روایت رهبری (مستند)
داشتم مجموعه خاطراتی از کتابهای مرکز اسناد انقلاب اسلامی را میخواندم که به موضوع پانزدهخرداد سال۱۳۴۲ و سلسله وقایع و خاطرات آن روز پرداخته شده بود. آن کتاب، یک اثر مستند و تاریخی بود که راویان از دیدهها و شنیدههای خود گفته بودند. تا رسیدم به واقعه کفنپوشان ورامین در روز پانزده خرداد و روی پل باقرآباد. اینجا بود که ایده اولیه در ذهنم جرقه زد. فکر کردم میشود اثری داستانی با همین موضوع کفنپوشان ورامین در روی پل باقرآباد نوشت؛ البته اثری داستانی در یک بستر تاریخی که بهرغم داشتن مؤلفههای تاریخی، ویژگیهای ادبی و داستانی هم در آن رعایت شده باشد. بنابراین شروع کردم به مطالعه و تحقیق درباره این موضوع و رسیدم به نقطهای که باید کار نوشتن را شروع میکردم.
کار پژوهش و تحقیق برای رسیدن به اطلاعات صحیح و قابل استناد، حدود ۲سال زمان برد و من در این مدت تقریبا اکثر منابع مربوط به موضوع واقعه پانزده خرداد سال۴۲ و بهویژه موضوع کفنپوشان ورامین و مواجهه آنها با نیروهای حکومتی و عوامل آنها در روی پل باقرآباد را مطالعه کردم. در کنار مطالعه منابع تاریخی و مستند درباره حادثه پانزدهخرداد سال۴۲، برای رسیدن به نثر و لحن متناسب با شخصیتهای داستانی که برخی از آنها، تیپهای اجتماعی خاصی بودند که در دهه۴۰ مرسوم بودند، مانند «لاتها»، «جاهلها» و «داشمشتیها»، بسیاری از کتابهای تاریخ شفاهی و آثار مرتبط با انواع گویش و لهجههای رایج در محدوده زمانی دهه۴۰ را هم مطالعه کردم تا به یک فرم قابلقبول از نظر زبان، گویش و لهجه شخصیتهای داستانی برسم و خوشحالم کسانی که کار را خواندهاند، میگویند زبان شخصیتهای داستانی کتاب با زمان و مکان داستان هماهنگی لازم را دارد و این را یکی از ویژگیهای مثبت آن میدانند.[۲]
