شهرام کرمی
| کارگردان، نویسنده، تهیهکننده، تدوینگر، فعال سیاسی | |
![]() محسن مخملباف در جشنواره فیلم ونیز | |
| نام تولد | محسن مخملباف |
|---|---|
| زمینه فعالیت | سینما، ادبیات، نویسندگی، کارگردانی، تهیهکنندگی، تدوین، سیاست |
| ملیت | ایرانی |
| تاریخ تولد | ۸ خرداد ۱۳۳۶ (۶۹ سال) |
| محل تولد | تهران، ایران |
| محل زندگی | پاریس، فرانسه |
| خویشاوندان سرشناس | سمیرا مخملباف (دختر)، حنا مخملباف (دختر)، میثم مخملباف (پسر) |
| پیشه | نویسنده، کارگردان، تهیهکننده، تدوینگر، فعال سیاسی |
| سالهای فعالیت | ۱۳۵۷ تا کنون |
| شروع فعالیت | ۱۳۵۷ |
| همسر | فاطمه مشکینی، مرضیه مشکینی |
| فرزندان | سمیرا مخملباف، میثم مخملباف، حنا مخملباف |
| جوایز | جوایز متعدد بینالمللی از جشنوارههای کن، ونیز، لوکارنو و... |
| آثار | «توبه نصوح»، «عروسی خوبان»، «سلام سینما»، «نون و گلدون»، «گبه»، «قندهار»، «لذت دیوانگی»، «باغبان» |
| وبگاه | http://www.makhmalbaf.com |
محسن مخملباف (زاده ۸ خرداد ۱۳۳۶ تهران)، نویسنده و کارگردان ایرانی، طرفدار سرسخت نظام جمهوری اسلامی ایران و فعال سیاسی فعلی ضد جمهوری اسلامی ایران است.
او که در یک خانواده مذهبی در جنوب تهران به دنیا آمده است، از ۱۶ سالگی به مبارزه مسلحانه علیه رژیم پهلوی روی آورد و تفکرات چپ داشت. چنانکه یکی از اتهامات او هنگام دستگیری در سال ۱۳۵۳ «چاپ و توزیع اعلامیهها و جزوات مارکسیستی» اعلام شده بود. در سال ۱۳۵۸ و با اعلام تشکیل سازمان مجاهدین خلق او یکی از چهرههایی بود که به این سازمان پیوست.
محسن مخملباف جزو چهرههایی بود که در سالهای ابتدایی به مرور به فعالیت هنری روی آورد و در حوزه هنری انقلاب اسلامی فعالیت داشت. در همان دوران او از کسانی بود که بعد از اکران فیلم سینمایی برزخیها تولید این فیلم و حضور عوامل سینمایی پیش از انقلاب در این فیلم را مصداق خیانت به خون شهدای دفاع مقدس نامیده و بانی جمعآوری امضا و طومار ۱۴ متری در محکومیت عوامل این فیلم در نماز جمعه تهران شد؛ اتفاقی که باعث بروز مشکلات جدی برای این فیلم، ممنوعالکاری و خروج برخی از آنها از کشور شد.
نخستین فیلمی که مخملباف کارگردانی کرد توبه نصوح بود؛ فیلمی که با واکشنهای متفاوت و عمدتاً تحسینبرانگیز روبرو شد؛ هرچند عده ای این فیلم را قرائتی سطحی و غیرواقعی از دین میدانستند. بعد از آن نیز مسیر فیلمسازی با تفکرات جریان رسمی جمهوری اسلامی را با فیلمهای بایکوت (۱۳۶۴) و دستفروش (۱۳۶۵) ادامه داد.
در ادامه مخملباف به مرور از تفکرات اولیه خود فاصله گرفته و با فیلم سینمایی «گبه» ضمن اعلان تغییر تفکر و ایدئولوژی خود، جوایز متعددی را نیز از رویدادهای سینمایی جهان به دست آورد. او در سال ۱۳۸۴ از ایران مهاجرت کرد ولی مسیر فیلمسازی اش را ادامه داد و با آثاری مانند «قندهار» (۲۰۰۱) و… در رویدادهای سینمایی حضور یافت.
بایسیکل ران، ناصرالدین شاه آکتور سینما، سلام سینما، نون و گلدون، گبه، سکوت و سفر قندهار از موفقترین آثار سینمایی او در دریافت جوایز سینمایی قلمداد میشود.
البته عده ای معتقدند توجه ویژه به آثار سینمایی مخملباف به خصوص بعد از مهاجرت او از ایران و اعلام مخالفت صریح با جمهوری اسلامی ایران ریشه در مسائل سیاسی و غیرسینمایی دارد. خود او در مصاحبه ای از سال ۲۰۰۹ گفته است:
«فرمول من برای این جایزه این است که مردم کشورم کشته، شکنجه یا بازداشت شدهاند… ما به عنوان هنرمندان از این جوایز استفاده میکنیم تا نور را بر تاریکی بیفکنیم.»
هم چنین مخملباف در اقدام دیگری تصمیم گرفت در سال ۲۰۱۳ در جشنواره سینمایی اورشلیم حضور یابد. اقدامی که با واکنشهای گستردهای در میان متفکران و هنرمندان ایرانی روبرو شد. اما مخملباف در این جشنواره حضور یافته و علیرغم آن که رسانهها و روشنفکران، این کار او را مشروعیت دادن به رژیم صهیونیستی دانستند، از حضور در این جشنواره منصرف نشد.
در عین حال اغلب آثار مخملباف در دو دهه اخیر از منظر سینمایی مورد انتقاد رسانههای خارجی قرار گرفته و در بسیاری موارد فیلمهای مخملباف فاقد ویژگیهای سینمایی لازم برای دریافت جایزه قلمداد شدهاند. فیلم رئیسجمهور او با رسانههای سینمایی جهان یک فیلم سطحی نگر، لزج و بدیهی توصیف شد و یک منتقد دربارهٔ فیلم فریاد مورچگان نوشته است: مخملباف قادر نیست داستانش را به زبان سینما روایت کند.
در سالهای اخیر مخملباف کمتر از قبل مورد توجه رویدادهای سینمایی جهان قرار گرفته است.
محسن مخملباف در ۹ اردیبهشت ۱۳۳۶[۱] در شهر تهران به دنیا آمد. پدرش به خاطر آنکه فرزندار نمیشد، مجبور به گرفتن همسر دومی شد و با مادر مخملباف ازدواج کرد؛ اما کمی بعد اختلافات بالا گرفت و پدر و مادر مخملباف از هم جدا شدند. مادر مخملباف به همراه خواهرش در خانهای حیاطدار زندگی میکردند. پدر محسن سعی داشت تا او را از مادرش بگیرد اما به این کار موفق نشد. در جریان اختلافهای حقوقی بین پدر و مادرش، مادرش با وکیلی که کارهایش را انجام میداد، ازدواج کرد. او توسط خالهاش، خواندن و نوشتن آموخت و مادربزرگش نیز او را با تعالیم دینی آشنا کرد. ناپدریاش نیز که فعالیتهای سیاسی انجام میداد، او را به امام خمینی علاقهمند کرد.[۲]
مخملباف به اصرار خودش، از ۷ سالگی، کار کردن در یک کفاشی در منطقه شوش تهران را آغاز کرد.[۳] او در میانه تحصیل در پایه هفتم، درس را رها میکند و به حوزه علمیه میرود تا روحانی شود.[۴] مخملباف تحصیلات دانشگاهی ندارد و حتی موفق به اتمام تحصیلات خود در دبیرستان نیز نشد؛ با این وجود یکی از کارگردانان خودساخته برتر تاریخ سینمای جهان شناخته میشود.[۵] او معتقد بود که برای فیلمساز شدن، نیازی به تحصیل در دانشگاههای آن زمان نبود، چرا که دانشگاههای آن زمان ایران، در تدریس سینما ضعیف بودند.[۶]
مخملباف، نویسندگی را از ۱۷ سالگی در زندان شروع کرد و پس از آزادی، فیلمسازی را پی گرفت.[۷] او فعالیتهای هنریاش را با عکاسی آغاز کرد.[۸] مخملباف سینماگری را در سازمان تبلیغات اسلامی آغاز کرد.[۹] او کمی بعدتر در سال ۱۳۵۹، مدتی از حوزه هنری سوره (که در آن زمان حوزه اندیشه و هنر اسلامی نام داشت) وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی دور شد اما مجدد به این حوزه هنری بازگشت.[۱۰]
همسر اول محسن مخملباف، فاطمه مشکینی بود که در اثر آتشسوزی منزل درگذشت و مخملباف بعداً با خواهر او مرضیه مشکینی ازدواج کرد.[۱۱] شایعاتی در خصوص ارتباط خانوادگی همسر مخملباف با آیتالله مشکینی مطرح شد که با تکذیب دفتر آیتالله مشکینی همراه بود.[۱۲] در خصوص علت آتشسوزی منزل مخملباف که در آن همسرش کشته شد، برخی منابع منتقد مخملباف، مسئله خودکشی از نوع خودسوزی را مطرح کردهاند.[۱۳] با این همه، در مستندی که از زندگی او تهیه شده بود، علت درگذشت همسرش، آتشسوزی آبگرمکن منزل قید شده است.[۱۴]
حنا و سمیرا مخملباف، دو دختر محسن هستند که همچون پدر در حوزههای هنری، فعالیت دارند.[۱۵]
او فیلمسازی را در ابتدا به صورت تجربی آموخت و فیلمهای متعددی را کارگردانی، تهیهکنندگی و نویسندگی کرد. فیلمنامههای او بعضاً توسط دیگران کار میشد و بیشتر آثار خود را، خودش تدوینگری میکرد.
مخملباف در دهههای ۶۰ و ۷۰ خورشیدی، از پرکارترین سینماگران پس از انقلاب در ایران بود. سیر تحول اندیشه، باورها و اصول او در آثارش بازتاب دادهشده است.[۱۶] او با نخستین فیلم بلند خود، توبهٔ نصوح (۱۳۶۱)، فیلمسازی مذهبی شناختهشد که در راستای شعار انقلابی حمایت از مستضعفان، خواهان دستکشیدن طبقهٔ مستکبر از مال دنیا شده است.[۱۷]
به گفته خود مخملباف، تا سال ۱۳۶۴، فیلمهای تولیدی او چندان جنبه هنری نداشت و صرفاً به روایتگری داستانهای خوب میپرداخت. اما پس از سال ۱۳۶۴، با مطالعات متمادی او، اولین فیلم حرفهای اش یعنی بایکوت را ساخت. دوره دوم فیلمسازی او با فیلم دستفروش آغاز شد.[۱۸] فیلم سهبخشی دستفروش (۱۳۶۸) و فیلم قبلی آن بایسیکل ران، اولین تجربههای مخملباف برای ورود به پدیدههای اجتماعی بود.[۱۹] به عقیده منتقدان، این اولین باری بود که فیلمی تیره و تار از پدیدههای اجتماعی در ایران به نمایش گذاشته میشد.[۲۰] پس از فیلم دستفروش، موضوع عدالت به عنوان یکی از اصلیترین مفاهیم موجود در فیلمهای مخملباف پیگیری میشد.[۲۱] مخملباف در سال ۱۳۶۸ در فیلم کلوزآپ (نمای نزدیک) به کارگردانی عباس کیارستمی نقش خودش را بازی کرد. داستان واقعی فیلم درمورد مردی به نام حسین سبزیان بود که خود را به نام مخملباف به خانوادهای معرفی کرده بود و به آنها وعدهٔ ایفای نقش در فیلم بعدیاش را داده بود.[۲۲]
مخملباف با کارگردانی دو فیلم نوبت عاشقی و شبهای زایندهرود (۱۳۶۹) فیلمساز جداشده از شعارها و آرمانگرایی مذهبی را نشان داد که از مخاطب میخواهد در هر موقعیت خود را جای فرد مقابل بگذارد. از این دو فیلم، اولی به مسئلهٔ عشق زنی شوهردار به مردی دیگر، و دومی به آزادی انتخاب، دیدن رزمندگان بهعنوان انسانهایی با نقاط قوت و ضعف دیگر انسانهای جامعه، و خودکشی میپردازد. این دو فیلم توقیف و دررسانههای حکومتی و از قلم نویسندگان مطلوب حکومت، متنهایی علیه آنها و مخملباف نوشتهشد.[۲۳] از انتقادهایی که به او در این دو فیلم شده است، تبلیغ آزادی جنسی و حق خودکشی داشتن افراد است.[۲۴] موضوع مثلث عشقی که موضوع اصلی فیلم نوبت عاشقی بود، باعث شد که تمام فیلم در استانبول ضبط شود و فیلم شبهای زاینده رود نیز به خاطر توهین به خانواده شهدا، توقیف شد.[۲۵]
مخملباف در سه فیلم بعدی خود، از زوایای مختلف به موضوع سینما پرداخت؛ ناصرالدین شاه آکتور سینما (۱۳۷۰) نگاهی سورئالیستی به تاریخ سینمای ایران و سانسور در آن است. هنرپیشه (۱۳۷۱) به درگیریهای ذهنی و کاری هنرپیشهای سرشناس (اکبر عبدی با بازی خودش) میپردازد، و سلام سینما (۱۳۷۳) داستان مستندی از برگزاری آزمون بازیگری در مرکز سینمایی باغ فردوس تهران بهوسیله مخملباف با حضور انبوهی از علاقهمندان بازیگری و کاوشی در دلایل علاقهٔ آنها به سینما است.[۲۶] در فیلم نون و گلدون (۱۳۷۴)، مخملباف با دستمایه قراردادن حمله چریکی خود به پاسبانی در جریان انقلاب، به نقد خشونت برای مبارزه پرداخته است. به عقیده منتقدان، این فیلم، اعلام برگشت او از مسیری است که در پیش میرفت.[۲۷] از میان کارهای بعدی مخملباف، گبّه (۱۳۷۴) که داستان آن در میان کوچندگان قشقایی میگذرد،[۲۸] و سکوت (۱۳۷۷)، فیلمهای تاثیرپذیرفته او از سینمای پارچانوف بود.[۲۹]
مخملباف در فیلمهای سفر قندهار (۱۳۷۹) الفبای افغان (۱۳۸۱) به وضعیت افغانستان و مهاجران افغان پرداخته است. مخملباف خود گفته است «فیلم الفبای افغان توانست قانون را به نفع کودکان مهاجر افغان در ایران که از مدرسه رفتن محروم بودند، عوض کند و سرانجام پس از نمایش این فیلم در مدارس به روی نیم میلیون کودک افغانی پس از ۸ سال گشوده شد و ۱۲۰۰ جوان مهاجر افغان به دانشگاههای ایران پذیرفته شدند.»[۳۰]
از سال ۱۳۸۴ مخملباف در خارج از ایران کار و زندگی میکند.[۳۱] او علاوه بر فیلمسازی، به تدریس و داوری در زمینه سینمایی نیز مشغول بوده است. مخملباف در جشنوارههای مختلفی همچون ساخالین (روسیه)، جنگ بر روی پرده نمایش (فرانسه)، هایفا (اسرائیل)، توکیو فیلمکس (ژاپن)، مولودیست (اوکراین)، کلرمون فرانس (فرانسه)، اُشن سینه فن (دهلی هند) و تائورمینا (ایتالیا) به عنوان داور حضور داشته است.[۳۲]
محسن مخملباف در زندان ساواک
محسن مخملباف پیش از انقلاب اسلامی ایران، در قالب گروهی کوچک فعالیت سیاسی و چریکی میکرد. او با همراهی رضا لنگرودی و چند تن دیگر،[۳۳] گروه چریکی به نام بلال حبشی تشکیل داده[۳۴] و قصد داشتند تا پاسبانی را خلع سلاح نمایند.[۳۵] مخملباف، در ۲۲ مرداد ۱۳۵۳ش، به هنگام حمله به یک پاسبان و مجروح نمودن او با چاقو، مورد تعقیب پاسبان قرار گرفت؛ پاسبان با فریاد «بانک رو زدن» باعث شد تا مخملباف توسط اهالی منطقه دستگیر[۳۶] و تحویل ساواک شود. بر اساس گزارشهای ساواک، او در اعترافاتش به پخش اعلامیه، تأسیس گروهک خرابکاری، مطالعه و تبادل جزوات مارکسیستی و ساخت مواد منفجره اذعان داشته است.[۳۷] او پس از محاکمه، نزدیک به ۵ سال به جرم سیاسی زندانی شد. به گفته خود او، شش ماه اولیه زندانش با شکنجه همراه بود.[۳۸] گفته شده که این شکنجهها باعث از کار افتادگی پاهایش شد که پس از چند عمل جراحی بهبود یافت.[۳۹] مخملباف در زندان با شهید رجایی و بهزاد نبوی همبند بود و از بهزاد نبوی، تأثیر میگرفت.[۴۰]
پس از انقلاب اسلامی ایران، مخملباف مدتی فعالیت سیاسی را ادامه داد.[۴۱] به گفته برخی از دوستانش، او در خیابانها به شناسایی اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران که در زندان با آنها مرتبط بود، میپرداخت.[۴۲] او همچنین به عضویت گروه امت واحده درآمد و بعداً در سازمان مجاهدین انقلاب ادغام شد.[۴۳] کمی بعد در سال ۱۳۵۸ش، در رادیو، شروع به نویسندگی کرد. او مشکل فرهنگی در ایران را مهمترین مشکل میدانست و ازاینرو با همکاری چند تن از دوستان و همفکرانش، حوزه اندیشه و هنر اسلامی را راهاندازی کردند. هدف این گروه، مبارزه با چپگراها و غربگراها بود. مخملباف تا سال ۱۳۶۵ در هسته مرکزی این تشکل بود. در همین تشکل بود که گروه تئائری شکل گرفت و اولین فیلمنامهها توسط مخملباف نوشته شد.[۴۴]
او پس از آنکه از دیدگاههای سابق خود فاصله گرفت، همزمان با آغاز دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد در سال ۱۳۸۸ش، پناهندگی خود را اخذ کرد. او پیشتر در سال ۱۳۸۴ از ایران خارج شده بود.[۴۵] مخملباف به مدت ۲ سال در افغانستان زندگی کرد و در این دوران، فعالیتهای حقوق بشری را پیگرفت. فعالیتهایی که به ساخت چند مدرسه، سینما و … منجر شد. او سپس به کشورهای دیگری چون تاجیکستان، فرانسه و انگلستان سفر کرد.[۴۶]
در جریان اعتراضات و اغتشاشات سال ۱۳۸۸ در ایران، او به حمایت از جنبش سبز پرداخت و در نامهای خطاب به اوباما، رئیسجمهور وقت آمریکا، از بابت تسخیر سفارت این کشور در سال ۱۳۵۸ش عذرخواهی کرد. او پس از آنکه جایزه ۵۰ هزار پوندی آزادی آفرینش را از لندن دریافت کرد، بخشی از آن را برای عذرخواهی آیتالله منتظری از آمریکاییها بابت تسخیر سفارتشان، هدیه فرستاد. او همچین جایزه جشنواره فیلم حقوق بشر نورنبرگ در آلمان را به زهرا رهنورد بخشید. او در جریان حضورش در سرزمینهای اشغالی فلسطین، خطاب به مقامات اسرائیل گفت که از آنها تقاضا دارد به ایران حمله نکنند و به نیروهای دموکراتیک ایران، کمک برسانند.[۴۷]
برخی منابع مدعی شدند که مخملباف در سال ۲۰۰۷م (۱۳۸۵ش) هدف ترور از طریق انفجار بمب در صحنه فیلمبرداری قرار گرفته است. وبسایت رسمی خانه فیلم مخملباف در مطلبی مدعی شد که این انفجار، کار نیروهای جمهوری اسلامی ایران بوده است. منفجرکنندگان بمب در پیامی به او گفته بودند که «این بمب در تلافی تابوشکنی در فیلمهای سکس و فلسفه و فریاد مورچهها بوده است.»[۴۸]
محسن مخملباف به همراه خانواده
محسن مخملباف در سال ۱۳۷۵ مدرسه فیلم مخملباف را با هشت نفر از دوستان و اعضای خانواده تشکیل داد و چون جایی برای ایجاد مدرسه نداشت، خانهٔ خود را به مدرسه تبدیل کرد. مخملباف در ابتدا قصد داشت تا به صورت رسمی، از طریق برگزاری کنکور، تعداد ۱۰۰ نفر هنرجو را تحت آموزش خود درآورد اما این کار با مخالفت وزارت ارشاد آن زمان همراه بود. در نهایت مدرسه تأسیس شد. این مدرسه هر روز هشت تا شانزده ساعت تدریس داشت. مواد درسی علاوه بر سینما، به زندگی، ورزش و هنر هم مربوط میشد. از هنرهای دیگر آموزش داده شده در این مدرسه، آشنایی با نقاشی، عکاسی، شعر و موسیقی بود و از سینما، اقتصاد فیلم، برنامهریزی تولید، فیلمنامهنویسی، هدایت بازیگر، فیلمبرداری، تدوین، صداگذاری، دکوپاژ، تاریخ سینما و تحلیل فیلم بود. از این مدرسه یک نفر به عنوان فیلمبردار، یک نفر به عنوان صدابردار، یک نفر به عنوان طراح صحنه، سه نفر به عنوان کارگردان، یک نفر به عنوان عکاس و تدوینگر و… فارغالتحصیل شدند.[۴۹]
در پی توقیف شدن فیلم نان و گلدون، و مخالفت مخملباف با تن دادن به رعایت ممیزیهای وزارت ارشاد، او موظف بود بدهی خود به تهیهکنندگان را بپردازد و از این رو مجبور به فروش خانه خود شد. با فروش خانه، مدرسه مخملباف تعطیل شد و از این پس، خانه فیلم مخملباف که تهیهکننده آثار بعدی خانواده مخملباف معرفی میشد، تداوم فعالیت این مدرسه به حساب میآمد. این مؤسسه بعدها حائز دریافت جوایز و افتخارات مختلفی شد.[۵۰]
مخملباف تاکنون ۲۷ جلد کتاب نوشته است و ۲۰ فیلم سینمایی و ۴ فیلم مستند و ۵ فیلم کوتاه را در ده کشور: ایران، افغانستان، ترکیه، پاکستان، تاجیکستان، هند، اسرائیل، کره جنوبی، گرجستان و انگلستان کارگردانی کرده است.[۵۱]
مخملباف در برخی از آثار خود یا دیگران، به عنوان بازیگر حاضر شده است. مهمترین این آثار عبارتند از:[۵۲]
برخی از مهمترین آثاری که مخملباف کارگردانی آنها را برعهده داشته است، عبارتند از:[۵۳]
کتابهای مخملباف عموماً به زبان فارسی نوشته میشوند و برخی از رمانهای او به زبانهای دیگر، ترجمه شدهاند. یکی از معروفترین رمانهای او رمان باغ بلور است که در نقد موقعیت زنان ایرانی پس از انقلاب اسلامی نوشته شده و به زبانهای انگلیسی، فرانسه، ایتالیایی و یونانی ترجمه شده است. کتاب بودا در افغانستان از شرم فرو ریخت دربارهٔ تراژدی افغانستان در سیطره طالبان نوشته شده بود که به زبانهای ژاپنی، فرانسوی، پرتفالی، کرهای، هندی، ایتالیایی، یونانی و انگلیسی ترجمه شده است. برخی از رمانهای او توسط دیگران به فیلم تبدیل شدهاند که میتوان به فیلمهای سیب، تخته سیاه، روزی که زن شدم و چرا رای باطل شد اشاره کرد. مخملباف بیشتر فیلمهای خود را بر اساس فیلمنامههای خود ساخته است.[۵۴]

مخلباف در مدت حضور حرفهای خود در سینما جوایز مختلفی را کسب کرده است که بخش قابل توجهی از آن متأثر از موضعگیریهای سیاسی وی در ضدیت با نظام جمهوری اسلامی ایران است. بخشی از جوایز وی عبارتاند از:
شخصیت محسن مخملباف و فعالیتهای او همواره مورد انتقاد موافقان و مخالفانش بوده است.
در یادداشتی که جوان آنلاین آن را منتشر کرد؛ شخصیت روانی مخملباف مورد هجمه قرار گرفت تا جایی که او را متهم به نوعی پارانوئید دانستند. بر اساس ادعاهای این یادداشت و به استناد گزارش نزدیکان مخملباف، این بیماری اوست که شخصیت هنریاش را شکل داده و حتی در آثارش نمود پیدا کرده است. شخصیتهای ناقص فیلمهای او (از جنبههای فردی: بیماری و نقص عضو، یا اجتماعی: بیشوهری، تنهایی، غربت و…) از این دست تأثیرات یاد شده است. در این یادداشت ادعا شده که چند مرتبه اقدام به خودکشی اعضای خانواده او نیز بر همین اساس بوده است.[۷۶] به عقیده منتقدانش، باور به نیستانگاری و اعتقاد به روابط انسانی ناعادلانه و جامعهای پر از ظلم، در آثار مخملباف منعکس شده است. در یادداشت دیگری از روزنامه جوان آنلاین، دلیل مذهبی شدنش را بیماریهای دوران کودکی و حضور در فضاهایی چون امامزاده و کلاسهای قرآن دانسته شده است.[۷۷] به عقیده جیرانی، فیلم دستفروش، ساخته جیرانی، نخستین فیلم تیره و تار سینمای ایران بود.[۷۸] فرجالله سلحشور دربارهٔ مخملباف گفته است: «آقای مخملباف از وقتی وارد سینمایی شد که در آن شهرتطلبی، زن، شهوت و کبر و غرور بود، ناخالصیهایش بیرون ریخت. او از قبل هم شاگرد مکتب اسلام نبود»[۷۹]
بسیاری از مخالفان مخملباف، از اجازه انتشار آثار او در ایران گلایهمند هستند. با این وجود برخی از آثار او در ایران منتشر میشوند. همچنین برخی مخالفان به او اتهاماتی چون تهیه فیلم برای فرقه بهائیت و دفاع از سیاستهای صهیونیستی را وارد کردهاند.[۸۰] برخی او را جاسوس نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در میان مخالفان خارج از ایران دانستهاند و برخی دیگر نیز او را متهم کردهاند که با سرویسهای امنیتی مخالف جمهوری اسلامی، همکاری میکند.[۸۱] در میان نقدهایی که به او وارد میشد، یادداشت روزنامه کیهان، مبنی بر صیغهای بودن مادرش، جنجالآفرین شد. گروهی آن را خلاف واقعیت دانستند[۸۲] و گروهی نیز مدیرمسئول روزنامه، مهدی نصیری را متهم کردند که از برای انتقامگیری، به مواردی استناد کرده که توسط خود مخملباف، به صورت علنی منتشر نشده بود.[۸۳] محسن مخملباف نیز در واکنش به این یادداشت روزنامه کیهان، نوشت: «من با شما دعوا دارم، با مادرتان دعوا ندارم».[۸۴] آنطور که بعداً مهدی نصیری مدعی میشود، این یادداشت بدون اطلاع او و بر اساس ادعای خود مخملباف در یک مستند بوده است. او همچنین تأکید کرد که سخن روزنامه کیهان و شخص محسن مخملباف، دلالت بر این داشت که مادرش، به صورت عقد موقت به ازدواج همسر جدیدش درآمده بود و سوءبرداشتها از کلمه «صیغه» این سوءتفاهم را رقم زده بود.[۸۵]
جمعی از منتقدان، موضوعات فیلمها و فیلمنامههایی که مخملباف آنها را ساخته یا نوشته است را، موضوعات مهمی میدانند که در راستای اعتلای فرهنگ در دوره انقلاب فرهنگی ایران، نقش مهمی داشته است. همچنین، خودساختگی او در فهم اصول هنری را ستودهاند. او برای این کار، فیلمهای بسیاری را دیده بود تا بتواند این اصول هنری را از میان آنها استخراج نماید. به گفته خودش، او به نوعی نهلیسیم مذهبی باور داشته که از نهجالبلاغه آموخته است. به باور او، این نهلیسیم، بخشی از حیات بشری (و نه همه آن) را که دنیا نام دارد، پوچ ترسیم کرده است.[۸۶]
محسن مخملباف پس از نمایش فیلم اجارهنشینها ساخته داریوش مهرجویی در سال ۱۳۶۶، در نامهای به محمد بهشتی- رئیس وقت فارابی- این فیلم را یک فیلم ضدانقلاب خواند و در بخشی از آن اعتراف میکند که پس از تماشای فیلم، تصمیم داشته تا نارنجک به خود بسته و مهرجویی را بغل کند. او در ادامه مینویسد که اما با قرآن استخاره کرده و نتیجه خوب نیامده است.[۸۷][۸۸] او در خصوص فیلم رهایی رسول صدرعاملی هم انتقادهای تندی مطرح کرد و آن را فیلم ضد جنگ دانست.[۸۹] او از مخالفان فعالیتهای هنری بازیگران قبل از انقلاب بود و آنان را طاغوتی میدانست. اقدامات او در سال ۱۳۵۸ سبب شد تا فیلم برزخیها به کارگردانی ایرج قادری، به خاطر بازیگری محمدعلی فردین، از پرده اکران پایین بیاید.[۹۰]
1405/06/21
به روز رسانی : 1405/06/07