محمدرضا مصباح
دلیل دیگر تولد این کتاب این بود که ما به فقر نسخه زندگی شده از دین مبتلا هستیم. ما مفاهیم مذهبی را در زیست دیندارانه کم نشان دادهایم، بیشتر کلی بودند و حرفهای درشت. شکل بروز یک اعتقاد یا عشق مذهبی را در دنیای جدید خیلی کم روایت کردهایم که مثلا اعتقاد به فلان موضوع اگر آدم داشته باشد در زندگی امروزی چطور میشود؟ در ذهن یک مسلمان در همین خیابانها و آپارتمانهای معمولی چی میگذرد. این موضوع را درباره اولیاالله و بزرگان داریم که بیشتر درگیر اغراق شده و دست آدم را نمیگیرد، بیشتر زندگی عرفا و عالمان بزرگ را داریم ولی نمیدانیم یک آدم دیندار معمولی امروزی به چه چیزهایی فکر میکند چه کارهایی میکند. روایتهای معاصری هم که از زندگی دینی داریم خیلیهایشان مربوط به سالهای جنگاند. روایت یک زندگی معمولی دیندارانه در زمان صلح را خیلی کم داریم.[۵]
