فعالیت حرفهای او از سال ۱۳۶۴ با همکاری در نشریات و روزنامههای کشور آغاز شد و در ادامه مسئولیتهایی چون تدریس در دانشکده هنرهای زیبای سازمان صدا و سیما، سردبیری و مدیرمسئولی نشریه کیهان کاریکاتور، مشاور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و مدیریت انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس را برعهده داشته است.
نیرومند تاکنون داور و دبیر چندین جشنواره ملی و بینالمللی بوده و در رقابتهای هنری مختلف جوایزی چون تندیس طلای هنرمند برگزیده هشت سال دفاع مقدس و مدال ویژه جشنواره Yomiuri Shimbun ژاپن (۱۹۸۵) را کسب کرده است. از آثار او میتوان به کتابهای «مبانی فرم فیلم»، «مدیریت چشم مخاطب» و مجموعه دو جلدی «دستورالعملهای فیل آبی برای ایدهیابی» اشاره کرد.
افزونبر فعالیتهای حوزههای تجسمی، نیرومند در عرصه سینما و مدیریت فرهنگی نیز فعال بوده و در بازههای زمانی ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ و ۱۴۰۰ تا ۱۴۰۲ مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولتهای نهم، دهم و سیزدهم بوده است. گفته میشود نظرات او سهم بسزایی در تصمیمگیریهای وزیر ارشاد در آن دوران داشته است. او همچنین عضو هیئت انتخاب در سه دوره از ادوار جشنواره فیلم فجر بوده و مدیرعاملی پیشین انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس نیز از دیگر مسئولیتهای سینمایی اوست.
عضو تحریریه (کمیک جهانی) نشریه بینالمللی کارتون در آمریکا
داور دو سالانه بینالمللی کارتون تهران
دبیر شورای ارزشیابی هنرمندان، نویسندگان و شاعران کشور
مشاور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی
سرپرست مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری
مشاور هنری ریاست حوزه هنری
برپایی نمایشگاه انفرادی و شرکت در ۲۰ نمایشگاه جمعی در داخل و خارج از کشور
بیش از ۲۰ نمایشگاه جمعی
برگزاری ۴ نمایشگاه انفرادی
جوایز و افتخارات
دریافت لوح تقدیر و نشان طلا از معاونت فرهنگی و تبلیغات جنگ ستاد فرماندهی کل قوا
جایزه ویژه یومیوری شیمبون ژاپن
نشان عالی تجسمی کشور
گفتاورد
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمدحسین نیرومند هنرمند رشته کارتون و کاریکاتور کشور به بیان خاطرهای جالب از شهید مسعود سهیلی پرداخت:
منزل ما کوهسنگی بود.
خیابان پیرنیای ۳۳. قبل از پیروزی انقلاب بچههای محل با رنگ اسپری و یک شابلون اسم این خیابان را تغییر دادند و گذاشتند ابوذر غفاری. وقتی ۱۰ دی ۱۳۵۷ جوانان انقلابی، مرکز فرهنگی ایران و آمریکا را واقع در خیابان کوهسنگی آتش میزدند
فکر نمیکردم ۳ سال بعد من در یکی از اتاقهای این ساختمان عکس شهدای جنگ را نقاشی کنم.
آن روز مسئول این ساختمان برادر ایازی بود. مسئول فرهنگیاش برادر تشکری. این ساختمان یک کتابفروشی هم داشت که تنها توسط یک فروشنده اداره میشد. کتابفروش ریش بلندی داشت و هیبتش بیشتر به برادران کمیته شبیه بود تا فروشندگان کتاب. نامش برادر سعید بود. یک تبعیدی از جبهه به پشت جبهه! او هر وقت بیکار میشد سری به محل کار من میزد. شخصیتی کاریزماتیک داشت. زود با هم آشنا شدیم. آشناییام با سعید پایم را به مسجد مالک اشتر مشهد باز کرد؛ مسجد قدیمی کوچک اما با کلی جوان بسیجی و مشتاق هنر.
آنقدر فضای مسجد باحال بود که خیلی زود شدم نقاش مسجد مالک اشتر. اینکه با بچههای مسجد چه کردیم، بماند وقت دگر ولی همین را بگویم که یک اژدها به بزرگی ۳۰ متر بالای پشت بام مسجد ساختیم و آن را روانه کردیم وسط راهپیمایی ۲۲ بهمن!
در این مسجد بود که با برادران سعید که تقریباً همهکاره مسجد بودند آشنا شدم. با علیرضا، حمیدرضا و مسعود. از طریق مسعود بود که با برادر جواد آشنا شدم. خیلیها در این مسجد فعالیت داشتند.
یکی از جوانان فعال مسجد، جنگزده جنوبی بود که به مشهد مهاجرت کرده بود. اسمش بود احمد.
غرض از این نوشته کوتاه و فهرست کردن نامها این است:
برادر ایازی شد جناب دکتر ایازی معاون وزیر بهداشت. برادر تشکری شد مهندس هاشمی تشکری معاون حمل و نقل شهرداری تهران. برادر سعید شد سعید سهیلی کارگردان سینمای ایران. آن جوان مهاجر شد احمد کاوری کارگردان سریال شرم که این روزها در شبکه سه سیما پخش میشود. برادر جواد شد جواد اردکانی کارگردان سینما. اما مسعود سهیلی…
آن روزها در مسجد مالک اشتر مشهد بیتردید مسعود از همه ما هنرمندتر بود. نشان به این نشانی که مسعود در همین ایام با تنی مجروح در کربلای چهار اسیر شد. شاید در ۲ دی ماه ۱۳۶۵ یا یکی دو روز بعد در بصره عراق به شهادت رسید. روحش شاد. در روز محشر شهید مسعود عزیز دستگیر من و همه آنهایی باشد که در این مرقومه از آنها یاد کردم. انشاءالله".[۱]