او قبل از طنزپردازی، به سرودن اشعار از ابتدای دهه ۱۳۸۰ مشغول بوده و از وی چند مجموعه شعر گروهی و یک مجموعه غزل با عنوان «درخیابان یکطرفه» نیز به چاپ رسیده است. وی همچنین در مقاطعی از تاریخ کشور، مسئول کارگاه طنز حوزه هنری قزوین نیز بوده است.[۱]
من مسلمان زادهام، اسلام را هم میشناسم
هم به قدر فهم خود احکام را هم میشناسم
حاجیام، گاهی طواف خانه را برعکس رفته
حولهی حمام یا احرام را هم میشناسم
اصل پنجم از اصول دین ما چون قسط و عدل است
من چه دیندارم که قسط وام را هم میشناسم
غالباً مشغول نهی از منکر و امرِ حجابم
دختر همسایهمان الهام را هم میشناسم
کار من ارشاد گمراهانِ فامیل است ازین رو
دخترانِ یاغیِ اقوام را هم میشناسم
آنچنان در کار بیت المال حساسم که فرقِ
دزدی از مستضعف و ایتام را هم میشناسم
سائلی خود گفت: مالم را بخور! اما نخوردم
بنده یکپا شاعرم، ایهام را هم میشناسم
من نه تنها شاعری پاکیزه خوی و پاک چشمم
شک نکن کارایی اعضام را هم میشناسم
پیشهام هرچند لبخند است و کارم شعر طنز است
بهتر از هرکس غم ایام را هم میشناسم
قدر موهای سرم اندیشهها را متر کردم
جوهر شعر و خیال خام را هم میشناسم
جوهرِ مزدوری و ماهیّتِ دلدادگی را
هم بدین سان فرق ننگ و نام را هم میشناسم
من نه آن مرغم که هر کیلو خریدی بیست تومان
من نه تنها دانه بلکه دام را هم میشناسم
بهتر از من هیچ کس را دیدهای آیا؟ ندیدی!
من خودم انکار استفهام را هم می شناسم