و من بهخاطر مراعات حوزه هنری و به احترام او، که بعد از تولید این فیلم، دو سال تحت فشارهای کمرشکن بود، آن را پذیرفتم. اگر فقط پای منافع خودم در میان بود، حتی به بهای اکران نشدن فیلمم ترجیح میدادم این تغییر را اعمال نکنم. چون اساساً سردار موسوی حق ندارد سیلی بزند. چه کاره مملکت است؟! او یک سردار زبده نظامی است. صلاحیت تشخیص جرم واعمال مجازات را که ندارد! حداکثر این است که شخصیت را نگه دارد و تحویل یثربی بدهد. سیلی زدن، خودسری است. همانطور که شلیک گلوله خودسری است و بازی با زندگی مردم است. من، صدای آژیر را گذاشته بودم.