میراب (مستند)
چشمهای سید علی آقا به زمین دوخته شده بود که همان جا دلش لرزید و اشکش جاری شد. به سجده رفت و گفت،«یا علی من آمدهام خودم را بسپارم به دست شما. تا آخر عمر؛ تا اخرین نفس؛ تا همیشه. بپذیر مرا.» و اشکها بود که میآمد و شانهها بود که میلرزید و دل بود که لحظه لحظه گره میخورد به محبت علی و آل او.[۲]
