ادبیات کودک و نوجوان، ادبیات دینی ـ تاریخی، رمان مذهبی
ملیت
ایرانی
تاریخ تولد
۲۳ خرداد ۱۳۳۲ (۷۳ سال)
محل تولد
کازرون، فارس
نام دیگر
رضا رهگذر
پیشه
نویسنده، پژوهشگر، منتقد، قصهگو
سالهای فعالیت
دهه ۱۳۵۰ تاکنون
تحصیلات
تحصیل ناتمام در مهندسی صنایع؛ تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا
دانشگاه
دانشگاه علم و صنعت ایران؛ دانشگاه تهران
جوایز
برگزیدهٔ جشنوارههای ادبی و دینی برای آثار «آنک آن یتیم نظر کرده» و «از سرزمین نور»
آثار
«آنک آن یتیم نظر کرده»، مجموعه «از سرزمین نور» و بیش از صد عنوان کتاب
محمدرضا سرشار (زاده ۲۳ خرداد ۱۳۳۲، کازرون) که در برخی آثار و در فضای رسانهای با تخلص رضا رهگذر شناخته میشود، نویسنده، پژوهشگر، منتقد ادبی و قصهگوی رادیو و تلویزیون است. او علاوه بر داستانها و آثابر مکتوبش با برنامه رادیویی «قصه ظهر جمعه» شناخته میشود. سرشار در قلمرو ادبیات کودک و نوجوان، ادبیات دینی ـ تاریخی و رمانهای مذهبی فعال بوده و از دهه ۱۳۵۰ تا امروز بیش از صد عنوان کتاب در گونههای مختلف منتشر کرده است.
محمدرضا سرشار در شهرستان کازرون در استان فارس متولد شد. پس از دریافت دیپلمهای فنی و ریاضی، برای تحصیل در رشتهٔ مهندسی صنایع در دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد، اما تحصیلات آن رشته را نیمهکاره رها کرد و به دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران) رفت تا مسیر ادبی و هنری را دنبال کند. این دوگانهٔ تجربه (پیشزمینهٔ فنی و تحصیلات هنری) در برخورد او با پژوهش و کارنگاری متون مشهود است.
او کار نوشتن را از دههٔ ۱۳۵۰ آغاز کرد و از اوایل دههٔ ۱۳۶۰ بهعنوان قصهگوی برنامهٔ پرطرفدار رادیویی «قصهٔ ظهر جمعه» شناخته شد؛ او از ۲۲ بهمن ۱۳۶۰ تا ۱۵ مهر ۱۳۸۴ (بیش از دو دهه) اجرای این برنامه را برعهده داشت که باعث آشنایی گسترده مخاطبان با نام رضا رهگذر شد. علاوه بر گویندگی، او در برنامههای رادیویی و تلویزیونی و جلسات عمومی ادبی فعال بوده و دورههایی نیز به آموزش داستاننویسی و کارگاههای ادبی اختصاص داده است.
در عرصهٔ تشکلهای صنفی و صنفیِ اهل قلم، محمدرضا سرشار نقش پررنگی دارد: او از اعضای هیئتمؤسس انجمن قلم ایران است و در دورههای مختلف بهعنوان رئیس هیئتمدیرهٔ انجمن قلم ایران انتخاب شده است؛ این جایگاه صنفی، باعث شده او در مدیریت و تعیین خطمشیهای نشر و حمایت از نویسندگان نیز حضور داشته باشد.
ویژگیِ برجسته آثار سرشار تلفیق پژوهش تاریخی با زبان روایی است. در متون دینی ـ تاریخی او مثل مجموعه «از سرزمین نور» و رمانِ چهارجلدی «آنک آن یتیم نظر کرده» نویسنده ابتدا منابع تاریخی و روایات را مطالعه و گردآوری میکند و سپس با بهرهگیری از تخیل ادبی و فن روایتپردازی، متنهایی جذبکننده برای مخاطب نوجوان و بزرگسال مینویسد. خود سرشار بارها تأکید کرده که اثر داستانی با پژوهش آکادمیک متفاوت است و خواننده باید تمایز روایت داستانیِ مبتنی بر منابع را با تحلیل تاریخی انتقادی در نظر داشته باشد. این روش، آثار او را برای مخاطبان عام صمیمی و در عین حال برای محافل دینی و آموزشی کاربردی ساخته است.
برخی از آثار سرشار در جشنوارههای ادبی و دینی برگزیده شدهاند؛ مثلاً «آنک آن یتیم نظر کرده» و برخی جلدهای مجموعه «از سرزمین نور» در جوایز و جشنوارههای ملی (شامل جشنوارههای قصههای قرآنی و مرتبط) مورد تقدیر قرار گرفتهاند. افزون بر آن، ترجمه عربی این مجموعه/جلدها بنا به گزارشها جوایزی در خارج از کشور ایران نیز کسب کرده است. آثار او به زبانهای دیگر (عربی، اردو، ترکی) نیز ترجمه و در دسترس مخاطبان خارجی قرار گرفتهاند.
رهبر انقلاب اسلامی، آیتالله خامنهای به مناسبت فعالیتهای محمدرضا سرشار، درباره ایشان نوشته است: «آقای سرشار حق بزرگی بر ادبیات انقلاب دارند».
محمدرضا سرشار در ۲۳ خرداد ۱۳۳۳ در کازرون، از شهرهای استان شیراز، دیده به جهان گشود. سال ۱۳۳۸، شش سال بیشتر نداشت که به اقتضای شغل پدر مجبور شد زادگاهش «کازرون» را ترک کند. پس از آن، قسمتش شد سفر و تحصیل در شهرهای شیراز، تبریز، بوشهر، ارومیه، اصفهان و جهرم. از همان کودکی شوق به کتاب و خواندن داشت. خودش دراینباره گفته است:
«آن روزها نه مجله خاص مذهبی برای نوجوانان وجود داشت و نه کتابهای مذهبی قوی. بیشتر چیزهایی که می خواندم کتابهای معمولی و عمومی بود. کتابهایی که بیشتر مال بزرگسالان بود تا بچهها. چون ادبیات کودک آن سالها آنقدر عمومیت نداشت که کتابها در دسترس همه باشد...».
او به تصور اینکه اگر نام مستعار داشته باشد از دست ساواک در امان است، نام مستعار خود را رضا رهگذر گذاشت. این ترفند البته مؤثر نیفتاد و در زمان نخست وزیر ازهاری دستگیر شد و به زندان رفت تا چند ماه بعد با دیگر زندانیان سیاسی آزاد شود. با این وجود پس از آن هم مدتها «رهگذر» ماند تا حتی در دوران ۲۴ ساله اجرای «قصه ظهرجمعه» بسیاری از مخاطبان با همین نام مستعار از او یاد میکنند.
زیست هنری
در خندوانه
محمدرضا سرشار در برنامه خندوانه (بهمن ۹۵)
نخستین آثار قلمی سرشار (رهگذر) در سال ۱۳۵۲، در یکی از مجلات هفتگی ادبی بود و اولین کتابش در سال ۱۳۵۵ به چاپ رسید. در مجموع، چهار عنوان کتاب و چند داستان کوتاه از سرشار، در دوران پیش از انقلاب منتشر شد.[۱]
محمدرضا سرشار فعالیتش را از سالهای سربازیاش شروع کرده، او پس از دو دیپلم فنی و ریاضی و طی دوره سربازی در کسوت سرباز معلم (سپاه دانش) در سال ۱۳۵۴، در رشته مهندسی صنایعِ دانشگاه علم و صنعت مشغول به تحصیل شد.[۲]
عصر انقلاب اسلامی
سرشار در دوران اوجگیری انقلاب اسلامی در سال ۵۷، در اواخر دوره صدارت تیمسار ازهاری دستگیر و اوایل نخست وزیری شاهپور بختیار، همراه با خیل زندانیان سیاسی کشور، آزاد شد.[۳] در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال۵۷، حدود ۱۴۰ عنوان کتاب دیگر از وی، در قالب داستان، پژوهش، نقد و مباحث نظری ادبی، به شکل تألیف یا ترجمه، و تعدادی نیز (مانند سه شماره گاهنامه داستان، هفت مجلد قصههای انقلاب، دو مجلد «سه شنبههای دوست داشتنی» و …) بهصورت گردآوری و ویرایش، برای کودکان و نوجوانان و بزرگسالان منتشر شد.[۴]
قصهگویی در رادیو
کشاورز سخنور
بخشی از داستان کشاورز سخنور در برنامه رادیویی قصه ظهر جمعه
0:000:00
سرشار بهخاطر علاقهای که به نویسندگی داشت، پس از گرفتن فوق دیپلم دانشگاه علم و صنعت را رها کرد و به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران رفت. ایشان از سال ۱۳۶۰ تا سال ۱۳۸۴، اجرای برنامه رادیویی قصه ظهر جمعه را برعهده داشت. قصه ظهر جمعه قدیمیترین برنامه رادیو ایران است که از سال ۱۳۱۹ آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد. این برنامه هر ظهر جمعه به نقل قصهای منتخب میپردازد و مخاطبان بسیار در سنین مختلف یافته است. او همچنین دو سال در برنامه نوجوان شبکه یک سیما به نام «آستانه» قصهگویی کرد و اجرای دهها برنامه قصهگویی برای کودکان و نوجوانان در شبکههای قرآن، دو و پنج سیما را بر عهده داشت.[۵]
محمدرضا سرشار در دهه ۱۳۹۰ به نویسندگی فیلمنامههای انیمیشن روی آورد. فیلمنامه سریال پویانماییهایی از جمله «بچههای ساختمان گلها»، «شیرین، دختر مشرقی» و «حکایتهای عمو رحمان» با همکاری محمدرضا سرشار و دیگر نویسندگان این حوزه نوشته شده است.
صدای محمدرضا سرشار را میتوان نوستالوژی رادیویی سالهای دهه ۶۰ تا ۸۰ نامید. برنامه قصه ظهر جمعه مهمترین و پرشنوندهترین برنامه رادیو بود. موفقیت این برنامه تا اندازهای بود که صدای او، به خاطرۀ مشترکِ جمعی برای جوانان دهه پنجاه-شصت و حتی هفتاد تبدیل شده است.
در تیر ۱۳۸۵ همایش نکوداشت محمدرضا سرشار، از سوی سازمان اوقاف و امور خیریه و صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، در تالار کوثر مجتمع اداری صداوسیما برگزار شد. در این مراسم محمدحسین صفارهرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت، جمعی از مسئولان فرهنگی کشور و تعدادی از شاعران و نویسندگان حوزه ادبیات حضور داشتند از سوی آیتالله خامنهای، رهبر انقلاب اسلامی، عکسی از ایشان و سرشار در کنار هم، به او اهدا شد که آیتالله خامنهای با دستخط خود، در زیر عکس اهدایی چنین نوشته بود: «آقای سرشار حق بزرگی بر ادبیات انقلاب دارند».[۶]
بر دل مکیان بیمی بزرگ افتاد. چه، از طایف تا مکه، دوازده فرسنگ پیش راه نبود.
از بزرگان عرب، جمعی سوی ابرهه شتافتند و گفتند: سه یکِ دامها و چهارپایان و جمله داراییِ دیگر ما و قبیلهمان را بستان، و از ویرانی کعبه دست بردارد.
لیک، ابرهه رضا نداد.
بیش از همه، سخنِ پیلان بود. بیشتر عربان، تا بدان روزگار پیل ندیده بودند. از همین رو، در نظر ایشان بس شگفت میآمد. یکی میگفت: «پیکرش چونان یک تپه، و بلندای قامتش چند عمارتی است.» دومی میگفت: «پاهایش به ستونهایی عظیم همانند است.» آن دیگر میگفت: «بینیاش را میگویند همچون لولهای است کلفت؛ و چندان دراز که تا زمین میرسد. چون در خشم شود، با آن درختان تناور را از ریشه برمیکند و به دورها میافکند.» یا: «دو دندان دارد؛ در بزرگی، چند یک شمشیر» برخی نیز از نعرهاش میگفتند، که از بیم، بند از دل مردان مرد میگسست.
قصه کوتاه... چندان از هیبت پیلان گفتند، که باقیماندهی دلیری مردان نیز رفت؛ و جمله، نومید و ترسان و درمانده شدند. پس، اغلب چهارپایان و ابزارهای زندگانی خویش را برگرفتند و رو به جانب کوههای پیرامون مکه نهادند.
گاهِ آزمایشی دشوار فرا رسیده بود. نیایت، عبدالمطلب، مردم را به پناه بردن به کعبه میخواند. او تا بیم از دل ایشان بَرَد، قصهی آن سه شاه پیشین یمن را میگفت که آنان نیز قصد کعبه را داشتند؛ لیک این مکان را نیافتند... در آن هنگامهی هول و خطر اما، هیچ کس گوشی شنوا برای این سخنان نداشت.
برخی نیز او را پاسخ میگفتند. هر چه بود، آن شاهان خود عرب و از ما بودند. ولی این سیاه و حبشی است و بر عرب تعصبش نیست. دیگر اینکه، آنان پیل نداشتند. ابرهه پیلانی دارد ترسناک، چونان قلعهکوبهای عظیم؛ و ما از آنها ایمن نیستیم.
گفتاورد
«پس از انقلاب به جز اجرای یکی دو سرود انقلابی، راهش را از انقلاب جدا کرد...ترجیح داد با فعالتر کردن شرکت خصوصی هنریاش و کنسرتهایش و همچنین راه افتادن به دور دنیا و اجرای کنسرت به فعالیتهای هنری خود ادامه دهد... در برخی بزنگاههای سیاسی هم که نظام تحت فشار یا هجوم تبلیغاتی سیاسی دشمنان بود، شاهد انتشار نامه سرگشاده یا مخالفت با پخش صدایش از صداوسیما بودیم».
آثار هدایت تقلیدی کاملاً ناقص و دستوپا شکسته از داستان غربی است... او با ادبیات داستانی گذشته ایران آشنایی نداشت... یعنی نسبت به ادبیات داستانی کهن ایران، بیسواد بود... شاید بتوان برای او تعبیر «نویسنده گلخانهای» را به کار برد یعنی عناصر غیرادبی مختلفی جمع شدند تا هدایت را هدایت کنند ...که اولین آنها رادیو بیبیسی و دوستان او مینوی و فرزاد در این رادیو بودند.
اکنون که در دوره پسامدرنیسم هستیم میگویند رمان مرده است. در حالی که رمان انعطاف پذیر است و با شرایط خودش را وفق میدهد. رمان هنوز هم مشتری خودش را دارد ... این روشنفکران و شبه روشنفکران هستند که طبق مد روز کتاب میخوانند... الان مثل آن زمان کسی ۱۵ سال وقت نمیگذارد تا یک رمان بنویسد، در عرض ۶ ماه به بهانه کمحوصلگی مردم اثری دویست صفحهای مینویسند...