مرتضی حیدری آلکثیر (زادۀ ۵ اردیبهشت ۱۳۶۲ در روستای حُرّ از توابع شوش دانیال) شاعر اهل ایران است. در خرداد ۱۳۹۰، در دیدار جمعی از شاعران با رهبر معظم انقلاب، مرتضی حیدری آلکثیر شعری به زبان عربی و در قالب ابوذیه خواند.
تحصیلات ابتدایی تا پایان متوسطه را در شوش گذراند و سپس از دانشگاه پیام نور شوشتر در رشته زبان و ادبیات فارسی لیسانس و در همان رشته موفق به اخذ کارشناسی ارشد گردید.
وی سرودن شعر را از سال ۷۷ آغاز کرد و تحصیلات خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی تا مقطع کارشناسیارشد ادامه داد آلکثیر به زبان عربی مسلط است و علاوه بر سرودن شعر عربی، به ترجمه اشعار شاعران بزرگ عرب به فارسی اهتمام دارد. سرود و نوحه نیز از دیگر عرصههای فعالیت هنری او میباشد. او از شاعران معاصر فارسی زبان است که در وصف امام حسین (ع)، اشعاری را سروده است. آل کثیر فعالیتش در حوزه شعر را از سال ۷۸ و به صورت حرفهای از سال ۸۱ آغاز کرده است. وی با عضویت در انجمن شعر جوان و حضور در مسابقات شعر کشوری توانست فعالیتش را در حوزه شعر گسترش دهد.
شعرخوانی مرتضی حیدری آلکثیر در محضر رهبر انقلاب اسلامی
سوابق اجرایی و مسئولیتها
سرپرست اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبیر شورای فرهنگ عمومی شهرستان شوش
برگزاری کارگاه شعر و نقد شعر معاصر و بررسی غزل معاصر
عضویت در انجمن شعر جوان و حضور در مسابقات شعر کشوری
دبیری دو کنگره استانی شعر دعبل
دبیری سه کنگره کشوری نالههای فرات، رضوی
داوری در بیش از ده کنگره استانی
داوری یک کنگره کشوری
کتاب
خورشید در عبای تو پیچیده، آرام دل، ۱۳۸۷
تشنه در ابر، تکا، ۱۳۸۸
دیر آمدی بهار، تکا، ۱۳۸۸
سرفه خونین تفنگی در باد، صریر، ۱۳۸۹
دموع و دماء، انتشارات موسسه هلال، ۱۳۹۳
اشاره، فصل پنجم، ۱۳۹۵
هنا باقون، آرام دل، ۱۳۹۸
اقدام و اقلام، ۱۳۹۸
به فکر آمدنم باش، مؤسسه فرهنگی هنری شاعران پارسی زبان، ۱۳۹۹
سنگ بر طاغوت، آرام دل، ۱۳۹۹
از نگفتنها، شهرستان ادب، ۱۴۰۰
جان پدر کجاستی؟، صریر، ۱۴۰۰
ما ننساک، مکتب حاج قاسم، ۱۴۰۱
نمونهای از اشعار
بنویسید با خون
چیزی بنویسید که بهتر بدرخشد
تا با خط کوفی دل دفتر بدرخشد
یک دایره با نیزه و شمشیر ببندید
باشد که شب دشت سراسر بدرخشد
پیشانی هر نیزه بلند است به یک سر
بر نیزه جسمم سری آخر بدرخشد
از خوردن صد بال به هم میوزد این باد
تا چشم بیابان به کبوتر بدرخشد
از سر بنویسید، که شمشیر حسن نیز
تصمیم گرفتهست که دیگر بدرخشد
خورشید به یک گوشه و مهتاب به یک سمت
رفتهست مگر چهره اکبر بدرخشد
گلها همه آماده ابراز وجودند
گل بسته به آن است که پرپر بدرخشد
چه وداعیست، که باید به بلا دست دهد
میدود تیغ، که با خون خدا دست دهد
خیمه جان! حوصله کن، تشنگیات خواهد ریخت
به دل کودک اگر حال دعا دست دهد
در فرودست، مَهِ مشک به دستی انگار
رفته تا آب، به طفلان فرا دست دهد
رفته تا با همه تشنگیاش در باران
شد اگر فتنه صد تیغ بپا، دست دهد
شده شرمنده که این مشک به دندان دارد
هدیه را او نتوانست که با دست دهد
خیمه جان! حوصله کن، ماه تو برمیگردد
شده بیدست به درگاه تو بر میگردد
جوایز و افتخارات
برگزیده جشنواره بینالمللی شعر فجر در بخش آیینی
برگزیده جشنواره بینالمللی شعر نبوی مشهد
برگزیده جشنواره سراسری شعر و داستان جوان حوزه هنری