سید حسن حسینی
هدف و انگیزهای که باعث شد دنبال این کتاب اینجا خط مقدم است بروم این است که دقیقاً این کتاب اوایل سال ۹۸ به من پیشنهاد شد و چون در آن دوره و همین ایام فعلی هم به دلیل حجم کارهایی که وجود داشت بهشدت سرم شلوغ بود و نمیدانستم کار را قبول کنم یا خیر؛ زیرا باید برای آقای زرگر بهعنوان راوی این کتاب یک مسیر خطی را در نظر میگرفتم چون در حین گفتوگو با او نزدیک به هفت یا هشت مؤلفه محور بحثهایشان قابلاعتنا بود که میشد روی آن کار کرد ولی دیدم دو مورد آن خیلی نیاز امروز و مسئله جامعه ما است.
یکی بحث بیکاری و یکی هم راهاندازی کارخانه کربن ایران در زیر آتش دشمن بود. به همین دلیل چون سال گذشته شعار سال هم رونق تولید بود و امسال هم جهش تولید شد و در واقع ارتباط هماهنگی دارد، این دو را انتخاب کردم و به ناشر و راوی کتاب گفتم مابقی آن برای یک موضوع دیگر بماند. خاطراتی هست که میتواند خاطرات عمومی باشد؛ یعنی ممکن است دیگران چنین خاطرهای داشته باشند ولی این دو با توجه به شرایط ما خیلی ناب و دسته اول است. همه دنبال این بودند کار به نتیجه برسد. اینکه فلانی در آن باشد یا نباشد اسم من باشد یا اسم آن نباشد، وجود نداشت.
به نوعی یک نوع هماهنگی ساختاری بین افراد وجود داشت؛ یعنی وقتی شما نگاه میکردید از استاندار تا مدیرعامل کارخانه همه به دنبال یک هدف هستند و همه سعی میکنند مکمل هم باشند برخلاف آن چیزی که امروز میبینیم. هر چه بیشتر وارد کار رفتیم جذابیتش برای خودم بیشتر شد؛ یعنی ۳، ۴ اتفاق بود که امروز دقیقاً یا عکسش عمل میکنیم یا اصلاً به آن توجه نداریم. یکی این بود که در آن دوره به جوانان اعتماد کردند. جوانانی که ۱۰۰ درصد نه تحصیلات الآن را دارند و نه امکانات الآن در اختیارشان است ولی بااینحال نظام به این افراد اعتماد کرد و نتیجه اعتمادش را هم دید. دوم اینکه شایستهسالاری عملی رخ داد؛ یعنی شعارش را ندادیم.[۱]
