کنگره ملی نوحه و نغمههای عاشورایی
![]() پوستر فیلم | |
| عنوان اصلی | خداحافظ رفیق |
|---|---|
| نام فیلم | خداحافظ رفیق(اپیزود اول)
یک لحظه رنگینکمان (اپیزود دوم) گل شیشهای (اپیزود سوم) |
| موضوع | جنگ و شهادت (جنگ ایران و عراق) |
| کارگردان | بهزاد بهزادپور |
| نویسنده | بهزاد بهزادپور |
| بازیگران | کاوه خداشناس کاوه مهدوی بابک اسلامی جواد خباز |
| موسیقی | سعید شعبانینژاد |
| فیلمبرداری | محمدتقی پاکسیما |
| انتشار | ۱۳۸۲ |
| کشور | ایران |
| زبان | فارسی |
خداحافظ رفیق مجموعه فیلمی به کارگردانی و نویسندگی بهزاد بهزادپور ساختهٔ سال ۱۳۸۲ است. خداحافظ رفیق در ژانر دفاع مقدس است. در این فیلم کاوه خداشناس، کاوه مهدوی، بابک اسلامی و جلال خباز به هنرمندی پرداختهاند. این مجموعه شامل سه اپیزود (بخش) با نامهای خداحافظ رفیق، یک لحظه رنگینکمان و گل شیشهای است.
در اپیزود اول «خداحافظ رفیق» جانباز شیمیایی به نام مسلم که همسرش او را ترک کرده، با دوستان شهیدش در بهشت زهرا قرار میگذارد. او بههمراه دوستان شهیدش با موتور سیکلت از میدانها مختلف تهران، مکانها و دوستان مختلف از جمله جانباز قطع نخاعی به نام اصغر در بیمارستان، بازدید میکند و از اصغر میخواهند که زندگی مادی این جهان را رها ساخته و همراه آنان شود. او نیز میپذیرد و همراه آنان به بهشت زهرا بازمیگردد. بههنگام خداحافظی، مسلم که تنها مانده، گریه و زاری میکند و از شهیدان میخواهد که او را نیز با خود ببرند؛ اما ایشان پاسخ میدهند که در این خصوص اجازهای ندارند. مسلم با پافشاری موفق میشود اذن شهادت را اخذ و همراه شهیدان برود.[۱]
در اپیزود دوم (یک لحظه رنگینکمان) یک گروه فیلمبرداری مشغول تصویربرداری از بقایای جنگ هستند که ناگاه دو نوجوان وارد کادر دوربینشان میشوند و تقاضا میکنند تا خاطرهٔ آنها نیز شنیده شود. آنها این تقاضا را میپذیرند. اما بههنگام بازبینی، دو جوان بسیجی را در تصویر نمیبینند. پس از مدتی پلاکهای آن دو را در تفحص یافته و درمییابند این دو نوجوان شهید شده بودند. گروه بههنگام بازگشت بر روی مین رفته و شهید میشوند.[۲]
در اپیزود سوم (گل شیشهای) دختر خردسال شهیدی که در مجاورت ایستگاه راهآهن زندگی میکند، در انتظار بازگشت پدر از جبهه با دسته گل به استقبال قطارهایی که رزمندگان را از جبهه به شهرشان بازمیگرداند، میرود. از زبان یکی از رزمندگان میشنویم، هر رزمندهای که از این دختر دسته گلی دریافت کند، شهید میشود. بار آخر که میخواهد دستهٔ گل را به رزمندهای تحویل دهد، پدر شهیدش را مشاهده میکند و این بار دسته گل را به خود او بازمیگرداند. مادر از انتظار طولانی دختر برای بازگشت پدر خسته شده و هر چه به او میگوید که پدرش شهید شده، دختر نمیپذیرد. دختر برای آخرین بار از مادر اجازه میگیرد که این بار نیز به انتظار پدر در ایستگاه بنشیند. قرار میشود در آن سرمای طاقتفرسا، پس از نیم ساعت، مادر او را به همراه خود بازگرداند. اما مادر خواب میماند و دختر در اثر سرما میمیرد.[۴]
1405/06/21
به روز رسانی : 1405/06/07